۱۴۰۵ تیر ۱۲, جمعه

گزارشی از برگزاری مراسم یادمان پرویز قلیچ خانی

 گزارشی از برگزاری مراسم یادمان پرویز قلیچ خانی در پاریس

گرمای بی سابقه پاریس، نتوانست از گرمای مراسم یادمان پرویز قلیچ‌خانی بکاهد!

پنجشنبه ۱۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۲ ژوييه ۲۰۲۶ : مراسم یادمان پرویز قلیچ‌خانی عصر یکشنبه ۲۸ ژوئن ۲۰۲۶ - ۷ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۸، در پاریس و درهوایی بسیار گرم و طاقت فرسا برگزار شد. با وجود گرمای شدید هوا، استقبال از این مراسم چشمگیر بود؛ به‌گونه‌ای که نه‌تنها از شمار حاضران کاسته نشد، بلکه بیش از دویست نفر از پاریس، دیگر شهرهای فرانسه و حتی کشورهای مختلف، دراین مجلس یادبود حضور یافتند تا با ادای احترام، یاد وخاطره این چهره ماندگار را گرامی بدارند.
 مراسم با حدود بیست دقیقه تأخیر از ساعت ۱۸ آغاز شد و بیش از دو ساعت ادامه یافت. ترکیب حاضران در این بزرگداشت، خود تصویری از گستردگی روابط انسانی و اجتماعی پرویز قلیچ‌خانی بود. از فعالان سیاسی و فرهنگی گرفته تا نویسندگان، روزنامه‌نگاران، هنرمندان، ورزشکاران و دوستان قدیمی و نسل جوان در این مراسم حضور داشتند. در حالی که پیش‌تر مراسم‌هایی برای بزرگداشت او در دو کشور همسایه فرانسه برگزار شده بود، شماری از شرکت‌کنندگان نیز از انگلستان، آلمان و نروژ برای حضور در این مراسم به پاریس آمده بودند.
 اجرای برنامه را منصور انصاری بر عهده داشت. او در آغاز، با این شعر از شاملو برنامه را آغاز کرد:
 غافلان، همسازند، تنها طوفان، کودکان ناهمگون میزاید، همساز سایه سانان اند، محتاط، در مرزهای آفتاب، درهیئت زنده گان ،مرده گان اند و ینان دل به دریا افکنانند، به پای دارنده آتشها، زنده گانی، دوشادوش مرگ، پیشاپیش مرگ، هماره زنده از آن سپس، که با مرگ، همواره بدان نام، که زیسته بودند،.....
سپس او به چند عزیز از دست رفته ماه‌های اخیر در پاریس از جمله: محسن حسام، بیژن برهمندی، مرجان ساتراپی، علی شاکری، نسرین رضایی وچند تن دیگر، اشاره کرد و از طرف جمع به خانواده وخویشان و یاران آنها، تسلیت گفت.

افتتاح برنامه با اجرای دو ترانه وزین و اثرگذار توسط هنرمند جوان و خوش‌آواز، امید، همراه بود که با استقبال حاضران روبه‌رو شد.
پس از آن، نحستین سخنران مراسم خود پرویز قلیچ خانی بود که از طریق ویدئویی پخش شد. در این ویدئو، گزیده‌ای از دیدگاه‌های او درباره انقلاب، جمهوری اسلامی، نسبت سیاست و ورزش و نیز رابطه فرهنگ و سیاست که در گذشته توسط خود پرویز بیان شده بود، پخش گردید تا حاضران، صدای او را بار دیگر بشنوند. این بخش، حال و هوایی ویژه به مراسم بخشید و بسیاری از حاضران را تحت تأثیر قرار داد.
 سپس رضا اکرمی با عنوان "پرویز قلیچ‌خانی؛ قهرمانی فراتر از فوتبال" به بررسی و تبیین وجوه مختلف زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پرویز قلیچ خانی پرداخت. فشرده سخنان او چنین است:
جایگاه پرویز تنها به افتخارات ورزشی او محدود نمی‌شود، بلکه با آرمان‌های آزادی، عدالت و مسئولیت اجتماعی پیوند خورده است. رضا یکی از مهم‌ترین میراث‌های قلیچ‌خانی را انتشار ۱۱۰ شماره نشریه آرش دانست و تاکید کرد این نشریه‌ با وجود نداشتن پشتوانه مالی و حزبی، بیش از دو دهه به صورت مستقل منتشر شد و به خانه‌ای برای گفت‌وگوی اندیشه‌های گوناگون، دفاع از حقوق بشر، عدالت‌خواهی، آزادی و حمایت از زندانیان سیاسی و تبعیدیان تبدیل شد. به گفته او، آرش بازتاب روش و منش خود پرویز بود که هرگز استقلال فکری خود را فدای مصلحت‌های سیاسی نکرد.
رضا اکرمی سپس به آشنایی خود با قلیچ‌خانی پرداخت و گفت که محبوبیت او را از نوجوانی، حتی در دورافتاده‌ترین شهرهای ایران، از شور و شوق نسل جوان برای فوتبال به یاد دارد. او افزود که بعدها، در فضای مبارزات سیاسی، دریافت همین قهرمان محبوب فوتبال نیز در کنار آرمان‌های آزادی و عدالت ایستاده و برای این انتخاب بهای سنگینی پرداخته است. به گفته اکرمی، قلیچ‌خانی با وجود همه فشارها و بی‌مهری‌ها، هرگز از باورهای خود عقب ننشست و برای نسل او، همانند جهان‌پهلوان تختی، نماد استقلال، آزادگی و ایستادگی در برابر قدرت بود.
او در بخش پایانی سخنانش، با مرور بیش از چهار دهه دوستی نزدیک با پرویز قلیچ‌خانی، از وفاداری، مهربانی و تعهد اجتماعی او یاد کرد و گفت این ویژگی‌ها تا واپسین روزهای زندگی‌اش پابرجا ماند. رضا اکرمی یکی از سرمقاله‌های آرش با عنوان «قهرمان شدن دشوار نیست، کنار مردم ماندن دشوار است»، را بهترین توصیف زندگی خود پرویز دانست و تأکید کرد که ماندگاری او نه فقط به دلیل قهرمانی‌های ورزشی، بلکه به سبب پیوند کم‌نظیر میان موفقیت فردی و مسئولیت اجتماعی است؛ میراثی که به باور او، امروز جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
سخنران بعدی منیره برادران بود. او در سخنان خود تأکید کرد که آرش تنها روایتگر رنج‌ها نبود، بلکه فضایی برای گفت‌وگو درباره عدالت، دادخواهی و مسئولیت نیز فراهم کرد. از جمله در پرونده‌های مربوط به کشتار تابستان ۱۳۶۷، خاوران و مباحثی چون "تواب‌ها" و ترور اسدالله لاجوردی. او در پایان، آرش را "خانه مشترک تجربه‌ها و خاطره‌های ما" نامید و گفت اصرار پرویز قلیچ‌خانی بر ثبت تاریخ زندان و سرکوب از زبان شاهدان، این نشریه را به منبعی ماندگار برای پژوهشگران و علاقه‌مندان تاریخ معاصر ایران تبدیل کرده است.
منیره برادران در سخنان خود با عنوان "آرش، خانه مشترک ما" بر نقش ماندگار نشریه آرش در ثبت تجربه‌های زندان و کشتارهای جمهوری اسلامی تأکید کرد. او گفت این نشریه اگرچه در سال‌های نخست بیشتر بر ادبیات و فرهنگ تمرکز داشت، اما از نیمه دهه هفتاد خورشیدی به بعد، به تدریج به یکی از مهم‌ترین تریبون‌های بازتاب تجربه زندانیان سیاسی، بازماندگان و خانواده‌های جان‌باختگان دهه شصت تبدیل شد. به گفته او، آرش کوشید روایت زندان و سرکوب را نه از زبان تحلیلگران، بلکه از زبان شاهدان مستقیم و بازماندگان ثبت کند و بدین ترتیب حافظه تاریخی این دوره را پاس بدارد.
 منیره با اشاره به انتشار پرونده‌ها و مقاله‌های متعدد درباره کشتار تابستان ۱۳۶۷، خاوران و خاطرات زندان، یادآور شد که هم‌زمان با شکل‌گیری دادخواهی خانواده‌های جان‌باختگان، این نشریه نیز به بازتاب صدای آنان پرداخت. او تأکید کرد که آرش تنها روایتگر رنج‌ها نبود، بلکه فضایی برای طرح پرسش‌های دشوار و گفت‌وگو درباره عدالت، دادخواهی و مسئولیت نیز فراهم می‌کرد؛ از جمله در بحث‌هایی پیرامون ترور اسدالله لاجوردی یا موضوع «تواب‌ها» که به گفت‌وگوهای جدی میان زندانیان و فعالان سیاسی انجامید.
او در پایان گفت پرویز قلیچ‌خانی با حساسیت ویژه‌ای بر ثبت تاریخ زندان و سرکوب از زبان شاهدان اصرار داشت. او گفت آخرین شماره این نشریه که به طور کامل به موضوع زندان اختصاص یافته است، نمادی از همین رویکرد است؛ رویکردی که آرش را به منبعی ماندگار برای پژوهشگران و همه علاقه‌مندان به تاریخ زندان، کشتارهای دهه شصت و جنبش دادخواهی ایران تبدیل کرده است.

