۱۴۰۵ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

تحلیلی از نتایج انتخابات پارلمانی ۷ژوئن ارمنستان

هوای تازه در ارمنستان-  بخش یکم مطلب خبری تحلیلی از اوضاع غرب خزر در قفقاز جنوبی

سایت ایران امروز 8.ژوئن 2026 : طبق نتایج انتخابات تا این لحظه، حزب ”پیمان مدنی” کمی کمتر از ۵۰ درصد آرا در انتخابات پارلمانی دیروز ۷ ژوئن در ارمنستان را کسب کرد. طبق قوانین جاری، اکثریت کرسی‌ها را در پارلمان تک‌مجلسی ارمنستان بعنی حدود ۶۱ کرسی از ۱۰۷ کرسی. بدین‌ترتیب روشن شده سه حزب اپوزیسیون طرفدار روسیه نخواهند توانست برای ”پیمان مدنی” در روند عادی امور در پارلمان ارمنستان مانع‌تراشی بکنند.

بلوک ”ارمنستان قدرتمند” به رهبری سامول کاراپتیان، تاجر روسی-ارمنی که حتی شهروندی ارمنستان را هم ندارد، اما با منافع تجاری خود به گازپروم وابسته است، ۲۳ درصد آرا را کسب کرد و می‌تواند روی ۲۹ کرسی نمایندگی حساب کند. سامول کاراپتیان با این نتیجه پروانه کسب “مهمترین عامل نفوذ روسیه در ارمنستان” برای خودش دریافت کرد. امری که باتوجه به تجربه گرجستان و نقش الیگارک‌ گرجی بیزینا ایوانیشویلی  (Bidzina Ivanishvili) در نابودی دموکراسی نوپای گرجستان و برگردانیدن آن کشور به حوزه نفوذ روسیه، چندان خوشایند نیست.

بلوک ”ارمنستان” که توسط سیاستمدار دیگر طرفدار روسیه، از جنگ‌افروزان اصلی فاجعه قره‌باغ و رئیس‌جمهور سابق کشور روبرت کوچاریان ایجاد شده است، ۹.۹۴ درصد آرا را به دست آورد و می‌تواند روی ۱۲ کرسی نمایندگی حساب کند. و در نهایت، حزب ”ارمنستان شکوفا” به رهبری سومین جنگ‌طلب و طرفدار روسیه به نام گاگیک ساروکیان، تاجر دیگر ارمنی، حدود ۴ درصد آرا را کسب کرد. و اگر این رقم تأیید شود، می‌تواند روی پنج کرسی نمایندگی حساب کند. اما اگر در شمارش نهایی آرا مشخص شود که حزب ساروکیان وارد پارلمان نشود، کرسی‌های آن بین سه نیروی سیاسی تقسیم خواهد شد که ارگان قانون‌گذاری جدید ارمنستان را تشکیل خواهند داد.

به این ترتیب، ما می‌توانیم از شکست جدید ولادیمیر پوتین در فضای پس از شوروی سخن بگوییم.

می‌توان گفت که برای مبارزه با نیکول پاشینیان و ایجاد دولتی طرفدار روسیه در ارمنستان، تمام تلاش‌های سیاسی و اقتصادی اداره رئیس‌جمهور روسیه به کار گرفته شد. روسیه در ماه‌های اخیر در ارمنستان موفق شد نیروی سیاسی جدیدی ضد ارمنی و طرفدار روسیه به رهبری سامول کاراپتیان ایجاد کنند، زیرا کرملین دیگر به محبوبیت رئیس‌جمهور سابق روبرت کوچاریان و نیروهای سیاسی مرتبط با پوتین امیدی نداشت. در حمایت از سامول کاراپتیان، بخشی از سران کلیسای ارمنستان که ارتباط تنگاتنگی با پاتریارک کلیسای روسیه دارد، وارد عمل شد. کلیسای ارتدوکس به رهبری پاتریارک کریل (پاتریارک مسکو و روسیه) و آن بخش از روحانیون ارمنی که در خاک خود فدراسیون روسیه فعالیت می‌کنند، به عنوان بخشی از کارزار کرملین برای دستکاری اراده مردم ارمنستان در جهت تأمین منافع روسیه، بسیج شده بودند.

شباهت قفقاز و ایران و روسیه: شباهت‌های ناسیونالیسم ارمنی با ناسیونالیسم همه کشورهای همسایه شامل ایران با چشم غیرمسلح نیز قابل مشاهده است. از جهات زیادی این ناسیونالیسم، به مراتب از پدیده مشابه دیگر در منطقه، افراطی‌تر و خطرناک‌تر بوده است. از این‌رو هوای تازه در این کشور، باید از سوی همه کشورهای منطقه با دقت و امیدواری دنبال شود.

ناسیونالیسم روسی به ایران مثل کلمه “ماشین” (به معنی اوتوموبیل) در اواخر قرن نوزدهم از روسیه به ایران وارد شد. از میان منابع مهم و لولای اتصال دو کانون تب کرده از یک ناسیونالیسم منحط‌تر (نسبت به نسخه اورجینال اروپای غربی این پدیده)، میرزافتحعلی‌ آخونداوف برجسته‌ترین شخصیت سیاسی و دولتی بود.

همین امروز در جریان درگیری جمهوری اسلامی ایران و روسیه در دو جبهه متفاوت با دنیای غرب، یک مشاهده‌گر بیرونی از دیدن شباهت‌ها میان شعارهای رهبران و پروپاگاندیست‌های رژیم پوتین و رژیم اسلامی ایران دچار حیرت می‌شود.

با توجه به این سیر تکوینی است که مطالعه قفقاز و به‌خصوص قفقاز جنوبی برای ما جذابیت خاصی دارد. قفقاز در شمال و جنوب سلسله‌کوه‌های قفقاز، برای روسیه، جایی اسرارآمیز است، جایی که هرچند اقیانوسی آن را از روسیه جدا نمی‌کند اما روسیه هم نیست. قفقاز در ادبیات روسیه حضوری پرجلوه دارد. بزرگانی از الکساندر پوشکین گرفته تا میخائیل لرمانتوف، لئو تولستوی یا نویسندگان و شاعران به‌نام اما کمتر شناخته‌شده در ایران، بخش مهمی از آثار خود را یا در سال‌های اقامت اختیاری و اجباری (تبعید) در قفقاز و درباره قفقاز نوشته‌اند. از این میان شعری گزنده و تلخ از زبان میخائیل لرمانتف به گزندگی و تلخی خود در دنیای روسی‌زبان بسیار شناخته شده است.

