۱۴۰۵ مرداد ۲۹, پنجشنبه

بخش های 1و2 تاریخ تورکمن در سده20 رحیم اجانلی

برش هایی از تاریخ تورکمن (1):  رحیم اجانلی ، تاریخ هر ملتی آکنده از فراز و فرود ها، پیروزی ها و شکست ها، جنگ ها و صلح هایی است که در گذر زمان در ضمیر آگاه و نا خود آگاه جمعی آن جای میگیرد و به خاطرات ملی تبدیل می شود. خاطرات ملی تورکمن ها در سرزمینی روی داده است که به ملت تورکمن تعلق دارد. این خاطرات بازتاب دهنده ویژگی های ایلی و قومی و فرهنگی است وسرزمین رویدادها نیز وطن تاریخی تورکمن هاست.
آنچه دراین نوشته با عنوان «برش هایی از تاریخ تورکمن» گردآوری شده، گوشه های بسیار ناچیز از حوادث و اتفاقاتی است، که در گذر زمان در تاریخ ملت تورکمن روی داده و به خاطرات ملی تورکمن ها تبدیل شده است. یادآوری و مرور آن ها در شناخت خود و هویت ملی امروز ما خالی از فایده نخواهد بود.

« حمله مسلحانه روس ها در 1839 آغاز می گردد. از 1840 به مدت 20 سال لشکر کشی های متوالی صورت می گیرد که درسال 1863 نتایج شوم آن علیه مردم منطقه بدست می آید. در 1865 سرزمین های تسخیر شده به نام ایالت ترکستان نامیده می شود وسپس اراضی سیردریا (سیحون) نیز به آن متصل می گردد.» (تورکمن های ایران – محمد رضا بیگدلی)
کشمکش هایی درطول سده 19 چندین بار میان قوت های ایرانی و طوایف تورکمن تکرار شد. فرمانداران ایالات خراسان و استرآباد هر سال مأموران باجگیر دولتی را جهت اخذ مالیات و باج به مناطق تورکمن نشین گسیل می داشتند و آن ها نیز با (اعمال) ظلم و تعدی به اخاذی میپرداختند. …شاهان قاجاری خصوصا ناصرالدین شاه قاجار که با وجد بی کفایتی، بلند پروازی هایی هم در فکر داشت. همیشه در فکر فتوحات در ترکستان و طراحی حملات قطعی برای تصرف مناطق تورکمن نشین داشت. بزرگترین حرکت نظامی ناصرالدین شاه که شاید خامترین و پراغتشاش ترین عملیات او باشد، لشگر کشی وی به مرو است که به جنگ تورکمن و معروف گشته است. (جنگ ترکمن – گوبینو)
«
فوريه 1851: يكى از مسائلى كه خيلى باعث كنجكاوى من ميشود وجود عده اى از زنان تركمن در تهـران است كه شوهـرانشان را به عنوان گروگان از قبيله » گوكلان» در پايتخت نگهدارى ميكنند… در حدود چهل پنجاه خانوار از اين قبيله را در تهـران نگهداشته اند تا از سركشى افراد آنان جلوگيرى كنند… در اينجا با آنها مثـل زنداني ها رفتار مىكنند و حتى اجازه خروج از دروازه هاى شهـر را هم به آنان نمىدهند… آنان بسيار پژمرده و از اين بابت فوق العاده ناراضى هستند
زنان تركمن گروگان در تهـران، كه اغلب به صورت اشخاص بى هدف در محلات شهـر سرگردان هستند، بدون توجه به شرايط محيط، حتى چادر هم بسر نمى كنند. لباس آنها معمولا يك شكل و يك فرم است و شامل شلوار تنگ قرمز همراه با جليقه يا كتى قرمز رنگ از پارچه زبر مىباشد كه بسيار دراز است و اغلب تا پايين زانو مىرسد و سر وگردن خود را نيز با چارقد زرد رنگـى مىپوشانند… (خاطرات ليدى شل. ترجمه دكتر حسين ابوترابيان. چاپ اول 1362. نشر نو. تهـران)
سال 1881 قرارداد آخال بین امپراتوری روسیه و ایران امضاء شد. طبق این قرارداد بخش شمالی سرزمین تورکمن یعنی تورکمنستان به عنوان مستعمره روسیه تزاری و بخش جنوبی یعنی تورکمن صحرا به ایران واگذار شد.
پس از قرار داد آخال در گنبد قابوس برای حل و فصل مناقشات گوناگون مرزی و نیز کنترل تراکمه، کمیسیون های روس و ایران تشکیل شدند. فعالیت کمیسرهای روس به تدریج بر تحکیم قدرت مقامات ایرانی در منطقه ترکمن نشین یاری رساند. بندرف مینویسد بسیاری از روس ها که به استرآباد می رفتند از ترکمن ها می شنیدند که اگر روس ها در گنبدقابوس نبودند مقامات ایرانی هرگز نمیتوانستند پای به آنجا بگذارند و میگفتند کافی است که کمیسر از اینجا برود تا همان روز مقامات حکومت ایران نیز از اینجا بگریزند. (تاریخچه چهار شهر ترکمن نشین – معطوفی)
طبق اسناد دریای خزر و مناطق شمالی دریای خزر در جنگ جهانی اول (سال 1915م/1337ه.ق) روس ها کومیش تپه و خواجه نفس را بمباران کردند. لیانت مارازوف کماندار کشتی جنگی روس علت این بمباران را «خواهش تجار ایرانی، و جلو گیری از حرکت های وحشیانه ترکمان و دزدی کردن در دریا» عنوان می کند. به دنبال این بمباران عثمان آخون دستور داد که عمارت بزرگ روس ها را در آنجا خراب کنند. (تاریخچه چهار شهر ترکمن نشین – معطوفی)

در فوریه 1888 شورش یموت ها ی ایرانی شروع گردید و تا 1889 دوام یافت و چنین می نماید که اگر علت اصلی آن بی‌لیاقتی و بد رفتاری مقامات ایرانی نبوده، دست کم ناشی از وضع پریشان اداری ایشان بوده است و این شورش موقعی خطرناک شده بود که سیزده هزار قشون ایران به فرماندهی والی خراسان و خان های بجنورد و قوچان و شاهزاده حاکم استرآباد همه بر ضد آنها (تورکمن ها) به میدان نبرد آمدند و داستان های غیرقابل تصوری از بزدلی نفرات ایرانی تعریف کرده اند که چگونه در روز روشن هزار و بلکه دوهزار تن از ایشان را چند نفر و یا چند صد سوار تورکمن اسیر و تار مار کردند. باید انصافاٌ افزود که سربازان ایران در آن ماجرا علاوه بر ترس و جبن گرفتار عدم رضایت از مقامات دولتی خود بودند. و لااقل یک سوم مواجب آن ها را که از تهران می فرستادند سیف اله (حاکم استرآباد) به جیب خود می ریخت و از این نفرات نیمه سیر و نیمه برهنه که نصف مقرری آن ها را هم نمی داده اند انتظار جنگ و فداکاری شاید دور از امکان بوده است. عملیات وحشیانه ای بوده که به هر دو طرف نسبت داده اند به خصوص از ناحیه ایرانی ها که نه بر جان اسیران ابقا میکردند و نه به حفظ حرمت آن ها توجهی مینمودند. سرانجام جنگ و جدال با سبک عادی ایرانی خاتمه یافت و ایلات تحریک شدند که با هم دربیفتند و ایل آتابای تابع حاجی نظر خان که روح و جان شورش مزبور بشمار میرفت به خاک ایران جلب و در آنجا نابود شدند و آتش شورش هم خاموش گردید.(ایران و قضیه ایران – جرج کرزن)
تورکمن ها در سده های 18 و 19 میلادی نخواسته اند بر یکدیگر برتری جویی کنند، بلکه میخواستند که طور آزاد و بی قید و شرط به زندگی قبایل خود ادامه دهند.
بیشتر گروه های عشایری رهبران نیرومندی داشتند جز عده کمی، مانند تورکمن های ریموت که به هیچ سازمان رهبری تن نمی دادند. (رضا شاه و شکل گیری ایران نوین – استفانی کرونین)
«
در مدت توقف خود بین تورکمن ها چیزی که بیش از همه باعث تعجب من شد این بود که یک نفر هم که هوس فرماندهی داشته باشد، یا حاضر باشد آمریت دیگران را قبول کند ندیم. خودشان به طیب خاطر می گویند: ما مردمی بدون سرکرده هستیم. تمایلی به آن نداریم. ما همه برابریم وهرکس از ما برای خودش شاه است.»(سیاحت درویش دروغین – آرمینیوس وامبری) @aateshsu