در ادامه، مهرداد وهابی سخنرانی کرد. مهرداد دوره های مختلف آرش را بررسی و ویژگی هر دوره را برشمرد. متن سخنان مهرداد وهابی به طور کامل به شکل مستقل تا چند روز آتی در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.
درادامه نوبت به صحبت های نسیم خاکسار رسید. او که تا آخرین ساعات پیش از برگزاری مراسم قرار بود در برنامه حضور یابد، به دلیل گرمای شدید نتوانست به محل مراسم برسد و پیام تصویری او برای حاضران پخش شد.
نسیم درسخنان خود، به جای مرور زندگی سیاسی یا ورزشی پرویز قلیچ‌خانی، بر منش انسانی او تمرکز کرد. او قلیچ‌خانی را "باغبان باغ دوستی" و"قلعه‌بان سرزمین دوستی" خواند. او گفت پرویز دوستی را رابطه‌ای گذرا نمی‌دانست، بلکه با وفاداری و صبوری ازآن مراقبت می‌کرد و همواره حلقه دوستانش را گسترش می‌داد.
او استقبال گسترده از درگذشت قلیچ‌خانی را نشانه تداوم حضور او در حافظه جمعی دانست و گفت زندگی چنین انسان‌هایی با مرگ پایان نمی‌یابد. نسیم این ماندگاری را با جایگاه غلامرضا تختی، فروغ فرخزاد و صمد بهرنگی مقایسه کرد و افزود که پرویز، همانند جهان‌پهلوان تختی، اخلاق را محور زندگی خود قرار داده بود و همین ویژگی، میراثی ماندگار از او بر جای گذاشته است.
برنامه با سخنان مسعود مژدهی ادامه یافت. او فوتبالیستی است که در دوره های گذشته عضو تیم ملی بوده است. مژدهی از طریق ویدئو با اشاره به خاطراتش از سال‌های هم‌بازی بودن با پرویز قلیچ‌خانی، بر چند ویژگی برجسته او تأکید کرد. او گفت قلیچ‌خانی برای همه هم‌تیمی‌هایش "پرویزخان" بود و احترام و جایگاهش به گونه‌ای بود که کمتر کسی او را تنها با نام پرویز صدا می‌زد.
مسعود مژدهی همچنین از آمادگی جسمانی کم‌نظیر قلیچ‌خانی یاد کرد و گفت در حالی که بازیکنان پس از بالا آمدن از پله‌های بلند رختکن خسته می‌شدند، او با دویدن از پله‌ها بالا می‌آمد و پیش از آغاز تمرین نیز چندین دور زمین را برای گرم کردن و آماده‌سازی می‌دوید.
 او یکی دیگر از ویژگی‌های قلیچ‌خانی را توانایی رهبری‌اش در میدان دانست و گفت این جایگاه از سوی همه بازیکنان پذیرفته شده بود. به گفته مژدهی، قلیچ‌خانی در جریان مسابقه با صراحت به هم‌تیمی‌هایش تذکر می‌داد و حتی گاه لحن او تند می‌شد.
مژدهی درپایان، از درک تاکتیکی وقدرت هدایت بازی قلیچ‌خانی سخن گفت و افزود که او تسلطی کم‌نظیر بر جریان مسابقه داشت، همه نقاط زمین را همزمان زیر نظر می‌گرفت و با هدایت بازیکنان، نقش هر یک را در میدان به‌خوبی مشخص می‌کرد.
بخش دیگری از مراسم به پیام‌های خانواده پرویز قلیچ‌خانی اختصاص داشت.
در اين بخش از برنامه، نجمه موسوى پيمبرى، يار و همراه پرويز قليج خانى، كه تا آخرين روزها و آخرين نفسها در كنار او ايستاد، پيام صوتى و تصويرى ضبط شده اى را براى اين مراسم ارسال كرده بود که در آن دو شعر را كه براى پرويز سروده بود قرائت کردند.
در ادامه تارا موسوى دختر نجمه که در كودكى پدرش را در جريان مبارزه با حكومت اسلامى ایران ازدست داده است، بعداز آشنایی و زندگی مشترک پرويز قليچ خانى با مادرش و حضور وی در زندگی شان، پرویز را تكيه گاه و پدر حقيقى خود می داند. او احساس اش از سالها زندگى در كنار پرويز را به صورت یک ویدئو با شرکت کنندگان مراسم در میان گذاشت.
سپس رضا پیمبری شعری با یاد و خاطره پرویز قلیچ خانی سروده بود که به زبان و دکلمه خود ایشان پخش شد.
در ادامه، پیام فاطمه صفا، همسر پیشین پرویز قلیچ‌خانی، و دو دخترشان، هاله و الدوز، توسط منصور انصاری مجری برنامه، قرائت شد.
فاطمه صفا در پاسخ به دعوت ما برای شرکت شان در این مراسم و یا ارسال پیام، نوشتند "برای هیچکدام از ما امکان مسافرت نیست ولی از جانب ما از همه برای حضورشان در مراسم و ابراز همدردی و گرامیداشت او سپاسگزاری کنید." اضافه کردند از جانب من و هاله و اولدوز این پیام را که در فیسبوک هم منتشر کردم قرائت کنید: "امروز با شنیدن خبر درگذشت پرویز، قلبمان شکست. اگرچه زندگی، ما را به مسیرهای مختلفی می‌برد، اما خانواده‌ای که تشکیل می‌دهیم همیشه پابرجا می‌ماند. من عمیقاً غمگینم، اما برای همیشه سپاسگزار فصلی از زندگی خواهم بود که با هم به اشتراک گذاشتیم و دختران زیبایمان را به ما هدیه داد. امروز که با هم در سوگ این فقدان هستیم، قلبم برای آنها بسیار سنگین است.
یادت مانا دوست من"
پایان‌بخش مراسم، اجرای زنده موسیقی دو هنرمند شناخته‌شده، عباس بختیاری و فرید الهامی بود که با موسیقی و آواز، و با احساسی پرشور یاد وخاطره پرویز قلیچ‌خانی را گرامی داشتند ومراسم را درفضایی صمیمی و احساسی به پایان رساندند.
این یادمان، بیش از آنکه مراسم بزرگداشت یک فوتبالیست یا یک فعال سیاسی باشد، گردهمایی کسانی بود که هر یک به شکلی با پرویز قلیچ‌خانی زندگی، دوستی، مبارزه، و یا خاطره‌ای مشترک داشتند. تنوع حاضران نشان می‌دهد که میراث پرویز تنها به میدان فوتبال یا عرصه سیاست محدود نمی‌شود؛ بلکه او در شبکه گسترده‌ای از روابط انسانی، دوستی و فرهنگی همچنان زنده است.
جمعی از دوستان و رفقای پرویز قلیچ خانی
چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵- اول ژوئیه ۲۰۲۶