“خداحافظ، ای روسیه ناشسته (آلوده)،
سرزمین بردگان، سرزمین اربابان،
و شما، ای یونیفرم‌های آبی‌رنگ،
و تو، ای مردمی که تسلیم آنها هستی.
شاید پشت دیوار قفقاز
از پاشاهای تو پنهان شوم،
از چشم همه‌بین آنها،
از گوش‌های همه‌شنوایشان.”

این شعر کوتاه در سال ۱۸۴۱ (هنگام تبعید دوم لرمانتف به قفقاز) سروده شده و یکی از تندترین و معروف‌ترین انتقادهای او از نظام تزاری، پلیس مخفی (ژاندارم‌ها با یونیفرم آبی) و جامعه روسیه است. امروزه، مصرع اول این شعر به عنوان شعار سیاسی بر علیه روسیه پوتین در فضای سیاسی ارمنستان به کار می‌رود و موجب برانگیختن غضب پروپاگاندیست‌های دربار پوتین می‌شود.

اما هیچ پدیده‌ای به اندازهٔ رقص لزگینکا (لزگی) تمام جنبه‌های نگاه روسی به قفقاز را در خود خلاصه نمی‌کند. با وجود تنوع اتنیکی و فرهنگی حیرت‌انگیز قفقاز، انواع مختلف این رقص در سراسر منطقه رواج دارد.

خود لزگینکا در عین حال عناصری از زیبایی، چالاکی و خشونت را در خود جای داده است. در این رقص، مردان قدرتمند و بلندقامت در مقابل زنان ظریف، چابک و سرکش، با سرعت و انرژی تمام، ریتم را از ابتدا تا انتها هدایت می‌کنند. خنجر که همیشه به کمر آویخته است، سرعت حرکات و موسیقی پرشور آن، نمادی است از همان خشونتی که در نگاه روس‌ها یکی از ویژگی‌های ذاتی قفقاز محسوب می‌شود؛ ویژگی‌هایی که هم در طبیعت زیبا، خشن و ناشناختهٔ این منطقه و هم در زندگی و فرهنگ مردمانش به وضوح قابل مشاهده است. تصویری که از روسیه در ذهن اهالی مستعمرات سابق این کشور نقش بسته است، نیز به همین اندازه پیچیده است.

جنوب قفقاز نسخه ملایم‌تری از شمال این منطقه است. کل جنوب قفقاز مساحتی نزدیک به استان کرمان دارد و مساحت بزرگ‌ترین کشور این منطقه یعنی جمهوری آذربایجان به اندازه خراسان جنوبی است و مساحت دو کشور دیگر یعنی گرجستان و ارمنستان به ترتیب نزدیک به مساحت خوزستان و کردستان در ایران است. با این وجود، فشردگی تحولات تاریخی و اهمیت این سه جمهوری در تاریخ قدیم و جدید بسیار بیشتر از مساحت و میزان نفوس این منطقه است.

سه کشور این منطقه در میان دریای خزر و دریای سیاه با هر حسابی گلوگاه ارتباط شرق و غرب و روسیه با جنوب است. میزان آلودگی این سه کشور به ناسیونالیسم قرن نوزدهمی روسی متفاوت است و ارمنستان به دلایل تاریخی، بیشترین ارث را از این پدیده روسی با خود حمل می‌کند. بالا بردن درجه خلوص اتنیکی در درون مرزهای موجود و توسعه مرزهای کشور، دو بال پرنده بیمار ناسیونالیسم مدل روسی در ارمنستان بوده است.

فورپست : نگاه روسیه به ارمنستان از ابتدای این پروژه بعد از معاهده ترکمانچای درسال ۱۸۲۸ یک نگاه امنیتی و نظامی بود. کلمه آلمانی‌الاصل ”فورپست” (Vorposten) به معنی سنگر و خط تماس در مورد ارمنستان به معنی ترکیبی از پاسگاه مرزی و سنگر مقدم به کار رفته است. البته کاربرد آشکار این عبارت تحقیرآمیز مرسوم نبوده است و تنها هنگام بگومگوهای رهبران سیاسی و نمایندگان رسانه‌ای افراطی دو طرف رد و بدل می‌شود. وقتی نیکول پاشینیان در پاسخ به زیاده‌خواهی رهبران و رسانه‌های روسیه گفت ”من دیگر نخست‌وزیر فورپست روسیه نیستم” یا ”ارمنستان نباید فورپست هیچ کشوری باشد” در واقع داشت وجود ناخوشایند و غیررسمی این وضعیت در گذشته را تأیید می‌کرد. در آستانه دویست‌سالگی معاهده ترکمانچای و تبدیل خانات ایروان به یک منطقه با اکثریت اهالی ارمنی و به مرور به سه جمهوری (اول، دوم وسوم) ارمنستان از ۱۹۱۸ به این‌سو، اینک هوایی تازه در این کشور محصور در خشکی در وزیدن است. انگار نه انگار که این کشور سه ربع قرن جنگ ایدئولوژیک با ترکیه و بیش از سه دهه جنگ گرم با آذربایجان را در خاطره نزدیک خود دارد.