>>  آ. گلی مدیر مرکز مطالعات تورکمن در14آوگوست 2026 ، با سلام- شخصی که این اطلاعات ناپیوسته را اینجا جمع کرده وبصورت یک موضوع سرتاسر ناقص و مبهم آورده کوچکترین اطلاعی از روند و سیر تاریخی دوران استعمار درسرزمین تورکمن نداشته و قابلیت تحلیل آنرا ندارد. چرا که بقول تورکمنها «موندان اوردوم قلیجی، عاراپدا شانگلار اووجی» شده. یک محقق و آنالیز مسائل تاریخی می بایست بر اساس دیدگاه و منافع ملی شخص نویسنده – اگر تورکمن باشد- از دیدگاه ملت تورکمن اظهار و بیان شود– نه اینکه قاتلان آن ملت با بیان «تورکمن های وحشی، دزد و غارتگر»، بازنشر آن توهین ها باشد. این نشاندهنده نداشتن عصبیت ملی نگارنده می باشد. «ایلی و قومی» واژگانی هستند که تحقیرگران ملت ما تکرار می کنند و این شخص اینجا آنرا بازتکرار کرده است. نقل قول از بیگدلی: سئوال- روسها برای چه منظور و دلیلی حمله کردند؟ جواب یوق– کشمکش میان قوت های!!! ایرانی.. بدون دقت قوا را قوت آورده… تاریخ حمله ناصرالدین شاه به مرو را که مهمترین واقعه می باشد را نقل نکردید– چرا کپی کردن از منابع بدون آنالیز آن واقعه کار مشکلی نبوده و طرف خود را محتاج تحقیق نمی داند. نتایج جنگ مرو و مبارزات دلیرانه قوشوت خان… کو؟ تنظیم خاطرات لیدی شل که با سنه 1851 شده روش تحقیقی بنده است که متاسفانه بدون اشاره به منبع (آ.گلی– چون اسم بنده برای این گروه تابو می باشد- نیاورده است) بگذریم– لیانت مارازوف کماندار کشتی جنگی روس– املای صحیح: لیتانانت( سروان)– کماندار نه کماندیر– برای تحلیل وقایع باید کمی واژه و ترمین روسی هم یاد گرفت… حرکت های وحشیانه ترکمان و دزدی کردن در دریا»— این چه چرندیاتی است که به نقل قول از یک شوونیست بازنشر کردید – ضمنا در چه منبعی اشاره شده که عثمان آخون دستور داد که عمارت بزرگ روس ها را در آنجا( در کجا؟!) خراب کنند. گروه های عشایری… علاوه بر قوم و ایل– عشیره هم شدیم– دستشان درد نکند! کاش معنی بدون سرکرده بودن (نقل قول وامبری)را می توانستید تحلیل کنید..آی بولیا- دا بقول کریم آقا:

اؤز سچـن كأرين اونگارسا هركيم      يآرپى ينگلدرميش دنيأنينگ يوْكون.

يكجه هنأره يؤره تسنگ حؤكوم-   ايلينگه برگيدار بولماشينگ بسدير.

آ.گلی ، مدیر مرکز مطالعات تورکمن https://www.turkmenstudy.com/

--------------------------------------------------------------  

برش هایی از تاریخ تورکمن (2 : رحیم اجانلی ، 25 تیر 1290 ه. ش. کشتی کریستوف هورس در بندر کومیش دفه در حالی لنگر انداخت که گویا حامل افرادی نام آشنا بود. مطابق آنچه در گذرنامه ها نوشته بودند این کشتی حامل آب معدنی هایی بود که توسط تاجری از تبعه عثمانی به نام خلیل بغدادی به اینجا آورده شده بودند. اما حاج خلیل بغدادی در واقع همان محمد علی میرزا، شاه مخلوع و مستبد قاجار بود و بطری های آب معدنی هم چیزی جز اداوات جنگی و توپ و تفنگ نبود. محمد علی میرزا ابتدا در خانه عاشور خوزینی در گمیش تپه و سپس برای مدت ها در خانه شوخ بای از خان های ثروتمند خواجه نفس سکونت گزید.
در دسامبر 1909 رحیم خان مقصودلو 150 نفر از تورکمن های یلقی و اتابای را برای کمک به مجلس مشروطه به تهران فرستاد. (مخابرات استرآباد – حسینقلی مقصودلو)
مشروطه طلبان تورکمن از دو سو تحت فشار و تعقیب بودند از یک سو نیروهای داخلی و از سوی دیگر نیروهای روس، مقصود لو در گزارش خود می نویسد: «کمیسر روس با 50سوار چکت به گمیش تپه آمده و چند نفر تراکمه جعفربای را که مشروط خواه بودند در غل و زنجیر به خدمت محمد علی شاه بردند، تعدادی هم فرار کردند. چند نفر قفقازی هم به گمیش تپه رفته و 5 نفر ترکمان مشروطه طلب را گرفته به شهر استرآباد آورده در قنسول خانه حبس کردند.»( مخابرات استرآباد – حسینقلی مقصودلو)
گروهی دیگر طرفدار مشروطیت بودند و با مشروطه خواهان همکاری و همدلی می کردند. «برازنده ترین شخصیت مشروطه طلب ترکمان رجب آخوند بود که نامبرده به طور علنی با محمدعلی شاه و تراکمه طرفدار وی در گمیش تپه به مخالفت برخاست. او در زمان رضا شاه به نمایندگی تراکمه در مجلس نیز انتخاب شد. رجب آخوند به همراه تویجان حاجی، صفر آخوند و عبدالله (پدر عبدالله زاده ها) به طرفداری از مشروطه طلبان نشست هایی هم داشتند. این عبدالله که به عبدالله مجلس معروف شده بود، رابط تراکمه مشروطه طلب با مشروطه خواهان استرآباد محسوب می شد.»(معطوفی)
گروهی از تورکمن ها نیز بر ضد مشروطه با ارشد الدوله که رهبر نظامی ضد مشروطه طلبان بود همراه شدند. و در جنگی در تهران شکست خوردند. در این جنگ 70 تورکمن از جمله سردار اراز خان کشته شدند، 400 زخمی و 200 اسیر برجای گذاشتند.
شورش تورکمن های ایران در سال 1304   با سردمداری عثمان آخون و رؤسای طوایف تورکمن.
20
اکتبر سال 1924 حاکم استرآباد، عثمان آخون را به مذاکره فراخواند، اما وی نیامد و به جای خویش چهار ریش سفید را فرستاد که مذاکره کنند و شرایط را در میان نهند:
1–
واگذار کردن رهبری «امنیه» در یموتستان ایران از سوی حکومت؛
2–
بازگرداندن 22 سوار ترکمن که از سال 1922 در خدمت ارتش ایران بودند؛
3–
نگاه داری اسلحه ترکمن ها نزد خود. (ترکمن های ایران – لوگاشوا)

گ. و. چیچرین (کمیسر امور خارجه شوروی) در باره موضع عثمان آخون چنین گفته بود:
«…
عدم تحرک نیروهای حکومت که تا کنون امکان داده است عثمان آخون به استقلال بازی خود ادامه دهد و در حلقه نیروهای ارتجاعی فئودالی شرکت کند، مایه فشار انگلستان در تهران شده است
در اواسط 1304 قشون اعزامی من از تسکین ولایت غرب و جنوب غربی ایران فراغت یافت و برخی از یاغیان بر خلاف اطاعت صوری که کرده بودند به اغوای مفسدین مرکزی مجددا راه خراسان را مغشوش ساخته و حتی پایتخت را تهدید می کردند. من تصمیم گرفتم این سرکشان (تورکمن ها) را کاملا سرجای خود بنشانم و بعد از سالیان دراز اهمیت مرکز را به آنها یادآور شوم. امر دادم دو دسته از قوای نظامی از دو جانب به طرف صحرا (تورکمن صحرا) پیش بروند، یکی تیپ مستقل شمال که در مازندران و گیلان ساخلو دارند به ریاست سرتیپ فضل الله زاهدی و دیگری لشگر شرق که باید از ناحیه خراسان پیش بیایند. نهایتا این دو نیروی نظامی در 12 آبان 1304 در گنبد قابوس به هم پیوستند که جشن قلع و قمع اشرار (یعنی تورکمن ها) با انقراض سلطنت قاجار در ایران مصادف شد. (سفرنامه رضا خان به مازندران – ص 86)