https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=69390

۱۴۰۵ تیر ۶, شنبه

گزارشی ازکنگره دهم حزب چپ آلمان وپیام حزب چپ ایران

سه شنبه ۲ تير ۱۴۰۵ - ۲۳ ژوين ۲۰۲۶ ، مهدی ابراهیم زاده : دهمین کنگره سراسری حزب چپ آلمان در روزهای ۱۹ تا ۲۱ ژوئن درشهر بابلزبرگ پوتسدام برگزار شد. ۵۲۶ نماینده با حق رأی ازایالات مختلف آلمان و مدعوین از نهادهای مختلف اجتماعی و نمایندگان احزاب بین‌المللی درکنگره شرکت داشتند. موضوع مرکزی این کنگره اتخاذ تدبیر ومقابله با سیاست های حذف تدریجی امکانات دولت رفاه توسط ائتلاف حاکم است. از بالابردن سن بازنشستگی گرفته تا حذف بسیاری ازخدمات درمانی اجتماعی.

>هایدی رایشینیک رئیس فراکسیون حزب چپ درپارلمان آلمان؛ هر روز که در پارلمان کارمان را شروع میکنیم، می بینیم قسمتی از امکانات دولت رفاه را حذف می‌کنند. به همین جهت باید بگوییم: بس کنید!
>اینس شوردتر رئیس حزب با اشاره به میراث داری رزا لوگزامبورگ گفت؛ ما باید با یکدیگر صادق باشیم و ببینیم ایده های ما بر کدام پایه بنا شده، برنامه ما چیست؟ ما حزب مردم هستیم و می‌خواهیم زندگی مردم را قابل پرداخت کنیم.
>موضوع مهم دیگر این کنگره مقابله با رشد راست افراطی و خطر اکثریت شدن آنها در
۲ یا ۳ ایالت شرقی آلمان بود. یانیس الینگ مسؤل تشکیلات حزب با تأکید بر ضرورت مبارزه جدی با راست افراطی، به گسترش وافزایش چشمگیر اعضای حزب اشاره کرد؛ حزب درحال حاضر ۱۲۶هزار عضو دارد که نسبت به کنگره قبلی ( ۱۸ ماه پیش) دو برابر شده است. درانتخابات پیش رو، ما خانه به خانه به شهروندان مراجعه خواهیم کرد.
سیاست خارجی

برخلاف کنگره قبلی که نسبت به جنگ غزه و کشتار فلسطینی ها موضع دوگانه و غير صریح داشت، این بار از زبان مسؤلان حزب ودراظهارات نمایندگان با صراحت از نسل کشی (گنوساید) صحبت شد. با توجه به سنت و سابقه حزب چپ در مقابله با یهودی ستیزی، که همواره مانع از صراحت کلام حزب در محکومیت کشتار فلسطینی ها در غزه، کرانه باختری و در سرزمین های اشغالی بود، حضور یک خانم اسرائیلی فعال مدنی و حقوق بشر، و همچنین خانم آیدا سلیمن از رهبران حزب کمونیست اسرائیل، ابتکار و تدبیر مناسبی بود تا از زبان شهروندان و شخصیت های سیاسی اسرائیل آنچه روزانه بر سر مردم فلسطین می آید، نام مناسب خود را پیدا کند؛ نقض روزمره حقوق بشر، نسل کشی، آپارتاید، جنایت جنگی و.. کنگره در این عرصه پیام روشنی صادر نمود.
کنگره خواهان قطع فوری جنگ، تجاوز و کشتار در غزه، فلسطین، لبنان و ایران شد.
میهمانان کنگره