رمنستان تاریخی و ارمنستان واقعی: ناسیونالیسم خاک و خونی روسی، اهمیت زیادی به ”اراضی” و لاجرم ”توسعه‌طلبی ارضی” می‌دهد و پیوسته با یادآوری یک یا چند دوران واقعی یا اسطوره‌ای ایدئال در گذشته، به ذکر مصیبت می‌پردازد. (از جنس ذکر مصائب ایرانی با یادآوری جنگ قادسیه، معاهده ترکمانچای و استقلال بحرین و...) روسیه که در شکل دادن مستقیم و غیرمستقیم به ایدئولوژی ناسیونالیستی ارمنی نقش استاد راهنما را بر عهده داشته است، مؤمنان به افسانه ارمنستان بزرگ را به عنقریب بودن دستیابی به مرزهایی در سواحل خزر، دریای مدیترانه و دریای سیاه بشارت داده است. هشیاری از این سکر گران، اما شیرین و دردآور بوده است. در این زیرمتن تاریخی بود که پاشینیان به‌عنوان یک روزنامه‌نگار سابق و یک سیاستمدار خیابانی پوپولیست، شعار ”ارمنستان واقعی به جای ارمنستان تاریخی (خیالی در اصل)” را به کُدی برای انتقال پیام اصلی خود به جامعه متوهم ارمنستان تبدیل کرد. نیکول پاشینیان به خاطر برنده شدن در یک انتخابات، تنها اندکی بعد از رهبری کشور خود در یک جنگ منجر به شکست، جایی خاص برای خود در کتاب‌های تاریخ به دست آورده است. انتخابات ژوئن ۲۰۲۱ در حالی با موفقیت پاشینیان خاتمه یافت که وی هم آشکارا یکی از عوامل تحریک‌کننده به شروع جنگ بعد از یک آتش‌بس ۲۶ ساله با آذربایجان بود و هم سیستم تحت کنترل وی در ۴۴ روز جنگ با آذربایجان، افکار عمومی را با بی‌سابقه‌ترین درجه غلظت در یک کارزار دروغ‌پراکنی تغذیه کرده بود. در پایان جنگ ۴۴ روزه در سپتامبر تا نوامبر ۲۰۲۰ مردم ارمنستان هاج و واج مانده بودند که پس از اخبار ۲۴ ساعته رهبران نظامی و سیاسی ارمنستان طی ۴۴ روز، آنهمه پیروزی درخشان درهمه جبهه‌ها کجا رفتند! بعد از این شوک دوگانه از شکست و دروغ بود که پاشینیان به پای صندوق رأی رفت و پیروز شد. اینک در آستانه پنجمین سالگرد آن پیروزی باورنکردنی پاشینیان در انتخابات، می‌توان فکر کرد آیا تنها آذربایجان در جنگ برای آزادی اراضی خود پیروز شد یا ارمنستان هم خود را از مهمترین عامل وابستگی به روسیه رها کرد؟ آیا با پایان اشغال، اشغالگر هم آزاد می‌شود؟ این منطق یادآور موضع ژان‌پل سارتر درباب نقش فرانسه درجنگ بر علیه الجزایر تحت اشغال فرانسه است. او آزادی الجزایر از اشغال فرانسه را معادل آزادی فرانسه از خودکامگی اعلام می‌کند:

”تنها کاری که ما می‌توانیم و باید در راهش تلاش کنیم – امری که امروزه اساسی‌تر از هر کار دیگری است – این است که دوشادوش آنها مبارزه کنیم تا هم الجزایری‌ها و هم فرانسوی‌ها از خودکامگی استعماری نجات پیدا کنند.”[۱]

با نگاه امروزی، امضای پای سند ترک مخاصمه ارمنستان و آذربایجان به مدیریت ولادیمیر پوتین در نیمه‌شب میان نهم و دهم نوامبر۲۰۲۰ گویی حکم سوت پایان نظارت روسیه بر زندگی و مرگ قفقاز جنوبی هم بوده است. بعداز آن شب و آن امضاها نه آذربایجان و نه ارمنستان نیازمند مرحمت روسیه نیستند. هر دو این کشورها دیگر نگران استفاده آن‌دیگری از پشتیبانی روسیه بر علیه خود هم نیستند. رهبران هر دو کشور در اتاق بیضی کاخ سفید پیش‌امضای خود (پاراف خود) در زیر سند صلح میان دو کشور را در کنار امضای دونالد ترامپ می‌گذارند. گویی این هم کافی نبوده و در یک دهن‌کجی آشکار به روسیه (و ایران) در نقض آشکار بند ۹ از سند آتش‌بس میان دو کشور با مشارکت پوتین، پای آمریکا را به پروژه پرمناقشه کریدور زنگزور باز می‌کنند!

تا جایی که به شخص پاشینیان مربوط می‌شود، نگاه جدید وی به دنیا و منطقه از فردای شکست در مقابل آذربایجان عوض نشد. حق آن است که نیکول پاشینیان در دهه ۲۰۰۰ (به‌ویژه حدود ۲۰۰۶–۲۰۰۸) به عنوان روزنامه‌نگار و سردبیر روزنامه اپوزیسیون ”هایکاکان زماناک” تعدادی از مقدسات به ظاهر بتونیزه‌شده در تفکر ارامنه را زیر سؤال می‌برد. در آن سال‌ها ترجمه روسی و آذربایجانی حرف‌های وی در آذربایجان با ناباوری مواجه می‌شد. البته این حرف‌ها از زبان یک ژورنالیست نه‌چندان معتبر، نه در ارمنستان و نه در آذربایجان زیاد جدی گرفته نمی‌شد. بعدها هم که وی بعد از رهبری موفقیت‌آمیز انقلاب مخملی ارمنستان در سال ۲۰۱۸ به نوعی وارد یک مسابقه ناسیونالیستی و جنگ‌طلبانه با سه رهبر سیاسی پیش از خود شد، کمتر کسی تضاد میان آن حرف‌های سنت‌شکنانه در دوران روزنامه‌نگاری وی با شعارهای جنگ‌طلبانه وی در مقام نخست‌وزیری را یادآور می‌شد.

نیکول پاشینیان در مقام نخست‌وزیر، برای اولین بار در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۳ ”ارمنستان واقعی” را در برابر ”ارمنستان تاریخی” به‌طور علنی قرار داد. او هنگام سخنرانی در پارلمان، این پرسش را مطرح کرد: ”آیا ارمنستان تاریخی باید در خدمت ارمنستان واقعی باشد، یا برعکس؟” و بعداً این موضوع را به یک مفهوم دولتی بسط‌یافته تبدیل کرد.