تا سال 1312 در صحرای تورکمن مالکیت جمعی و قومی برقرار بود. تمام اراضی صحرا در تصرف مالکانه مردم تورکمن بود، و نسبت به کلیه اراضی مالکیت جمعی و مشاع داشتند. به عبارت دیگر، خبری از مناسبات ارباب رعیّتی و نظایر آن حاکم نبود. (گرگانی ص 8)
زمین آ نان (یموت ها) بینهایت حاصلخیز است و هر قبیله در هر جا که فرود آ ید در زمین پیرامون خود همچون یورت شخصی یا موروثی خود عمل میکند. قاطر چی های سمنان و شاهرود و استراباد معمولاً چهارپایان خود را برای چراندن به تركمانان ميدهند ودر برابر ازقرار هر رأس يك تومان بآنان ميدهند.(مالک و زارع در ایران – ا.ک.س. لمتون)
در نامه ای که احتشام الوزاره مأمور سابق دولت ایران در گنبد قابوس نوشته و رابینو از کتابی که ناصر الکتاب درباره دشت گر گان پرداخته است نقل کرده، میگوید که به عقیده او یموت ها و گوکلان ها از رعایای وفادار شاه اند و: اگر آنها شهرت بدی پیدا کرده اند علتش آنست که هیچوقت نماینده ای در دربار برای برطرف ساختن سوء تفاهمات نداشتند. حکام و مأمورین دولتی برای نفع شخصی و ازدیاد شهرت خویش همواره چنین وانمود کرده اند که بعضی قبایل ترکمن نسبت به دولت علناٌ رويه سركشی دارند و دولت برای سر کوبی اشرار فوری دستورات فرستاده است. چه بسا طوایف بی گناهی را دیده ام که با نهایت بیرحمی مورد چپاول و غارت واقع شده اندو سران و ریش سفیدان بارها به من گفته اند از تبعه روس شدن نفرت دارند اما حاکم استرآباد آنها را به شورش وادار میکند
رابینو همچنین متذکر میشود که بسیاری از سکنه استرآباد به او اقرار کرده اند که: «ترکمانان دستخوش تحریکات فراوان دهقانان اتک اند و اینان پیوسته اسبها و گله های آنان را می دزدیدند. آنگاه حکام استرآباد به بهانه گوشمالی دادن ترکمانان لشکر میکشند. و با گرفتن جریمه های گزاف از افراد عشایر خود را با پول آنان توانگر میسازند. (مالک و زارع در ایران – ا.ک.س. لمتون)
برنامه اقتصادی دولت رضاشاه در مورد ترکمن ها این بود که با اجرای برخی برنامه ها سعی داشت که مردم ترکمن ها از حالت عشایری و کوچ رو بودن تغییر داده، و یکجانشینی و کشاورز پیشه و زراعت پیشه بار آورد و برنامه سیاست سرکوب، اسکان و تخته قاپو کردن عشایر را مخصوصا در ترکمن صحرا به اجرا در آورد
در آن روي سکه این سیاست (اسکان عشایر) انحصار طلبی و چشم طمع رضاشاه به زمینهای حاصلخیز ترکمن صحرا مخفی بود. پس از تصرف زمینها دوره بیگاری شروع شد با توجه به سختی این روزها شاید بتوان این دوران را دوران سیاه ترکمن صحرا نامید. دورانی که مباشرین و ماموران املاک مردم را وادار می کردند در زمینهای زراعی بیگاری کنند و محصولات اندک کشاورزان خرده مالک را نیز به زور به قیمت ارزان خریداری ميكردند زیرا خریدار انحصاری محصولات وقت دولت رضاشاه بود. در این زمان ماموران املاک و زمین ها به عنوان نیروهای سرکوبگر عمل می کردند هر روز صبح مباشران املاک اهالی هر روستا را به زور شلاق جمع کرده و دسته دسته زنان و مردم از پیرو و جوان و کودک را به سرکار اجباری می بردند…(سایت مختومقلی فراغی – آتاقلی کشواد)
محرمانه مستقیم
وزارت جلیله معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه
اخیرا راپرتهایی راجع به وضعیات سرحدات و لزوم یک رشته اقدامات در نواحی مذکور به شرف عرض رسیده دستور فرموده اند در تمام مسائل آن دقیقا اقدام شود. اینک با ابلاغ
امر جهان مطاع مبارک ارواحنا فداه قسمت مستخرجه مربوط به آن وزارت جلیله ذیلا درج می شود: قدغن اکید شود معلمین ترک و کرد زبان در هر یک از ایالات و ولایات که اهالی آنجا ترک یا کرد زبان باشند تدریس نکنند و اساسا تکلم زبان ترک و کرد در ایران هرچه زودتر متروک گردد و اگر فکر اساسی راجع به از بین بردن عقاید مختلفه آنها نشود تربیت اولادان آن ها در نظام ممکن است یک روزی دست قوی برای اجانب بشود زیرا تا امروز جماعت ترک و کرد و آشوری های ساکنین ایران دیده نشده که از روی شرافت نسبت به وطنی که آنها را در آغوش خود پرورش داده است خدمت نشان داده باشند. (نامه‌ی دولت رضاشاه پهلوی در مورد ممنوعیت زبانهای کردی و تر کی. به سال 1934 میلادی)
در سال 1316 دانشجویان تورکمن صفر خطیبی، الیاس مختومی، حاجی خان.. (اوغوزی) و قربان محمد سیوری به علت مخالفت با رضاشاه   دستگیر شدند، دو نفر اول بعد از تحمل چند ماه زندان آزاد شدند و دو نفر دوم بعد از دو سال حبس در زندان به قتل رسیدند.
در همین سال (1316) گروه موسوم به 53 نفر نیز دستگیر شدند که در بین آن ها آنا قلیچ بابایی تحصیل کرده رشته حقوق نیز بود. آنا قلیچ به پنچ سال حبس انفرادی محکوم شد. در همین سال جسد دانشجویی به نام تورانی در هتلی در تهران پیدا شد.

پاییز 1324 – شصت نفر از متنفذان و وابستگان به جنبش چپ در گرگان و دشت از جمله حبیب اله مقصودلو، شیخ رحیم ذبیحی، میرولی اله خان، میرفندرسکی، یوسف قره جه، شاه گلدی بابانیازی، آناقربان شیرمحمدی، ملا رجب و چاری نمازی در اعتراض به اظهارات نخست وزیر جدید ابراهیم حکیمی که در اوایل آبان ماه به قدرت رسیده بود، در باره جنبش آذربایجان اعلامیه ای با عنوان »آذربایجان برای حفظ آزادی و دموکراسی و استقلال واقعی ایران برخاسته است» صادر کردند. آنان تصور می کردند که آ«ذربایجان میخواهد با حفظ استقلال و تمامیت ایران در اداره امور داخلی خویش آزادی داشته باشد.» (گزارش شهربانی کشور 1/8/24 – روزگار بی قرار؛ مصطفی نوری)
در حالی که زمزمه های مخالفت با کابینه حکیمی شنیده میشد اعتراض به تبعید پنچ آموزگار تورکمن و یک آموزگار آذربایجانی عضو حزب توده از سوی اداره فرهنگ گرگان بار دیگر موجبات ناآرامی را در منطقه تورکمن نشین فراهم آورد. 12 آموزگار حوزه فرهنگ گنبد قابوس که در بین آنان نام نورمحمد عاشور پور، اسماعیل زیادلو، رحیم وردی گوگلانی، و نیز چهار آموزگار زن یعنی شوکت سریع، آسیه کبیری، هاجر بانونژاد و راضیه یعقوبیان به چشم میخورد. ضمن مهلت یک هفته ای برای بازگرداندن آموزگاران تبعیدی به محل خدمت قبلی، مقامات وزارت فرهنگ را تهدید به اعتصاب کردند.( روزگار بی قرار؛ مصطفی نوری)
عبدالرحیم ندیمی تنها قربانی گروه شورشی افسران خراسان در سال 1324 بود. غایب بهلکه مسئول حزب توده در تورکمنصحرا، بعد از شکست قیام افسران خراسان به تورکمنستان شوروی پناهنده شد.

در سال 1326 بیست نفر از فعالان سیاسی تورکمن به جمهوری تورکمنستان شوروی پناهنده شدند. از جمله صفر انصاری، ساری گوگلانی و نور محمد عاشور پور از جمله این پناهندگان بودند.

مرتبط

اوضاع استرآباد در جنبش مشروطیت، با تکیه بر وضعیت ترکمنها30 دسامبر 2012در «موضوعات»

تأثیرات جنگ جهانی اول در جنبش رهایی بخش ملت تورکمن3 سپتامبر 2014در «موضوعات» 

 پاسخ 1.     آ.گلی- مدیرمرکز مطالعات تورکمن. 20 آگوست 2026 Says:

در متن آمده است: و. چیچرین (کمیسر امور خارجه شوروی) درباره موضع عثمان آخون چنین گفته بود: «…عدم تحرک نیروهای حکومت که تا کنون امکان داده است عثمان آخون به استقلال بازی خود ادامه دهد و در حلقه نیروهای ارتجاعی فئودالی شرکت کند، مایه فشار انگلستان در تهران شده است.» آیا به این حرفهای دیپلومات شوروی، در برش تاریخ نمی بایستی جواب داد؟ یا اینکه صرفا توهین های وی را بازتکرار کرد؟.. آیا مبارزه جانانه تا دم مرگ تورکمنها «استقلال بازیه؟» کجای دنیا مبارزه برای جمهوریت که در آن دوره از پیشرفته ترین مواضع سیاسی مبارزه محسوب میشد، قرار گرفتن در حلقه ارتجاع و فئودال می باشد. جمهوریخواهی در آن دوره در سراسر آذربایجان (برهبری شیخ محمد خیابانی) در گیلان (برهبری کوچک خان) در خراسان (به رهبری کلنل پسیان) و در تورکمنصحرا (برهبری عثمان آخون) دمار از حکومت مرکزی در آورده بود که مجبور شدند رضاخان قلدر را برای سرکوبی بفرستند. اگر عثمان آخون در حلقه ارتجاع حرکت میکرد چطور اتحاد شوروی او را یارانش را بعنوان پناهنده سیاسی قبول کرد؟

آ.گلی- مدیرمرکز مطالعات تورکمن. 20 آگوست 2026

https://turkmentalk.wordpress.com/2026/08/18/



۱۴۰۵ مرداد ۱۲, دوشنبه

نمونه ی دیگری از ضرر رسانی جمهوری اسلامی ایران

اینهمه تاخیر از بهر چه بود؟

جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت هشت سال حاضر شد "کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر" را به مجلس بفرستند.