مسؤل و یا نماينده اتحادیه های کارگری و کارمندان آلمان، تعدادی از تشکل های مدنی و برخی شخصیت های سیاسی و اجتماعی، افزون بر نمایندگان احزاب و جریانات چپ بین‌المللی، ازجمله میهمانان کنگره بودند. سخنرانی نماينده وردی ( اتحادیه کارمندن) و رئیس اتحادیه تولید فلزات ( ایگه متال) تصویر زنده از چگونگی تلاش دولت آلمان برای کاستن امکانات اجتماعی و دولت رفاه بود. آیدا سلیمن رهبر حزب کمونیست اسرائیل به روشنی با سیاست استاندارد دوگانه دولت آلمان در سیاست نسبت به فلسطین، اسرائیل و ایران برخورد نمود. او گرایش کنگره در گنوسید خواندن برخورد نتانیاهو و دولت اسرائیل را عملا مستند نمود و نسبت به تدوام تلاش برای زنده نگه‌داشتن این رویکرد، تکید نمود. دیگر مهمانان بین‌المللی از احزاب چپ اروپا و از خاور میانه حزب کمونیست عراق و حزب چپ ایران شرکت داشتند.
اعضای حزب

از هر
۳ نفر اعضای کنونی حزب ( ۱۲۶ هزار ) ۲ نفر جدید هستند. اعضای جدید عمدتا جوان، زن و با گرایشات سوسیالیستی، فمینیستی، طرفداری از حقوق اقلیت ها به حزب چپ روی آورده و آنجا را جایگاه مناسب برای تلاش و تحقق اهداف خود می‌دانند. رهبری حزب و رؤسای فراکسیون حزب در پارلمان بخوبی و با مهارتی ستودنی هم موجب علاقمندی و روی آوردن اعضای جدید به حزب شدن و هم متقابلا بازتاب تمایلات آنها در اتخاذ سیاست و تدوین برنامه. این یک موفقیت بزرگ برای حزب بود.
انتخاب رئیس و معاونان حزب

موفقیت چشمگیر حزب چپ در
۲ سال گذشته بدون شک مدیون نقش اینس شوردتر و یان فان اکیم در هدایت حزب و حضور موثر آنها در مدیا و شبکه های اجتماعی همچنين نقش هایدی رایشینیک و سورن پلمان در پارلمان ممکن نمی‌شد. يان فان اکیم که تمرکز او بر مخالفت و کنترل؛ میلیاردرها، اجاره خانه و میلیتاریسم زبانزد است، بعلت مشکلات جسمی قادر به ادامه مسؤلیت در این سطح نیست. او در سخن پایانی خود بر امیدواری تاکید داشت.
>درانتخابات رهبری حزب اینس شوردتر با
۸۶ در صد و لوئیجی پانتیزانو با ۵۷ درصد آرا بعنوان رؤسای جدید حزب انتخاب شدند. باید دید آيا تیم جدید که کار خود با حاشیه هایی آغاز کرده قادر خواهدبود، همان روند رشد و موفقیت تیم قبلی را ادامه دهد؟ لوئیجی رهبر جدید حزب در اولین اظهار نظر رسمی ناچار به عذرخواهی شد، بابت اینکه گفته بود؛ حزب دمکرات مسیحی آلمان عینا مثل حزب آلترناتیو آلمان ( راست افراطی) است.
یانیس الینگ مسؤل تشکیلات و
۶ نایب رئیس حزب،۴ زن و۲ مرد نیز انتخاب شدند.
سخن پایانی

ورود اعضای جدید به حزب با چالش‌های مخصوص به خود همراه خواهد بود، اما قابل مقایسه با دوره‌ ای که تنش های درون حزبی به انشعاب سارا واگنکنشت منجر شد، نیست. گرچه اختلاف نظر در درون حزب، مثل هر جریان چپ دیگر وجود دارد، اما توافق روی اهداف سیاسی و برنامه ای توأم با اعتماد و برخورد رفیقانه، امید به موفقیت را در حزب نگه داشته است. نیروهای تازه تنفس حزب با انگیزه و انرژی فراوان خود وزن قابل توجه در سمت دهی حزب علیه جنگ، میلیتاریسم، علیه میلیاردها و در دفاع از مردم فلسطین و محکومیت عملکرد دولت نتانیاهو دارند.
چالش بزرگ حزب درحال حاضر از یک‌سو مقابله با کاستن تدریجی امکانات دولت رفاه توسط ائتلاف حاکم و از سوی دیگر مقابله با راست افراطی است‌. حزب چپ بر خلاف احزاب لیبرال دموکرات معتقدند؛ این مقابله از طریق مبارزه طبقاتی میسر میشود و نه صرفا مبارزه فرهنگی!

https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=69293

----------------------------------------------------------- 

 پیام به کنگره حزب چپ آلمان
۱۹ تا ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶
>رفقای گرامی،
>از دعوت شما به کنگره حزب چپ آلمان صمیمانه سپاسگزاریم و برای کنگره شما در دستیابی به اهدافی که برای تقویت صلح، عدالت اجتماعی، دموکراسی و همبستگی انسانی دنبال می‌کند، آرزوی موفقیت داریم.

کنگره شما در شرایطی برگزار می‌شود که آلمان و اروپا با چالش‌های سیاسی و اجتماعی مهمی روبه‌رو هستند. رشد نیروهای راست افراطی بر بستر نارضایتی بخش‌هایی از جامعه از عملکرد ائتلاف حاکم، گسترش گرایش‌های ملی‌گرایانه و بیگانه‌ستیزانه، و همچنین رویکردهای نادرست در سیاست خارجی نسبت به بحران‌های خاورمیانه، از جمله در غزه، لبنان و ایران، نگرانی‌های جدی برای نیروهای مترقی ایجاد کرده است. ما بر این باوریم که تنها از طریق تقویت دموکراسی، عدالت اجتماعی و سیاستی مبتنی بر صلح و حقوق بین‌الملل می‌توان با این روندهای خطرناک مقابله کرد.

