هوای تازه در ارمنستان- بخش یکم مطلب خبری تحلیلی از اوضاع غرب خزر در قفقاز جنوبی
سایت ایران امروز 8.ژوئن 2026 : طبق نتایج
انتخابات تا این لحظه، حزب ”پیمان مدنی” کمی کمتر از ۵۰ درصد
آرا در انتخابات پارلمانی دیروز ۷ ژوئن در
ارمنستان را کسب کرد. طبق قوانین جاری، اکثریت کرسیها را در پارلمان تکمجلسی
ارمنستان بعنی حدود ۶۱ کرسی از ۱۰۷ کرسی. بدینترتیب
روشن شده سه حزب اپوزیسیون طرفدار روسیه نخواهند توانست برای ”پیمان مدنی” در روند
عادی امور در پارلمان ارمنستان مانعتراشی بکنند.
بلوک
”ارمنستان قدرتمند” به رهبری سامول کاراپتیان، تاجر روسی-ارمنی که حتی شهروندی
ارمنستان را هم ندارد، اما با منافع تجاری خود به گازپروم وابسته است، ۲۳ درصد
آرا را کسب کرد و میتواند روی ۲۹ کرسی نمایندگی
حساب کند. سامول کاراپتیان با این نتیجه پروانه کسب “مهمترین عامل نفوذ روسیه در
ارمنستان” برای خودش دریافت کرد. امری که باتوجه به تجربه گرجستان و نقش الیگارک
گرجی بیزینا ایوانیشویلی (Bidzina
Ivanishvili) در نابودی دموکراسی نوپای گرجستان و برگردانیدن آن کشور به حوزه
نفوذ روسیه، چندان خوشایند نیست.
بلوک
”ارمنستان” که توسط سیاستمدار دیگر طرفدار روسیه، از جنگافروزان اصلی فاجعه قرهباغ
و رئیسجمهور سابق کشور روبرت کوچاریان ایجاد شده است، ۹.۹۴ درصد
آرا را به دست آورد و میتواند روی ۱۲ کرسی نمایندگی
حساب کند. و در نهایت، حزب ”ارمنستان شکوفا” به رهبری سومین جنگطلب و طرفدار
روسیه به نام گاگیک ساروکیان، تاجر دیگر ارمنی، حدود ۴ درصد
آرا را کسب کرد. و اگر این رقم تأیید شود، میتواند روی پنج کرسی نمایندگی حساب
کند. اما اگر در شمارش نهایی آرا مشخص شود که حزب ساروکیان وارد پارلمان نشود،
کرسیهای آن بین سه نیروی سیاسی تقسیم خواهد شد که ارگان قانونگذاری جدید
ارمنستان را تشکیل خواهند داد.
به این
ترتیب، ما میتوانیم از شکست جدید ولادیمیر پوتین در فضای پس از شوروی سخن بگوییم.
میتوان
گفت که برای مبارزه با نیکول پاشینیان و ایجاد دولتی طرفدار روسیه در ارمنستان،
تمام تلاشهای سیاسی و اقتصادی اداره رئیسجمهور روسیه به کار گرفته شد. روسیه در
ماههای اخیر در ارمنستان موفق شد نیروی سیاسی جدیدی ضد ارمنی و طرفدار روسیه به
رهبری سامول کاراپتیان ایجاد کنند، زیرا کرملین دیگر به محبوبیت رئیسجمهور سابق
روبرت کوچاریان و نیروهای سیاسی مرتبط با پوتین امیدی نداشت. در حمایت از سامول
کاراپتیان، بخشی از سران کلیسای ارمنستان که ارتباط تنگاتنگی با پاتریارک کلیسای
روسیه دارد، وارد عمل شد. کلیسای ارتدوکس به رهبری پاتریارک کریل (پاتریارک مسکو و
روسیه) و آن بخش از روحانیون ارمنی که در خاک خود فدراسیون روسیه فعالیت میکنند،
به عنوان بخشی از کارزار کرملین برای دستکاری اراده مردم ارمنستان در جهت تأمین
منافع روسیه، بسیج شده بودند.
شباهت قفقاز و ایران و روسیه: شباهتهای ناسیونالیسم ارمنی با ناسیونالیسم همه کشورهای همسایه شامل ایران با چشم غیرمسلح نیز قابل مشاهده است. از جهات زیادی این ناسیونالیسم، به مراتب از پدیده مشابه دیگر در منطقه، افراطیتر و خطرناکتر بوده است. از اینرو هوای تازه در این کشور، باید از سوی همه کشورهای منطقه با دقت و امیدواری دنبال شود.
ناسیونالیسم
روسی به ایران مثل کلمه “ماشین” (به معنی اوتوموبیل) در اواخر قرن نوزدهم از روسیه
به ایران وارد شد. از میان منابع مهم و لولای اتصال دو کانون تب کرده از یک
ناسیونالیسم منحطتر (نسبت به نسخه اورجینال اروپای غربی این پدیده)، میرزافتحعلی
آخونداوف برجستهترین شخصیت سیاسی و دولتی بود.