هشت سال پیش پس از گذشت چند سال رئیس جمهوری وقت ایران آقای حسن روحانی در1397 موفق شد کنوانسیون مذکور را امضا کند تا با تصویب در مجلس برای دولت اجرایی شود. درحالیکه مجلس دیگر کشورهای اطراف خزر بلافاصله تصویب کردند.
این کارنامه جمهوری اسلامی ایران چگونه باید درک کرد؟ چرا خامنه‌ای نگذاشت کنوانسیون مذکور را مجلس تصویب کند؟ وحالا چه شد که پذیرفتند مجلس تصویب کند؟ بیایید جواب دولت کنونی را ازپایگاه اطلاع‌رسانی دولت بخوانیم👇

سخنگوی وزارت امور خارجه از ارسال کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر به مجلس شورای اسلامی برای تصویب خبر داد و گفت : تصویب این سند، زمینه ایجاد یک چارچوب حقوقی روشن میان کشورهای ساحلی خزر را فراهم می‌کند و مانع از سوءاستفاده‌هایی خواهد شد که ممکن است در نبود چنین چارچوبی، به‌ویژه از سوی بازیگران خارج از منطقه، شکل گیرد.
 
منبع: سایت پایگاه خبری تحلیلی انتخاب ، تاریخ انتشار: ۱۱مرداد ۱۴۰۵ / 2اوت2026   

https://www.entekhab.ir/003ulr

۱۴۰۵ تیر ۲۹, دوشنبه

بیانیه شورای همکاری ترکمنصحرا درباره حمله به مقر حزب کومله

بیانیه شورای همکاری ترکمنصحرا در رابطه با حملات جمهوری اسلامی به مقر حزب کومله کردستان ایران

با نهایت اندوه و تأسف، جان‌باختن جمعی از پیشمرگان حزب کومله ایران در پی حمله موشکی و ‌پهپادی جمهوری اسلامی به مقر آنان را به خانواده‌های داغدار، همرزمانشان، اعضا و هواداران این حزب و تمامی مردم کردستان تسلیت می‌گوییم.

این حمله در ادامه سیاست‌های سرکوبگرانه‌ای صورت گرفته است که جمهوری اسلامی طی ماه‌های گذشته علیه نیروها و احزاب سیاسی کردستان ایران در پیش گرفته است. رژیم حاکم در طول حیات خود بارها نشان داده است که بقای خویش را در گسترش فضای امنیتی، خشونت، جنگ‌افروزی و ایجاد بحران‌های مستمر جست‌وجو می‌کند. هر زمان که مطالبات آزادی‌خواهانه و حق‌طلبانه مردم ایران، از جمله مردم کردستان، گسترده‌تر شده است، حاکمیت کوشیده با تشدید تنش و توسل به اقدامات نظامی و امنیتی، مسیر مبارزات مدنی و دموکراتیک را منحرف کند.

در شرایط کنونی نیز به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی تلاش دارد با پیوند زدن تحولات منطقه‌ای و تنش‌های خارجی با جنبش آزادی‌خواهانه مردم کردستان و دیگر جنبش‌های مردمی ایران، افکار عمومی را گمراه سازد و زمینه را برای سرکوب بیشتر فراهم کند. از سوی دیگر، این سیاست می‌تواند با هدف تحریک نیروهای سیاسی کردستان به واکنش‌های نظامی دنبال شود تا رژیم از آن به عنوان بهانه‌ای برای تشدید فضای امنیتی و جلوگیری از شکل‌گیری و گسترش اعتراضات مردمی بهره‌برداری کند.

ما براین باوریم که پرهیز نیروهای سیاسی کردستان ایران ازهرگونه اقدام نظامی درشرایط حساس کنونی، رویکردی مسئولانه، واقع‌بینانه وهوشیارانه در راستای منافع مردم و جنبش آزادی‌خواهانه ایران است. تجربه نشان داده است که جمهوری اسلامی ازهرگونه تنش و درگیری برای توجیه سرکوب و محدود کردن فضای سیاسی و مدنی بهره می‌گیرد. 

این حادثه دردناک بار دیگر ضرورت همبستگی، همکاری و اتحاد گسترده‌تر میان تمامی نیروهای دموکراتیک، آزادی‌خواه و برابری‌طلب را یادآور می‌شود. تنها از مسیر همگرایی و مبارزه مشترک برای استقرار آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و رعایت حقوق بشر می‌توان به حاکمیت استبداد و خشونت پایان داد و آینده‌ای شایسته برای همه مردم ایران رقم زد.

یاد جان‌باختگان این حمله گرامی باد وصمیمانه‌ترین تسلیت‌های خود را به خانواده‌ها و بازماندگان آنان ابراز می‌کنیم.

شورای همکاری ترکمنصحرا
۱۸/۰۷/۲۰۲۶- 29 تیر 1405  ،  https://ccots.org/  

۱۴۰۵ تیر ۲۸, یکشنبه

تولد هوویتی ازدل ضرورت تعامل ناشی ازایجاد جماهیر شوروی

 زایش یک ملت ،ویا ملت سازی ازطریق جغتایی گرایی متوهمانه ویا هوویتی پدید آمده از دل تعامل دربین روشنفکران محلی ویا هردو

خالد عابد نویسنده مقاله "ازبکستان : زایش یک ملت" تاریخ‌دان وانسان‌شناس اجتماعی واستاد کالج کارلتون درایالات متحده متولد 1964 است.
 در اواخر قرن نوزدهم، مرکز نمادین شهر تاشکند پارکی سرسبز و سایه‌دار بود. امروزه نام امیر تیمور ــ فاتحی که در قرن چهاردهم امپراتوری عظیمی را در آسیای مرکزی با پایتختی سمرقند بنیان نهاد ــ بر آنجا نهاده شده است. دراین محل روزگاری یادبود کنستانتین کافمن (۱۸۱۸–۱۸۸۲)، نخستین فرماندار کل ترکستان قرار داشت؛ سپس جای آن را مجسمه کارل مارکس گرفت. اما این مکان امروزه با تندیس سوار بر اسب تیمور اشغال شده است.
   پس از فروپاشی اتحاد شوروی، تیمور به عنوان «پدر ملت» ازبکستان معرفی شد. با این حال، یک مشکل وجود دارد:

 تا سال۱۵۰۰میلادی، نوادگان وجانشینان او از ماوراءالنهر توسط اتحادیه‌ای از قبایل ازبک کنار زده شدند؛ اتحادیه‌ای که تا زمان فتح منطقه به دست امپراتوری روسیه درقرن نوزدهم برآن حکومت می‌کرد. بررسی اینکه چگونه تیمور به پدر ملت ازبک تبدیل شد، ما را به عرصه‌های کمتر شناخته‌شده سیاست ملی شوروی و تعامل آن با آرمان‌های روشنفکران انقلابی آسیای مرکزی درآغاز قرن بیستم می‌برد. دراین مسیر روشن می‌شود که چرا ریشه‌های هویت مدرن ازبکی را باید در رویداد های پرتلاطم سیاسی نیمه نخست قرن بیستم جست‌وجو کرد؛ جایی که شور و اشتیاق روشنفکران ازبک با عملکرد سرد و بی‌احساس دولت شوروی درهم آمیخته بود.
   تیمور، با وجود تردیدهایی که درباره انتساب او به خاندان چنگیز وجود داشت، خود را وارث امپراتوری مغول می‌دانست. اما اهمیت او تنها به تأسیس یک دولت نیرومند محدود نمی‌شود. دوران حکومت تیمور وجانشینانش مصادف با شکوفایی فرهنگی بی‌سابقه‌ای بود که شخصیت‌هایی چون الغ‌بیگ، فرمانروای ستاره‌شناس، و علیشیر نوایی، شاعر بزرگ، را پدید آورد. فرهنگ عصر تیموری ترکیبی از ساختار حکومتی مغولی و قالب‌های فرهنگی اسلامی بود.
 درهمین دوره، زبان ترکی شرقی به مقام یک زبان ادبی ارتقا یافت وبه افتخار جغتای، سومین پسرچنگیزخان که ماوراءالنهر را به ارث برده بود، «جغتایی» نامیده شد. آثار علیشیر نوایی شعر جغتایی را به سطحی جهانی رساند و سنت ادبی‌ای را پایه‌گذاری کرد که تا قرن بیستم ادامه یافت. زبان جغتایی در کنار فارسی به حیات خود ادامه می‌داد؛ بسیاری از شاعران دو زبانه بودند و خود زبان جغتایی نیز شمار فراوانی واژه و الگوی ادبی را از فارسی وام گرفته بود.
 فرهنگ جغتایی حتی پس از خروج تیموریان از صحنه تاریخ نیز تأثیرگذار باقی ماند. ازبک‌های امروز خود را وارثان مستقیم این سنت می‌دانند: زبان جغتایی اکنون «ازبکی کهن» نامیده می‌شود و علیشیر نوایی جایگاهی محوری درپانتئون ادبیات ازبک دارد.
پیوند میان میراث جغتایی و ملت مدرن ازبک در دوران شوروی شکل گرفت. البته مقامات شوروی خود تیمور را تأیید نمی‌کردند و درآثار رسمی بر «ماهیت فئودالی و خشونت بی‌سابقه فتوحات او» تأکید می‌شد؛ اما شخصیت‌هایی چون الغ‌بیگ و نوایی به بخش جدایی‌ناپذیر قهرمانان فرهنگی ازبک تبدیل شدند.
درسال۱۹۴۱ پانصدمین سالگرد تولد علیشیر نوایی درسراسر اتحاد شوروی برگزارشد و دقیقاً درهمین چارچوب بود که ملت شورویِ ازبک به شکلی آشکار ادعای مالکیت بر میراث جغتایی را مطرح کرد. به سفارش کمیته بزرگداشت نوایی در شورای کمیسرهای خلق جمهوری سوسیالیستی ازبکستان، تاریخ‌دان وخاورشناس الکساندر یاکوبوفسکی پژوهشی درباره تاریخ ازبک‌ها تهیه کرد.
 رساله کوتاه او با عنوان «درباره منشأ قومی ملت ازبک» تنها به زبان روسی منتشر شد، اما تا امروز یکی از متون بنیادین هویت ملی ازبک به شمار می‌آید. یاکوبوفسکی با این دیدگاه مخالفت می‌کند که : «ملت ازبک از کوچ‌نشینان ازبکی سرچشمه گرفته است که ازقرن پانزدهم وارد آسیای مرکزی شدند و تنها درآغاز قرن شانزدهم، به رهبری شیبانی‌خان، سراسر این منطقه را فتح کردند
او درمقابل، نظریه‌ای را مطرح می‌کند که براساس آن، ریشه‌های ازبک‌ها، فرهنگ و زبانشان بسیار کهن‌تر است: >«ازبک‌های کوچ‌نشین تنها آخرین عنصر مهمی بودند که در شکل‌گیری ملت ازبک مشارکت کردند. بنیان اصلی این ملت را نه آنان، بلکه تمامی جمعیت ترک‌زبان ازبکستان تشکیل می‌داد که طی قرن‌های متمادی و درفرایندی پیچیده از قوم‌زایی دراین سرزمین شکل گرفته بودند.
بسیار معنادار است که ازبک‌های کوچ‌نشین درادبیات، زبانی را پذیرفتند که درآن زمان زبان مسلط ترکان ماوراءالنهر بود و جغتایی نام داشت. اگر به گذشته بنگریم، این زبان ادامه مستقیم زبان دوره قراخانیان است واز دیدگاه امروزی یکی از مراحل تکامل زبان ازبکی معاصر محسوب می‌شود
 با این حال، جالب آنکه تنها دوازده سال پیش از انتشار رساله یاکوبوفسکی، در نشریه رسمی دفتر آسیای مرکزی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی، مقاله‌ای با لحنی تند علیه «جغتایی‌گرایی» منتشر شده بود. نویسنده ازبک مقاله چنین استدلال می‌کرد:   «ادبیات جغتایی، چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ شکل، برای ازبک معاصر بیگانه است. زبان جغتایی که آن را نیای زبان ازبکی می‌دانند، فاصله بسیاری با زبان ادبی کنونی ازبک‌ها دارد. این زبان تا نود درصد آمیخته‌ای از عربی و فارسی است؛ از همین رو نه تنها یک ازبک باسواد عادی، بلکه حتی روشنفکر ازبکی که در مدارس شوروی تحصیل کرده و آموزش سنتی مذهبی بخارا را نگذرانده باشد نیز آن را درک نمی‌کند
 او حتی شعر نوایی را سرشار از «تبلیغ خدا و پیامبر» می‌دانست. نویسنده مقاله، ج. بایبولاتوف، «جغتایی‌گرایی» را شکلی پنهان از پان‌ترکیسم، پان‌اسلامیسم وملی‌گرایی محلی می‌شمرد وآن را چنین توصیف می‌کرد :  «راهی برای گسستن از ایدئولوژی بین‌المللی پرولتاریا درعرصه ادبیات، راهی برای پرورش شوونیست‌های ادبی، و راهی برای بازگشت به ایدئولوژی عصر طلایی و عرفان
 این مقاله چندین بار به زبان‌های ازبکی و روسی تجدید چاپ شد و نقش مهمی در تعیین مسیر ادبیات شورویِ ازبک در دهه ۱۹۳۰ ایفا کرد؛ در آن دوره، جغتایی‌گرایی کاملاً غیرقابل قبول به شمار می‌رفت
   جغتایی‌گرایی و روشنفکران ازبک
  در دوره پیش از انقلاب، نخستین روشنفکران نوگرای آسیای مرکزی ــ که به «جدیدیان» مشهور بودند ــ به‌طور مستقل به جغتایی‌گرایی رسیدند. پس از فتح آسیای مرکزی به دست روسیه، بخشی از نخبگان محلی به این نتیجه رسیدند که تنها راه نجات سرزمین‌هایشان از سلطه پایدار امپراتوری، اصلاح و نوسازی بنیادین جامعه است.
روشنفکران آسیای مرکزی از گفتمان‌های رهایی‌بخش ملی آن دوران این ایده را پذیرفتند که جهان از ملت‌های جداگانه‌ای تشکیل شده است که همواره برای برتری با یکدیگر رقابت می‌کنند. بنابراین، برای موفقیت در «نبرد بقا»، یک ملت باید نخست به خودآگاهی دست یابد و سپس برای توسعه و دفاع از خود سازمان یابد. این امر منطق تازه‌ای از هویت را پدید آورد که در میان روشنفکران مسلمان امپراتوری روسیه و امپراتوری عثمانی به سرعت گسترش یافت.
 نقطه عطف اصلی، پذیرش برداشت‌های رمانتیک ازمفهوم «جامعه» و«ملت» بود. روشنفکران مسلمان درهردو امپراتوری ناگهان ریشه‌های ترک‌تبار خود را «کشف» کردند وآموختند که به آن افتخار کنند. این پدیده را می‌توان «خیزش ترک‌گرایی» نامید؛ جریانی که درک نخبگان مسلمان از جامعه را دگرگون ساخت.
 تأکید بر منشأ قومی ــ که بر یافته‌های جدید مردم‌شناسی، زبان‌شناسی وترک‌شناسی استوار بود ــ درعمل بنیان‌های مذهبی و دودمانی هویت را که تا آن زمان درجوامع آسیای مرکزی غالب بود، به چالش کشید. با این حال، ترک‌گرایی الزاماً به پان‌ترکیسم منجر نمی‌شد؛ هرچند دولت‌های روسیه و بریتانیا اغلب این دو را با یکدیگر اشتباه می‌گرفتند و بعدها برخی پژوهشگران نیز همین خطا را تکرار کردند.
 ترک‌گرایی جنبشی یکپارچه نبود. عثمانی‌ها، تاتارها و مردم آسیای مرکزی هر یک برداشت متفاوتی از آن داشتند. در آسیای مرکزی، صورت‌بندی فکری ترک‌گرایی به شکل جغتایی‌گرایی ظهور کرد؛ یعنی نوعی افتخار به میراث ترک‌تبار بومی و خاص آسیای مرکزی که گاه با دیگر اشکال ترک‌گرایی در تضاد قرار می‌گرفت.
یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های این دوره عبدالرئوف فطرت ۱۸۸۶–۱۹۳۸ بود. او در بخارا تحصیل کرد و بین سال‌های ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۳ چهار سال را در استانبول گذراند؛ جایی که عمیقاً تحت تأثیر اندیشه‌های ترک‌گرایانه قرار گرفت.
فطرت درسال ۱۹۱۷ بارها از تیمور به عنوان بنیان هویت ملی آسیای مرکزی یاد کرد. در تفسیر او، تیمور دیگر صرفاً بنیان‌گذار یک دودمان یا فاتحی بزرگ نبود، بلکه به پدر بنیان‌گذار ملت ترکِ آسیای مرکزی تبدیل شده بود.
در اواخر سال ۱۹۱۸، فطرت گروهی از همفکران خود را در انجمنی فرهنگی به نام «چغاتای گورونگی» گرد آورد. هدف این انجمن چنین تعریف شده بود:
«
گردآوری آثار کهن و جدید ترکی از سراسر ترکستان، یافتن مواد لازم برای نوسازی زبان ترکی و غنی‌سازی واژگان و ادبیات آن 