تلاش برای تحقق عدالت اجتماعی از طریق سیاست‌هایی که به کاهش شکاف‌های طبقاتی، بهبود وضعیت مزدبگیران، تقویت خدمات عمومی، تأمین اجتماعی فراگیر و دفاع از حقوق اتحادیه‌های کارگری بینجامد، از وظایف اساسی همه نیروهای چپ و مترقی است. ما همچنین بر ضرورت مقابله با پیامدهای سیاست‌های نولیبرالی، تبعیض، فقر و نابرابری تأکید می‌کنیم.

برای ما نیز به عنوان یک نیروی چپ ایرانی، عدالت اجتماعی همواره یک هدف محوری بوده است؛ اما امروز مردم ایران با چالش‌های بسیار دشوارتری نیز مواجه‌اند. در پی حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران، هزاران تن از شهروندان جان خود را از دست دادند یا زخمی و آواره شدند و خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌ها، شبکه‌های انرژی و حمل‌ونقل، اقتصاد و محیط زیست کشور وارد آمد. حتی سلامت روانی شهروندان نیز از پیامدها و ترومای جنگ و ویرانی در امان نمانده است.

در چنین شرایطی، تداوم آتش‌بس و تلاش برای دستیابی به توافقی قابل اتکا و عادلانه، اولویت نخست ماست و اطمینان داریم که این خواست مورد حمایت شما نیز قرار دارد. با این حال، همزمان با پیامدهای جنگ، مردم ایران همچنان با حکومتی روبه‌رو هستند که به سرکوب مخالفان، بازداشت‌های گسترده، شکنجه و صدور و اجرای احکام اعدام ادامه می‌دهد و فضای سیاسی و مدنی کشور را بیش از پیش محدود کرده است.

ما بر این باوریم که دفاع از صلح باید با دفاع از حقوق بشر، آزادی‌های بنیادین و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها همراه باشد. صلح پایدار در خاورمیانه بدون حل عادلانه مسئله فلسطین، پایان اشغالگری، تضمین حقوق ملی مردم فلسطین و تأمین امنیت همه مردم منطقه امکان‌پذیر نخواهد بود. تداوم سیاست کنونی دولت اسرائیل در غزه، کرانه باختری، لبنان و گسترش شهزک سازی در مناطق اشغالی می‌تواند منطقه را به آتش بکشد.

ما خواهان برقراری فوری آتش‌بس پایدار در غزه، پایان رنج غیرنظامیان و حرکت به سوی راه‌حلی مبتنی بر حقوق برابر و حق تعیین سرنوشت دو ملت هستیم.

از کنگره شما انتظار داریم:
*
حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران را به عنوان اقدامی مغایر با حقوق بین‌الملل و منشور سازمان ملل متحد محکوم کند.
*
از همه ابتکارهای دیپلماتیک برای تثبیت آتش‌بس و دستیابی به توافقی قابل اتکا در منطقه حمایت کند.
*
از جمهوری اسلامی ایران بخواهد که به بازداشت، شکنجه و آزار مخالفان و معترضان پایان دهد.
*
خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی شود.
*
برای لغو کامل مجازات غیرانسانی اعدام در ایران و سراسر جهان تلاش کند.

ما معتقدیم که استقرار یک نظام دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر عدالت اجتماعی، حق مردم ایران است، غلبه و گذار از جمهوری اسلامی تنها از طریق مبارزات آگاهانه و سازمان‌یافته خود مردم ایران امکان‌پذیر خواهد بود. همبستگی و حمایت نیروهای مترقی جهان از مبارزات مدنی و دموکراتیک مردم ایران می‌تواند این مسیر را هموارتر سازد.

در پایان، بار دیگر برای کنگره شما موفقیت آرزو می‌کنیم و امیدواریم همکاری و همبستگی میان نیروهای چپ، دموکرات و صلح‌طلب در سراسر جهان بیش از پیش گسترش یابد.
>زنده باد صلح، > زنده باد آزادی، > زنده باد عدالت اجتماعی.
>امور بین‌المللی حزب چپ ایران> ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶ 

https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=69293   

چرا خوزستان در انقلاب مشروطه شرکت نکرد؟

شاید کمتر کسی باشد که بداند مردم عربستان — خوزستان کنونی — در انقلاب مشروطه (۱۲۸۴-۱۲۸۸ش) که یکی از انقلاب‌های مهم و تاریخی ایران به شمار می‌رود، شرکت نداشتند. این جستار برای توضیح چرایی این موضوع است.

تهران، آذربایجان، گیلان، بختیاری، خراسان، کرمان، فارس و کرمانشاه از مناطق مهم آن هنگام بودند که در آن انقلاب شرکت فعال داشتند.

کردها درشهر کرمانشاه در جنبش مشروطه شرکت و نقش برجسته‌ای در حمایت از انقلاب بازی کردند که یارمحمدخان کرمانشاهی از شخصیت‌های برجسته آن جنبش در کرمانشاه بود.

کردستان — اما — از جنبش مشروطه‌خواهی دور ماند و حتی از دستاوردهای عمده به‌ویژه عدم تمرکز برخاسته از انقلاب مشروطه بی‌نصیب ماند. می‌دانیم که انجمن‌های ایالتی و ولایتی در بازهٔ زمانی (۱۲۸۸-۱۳۰۴) در آذربایجان (تبریز)، عربستان (محمره)، گیلان (رشت)، کرمان، فارس (شیراز) تشکیل شد؛ یعنی ایران یک تجربهٔ کوتاه عدم تمرکز پس از انقلاب مشروطه را شاهد بود که هم بر مبنای اتنیکی و هم جغرافیایی قرار داشت.

محمد کلهر در جستار «مشروطه و بحران سیاسی کردستان»، دلایل مشارکت اندک کردستان را به سه عاملِ هم‌مرز بودن با عثمانی و مواجههٔ دائم با تعرضات مرزی، نوع مذهب و همچنین طی نکردن مرحلهٔ گذار از فئودالیسم به بورژوازی — در قیاس با دیگر مناطق ایران — نسبت می‌دهد.(۱)

در شهرهای سنندج (اردلان) و مهاباد (ساوجبلاغ مکران) که زیر سیطرهٔ خوانین بودند، با انقلاب مشروطه مخالفت کردند و حتی به سالارالدوله — برادر محمدعلی‌شاه — که مخالف مشروطه بود، پیوستند.