جوهرهٔ این مفهوم: پاشینیان اعلام کرد که این دو مفهوم با یکدیگر ناسازگار هستند. به گفتهٔ او، تلاش برای رسیدن به مرزها و سرزمین‌های ”ارمنستان تاریخی” کشور را آسیب‌پذیر می‌کند، زیرا این رویکرد مرزهای بین‌المللی شناخته‌شدهٔ ”ارمنستان واقعی” (۲۹٬۷۴۳ کیلومتر مربع) را نادیده می‌گیرد، مرزهای خود ارمنستان موضوع مناقشه می‌کند و سرانجام دشمنی با همسایگان را تحریک می‌کند. بعدها آلن سیمونیان این استدالال بنحوی درخشان تکرار کرد که در ادمه این مقاله خواهیم دید.

نیکول پاشینیان در ادبیات سیاسی خود علاوه بر واژه ”ارمنستان تاریخی”، بارها از اصطلاحات ”ارمنستان اسطوره‌ای” (Mythical Armenia) و همچنین ”توهم” و ”رویاپردازی غیرواقعی” (Illusion / Fantasy) استفاده کرده است تا ذهنیت ناسیونالیستی سنتی کشورش را به چالش بکشد.

او این واژه‌ها را یا به عنوان مترادف یا برای توصیف ابعاد روانی و ایدئولوژیک همان ”ارمنستان تاریخی” به کار می‌برد.

او بارها ایده تشکیل یک دولت دوم ارمنی (در قره‌باغ) یا ادعاهای ارضی فراتر از مرزهای رسمی ۲۹ هزار کیلومتر مربعی ارمنستان را ”توهمات و افسانه‌های گمراه‌کننده” خوانده است. به گفته او، پافشاری بر این توهمات در ۳۰ سال گذشته، ارمنستان را در یک ”تله ژئوپلیتیک” قرار داده بود و اکنون زمان آن رسیده که جامعه ارمنی از این خواب و خیال بیدار شود.

*پایان بخش1 مطلب خبری تحلیلی علی‌رضا اردبیلی باعنوان: هوای تازه در ارمنستان

ادامه مطلب از لینک زیر قابل دریافت است
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/127959/

۱۴۰۵ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

دومطلب درپیرامون بزرگداشت مختومقلی فراغی در1405

1-نقدی بر گزارش ایرنا از مراسم مختومقلی در گنبد

پایگاه خبری اولکامیز، ۱۴۰۵-۰۲-۲۴ -  مراسم بزرگداشت ۲۹۳ مین سالروز تولد مختومقلی فراغی شاعر فرزانه ترکمن با حضور پرشور، گسترده و مثال زدنی مردم فرهنگدوست گنبد و شهرهای اطراف همراه گردید که نقطه عطف این مراسم بود.

این مراسم به همت مؤسسه مطبوعاتی ترکمن دیار گلستان با همکاری دلگرم کننده اداره کل ارشاد گلستان و دفترارتباطات مردمی نماینده گنبد دوشنبه ۲۱ اردیبهشت از ساعت ۱۸ تا ۲۱ درباشگاه فرهنگیان برگزارشد.

خبرگزاری ایرنای گلستان این مراسم فرهنگی ادبی را در قالب گزارش خبری پوشش داد وسخنان مدیر کل ارشاد، فرماندار گنبد و نماینده گنبدکاووس را به خوبی انعکاس داد. همچنین به برگزاری برنامه های ادبی هنری و تجلیل اشاره کرد که جای تقدیر و سپاسگزاری دارد.

با مطالعه دقیق گزارش نسبتا مبسوط ایرنا برای مخاطب این پرسش پیش می آید که کدام انجمن ، موسسه، گروه یا اداره، نهاد و ارگانی این مراسم را برگزار کرده است؟

همچنین این پرسش در اذهان مطرح می شود که مسئول و دبیر مراسم چه کسی است؟

آنچه بدیهی است که درگزارش مکتوب و تفصیلی مراسم ها وهمایش های علمی، فرهنگی، ادبی، هنری و... مرسوم و متعارف است که درکنار سخنان مسئولین به سخنان سخنران اول مراسم و همچنین دبیر مراسم نیز توجه می شود. دراین مراسم سخنران اول آقای قمرالدین سیدی بود که درگزارش ایرنا هیچ اشاره ای به او نشده است ویا اینکه دبیرمراسم مغفول مانده است.

این کاستی ها سطح گزارش ایرنای گلستان تنزل می بخشید. درحالیکه از ایرنا به عنوان یک رسانه فراگیر دارای نام و رسم فراتر از اینها انتظار است.

نکته مهم دیگر اینکه مدیر کل ارشاد در سخنان خود صراحتا از موسسه ترکمن دیار گلستان بعنوان برگزار کننده این مراسم یاد کرده  و تشکر و قدردانی خود را اعلام کردند که این بخش از سخنان جناب آقای گلچین درگزارش ایرنا حذف و سانسور شده است.

سئوال این است چرا ایرنا  از ذکر نام یک مؤسسه رسمی و دارای مجوز خودداری می کند؟!

ایرنا درگزارش مذکور نوشته است: « مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گلستان همچنین با قدردانی از برگزار کنندگان این همایش، از تلاش‌های نماینده مردم گنبدکاووس درمجلس شورای اسلامی هم درثبت ملی ۲۱ اردیبهشت زادروز تولد مختومقلی فراغی درتقویم رسمی کشور تشکر کرد و افزود: این اقدام مهم فرهنگی مایه افتخار مردم این استان از اقوام و مذاهب اسلامی بویژه ترکمن‌هاست. »

در حالیکه آقای گلچین علنا از ترکمن دیار نام برده و تشکر کردند.

از ایرنا انتظار می رود که در گزارش خود به بانیان و برگزارکنندگان مراسم توجه داشته باشند. جرا که اگر تلاشهای برگزار کننده یا برگزار کنندگان نبود این مراسم ها برگزار نمی شد.

نوشته : عبداللطیف ایزدی دبیر مراسم بزرگداشت مختومقلی فراغی

www.ulkamiz.ir > لینک کوتاه خبر : https://www.ulkamiz.ir/?p=52632

-------------------------   

 2-بزرگداشت بی‌رونق مختومقلی فراغی در ترکمن‌صحرا تحت تأثیر شرایط امنیتی و ‌جنگ!