همین
امروز در جریان درگیری جمهوری اسلامی ایران و روسیه در دو جبهه متفاوت با دنیای
غرب، یک مشاهدهگر بیرونی از دیدن شباهتها میان شعارهای رهبران و پروپاگاندیستهای
رژیم پوتین و رژیم اسلامی ایران دچار حیرت میشود.
با
توجه به این سیر تکوینی است که مطالعه قفقاز و بهخصوص قفقاز جنوبی برای ما جذابیت
خاصی دارد. قفقاز در شمال و جنوب سلسلهکوههای قفقاز، برای روسیه، جایی اسرارآمیز
است، جایی که هرچند اقیانوسی آن را از روسیه جدا نمیکند اما روسیه هم نیست. قفقاز
در ادبیات روسیه حضوری پرجلوه دارد. بزرگانی از الکساندر پوشکین گرفته تا میخائیل
لرمانتوف، لئو تولستوی یا نویسندگان و شاعران بهنام اما کمتر شناختهشده در
ایران، بخش مهمی از آثار خود را یا در سالهای اقامت اختیاری و اجباری (تبعید) در
قفقاز و درباره قفقاز نوشتهاند. از این میان شعری گزنده و تلخ از زبان میخائیل
لرمانتف به گزندگی و تلخی خود در دنیای روسیزبان بسیار شناخته شده است.
“خداحافظ،
ای روسیه ناشسته (آلوده)،
سرزمین بردگان، سرزمین اربابان،
و شما، ای یونیفرمهای آبیرنگ،
و تو، ای مردمی که تسلیم آنها هستی.
شاید پشت دیوار قفقاز
از پاشاهای تو پنهان شوم،
از چشم همهبین آنها،
از گوشهای همهشنوایشان.”
این
شعر کوتاه در سال ۱۸۴۱ (هنگام تبعید دوم لرمانتف به قفقاز) سروده شده و
یکی از تندترین و معروفترین انتقادهای او از نظام تزاری، پلیس مخفی (ژاندارمها
با یونیفرم آبی) و جامعه روسیه است. امروزه، مصرع اول این شعر به عنوان شعار سیاسی
بر علیه روسیه پوتین در فضای سیاسی ارمنستان به کار میرود و موجب برانگیختن غضب
پروپاگاندیستهای دربار پوتین میشود.
اما
هیچ پدیدهای به اندازهٔ رقص لزگینکا (لزگی) تمام جنبههای نگاه روسی به قفقاز را
در خود خلاصه نمیکند. با وجود تنوع اتنیکی و فرهنگی حیرتانگیز قفقاز، انواع
مختلف این رقص در سراسر منطقه رواج دارد.
خود
لزگینکا در عین حال عناصری از زیبایی، چالاکی و خشونت را در خود جای داده است. در
این رقص، مردان قدرتمند و بلندقامت در مقابل زنان ظریف، چابک و سرکش، با سرعت و
انرژی تمام، ریتم را از ابتدا تا انتها هدایت میکنند. خنجر که همیشه به کمر
آویخته است، سرعت حرکات و موسیقی پرشور آن، نمادی است از همان خشونتی که در نگاه
روسها یکی از ویژگیهای ذاتی قفقاز محسوب میشود؛ ویژگیهایی که هم در طبیعت
زیبا، خشن و ناشناختهٔ این منطقه و هم در زندگی و فرهنگ مردمانش به وضوح قابل
مشاهده است. تصویری که از روسیه در ذهن اهالی مستعمرات سابق این کشور نقش بسته
است، نیز به همین اندازه پیچیده است.
جنوب
قفقاز نسخه ملایمتری از شمال این منطقه است. کل جنوب قفقاز مساحتی نزدیک به استان
کرمان دارد و مساحت بزرگترین کشور این منطقه یعنی جمهوری آذربایجان به اندازه
خراسان جنوبی است و مساحت دو کشور دیگر یعنی گرجستان و ارمنستان به ترتیب نزدیک به
مساحت خوزستان و کردستان در ایران است. با این وجود، فشردگی تحولات تاریخی و اهمیت
این سه جمهوری در تاریخ قدیم و جدید بسیار بیشتر از مساحت و میزان نفوس این منطقه
است.
سه
کشور این منطقه در میان دریای خزر و دریای سیاه با هر حسابی گلوگاه ارتباط شرق و
غرب و روسیه با جنوب است. میزان آلودگی این سه کشور به ناسیونالیسم قرن نوزدهمی
روسی متفاوت است و ارمنستان به دلایل تاریخی، بیشترین ارث را از این پدیده روسی با
خود حمل میکند. بالا بردن درجه خلوص اتنیکی در درون مرزهای موجود و توسعه مرزهای
کشور، دو بال پرنده بیمار ناسیونالیسم مدل روسی در ارمنستان بوده است.