جنبش مشروطه‌خواهی در لرستان با پیچیدگی‌هایی همراه بود و در بروجرد و خرم‌آباد، شماری از تاجران و روحانیان با انقلاب همراهی کردند. اکثر خوانین لر و لک در کنار مشروطه‌طلبان قرار گرفتند؛ اما سالارالدوله، حاکم لرستان، توانست برخی از ایلات لک و لر را به طرفداری از محمدعلی‌شاه علیه انقلاب مشروطه بسیج کند. آنان برای سرکوب مشروطه‌خواهان به سوی تهران لشکر کشیدند اما شکست خوردند.(۲)

در اینجا می‌بینیم که جز عربستان، سایر مملکت‌های محروسه در جنبش مشروطه شرکت کردند که عمدتاً در حمایت از آن بود. اما طی سه سال و اندی عمر این جنبش (۱۲۸۴-۱۲۸۸ش) شاهد هیچ تحرک مردمی در عربستان (خوزستان کنونی) نبوده‌ایم؛ نه در حمایت از انقلاب مشروطه و نه در مخالفت با آن.

در آن هنگام، در ادبیات سیاسی فارسی از عربستان با عنوان «مملکت» نام می‌بردند و در ادبیات سیاسی عربی به آن «امارت عربستان» یا «امارت محمره» می‌گفتند.

برخلاف شهرها و مناطقی که ذکر شد، درشهرهای مهم آن هنگام عربستان، نه تظاهراتی انجام گرفت ونه اعتصاب و تحصنی.

تاکنون نشانهٔ روشنی در منابع شناخته‌شده یافت نشده است که در شهرهای مهم عربستان یعنی محمره (خرمشهر)، آبادان، شوشتر، دزفول، حویزه و فلاحیه (شادگان) کسی برای انقلاب مشروطه جنگیده باشد یا برای تظاهرات به خیابان آمده یا در جایی بست‌نشسته یا اعتصاب کرده باشد.

در آن هنگام، طبقهٔ کارگر نوپایی در صنعت نفت و در پالایشگاه نفت آبادان (تأسیس در ۱۹۰۸) پدید آمد که همراه طبقهٔ کارگر پیشین سنتی — کارگران اسکله‌های بنادر و کارگاه‌های تجاری و صنفی سنتی و چرداق‌ها — طبقهٔ کارگر عربستان را تشکیل می‌داد.

مفرد این واژه، «چرداق» است که به معنای مراکز تفکیک و بسته‌بندی خرما در آن منطقه است.

اگر این وضع را با کنش و واکنش مردمان این خطه با تحولات سهمگین سیاسی نظیر جنبش ملی کردن نفت در دههٔ سی شمسی و انقلاب بهمن ۵۷ش مقایسه کنیم، می‌بینیم که تغییراتی بنیادی ایجاد شده است. در جنبش ملی کردن نفت، شهرهای استان و به‌ویژه آبادان از کانون‌های اصلی این جنبش بوده‌اند.

در انقلاب بهمن ۵۷، مردمان استان — از آن میان توده‌های عرب — در تظاهرات، اعتصابات و تحصن‌های گوناگون شرکت کردند و صدها تن از آنان در برخورد با نیروهای سرکوبگر رژیم شاه کشته شدند. کارگران شرکت نفت در آبادان و اهواز با بستن شیرهای نفت در بهمن ۱۳۵۷ش در واقع تیر خلاص را به پیکر آن رژیم وارد کردند.

اما برای کنکاش دربارهٔ دلایل و اسباب عدم شرکت مردم مملکت عربستان در انقلاب مشروطه، باید قدری به تاریخ نوین ایران نگاهی بیفکنیم.

عربستان: عملاً مستقل، اسماً تابع قاجار

از سال ۱۴۳۶م که محمد بن فلاح، امیرنشین مشعشعیان را تأسیس کرد و سپس در دورهٔ شاه‌طهماسب صفوی، نام فارسی عربستان را بر آن گذاشتند تا سال ۱۹۲۵ (۱۳۰۴ش)، این منطقه گاه مستقل و گاه در چهارچوب نظام اداری-سیاسی ممالک محروسه (مملکت‌های هم‌پیمان) جای می‌گرفت. پهلوی اول در آن سال، این سیستم را لغو و نظام ایالات و سپس استان‌ها را جایگزین آن‌ها کرد.

نجم‌الملک اصفهانی در سفرنامهٔ عربستان خود می‌نویسد:

«روز دوشنبه دهم ربیع‌الأول از خرم‌آباد بیرون رفتیم و چون از آنجا تا دزفول هیچ آبادی نیست تمام مایحتاج سفر را، حتی کاه و جو، از خرم‌آباد حمل نمودیم. راه الوار و بختیاری هر دو خرابست، نه آبادی دارد و نه مسکونیت ثابت، و نه از مایحتاج زندگانی و سفر چیزی بدست می‌آید و نه جاده درستی دارد، همه جا خراب و غیر مسکون و مادام که این دو راه ساخته و آبادی نشده باشد عربستان را نمیتوان جزو ایران شمرد، ملکی است جدا و اسماً متعلق بایران.»(۳)

حاج عبدالغفار نجم‌الملک اصفهانی در سال ۱۲۹۹ هجری قمری (۱۸۸۱م) به دستور ناصرالدین‌شاه به مملکت عربستان رفت و گزارش سفری نوشت و به شاه تقدیم کرد.

او می‌افزاید:

«۲۲ عراده توپ در عربستان است: یکی در حویزه و چهار یا پنج در محمره و مابقی در شوشتر ولی همه زنگ‌زده و شکسته و مغشوش و قورخانه ندارد، خاصه توپ فلاحیه و حویزه که جز بدنامی چیزی ندارد. در چنان سرحدات اولی آن که همیشه چند عراده توپ معتبر، خاصه فشنگی، حاضر و پاک و پاکیزه موجود باشد. توپ به آن حالت، توپچی به ظاهر گدا و مندرس و ژولیده؛ اما باطناً با مایه و پول‌دار و تنزیل‌ده و خود نوکر شیوخ و ولاة عرب. در چنین ملک عربستان که به دو سد عظیم وحوش لرستان و بختیاری از ایران جدا شده و در مقابل استعدادات بحریه و نظامیه انگلیس و عثمانی واقع، اولی آن است که اهمیت آن محل منظور شود.»(۴)

متأسفانه نجم‌الملک از موضع فرادستی حاکمان تهران به مردمان لرستان و بختیاری اهانت روا می‌دارد و آنان را وحوش خطاب می‌کند.