مختومقلی فراغی، شاعر و فیلسوف برجسته ترکمن (متولد ۱۷۲۴ میلادی در ترکمن‌صحرا)، به عنوان نماد اصلی هویت ملی این مردم و یکی از چهره‌های ماندگار در میان ترک‌زبانان جهان شناخته می‌شود. آرامگاه او در منطقه «آق‌توقای» همواره کانون تجمع سالانه نویسندگان، ادیبان و انجمن‌های فرهنگی بود و آیین‌های یادبودش در سراسر منطقه رونق داشت.با این حال، مراسم سیصد و دومین سالگرد تولد او امسال تحت تأثیر شدید بحران‌های اقتصادی، گرانی، ناامیدی و فضای امنیتی حاکم بر منطقه قرار گرفت. به باور فعالان محلی، پیامدهای حوادث و بازداشت‌های دی‌ماه گذشته در ترکمن‌صحرا همچنان بر زندگی روزمره مردم سایه افکنده و انگیزه برپایی تجمع‌های مردمی را سلب کرده است.در این میان، برنامه‌های رسمی و حکومتی نیز رونق سال‌های گذشته را نداشت و بزرگداشت این ادیب بزرگ تنها به چند محفل مختصر و محدود توسط برخی انجمن‌های فرهنگی خلاصه شد.

تورکمن های دمکرات ایران

۱ خرداد ۱۴۰۵- 21ماه مه 2026 ، لینک از منبع https://turkmentalk.wordpress.com/2026/05/22/ 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

کنگره آزادی ایران و ملیتها وآینده

کنگره آزادی ایران: یک گام به پیش، دو گام به پس  

آسو صالح ، طی روزهای اخیر، انتخابات شورای مرکزی «کنگره آزادی ایران» به یکی از محورهای اصلی بحث، به‌ویژه درفضای مجازی کوردی، تبدیل شده است. بخش عمده این بحث‌ها پیرامون چرایی کناره‌گیری نماینده حزب دمکرات کوردستان ایران از روند انتخابات شکل گرفته است. دراین رابطه، اشاره به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد.

نخست آنکه حزب دمکرات کوردستان ایران، ازهمان آغاز شکل‌گیری «کنگره آزادی ایران»، همواره بر اولویت حضور احزاب وجریان‌های سیاسی، درمقابل حضور افراد، تاکید داشته است؛ موضوعی که به مذاق برگزارکنندگان کنگره خوش نیامد.

دوم، حزب دمکرات بر حضور جمعی احزاب عضو «کنگره ملیت‌های ایران فدرال» تاکید داشت؛ حضوری که می‌توانست هم وزن سیاسی این احزاب را افزایش دهد و هم قدرت چانه‌زنی آنان را در دفاع از حقوق ملت‌های تحت ستم ایران تقویت کند. این رویکرد نیز چندان مورد پسند برگزارکنندگان قرار نگرفت.

سوم، در جریان حذف حزب پژاک ــ یکی از احزاب کوردی و عضو هم‌پیمانی احزاب سیاسی کوردستان ایران ــ نمایندگان حزب دمکرات از یک روز پیش از نشست لندن و در تمام روز نخست نشست، تلاش گسترده‌ای برای جلوگیری از این حذف انجام دادند. برگزاری جلسات با برگزارکنندگان و ایجاد ارتباط مستقیم میان رهبران پژاک و برگزارکنندگان، بخشی از این تلاش‌ها بود. در نهایت نیز این پیگیری‌ها نتیجه داد و پژاک در روز دوم نشست با دو نماینده حضور یافت؛ اتفاقی که باز هم به مذاق بخشی از برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان خوش نیامد.

چهارم، نمایندگان حزب دمکرات درتمامی مباحث داخلی کنگره، بر مفاهیم و ادبیات موجود در برنامه و اساسنامه حزب تاکید کردند؛ از جمله حق تعیین سرنوشت، کثیرالمله بودن ایران و ضرورت فدرالیسم ملی ـ جغرافیایی برای ایران آینده. طرح این مباحث نیز به مذاق برگزارکنندگان و برخی از شرکت کنندگان خوش نیامد.

پنجم، برگزارکنندگان کنگره آزادی درنشست لندن تاکید ویژه‌ای بر دو مفهوم «شهروند» و «کثرت‌گرایی» داشتند؛ گویی این دو مفهوم به‌تنهایی قادر به حل تمامی مشکلات هستند. حزب دمکرات، در کنار دفاع از حقوق فردی، همواره بر حقوق جمعی ملت‌ها نیز تاکید کرده ومعتقد بود مفهوم «شهروند» به‌تنهایی نمی‌تواند مسئله ملت‌های تحت ستم را حل کند، چرا که حقوق شهروندی عمدتاً ناظر بر حقوق فردی است. همچنین تاکید صرف بر «کثرت‌گرایی» بدون تصریح بر «برابری» هویت‌ها و ملت‌ها، ناکافی است. این نگاه انتقادی نیز خوشایند بخشی از برگزارکنندگان نبود.

ششم، پس از انتشار «مصوبه تاسیس» کنگره آزادی، حزب دمکرات صراحتاً مخالفت خود را با برخی بندهای آن اعلام کرد و از امضای سند خودداری نمود؛ از جمله بند سوم که بر «تمامیت ارضی» تاکید می‌کرد، بدون آنکه اشاره‌ای روشن به حقوق ملت‌های تحت ستم داشته باشد. این موضع نیز به مذاقشان خوش نیامد.

هفتم، حزب دمکرات تلاش خود را برای اصلاح مصوبه تاسیس آغاز کرد. پس از برگزاری جلساتی با اعضای «کنگره ملیت‌های ایران فدرال»، هیأتی چهار نفره از کنگره ملیتها ــ شامل دو نماینده حزب دمکرات ــ چندین نشست با برگزارکنندگان کنگره آزادی برگزار کرد. در نهایت، طرف مقابل بخشی از خواسته‌های حزب دمکرات و دیگر اعضای کنگره ملیت‌های ایران فدرال را پذیرفت؛ موضوعی که بار دیگر نارضایتی‌هایی را در میان برگزارکنندگان و برخی شرکت‌کنندگان به‌دنبال داشت.