در دو سال بعد، این انجمن مباحث گسترده‌ای درباره زبان و ادبیات برگزار کرد و موضوع اصلاح خط و املای زبان را نیز مطرح ساخت.
 اعضای انجمن آشکارا هویت ترک‌تبار خود را ستایش می‌کردند. آنان با نام‌های مستعاری همچون «باتو»، «اویغور»، «چنگیز» و «تموچین» می‌نوشتند و علی‌شیر نوایی را پدر ادبیات جغتایی می‌دانستند.
درسال ۱۹۲۲، انجمن «چغاتای گورونگی» به اتهام ترویج اندیشه‌های پان‌ترکیستی تعطیل شد. از آن پس تا پایان دوران شوروی همواره مورد انتقاد قرار می‌گرفت، هرچند اعضای آن نه تنها طرفدار عثمانی‌گرایی نبودند، بلکه با ایده یک زبان مشترک تمام‌ترکی مبتنی بر ترکی عثمانی نیز مخالفت می‌کردند.
اعضای انجمن مبارزه جدی با تدریس ترکی عثمانی در مدارس مسلمانان تاشکند را در دستور کار قرار داده بودند. این وضعیت در نتیجه نفوذ اسیران جنگی ترک به وجود آمده بود که در سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ به عنوان معلم فعالیت می‌کردند و زبان محلی را صرفاً یکی از گویش‌های زبان ترکی می‌دانستند.
با تأیید اداره آموزش عمومی تاشکند، در برنامه مدارس مسلمانان پس از سه سال آموزش «زبان مادری»، تدریس «زبان عمومی ترکی» آغاز می‌شد.
فطرت که خود چهار سال دراستانبول زندگی کرده بود، این سیاست را «توهین و بی‌اعتنایی به زبان ما» می‌دانست؛ زبانی که به گفته او:  «کامل‌ترین، غنی‌ترین و ارزشمندترین ادبیات را در میان تمامی زبان‌های ترکی پدید آورده است
 نکته مهم آن است که ارجاع فطرت به میراث جغتایی همواره با تمایل شدیدی به نوسازی و «ملی‌سازی» زبان همراه بود. او پیشنهاد می‌کرد که:
 * خط و املا اصلاح شود تا زبان نوشتاری به زبان گفتاری نزدیک‌تر گردد؛
*
واژگان جدیدی ساخته شود؛
*
با نفوذ عربی و فارسی در تمامی سطوح زبان مبارزه شود.
این نکته اهمیت ویژه‌ای داشت، زیرا ادبیات جغتایی بسیاری از الگوهای خود را از سنت‌های ادبی فارسی و عربی گرفته بود و بخش بزرگی از واژه گانش نیز از همین زبان‌ها وام گرفته شده بود.
  ادبیات جدیدی که دراین سال‌ها پدید آمد ــ و به‌حق می‌توان آن را عصر طلایی ادبیات نوین ازبک دانست ــ با کنار گذاشتن قراردادهای سنتی، استفاده از واژگان نو و رویکردی تازه به واقعیت شناخته می‌شد.
 رابطه میان جغتایی و ازبکی برای فطرت رابطه‌ای مکانیکی وساده نبود. او امیدوار بود قواعد زبان ازبکی نوین را بتوان بر اساس منطق درونی زبان جغتایی استخراج کرد،نه ازطریق الگوبرداری از زبان‌های ادبی دیگر مانند ترکی عثمانی یا تاتاری.
از این رو، جغتایی‌گرایی فاصله زیادی با پان‌ترکیسم داشت. در واقع، این جریان تلاشی بود برای آنکه آسیای مرکزی هویت متمایز خود را در درون جهان ترک تعریف کند

تعریف ملت ازبک
مناقشات پرشور روشنفکران اغلب ارتباط چندانی با نحوه درک مردم عادی از هوویت خود نداشت. پیش از ظهور جنبش تجدد خواهی، در منابع تاریخی اساساً هیچ اشاره‌ای به «ملت ازبک» به معنای مدرن آن دیده نمی‌شود.
پیش از ورود روسیه، خودآگاهی گروه‌های مختلف ساکن آسیای مرکزی موزاییکی پیچیده از هوویت‌های پراکنده بود که ارتباط نزدیکی با ساختار اجتماعی و اقتصادی منطقه داشت. یک پژوهش مردم‌نگارانه در سال ۱۹۲۱ که کوشید مسئله خودشناسی مردم محلی را روشن کند، به این نتیجه رسید که:  «هیچ معیار واحدی ــ نه زبان، نه آگاهی قبیله‌ای، نه شیوه زندگی و نه ویژگی‌های جسمانی ــ به تنهایی برای تعریف گروه‌های جمعیتی کافی نیست
 مرزبندی میان جوامع مختلف با تقسیم‌بندی‌های زبانی و قومی انطباق نداشت. حتی زبان گفتاری نیز لزوماً تعیین‌کننده هوویت افراد نبود. برخی گروه‌ها، از جمله ازبک‌های بخارا، خود را «ازبک» می‌نامیدند، در حالی که تنها به فارسی سخن می‌گفتند.
 درسال ۱۹۴۹، مردم‌شناس شوروی، بلقیس کارمیشووا، در ناحیه بالدجوان با گروهی روبه‌رو شد که ادعا می‌کردند از قبایل ترک‌تبار هستند، اما فقط به تاجیکی سخن می‌گفتند و خود را « طایفه ی ترک تاجیک‌» می‌دانستند.
به طور کلی، عنوان «ازبک» بیشتر از سوی جمعیت‌های کوچ‌نشین ماوراءالنهر به کار می‌رفت. ساکنان شهرها معمولاً خود را بر اساس محل سکونتشان معرفی می‌کردند یا از عناوینی مانند «سارت» یا «ترک» استفاده می‌نمودند.
از این رو، ادعای جدیدی ها مبنی بر اینکه همه جمعیت یکجانشین آسیای مرکزی یک ملت واحد ازبک را تشکیل می‌دهند، تحولی بنیادین بود و نقش مهمی در رویدادهای سیاسی دوران انقلاب ایفا کرد.
در واقع، سخن یاکوبوفسکی درباره ضرورت «تفکیک تاریخ شکل‌گیری یک ملت از تاریخ نام آن» درست بود، اما به شکلی معکوس. او استدلال می‌کرد که ملت ازبک مدت‌ها پیش از آنکه چنین نامیده شود وجود داشته است.
به نظر من، واقعیت دقیقاً برعکس بود: نام «ازبک» قرن‌ها پیش از شکل‌گیری ملت ازبک وجود داشت، اما خود ملت ازبک در دوران انقلاب ودرنتیجه جنبش سیاسی تحت رهبری روشنفکران، وهمچنین با ظهورجمهوری شوروی ازبکستان، پدید آمد.