لرد کرزن به آنچه اشغال محمره (خرمشهر کنونی) — مرکز عربستان — نام دارد اشاره می‌کند و می‌نویسد:

«در نوامبر ۱۸۴۱ لشکر ایران به فرماندهی معتمدالدوله نابکار که لیارد، وصف حالش را با سبک بی‌باک خود برای ابد باقی گذاشته است، آنجا را اشغال کردند. وی سپس بر ضد عرب‌های طایفه بنی‌کعب حوالی کارون لشکر کشید، اما وقتی که جنگ تمام شد ترک‌ها مالکیت آنجا را ادعا و استدلال کردند که این شهر بر کرانه اصلی کارون واقع نشده، بلکه در ساحل کانالی است که در کرانه شط‌العرب حفر کرده بودند.»(۵)

همان‌گونه که دولتمردان ایرانی عهد قاجار نظیر نجم‌الملک اصفهانی و محمدتقی انصاری کاشانی بارها از تصرف محمره و جدایی عربستان از ایران سخن گفته بودند، لرد کرزن (۱۸۵۹-۱۹۲۵) نایب‌السلطنهٔ هندوستان و وزیر خارجهٔ بریتانیا به چیزی شدیدتر از «تصرف» اشاره می‌کند: اشغال «محمره».

میرزا محمدتقی‌خان انصاری کاشانی در اواخر قرن سیزدهم هجری قمری به دستور مسعود میرزا ظل‌السلطان، فرزند ناصرالدین‌شاه و حاکم اصفهان به عربستان سفر کرد و گزارش خود را در سفرنامه‌ای با عنوان «گنج شایگان - عربستان» نگاشت. نسخهٔ خطی این سفرنامه در کتابخانهٔ فرهنگ اصفهان موجود است. در این سفرنامه اطلاعات گرانبهایی دربارهٔ حدود و ثغور عربستان و شهرها و روستاهای آن ذکر شده که متأسفانه تاکنون منتشر نشده است.(۶)

احمد کسروی معتقد است که بنی‌کعب تا زمان فتحعلی‌شاه مستقل بودند. در سال ۱۸۴۷ با انعقاد عهدنامهٔ ارزروم میان ایران و عثمانی، اشغال محمره شکل قانونی به خود گرفت و محمره و کل عربستان تابع ایران شد. کسروی در اهمیت این عهدنامه می‌نویسد:

«پس از اسلام این نخستین بار بود که سرحد غربی ایران شناخته شد و از این پس دستاویزی برای والیان بغداد در زمینه دست‌اندازی به خاک ایران و فتنه‌انگیزی در میان عشایر خوزستان باز نماند.»(۷)

مفاد سخن کسروی این است که تا سال ۱۸۴۷، مملکت عربستان در هیچ عهدنامه‌ای نه جزو امپراتوری‌های حاکم بر ایران به شمار می‌رفته است و نه امپراتوری عثمانی.

به باور برخی پژوهشگران، عهدنامهٔ ارزروم، پایان‌بخش دورهٔ استقلال کامل عربستان و آغاز مرحله‌ای از وابستگی سیاسی آن به دولت قاجار بود.

از این سال به بعد مملکت عربستان به ممالک محروسه بازگشت و جزو شش مملکت هم‌پیمان تابع دولت قاجار شد. عربستان از حالت مستقل وارد فاز نیمه‌مستقل شد؛ همان توصیفی که دولتمردان ایرانی اعزامی به عربستان به کار برده‌اند: «عملاً مستقل، اسماً تابع ایران

این وضع حقوقی - سیاسی تا انقلاب مشروطه، بلکه تا سقوط شیخ خزعل در سال ۱۳۰۴ش ادامه یافت.

در دورهٔ شیخ خزعل افزون بر حالت سیاسی نیمه‌مستقل عربستان، اقتصاد نیز چنین حالتی داشت. معاملات اقتصادی با مناطق مرکزی ایران در حد صفر بود؛ اما عمدهٔ دادوستدهای تجاری و واردات و صادرات با هند، بریتانیا، عثمانی و کشورهای عربی همسایه بود.

این را نیز باید گفت که به‌رغم عدم مشارکت توده‌های مردم عربستان در جنبش مشروطه‌خواهی و انقلاب مشروطیت، تنها شیخ خزعل به عنوان حاکم بلامنازع این خطه بود که در این عرصه حضور داشت.

آیا شیخ خزعل قصد استقلال کامل عربستان را داشت؟

شیخ خزعل، گرچه قبل از برآمدن رضاخان، به نوعی تحت‌الحمایهٔ انگلیس بود اما هیچ‌گاه به طور آشکار خواهان استقلال از ایران نشد. او توسط امین ریحانی — اندیشمند لبنانی هم‌روزگارش — به عنوان یکی از ملوک عرب قلمداد می‌شد و روش و منش و رفتار یک سلطان را داشت.

فردی از یکی از خاندان‌های کهن محمره (خرمشهر) برای من تعریف کرد که شیخ خزعل در اوج قدرت خود پیشنهادی دربارهٔ استقلال عربستان از انگلیسی‌ها دریافت می‌کند. او این پیشنهاد را با شیخ عبدالمحسن خاقانی — امام‌جمعهٔ محمره — در میان می‌گذارد که با واکنش سخت او روبه‌رو می‌شود. شیخ عبدالمحسن به شیخ خزعل می‌گوید که اگر چنین کاری انجام گیرد، او صبح روز دیگر عمامه‌اش را از سر برخواهد داشت و با سر برهنه در خیابان‌های شهر محمره خواهد گشت و فریاد خواهد زد که شیخ خزعل می‌خواهد ما را از مرکز تشیع قاجارها در تهران به کفار انگلیس منتقل کند.

روایت یادشده را شیخ محمدکاظم شبیر خاقانی، فرزند ارشد شیخ محمدطاهر شبیر خاقانی نیز در اوایل انقلاب در یکی از نشست‌های مسجد پدرش در محمره (خرمشهر) بازگو کرده است. شیخ عبدالمحسن، برادرِ جدِ پدریِ شیخ محمدطاهر شبیر خاقانی — رهبر معنوی خلق عرب — در مبارزه علیه شاه و در انقلاب بهمن ۵۷ بود.