می‌توان صفحات بسیاری درباره جزئیات نکات هفتگانه فوق نوشت، اما آنچه در یک جمع‌بندی کوتاه می‌توان گفت این است که تلاش‌های حزب دمکرات برای طرح مطالبات ملت‌های تحت ستم ایران، به‌ویژه ملت کورد، از ابتدا با مقاومت و نارضایتی بخشی از برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان روبه‌رو بوده است. همچنین نباید فراموش کرد که اعضای مجمع عمومی نیز عمدتاً توسط همان برگزارکنندگان انتخاب شده بودند؛ مسئله‌ای که امکان مهندسی آرا را در موضوعات مختلف فراهم می‌کرد.

نماینده حزب دمکرات، با در نظر گرفتن مجموعه‌ای از ملاحظات، احترام به خواست جمع و همچنین امید به نتیجه‌بخش بودن این کنگره در مسیر ایجاد اتحاد میان اپوزیسیون، در انتخابات شورای مرکزی شرکت کرد. اما پس از دور نخست انتخابات، روند مهندسی‌شده انتخابات و اراده بخشی از شرکت‌کنندگان برای حذف نماینده حزب، به‌روشنی قابل مشاهده بود. همین مسئله در نهایت به کناره‌گیری نماینده حزب از انتخاباتی معیوب انجامید.

اگرچه در نتیجه انتخابات، نمایندگانی از کوردستان و بلوچستان به شورای مرکزی راه یافته‌اند، اما همه، از جمله اعضای شورای مرکزی و مجمع عمومی به‌خوبی می‌دانند که نیروی اصلی و محرک در طرح مطالبات ملت‌های تحت ستم، یعنی حزب دمکرات کوردستان ایران، عملاً حذف شده است. به بیان دیگر، کنگره آزادی ایران به شکلی حرفه‌ای، جدی‌ترین حزب مدافع حقوق ملت‌های تحت ستم را که همواره نقشی محوری در گردهم آوردن این احزاب و نمایندگی مطالبات آنان داشته، کنار گذاشته است. شاید این نوع مهندسی سیاسی، بی‌ارتباط با تجربه برخی چهره‌های حاضر در ساختارهای پیشین جمهوری اسلامی و آشنایی آنان با سازوکارهای مهندسی انتخابات نباشد.

در نهایت باید گفت که اسناد منتشر شده از کنگره آزادی، بعنوان مثال مصوبه تاسیس، و نوع رفتار این کنگره علی الخصوص در رابطه با جایگاه احزاب و سازمان های سیاسی، نه تنها پاسخگوی بسیاری از پرسش ها و نکات مطرح شده نیست، بلکه سوالات دیگر را ایجاد کرده است. به همین دلیل اگرچه تشکیل کنگره آزادی با هدف ایجاد یک اتحاد منسجم در اپوزیسیون یک گام به پیش بود، ولی عملکرد دو ماه اخیر، با ایجاد یک دیوار بی اعتمادی و تلاش برای حذف نمایندگان به حق ملت های تحت ستم، دو گام به پس بود.

اخبار روز، سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1405 / 19مه 2026

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

صد ودومین سالگرد جنبش جمهوری خواهی

 بیانیهٔ شورای همکاری ترکمن‌صحرا

به مناسبت یکصد و دومین سالگرد جنبش جمهوری‌خواهی در ترکمن‌صحرا
بنام آزادی و حافظهٔ خاموش‌نشدنی مردم ترکمن‌صحرا
در آستانهٔ سالگرد جنبشی که دریکی از پرآشوب‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران، ما یاد و نام انسان‌هایی را گرامی می‌داریم که در میان آشفتگی نظم جهانی ناشی از پیامدهی جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸)، همچون بسیاری از فرزندان و رهبران ملت‌ها، حق زیستن بر پایهٔ هویت خویش و برخورداری برابر از حقوق را فریاد کردند.
  
 جنبشی که با نام و رهبری عثمان آخوند درحافظهٔ تاریخی مردم ترکمن پیوند خورده است، تنها یک واقعهٔ سیاسی نبود؛ بلکه پژواک اوج مبارزه‌ای مداوم برای حفظ زبان، فرهنگ و نیز مهم‌تر از همه، دفاع از حق تعیین سرنوشت مردم ترکمن‌صحرا به دست برگزیدگان و نمایندگان همان سرزمین بود.
    درسال‌هایی که ایران گرفتار بحران‌های عمیق سیاسی، مداخلات خارجی و فروپاشی نظم پیشین شده بود، درسراسر کشور صداهای گوناگونی برای خودسامانی و بازتعریف مناسبات قدرت برخاست. در ترکمن‌صحرا نیز معتمدان، سرداران، روحانیان، ریش‌سفیدان و سران طوایف، در پی آن بودند که آیندهٔ سرزمین خویش را به دست خود رقم زنند؛ آینده‌ای که در آن مردم صحرا تنها تماشاگر تصمیم‌هایی نباشند که دور از آنان و بدون مشارکت ایشان گرفته می‌شد.
   اعلام جمهوری ترکمن‌صحرا درکنگرهٔ ۲۰ مه ۱۹۲۴، هرچند کوتاه و ناپایدار، بازتاب همین خواست تاریخی بود؛ تلاشی برای آنکه مردم این دیار در سرنوشت خویش سهم داشته باشند وشأن انسانی و اجتماعی‌شان در گردباد تحولات زمانه فراموش نشود.
   اما رضاخان قلدر و کودتاچی، که در پی تثبیت اقتدار متمرکز خویش بود، این حرکت را برنتافت. ارتش حکومت مرکزی، با تکیه بر قدرت نظامی و حمایت قدرت‌های خارجی ــ به‌ویژه بریتانیای کبیر که در تحولات آن دورهٔ ایران نقشی تعیین‌کننده داشت ــ به سوی صحرا روانه شد. روستاها ناامن گردید، بسیاری از سران و همراهان جنبش تحت تعقیب قرار گرفتند، عدهٔ کثیری کشته شدند، گروهی آواره گشتند و بخشی از حافظهٔ سیاسی ترکمن‌ها زیر فشار سرکوب و سکوت فرو رفت.
   سرکوب آن جنبش تاریخی، پس از ماه‌ها مقاومت مسلحانه، تنها پایان یک حرکت سیاسی نبود؛ بلکه آغاز دوره‌ای بود که در آن بسیاری از روایت‌های محلی، صداهای ملی و تجربه‌های تاریخی مردمان پیرامونی از حافظهٔ رسمی کشور کنار گذاشته شد. اما تاریخ را نمی‌توان با سکوت به فراموشی سپرد.
    امروز، پس از گذشت دهه‌ها، یاد آن جنبش هنوز در شعرهای صحرا، روایت پیران، نام‌ها و خاطره‌ها زنده است. یاد عثمان آخوند و همراهانش، یاد انسان‌هایی است که در زمانه‌ای دشوار، برای آنچه حق و شرافت می‌دانستند ایستادگی کردند؛ چه با آنان موافق باشیم و چه منتقدشان. 
ما بر این باوریم که بازخوانی این فصل از تاریخ، نه برای بازتولید کینه و جدایی، بلکه برای شناخت حقیقت تاریخ معاصر، احترام به گوناگونی فرهنگی و پاسداشت کرامت همهٔ مردمان این سرزمین، و نیز برای رسیدن به تعریفی نوین، عادلانه و فراگیر از ایران و ایرانی، ضرورتی انکارناپذیر است.
   از نظر ما، ملت‌ها و مردمان تنها با به‌رسمیت ‌شناختن حافظهٔ یکدیگر واحترام متقابل به حقوق تاریخی وفرهنگی همدیگر می‌توانند به آینده‌ای انسانی‌تر، آزادتر و عادلانه‌تر دست یابند.
   یاد جنبش جمهوری‌خواهی ترکمن‌صحرا وبانیان آن گرامی باد