درسال ۱۹۱۷، «ازبک‌گرایی» هنوز نقش سیاسی مهمی نداشت، زیرا سیاست در منطقه حول مفهوم «ترکستان» می‌چرخید. دولت خودمختاری که در نوامبر۱۹۱۷ در خوکاند اعلام شد (و درفوریه ۱۹۱۸ توسط گارد سرخ شورای تاشکند سرنگون گردید)، خود را نماینده «ملت‌های ساکن ترکستان» می‌دانست و حتی برای جمعیت روس منطقه نیز نمایندگی کامل درنهادهای آینده پیش‌بینی کرده بود.
اما با رشد سریع آگاهی ملی در میان روشنفکران مسلمان آسیای مرکزی، مفهوم «مسلمانان ترکستان» به تدریج به «ملت ازبک» تبدیل شد؛ ملتی که فعالان سیاسی مسلمان در دهه ۱۹۲۰ آشکارا از آن سخن می‌گفتند.
قوم‌نگاران وآمارشناسان روس نیز هرگز نتوانستند پیچیدگی‌های هوویت محلی را به‌طور کامل درک کنند. تا سال ۱۹۱۷، گروه‌بندی قومی آسیای مرکزی بسیار تقریبی و نامطمئن بود.
حتی در سال ۱۹۲۴، زمانی که فرایند تقسیمات ملی ـ سرزمینی آغاز شده بود، قوم‌نگار روس ولادیمیر کون می‌نوشت:
«
ادبیات علمی درباره مردم‌نگاری ترکستان، با وجود فراوانی آن، هنوز بسیاری از جنبه‌های زندگی بومیان را روشن نکرده است. کافی است گفته شود که حتی موضوع اصلی پژوهش، یعنی ترکیب قومی جمعیت ترکستان و پراکندگی آنان در منطقه، هنوز به اندازه کافی مطالعه نشده است
 بیشترین دشواری به دسته‌بندی جمعیت یکجانشین آسیای مرکزی مربوط می‌شد. در بیش از پنجاه سال سلطه روسیه، پژوهشگران نتوانستند این جمعیت را بر اساس معیارهای رایج مردم‌شناسی به شکلی روشن دسته‌بندی کنند.
 درهم‌تنیدگی مفاهیمی چون «سارت»، «ترک» و «ازبک» همچنان حل‌نشده باقی مانده بود. در سرشماری سال ۱۸۹۷ این اصطلاحات هم‌زمان و بدون مرزهای روشن به کار رفته بودند.
 در زندگی روزمره نیز روس‌ها و مقامات استعماری اغلب همه ساکنان بومی ترکستان را صرفاً «بومیان» یا «مسلمانان» می‌نامیدند.
 رهبران اولیه شوروی از این مشکل آگاه بودند وکوشیدند آن را حل کنند. لنین درسال ۱۹۲۰ از ضرورت تهیه نقشه‌ای قومی برای ترکستان سخن گفت که در آن مناطقی چون ازبکستان، قرقیزستان و ترکمنستان مشخص شوند.
 اما انقلاب و جنگ داخلی زمان مناسبی برای تحقیقات گسترده مردم‌نگارانه نبود. اگرچه کمیسیون آمار ترکستان فعال بود، تمرکز آن بیشتر بر جمع‌آوری داده‌ها قرار داشت تا تحلیل آن‌ها.
کمیسیون علمی ویژه‌ای نیز برای مطالعه زندگی بومیان ترکستان تشکیل شد و در سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ چندین سفر پژوهشی انجام گرفت، اما کمبود منابع مالی و ناامنی ناشی از فعالیت نیروهای باسماچی مانع تکمیل این تحقیقات شد.
 تنها نتیجه کار این کمیسیون، فهرستی از اقوام ساکن ترکستان بود که خود نویسندگان آن نیز بارها به ناقص بودن اطلاعات موجود اذعان کرده بودند.
بنابراین، تا سال۱۹۲۴هیچ نظام جامع و پذیرفته‌شده‌ای برای دسته‌بندی قومی مردم آسیای مرکزی وجود نداشت. هنگامی که فرایند تعیین مرزهای ملی آغاز شد، تصمیم‌گیری‌ها نه بر پایه دانش مردم‌نگارانه کامل، بلکه عمدتاً بر اساس مطالبات سیاسی و رقابت‌های میان نخبگان محلی صورت گرفت.
در نتیجه، شکل‌گیری واحدهای ملی در آسیای مرکزی بیش از آنکه محصول پژوهش‌های علمی باشد، حاصل کشمکش‌های سیاسی و پروژه‌های ملت‌سازی بود
مرزبندی ملی ـ سرزمینی آسیای مرکزی
ازبکستان محصول فرایند «مرزبندی ملی ـ سرزمینی» آسیای مرکزی بود؛ فرایندی که در چارچوب سیاست عمومی اتحاد شوروی برای سازمان‌دهی سرزمین‌ها بر اساس اصل ملیت انجام گرفت.
 این روند بشکلی ناگهانی در ژانویه ۱۹۲۴ آغاز شد، هنگامی که دفتر سازمانی حزب کمونیست اتحاد شوروی تصمیم گرفت:
 «رفیق رودزوتاک در جریان سفر خود به ترکستان، نشست مشترکی از مسئولان بخارا، خوارزم (در صورت امکان) و ترکستان تشکیل دهد تا امکان و ضرورت تقسیم دولتی مناطق قرقیزی، ازبکی، ترکمنی و دیگر نواحی بر پایه اصل ملی مورد بررسی مقدماتی قرار گیرد
با وجود کلی و مبهم بودن این دستور، روند کار با سرعتی شگفت‌آور پیش رفت. در ماه‌های فوریه و مارس، کمیته‌های مرکزی احزاب کمونیست جمهوری‌های مختلف این موضوع را بررسی کردند. در آوریل، پیشنهادها به دفتر آسیای مرکزی حزب (سِردازبورو) ارائه شد و پس از بررسی، پیش‌نویس قطعنامه به دفتر سیاسی حزب فرستاده شد. فرمان رسمی در ۴ ژوئن ۱۹۲۴ صادر شد.
درطول تابستان همان سال، کمیسیون مرزبندی حدود جمهوری‌های جدید را تعیین کرد و تا ۱۸ نوامبر ۱۹۲۴ بخش اعظم کار پایان یافت. در آن روز، کمیته‌های اجرایی جمهوری‌های پیشین گرد هم آمدند، خود را منحل کردند و جمهوری‌های جدید را اعلام نمودند.
 بحث‌هایی که در جریان این فرایند شکل گرفت، از یک جهت بسیار قابل توجه است: تقریباً هیچ نقش مهمی برای متخصصان و پژوهشگران درنظر گرفته نشد.

 به استثنای چند یادداشت آماری، کارشناسان مردم‌نگاری در تعیین مرزها حضور مؤثری نداشتند. کمیسیون مرزبندی با چنان شتابی کار می‌کرد که اعضای آن اساساً فرصتی برای مطالعه گزارش‌های قوم‌نگارانه نداشتند. تصمیم‌ها معمولاً نه بر اساس داده‌های علمی، بلکه بر پایه ادعاها و ادعاهای متقابل گروه‌های مختلف اتخاذ می‌شد.
برای مثال، کمیته اجرایی جمهوری قرقیزستان در چارچوب جمهوری فدراتیو روسیه در سال ۱۹۲۲ اعلام کرده بود که ۹۳ درصد جمعیت استان‌های سمی‌رِچیِه و سیردریا را قزاق‌ها تشکیل می‌دهند.
اما در اوت ۱۹۲۴،هنگامی که نمایندگان قزاق خواستار تشکیل منطقه‌ای خودمختار برای قزاق‌های ساکن جمهوری خلق بخارا شدند، موسی سعیدجانف ــ نماینده ازبک بخارا ــ اظهار داشت که تعداد قزاق‌ها در بخارا بیش از۳۰هزار نفر نیست. در مقابل، نماینده قزاق‌ها، ناروسبایف، ادعا کرد که شمار آنان به۳۶۰ هزار نفر می‌رسد.
اختلاف نظر به اندازه‌ای بود که حتی دو طرف درباره تعداد نمایندگان قزاق در آخرین کنگره شوراهای بخارا نیز نتوانستند به توافق برسند.
 درچنین فضایی، اعتبار همه سرشماری‌های پیشین نیز زیر سؤال رفت. هر گروه به آن آماری استناد می‌کرد که بیشتر با خواسته‌های سیاسی‌اش سازگار بود.
نکته قابل توجه این است که تقریباً تمام جزئیات این فرایند توسط کادرهای سیاسی محلی تدوین شد. کمیسیون‌های حزبی مرکزی معمولاً تنها زمانی مداخله می‌کردند که اختلافات به بن‌بست می‌رسید.
از این رو، مرزبندی ملی را می‌توان بزرگ‌ترین دستاورد سیاسی نخبگان ملی آسیای مرکزی وهمچنین لحظه پیروزی ایده ملی در منطقه دانست.
  پروژه ازبکی
طرح ازبکی عمدتاً توسط فیض‌الله خواجه‌اف، رئیس شورای کمیسرهای خلق جمهوری بخارا وازشاگردان عبدالرئوف فطرت، تدوین شد. در دفتر آسیای مرکزی حزب، خواجه‌اف فردی قابل اعتماد و بانفوذ به شمار می‌رفت.
سند او با این جملات آغاز می‌شد:
«ملت ازبک که پیش‌تر در دولت مستقلی به رهبری تیمور وجانشینانش متحد شده بود، درقرون بعدی به بخش‌های جداگانه تقسیم شد. این تجزیه نتیجه تضعیف نیروهای اقتصادی و ساختار سیاسی بود و در نهایت به فروپاشی اقتصادی، از دست رفتن وحدت دولتی و نابودی جسمانی مردم تحت حکومت خان‌ها، امیران و سپس حکومت تزاری انجامید
در این روایت، دولت تیمور به عنوان «دولت ازبک» معرفی می‌شد و فروپاشی آن علت اصلی انحطاط سیاسی و اقتصادی ملت ازبک قلمداد می‌گردید.
سند سپس تأکید می‌کرد که اتحاد دوباره مردم ازبک یکی از وظایف فوری دولت شوروی است:
«
به تعویق انداختن حل این مسئله، رشد نیروهای ملت‌های آسیای مرکزی را کند خواهد کرد و وضعیتی را تثبیت می‌کند که به‌طور مصنوعی ملت‌ها را به بخش‌های جداگانه تقسیم کرده است
دفتر آسیای مرکزی حزب این استدلال را پذیرفت و بر همین اساس جمهوری ازبکستان شکل گرفت.
 ازبکستان جدید
ازبکستانی که درسال ۱۹۲۴ تأسیس شد (و جمهوری خودمختار تاجیکستان نیز درآن قرارداشت)، تقریباً تمام جمعیت یکجانشین و نیمه‌یکجانشین آسیای مرکزی را در بر می‌گرفت و خود را وارث مستقیم سنت دولت‌داری تیموری می‌دانست.
اکنون شهروندان این جمهوری جدید باید می‌آموختند که «ازبک» باشند.
در دهه‌های بعد، نگارش تاریخ ملی، پژوهش درباره میراث فرهنگی، تدوین ادبیات ملی و استانداردسازی زبان نوشتاری به تدریج احساس مشترکی از «ازبک بودن» را در میان مردمی که عضو این جمهوری شده بودند، پدید آورد.
این احساس هویت ملی به اندازه کافی نیرومند بود، اما همانند بسیاری از پروژه‌های ملت‌سازی، با نوعی فراموشی جمعی درباره شرایط واقعی پیدایش خود نیز همراه شد.
البته این فرایند ساده و مستقیم نبود. روشنفکران قدیمی، کمونیست‌های محلی، رهبران حزبی و دانشمندان روس هر یک برداشت متفاوتی از فرهنگ ازبکی داشتند و طی حدود پانزده سال بر سر تعریف فرهنگ و هویت ازبکی درگیر منازعات متعدد بودند.
از این نظر، ازبکستان تفاوت چندانی با سایر جمهوری‌های ملی اتحاد شوروی نداشت.
و درهمین نقطه است که داستان دوباره به عبدالرئوف فطرت و جغتایی‌گرایی بازمی‌گردد.