مورد دیگر، فرمان شیخ خزعل برای مشارکت مردم شهرهای مختلف عربستان در انتخابات دورهٔ چهارم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۳۷ هجری قمری (سال ۱۹۱۹م = ۱۲۹۸ش) است. در آن انتخابات، شیخ عبدالحمید فرزند شیخ خزعل به عنوان نمایندهٔ محمره (خرمشهر کنونی) انتخاب شد.(۸)

نیز نگارندهٔ این سطور در کتاب «ممالک محروسه» به سندی اشاره کرده‌ام که تاریخ ۱۸ ذیحجه ۱۳۳۷ هجری قمری (۲۲ شهریور ۱۲۹۸ش) را یدک می‌کشد و از تشکیل هیئت نظارت بر انتخاب یک نماینده برای منطقهٔ «بنی‌طرف و حویزه و بسیتین» سخن می‌گوید.(۹)

می‌دانیم که انتخابات دورهٔ چهارم به علت وقوع جنگ جهانی اول به تأخیر افتاد تا اینکه در سال ۱۳۰۰ شمسی انجام گرفت اما تدارک آن — از جمله تشکیل هیئت‌های نظارت — از سال ۱۲۹۸ آغاز شد.

با توجه به آنچه میان شیخ عبدالمحسن خاقانی — شخصیت مذهبی متنفذ آن روزگار — و شیخ خزعل گذشت و نیز با توجه به اهتمام او برای برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی، می‌توان گفت که پیشرفت کار مشروطه‌خواهان — قبل از پیدایش رضاخان — او را بیش از پیش به ماندن در چارچوب یک نظام مشروطه و غیرمتمرکز در ایران امیدوار ساخت.

حمایت شیخ خزعل از مشروطه‌خواهان

در دورهٔ استبداد صغیر، هنگامی که تبریز در محاصرهٔ نیروهای محمدعلی‌شاه بود، شیخ خزعل به انقلابیون این شهر کمک می‌کرد. احمد کسروی در این زمینه می‌نویسد:

«انجمن سعادت کوشش‌های خود را دنبال می‌کرد و باز اعانه می‌رسانید و یکی از کسانی که ‘اعانه’ با دست انجمن فرستاد شیخ خزعل خان بود که در خوزستان خودسرانه فرمان می‌راند. این تنها کسی بود که از درون ایران ‘اعانه’ به تبریز می‌فرستاد.»(۱۰)

شیخ خزعل کمک‌های مالی خود را از طریق بانک‌های عثمانی و به شکل برات به استانبول می‌فرستاد تا در آنجا به دست آذربایجانی‌های مقیم آن شهر برسد و سپس نقد شود و به تبریز برسد تا در اختیار انقلابیونی همانند ستارخان و باقرخان قرار گیرد.(۱۱)

همان‌گونه که احمد کسروی می‌گوید، شیخ خزعل تنها کسی بود که از درون ایران به انقلابیون محاصره‌شده در تبریز کمک مالی می‌فرستاد.

همو بود که به همراه سردار اسعد بختیاری و دیگر سران ایل بختیاری و والی پشتکوه لرستان، کمیتهٔ قیام سعادت (یا به قول کسروی انجمن سعادت) را پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ تشکیل دادند تا از مشروطیت و عدم تمرکز، در برابر اقتدارگرایی حکومت نظامی سردار سپه بایستند. منطقهٔ بختیاری و مملکت لرستان — همانند مملکت عربستان — نیمه‌مستقل بودند.

شیخ خزعل، کمک‌های مالی در اختیار نیروهای مشروطه‌خواه قرار می‌داد، به‌ویژه نیروهای بختیاری به فرماندهی علیقلی‌خان سردار اسعد بختیاری که پس از فتح تهران در تیر ماه سال ۱۲۸۸ش نقش مهمی در پیروزی مشروطه‌خواهان ایفا کردند.(۱۲)

بر پایهٔ یکی از روایت‌ها، شیخ خزعل پس از سقوط تهران به دست مشروطه‌خواهان، کمک مالی به مبلغ پنج هزار لیرهٔ عثمانی برای سردار اسعد بختیاری ارسال کرد.(۱۳)

شیخ خزعل از نمایندگان طرفدار مشروطهٔ دورهٔ چهارم (۱۳۰۰ – ۱۳۰۲ش) و دورهٔ پنجم مجلس شورای ملی (۱۳۰۲ – ۱۳۰۴) حمایت می‌کرد. این پشتیبانی — به‌ویژه — شامل سید حسن مدرس می‌شد که در دورهٔ چهارم رهبر اکثریت و نایب‌رئیس و در دورهٔ پنجم مجلس، رهبری اقلیت را بر عهده داشت و از مخالفان سرسخت رضاخان و انقراض سلسلهٔ قاجاریه بود. حسین مکی از مورخان معاصر از کمک‌های مالی شیخ خزعل به سید حسن مدرس سخن می‌گوید.(۱۴)

یوسف عزیزی بنی‌طرف ، 26 یونی 2026

منابع
۱- https://ensani.ir/fa/article/11488
۲- روزنامه دنیای اقتصاد، ‘پیمان سرنوشت ساز بازرگانان’، ۳۱ اوت ۲۰۱۴؛ و پایگاه خبری یافته ، ‘مشروطه طلبی در خرم آباد’، ۱۹ ژوئن ۲۰۱۸؛ وپرتال جامع علوم انسانی، ‘تاثیرات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نهضت مشروطه در لرستان’، صص ۶۸-۸۷
۳- نجم الملک، حاج عبدالغفار؛ به کوشش محمد دبیر سیاقی، سفرنامه خوزستان (عربستان)، تهران، موسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۴۱، ص۱۸
۴- همان صص ۲۵-۲۶
۵- کرزن، جرج،ن، ترجمه ع.وحید مازندرانی؛ ایران و قضیه ایران-جلد دوم، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ص۲۱۱
۶- عزیزی بنی طرف، یوسف؛ ممالک محروسه-مملکت عربستان وفرجام دولت-ملت در ایران، استکهلم سوئد، کافه ۶۰، ۲۰۲۳ صص ۱۱۴-۱۱۹
۷- کسروی، احمد؛ تاریخ پانصد ساله خوزستان، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۸۹،صص۲۰۱-۲۰۲
۸- https://www.iran-archive.com/fa/bakhsh-tozih/1272
آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران، مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره چهارم تقنینیه
۹- عزیزی بنی‌طرف، یوسف؛ ممالک محروسه، مملکت عربستان وفرجام دولت-ملت در ایران؛ استکهلم - سوئد، کافه ۶۰، ۲۰۲۳ صص۱۸۱-۱۸۲
۱۰- کسروی، احمد؛ تاریخ مشروطه ایران، جلد اول، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳
۱۱- همان > ۱۲- Alhewar.org
۱۳- همان > ۱۴- مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ، تهران، انتشارات علمی > لینک از منبع

https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/print/128270/