  شورای همکاری ترکمن صحرا

(حزب اتحاد ترکمن صحرا

 -سازمان فرهنگی و سیاسی ترکمن صحرا

-شورای همبستگی ترکمن صحرا)

  ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ – ۱۴ماه مه۲۰۲۶

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

ایران درمیان آتش، انسداد و فرسایش

آیا جنگ به فاز فشار فرسایشی اقتصادی وامنیتی منتقل شده؟

يادداشت هفته” يکشنبه ٢٠ ارديبهشت ١٤٠٥ / ١٠ مای ٢٠٢٦ :هفته‌ای که گذشت، بار دیگر نشان داد که ایران وارد مرحله‌ای تازه و خطرناک از بحران شده است، مرحله‌ای که در آن مرز میان جنگ خارجی، سرکوب داخلی وفروپاشی تدریجی نظم سیاسی بیش از هر زمان دیگری از میان رفته است. آنچه امروز در ایران جریان دارد، صرفاً یک تنش نظامی یا بحران دیپلماتیک نیست، بلکه تلاقی چند بحران هم‌زمان است: جنگ فرسایشی با اسرائیل و آمریکا، امنیتی‌شدن کامل فضای داخلی، تشدید بحران اقتصادی، گسترش نارضایتی اجتماعی، و عمیق‌تر شدن شکاف میان حکومت و جامعه.
درظاهر، از شدت درگیری‌های مستقیم نظامی میان ایران و اسرائیل نسبت به هفته‌های اوج جنگ کاسته شده و بحث «آتش‌بس» همچنان درسطح رسانه‌ای و دیپلماتیک مطرح است، اما واقعیت میدانی چیز دیگری می‌گوید. نه تهران و نه واشنگتن و تل‌آویو هنوز به یک توافق پایدار و روشن نرسیده‌اند. منطقه همچنان روی بشکه باروت قرار دارد وهر حادثه‌ای در خلیج فارس، عراق، سوریه، لبنان یا حتی درون خاک ایران می‌تواند دوباره آتش درگیری را شعله‌ور کند. توقیف نفتکش‌های مرتبط با ایران، فشار بر صادرات نفت، تهدیدهای تازه درباره تنگه هرمز و ادامه حضور سنگین نظامی آمریکا در منطقه، نشان می‌دهد که جنگ صرفاً از شکل موشکی و هوایی، به فاز فشار فرسایشی اقتصادی و امنیتی منتقل شده است.
هم‌زمان، جمهوری اسلامی تلاش کرده از فضای جنگی برای تحکیم کنترل داخلی استفاده کند. موج تازه بازداشت‌ها، اعدام‌ها و پرونده‌سازی‌های امنیتی در هفته گذشته ادامه یافت و حکومت با شدت بیشتری هرگونه اعتراض، انتقاد یا فعالیت مدنی را به «همکاری با دشمن» و «جاسوسی» پیوند زد. فضای کشور عملاً وارد یک وضعیت نیمه‌نظامی شده است، وضعیتی که در آن حتی ارتباطات شخصی، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی یا دسترسی به اینترنت آزاد، می‌تواند به اتهامی امنیتی تبدیل شود. گزارش‌ها درباره بازداشت صدها نفر به اتهام همکاری اطلاعاتی، تهدید شهروندان از طریق پیامک‌های امنیتی و فشار بر فعالان مدنی و رسانه‌ای، تصویری روشن از گسترش فضای رعب و کنترل در کشور ارائه می‌دهد.
یکی از مهم‌ترین رخدادهای هفته گذشته، ادامه اختلال گسترده اینترنت و محدودسازی ارتباطات بود. جمهوری اسلامی اکنون به‌خوبی دریافته که در عصر جنگ و بحران، کنترل روایت‌ها به اندازه کنترل خیابان اهمیت دارد. قطع یا کندسازی اینترنت، محدودکردن تماس‌های بین‌المللی و برخورد با ابزارهای دور زدن فیلترینگ، بخشی از استراتژی حکومت برای منزوی‌کردن جامعه و جلوگیری از شکل‌گیری همبستگی سراسری است. حکومت می‌داند که اتصال آزاد جامعه ایران به جهان بیرون، می‌تواند ماشین تبلیغاتی وامنیتی آن را تضعیف کند. به همین دلیل، جنگ علیه اینترنت اکنون به بخشی از جنگ علیه جامعه تبدیل شده است.
در سطح اجتماعی، اگرچه هنوز نشانه‌ای از یک خیزش سراسری و هماهنگ مشابه خیزش «زن، زندگی، آزادی» دیده نمی‌شود، اما نارضایتی عمیق و گسترده همچنان در زیر پوست جامعه جریان دارد. بحران اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، تورم سنگین و فرسایش معیشت مردم، به عاملی دائمی برای خشم اجتماعی تبدیل شده است. اعتراض‌های پراکنده کارگری، نارضایتی بازاریان، اعتصاب‌های محدود و اعتراض در مناطق پیرامونی، همگی نشانه‌هایی از جامعه‌ای هستند که وارد مرحله فرسودگی خطرناک شده است. جامعه ایران دیگر صرفاً با بحران اقتصادی روبه‌رو نیست، بلکه با بحران اعتماد، بحران آینده و بحران بقا مواجه است.