  جبهه ایدئولوژیک
همان‌گونه که پیش‌تر دیدیم، بایبولاتوف فطرت را به عرفان‌گرایی، پان‌اسلامیسم، پان‌ترکیسم وملی‌گرایی متهم می‌کرد. اما دغدغه دیگری نیز داشت : «ناگزیر این پرسش مطرح می‌شود که چرا دقیقاً ادبیات جغتایی باید مبنای ادبیات پرولتری معاصر ازبک قرارگیرد؟»با این حال، او پرسش عمیق‌تری را مطرح نمی‌کرد: اصولاً چگونه می‌توان درغیاب یک طبقه کارگر واقعی، ادبیات پرولتری پدید آورد؟

درآن زمان، عملاً پرولتاریای ازبک وجود نداشت. با توسعه اقتصاد شوروی در دهه ۱۹۲۰ روشن شد که نقش اصلی آسیای مرکزی در ساختار اقتصادی اتحاد شوروی، تولید پنبه است. سرمایه‌گذاری صنعتی درمنطقه بسیار محدود بود و همین امر نارضایتی گسترده‌ای را در میان روشنفکران آسیای مرکزی، چه حزبی و چه غیرحزبی، برانگیخت.
حملات بایبولاتوف به فطرت بخشی ازآن چیزی بود که حزب کمونیست ازسال۱۹۲۶«جبهه ایدئولوژیک» نامیده بود؛ کار زاری علیه«روشنفکران قدیمی»یا همان جدیدیان که وفاداری وخلوص ایدئولوژیک آنان همواره مورد تردید قرار می‌گرفت.
هدف این کارزار آن بود که روشنفکران پیش از انقلاب از جایگاه تعیین‌کننده خود در مسائل فرهنگی کنار گذاشته شوند و تصمیم‌گیری در این حوزه به نهادهای حزبی سپرده شود.
رهبری این جبهه را اکمل اکراموف، دبیر اول حزب کمونیست ازبکستان و مدافع سرسخت کمونیسم چپ، بر عهده داشت؛ هرچند روشن بود که این سیاست با تأیید دفتر آسیای مرکزی حزب اجرا می‌شود.
درسال‌های بعد، نسل تازه‌ای از روشنفکران که در نهادهای شوروی پرورش یافته بودند ــ بسیاری از آنان تحصیلات خود را درمسکو گذرانده بودند ــ به مقابله با جدیدیان پرداختند. آنان فطرت و همفکرانش را به انواع «انحرافات ایدئولوژیک» متهم می‌کردند: از ملی‌گرایی، پان‌اسلامیسم و پان‌ترکیسم گرفته تا ضدانقلابی‌گری و فعالیت ضدشوروی.
اما خود بایبولاتوف عضو این نسل جدید نبود. او مأمور دستگاه امنیتی شوروی (چکا) بود و اساساً فطرت را به فعالیت‌های ضدشوروی مظنون می‌دانست.
به فطرت اجازه داده شد که درمطبوعات ازخود دفاع کند، اما فضای سیاسی روزبه‌روز علیه او وحلقه فکری‌اش تغییر میکرد.
افشاگری‌ها تقریباً هر روز در روزنامه‌ها منتشر می‌شد. نویسندگان جوان بر منشأ «پرولتری» خود تأکید می‌کردند؛ مأموران امنیتی مراقب پاکی ایدئولوژیک بودند؛ و روزنامه‌نگاران در جست‌وجوی فساد و انحراف به سر می‌بردند.
درسال ۱۹۳۰ پاکسازی گسترده‌ای در وزارت آموزش ازبکستان صورت گرفت و بسیاری از روشنفکران دارای گرایش‌های ملی‌گرایانه کنار گذاشته شدند.
با این حال، مشهورترین چهره‌ها ــ از جمله فطرت ــ در آن زمان مصون ماندند؛ تا حدی به دلیل حمایت فیض‌الله خواجه‌اف.
اما هنگامی که خود خواجه‌اف در سال ۱۹۳۷، همراه با اکمل اکراموف، مغضوب حکومت شد، دیگر هیچ حفاظی برای «روشنفکران قدیمی» باقی نماند.
درهمان سال، همه آنان دستگیر شدند و اندکی بعد اعدام گردیدند. بیشتر این اعدام‌ها دریک شب ازاکتبر۱۹۳۸ انجام شد.
 نتیجه‌گیری
درسال۱۹۴۱، الکساندر یاکوبوفسکی چنین نوشت: «ازبک‌های معاصر که همراه با دیگر ملت‌های اتحاد شوروی درحال ساختن جامعه کمونیستی هستند، مردمی نیستند که از منشأ خود بی‌خبر باشند. این ملت تاریخی طولانی و پیوسته از رشد و تکامل در سرزمین ازبکستان دارد.
زبان‌شناسی و مطالعات ادبی نیز همین تداوم تاریخی را نشان می‌دهند؛ خطی که از زمان خواجه احمد یسوی آغاز می‌شود، از آثار لطفی و علی‌شیر نوایی می‌گذرد و به زبان ادبی ازبکی معاصر می‌رسد
یاکوبوفسکی این نتیجه‌گیری را بر پایه استدلال‌های علمی و نظریه‌های قوم‌زایی مطرح می‌کرد؛ اما فطرت نیز بدون تردید با آن موافق بود، اگر در آن زمان در گوری بی‌نام و نشان آرمیده نبود.
نسل فطرت بهای اندیشه‌هایی را که بعدها ــ البته بدون تأکید بر نقش تیمور ــ به روایت رسمی هویت ازبک در دهه ۱۹۴۰ تبدیل شد، با جان خود پرداخت.
این سرنوشت یکی از تناقض‌های بزرگ تاریخ شوروی را آشکار می‌کند: روشنفکرانی که مفاهیم اصلی هویت ملی ازبک را تدوین کرده بودند، به اتهام ملی‌گرایی و انحراف ایدئولوژیک سرکوب و نابود شدند؛ اما بخش مهمی از همان اندیشه‌ها بعداً توسط دولت شوروی پذیرفته شد و به بخشی از روایت رسمی ملت ازبک تبدیل گردید.
در نهایت، استدلال اصلی خالد عابد این است که ملت ازبک نه میراثی از گذشته‌ای دور، بلکه محصول فرایندهای سیاسی، فکری و نهادی قرن بیستم است. هوویتی که از دل تعامل میان روشنفکران محلی، سیاست‌های ملی شوروی، بازخوانی تاریخ تیموری و تلاش برای تعریف یک فرهنگ ملی جدید پدید آمد و سپس چنان طبیعی و بدیهی جلوه کرد که منشأ تاریخی خود را از یاد برد.%

  در زیر لینک این مطلب از منبع برای علاقمندان

https://magazines.gorky.media/nz/2011/4/uzbekistan-rozhdenie-naczii.html

---------------------------------------------------------