در این میان، ملیت‌های تحت ستم و مناطق پیرامونی کشور همچنان زیر شدیدترین فشارها قرار دارند. کوردستان، بلوچستان و برخی مناطق عرب‌نشین، عملاً در وضعیت امنیتی دائمی قرار گرفته‌اند. حکومت در فضای جنگی تلاش می‌کند هرگونه مطالبه ملیتی، فرهنگی یا سیاسی را به پروژه «تجزیه» یا «همکاری با دشمن خارجی» پیوند بزند. این سیاست نه‌تنها سرکوب را توجیه می‌کند، بلکه زمینه را برای اعمال خشونت گسترده‌تر نیز فراهم می‌سازد. با این حال، واقعیت این است که بخش بزرگی از ظرفیت مقاومت اجتماعی در ایران امروز در همین مناطق متمرکز است، مناطقی که هم از تبعیض تاریخی رنج برده‌اند و هم هزینه سنگین‌تری برای اعتراض پرداخته‌اند.
در خارج از کشور نیز اپوزیسیون همچنان در وضعیت پراکندگی و سردرگمی به‌سر می‌برد. جنگ اخیر شکاف‌های قدیمی اپوزیسیون را عمیق‌تر کرد. بخشی از نیروهای مخالف حکومت عملاً به استقبال فشار نظامی خارجی رفتند و آن را مسیر سقوط جمهوری اسلامی دانستند، در حالی که بخش دیگری هشدار دادند که جنگ و مداخله خارجی، بیش از آنکه به آزادی منجر شود، خطر فروپاشی و ویرانی را افزایش می‌دهد. این شکاف همچنان پابرجاست و باعث شده اپوزیسیون خارج از کشور نتواند به یک صدای منسجم و قابل اعتماد برای جامعه داخل ایران تبدیل شود. مشکل اصلی اپوزیسیون فقط اختلاف سیاسی نیست، بلکه فقدان یک پروژه مشترک برای آینده ایران است.
در درون حاکمیت نیز نشانه‌های مهمی از جابه‌جایی قدرت دیده می‌شود. نهادهای نظامی و امنیتی بیش از گذشته مرکز ثقل تصمیم‌گیری شده‌اند و سپاه پاسداران عملاً نقش تعیین‌کننده‌تری در سیاست داخلی و خارجی پیدا کرده است. جنگ و بحران‌های اخیر، روند تبدیل جمهوری اسلامی به یک حکومت امنیتی-نظامی را سرعت بخشیده است. روحانیت سنتی بیش از گذشته به حاشیه رانده شده و زبان رسمی حکومت، آشکارا زبان تهدید، امنیت و بقا شده است. در چنین شرایطی، حتی شکاف‌های درونی حکومت نیز نه بر سر اصلاح ساختار، بلکه بیشتر بر سر شیوه مدیریت بحران و حفظ قدرت شکل می‌گیرد.
اما شاید مهم‌ترین واقعیت هفته گذشته، آشکارشدن بیش از پیشِ بن‌بست کلی وضعیت ایران باشد. جمهوری اسلامی دیگر قادر نیست مشروعیت از دست‌رفته خود را بازسازی کند، اما در عین حال جامعه و اپوزیسیون نیز هنوز نتوانسته‌اند یک بدیل منسجم و سازمان‌یافته ایجاد کنند. این خلأ سیاسی، خطرناک‌ترین بخش وضعیت کنونی است، زیرا هرچه بحران عمیق‌تر شود، احتمال ورود کشور به دوره‌ای از بی‌ثباتی مزمن، خشونت گسترده و فروپاشی اجتماعی افزایش می‌یابد.
ایران امروز در وضعیتی قرار گرفته که ادامه شرایط موجود، نه برای حکومت قابل تثبیت است و نه برای جامعه قابل تحمل. جنگ خارجی، سرکوب داخلی، بحران اقتصادی و انسداد سیاسی، همگی در حال تغذیه یکدیگرند. در چنین شرایطی، دفاع از آزادی اطلاعات، مقابله با اعدام، حمایت از زندانیان سیاسی و تلاش برای ایجاد همبستگی میان جنبش‌های اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است.
آنچه ایران امروز بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، نه قهرمان‌سازی‌های رسانه‌ای و نه رؤیای مداخله خارجی، بلکه شکل‌گیری یک افق سیاسی دموکراتیک و فراگیراست، افقی که بتواند میان آزادی، عدالت، حقوق ملیت‌ها، برابری و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی پیوند برقرار کند. بدون چنین افقی، کشور یا در چرخه فرسایش تدریجی باقی خواهد ماند یا به سمت آشوبی خواهد رفت که هزینه آن را بار دیگر مردم خواهند پرداخت.
و تاریخ این منطقه، متأسفانه، پر است از حکومت‌هایی که برای ماندن جنگیدند و اپوزیسیون‌هایی که برای رسیدن به قدرت عجله کردند، اما کمتر کسی برای ساختن یک جامعه آزاد و قابل زیستن برنامه داشت. مشکل خاورمیانه همیشه فقط استبداد نبودە، گاهی فقدانِ تصور روشن از «بعد از استبداد» هم بوده است.

https://hambastegi.net/2265/  > لینک دوم  https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=68841