”فورپست” : نگاه روسیه به ارمنستان از ابتدای این پروژه بعد از معاهده ترکمانچای درسال ۱۸۲۸ یک نگاه امنیتی و نظامی بود. کلمه آلمانیالاصل ”فورپست” (Vorposten) به معنی سنگر و خط تماس در مورد ارمنستان به معنی ترکیبی از پاسگاه مرزی و سنگر مقدم به کار رفته است. البته کاربرد آشکار این عبارت تحقیرآمیز مرسوم نبوده است و تنها هنگام بگومگوهای رهبران سیاسی و نمایندگان رسانهای افراطی دو طرف رد و بدل میشود. وقتی نیکول پاشینیان در پاسخ به زیادهخواهی رهبران و رسانههای روسیه گفت ”من دیگر نخستوزیر فورپست روسیه نیستم” یا ”ارمنستان نباید فورپست هیچ کشوری باشد” در واقع داشت وجود ناخوشایند و غیررسمی این وضعیت در گذشته را تأیید میکرد. در آستانه دویستسالگی معاهده ترکمانچای و تبدیل خانات ایروان به یک منطقه با اکثریت اهالی ارمنی و به مرور به سه جمهوری (اول، دوم وسوم) ارمنستان از ۱۹۱۸ به اینسو، اینک هوایی تازه در این کشور محصور در خشکی در وزیدن است. انگار نه انگار که این کشور سه ربع قرن جنگ ایدئولوژیک با ترکیه و بیش از سه دهه جنگ گرم با آذربایجان را در خاطره نزدیک خود دارد.
رمنستان تاریخی و ارمنستان واقعی: ناسیونالیسم خاک و خونی روسی، اهمیت زیادی به ”اراضی” و لاجرم ”توسعهطلبی ارضی” میدهد و پیوسته با یادآوری یک یا چند دوران واقعی یا اسطورهای ایدئال در گذشته، به ذکر مصیبت میپردازد. (از جنس ذکر مصائب ایرانی با یادآوری جنگ قادسیه، معاهده ترکمانچای و استقلال بحرین و...) روسیه که در شکل دادن مستقیم و غیرمستقیم به ایدئولوژی ناسیونالیستی ارمنی نقش استاد راهنما را بر عهده داشته است، مؤمنان به افسانه ارمنستان بزرگ را به عنقریب بودن دستیابی به مرزهایی در سواحل خزر، دریای مدیترانه و دریای سیاه بشارت داده است. هشیاری از این سکر گران، اما شیرین و دردآور بوده است. در این زیرمتن تاریخی بود که پاشینیان بهعنوان یک روزنامهنگار سابق و یک سیاستمدار خیابانی پوپولیست، شعار ”ارمنستان واقعی به جای ارمنستان تاریخی (خیالی در اصل)” را به کُدی برای انتقال پیام اصلی خود به جامعه متوهم ارمنستان تبدیل کرد. نیکول پاشینیان به خاطر برنده شدن در یک انتخابات، تنها اندکی بعد از رهبری کشور خود در یک جنگ منجر به شکست، جایی خاص برای خود در کتابهای تاریخ به دست آورده است. انتخابات ژوئن ۲۰۲۱ در حالی با موفقیت پاشینیان خاتمه یافت که وی هم آشکارا یکی از عوامل تحریککننده به شروع جنگ بعد از یک آتشبس ۲۶ ساله با آذربایجان بود و هم سیستم تحت کنترل وی در ۴۴ روز جنگ با آذربایجان، افکار عمومی را با بیسابقهترین درجه غلظت در یک کارزار دروغپراکنی تغذیه کرده بود. در پایان جنگ ۴۴ روزه در سپتامبر تا نوامبر ۲۰۲۰ مردم ارمنستان هاج و واج مانده بودند که پس از اخبار ۲۴ ساعته رهبران نظامی و سیاسی ارمنستان طی ۴۴ روز، آنهمه پیروزی درخشان درهمه جبههها کجا رفتند! بعد از این شوک دوگانه از شکست و دروغ بود که پاشینیان به پای صندوق رأی رفت و پیروز شد. اینک در آستانه پنجمین سالگرد آن پیروزی باورنکردنی پاشینیان در انتخابات، میتوان فکر کرد آیا تنها آذربایجان در جنگ برای آزادی اراضی خود پیروز شد یا ارمنستان هم خود را از مهمترین عامل وابستگی به روسیه رها کرد؟ آیا با پایان اشغال، اشغالگر هم آزاد میشود؟ این منطق یادآور موضع ژانپل سارتر درباب نقش فرانسه درجنگ بر علیه الجزایر تحت اشغال فرانسه است. او آزادی الجزایر از اشغال فرانسه را معادل آزادی فرانسه از خودکامگی اعلام میکند:
”تنها
کاری که ما میتوانیم و باید در راهش تلاش کنیم – امری که امروزه اساسیتر از هر
کار دیگری است – این است که دوشادوش آنها مبارزه کنیم تا هم الجزایریها و هم
فرانسویها از خودکامگی استعماری نجات پیدا کنند.”[۱]
با
نگاه امروزی، امضای پای سند ترک مخاصمه ارمنستان و آذربایجان به مدیریت ولادیمیر
پوتین در نیمهشب میان نهم و دهم نوامبر۲۰۲۰ گویی حکم سوت
پایان نظارت روسیه بر زندگی و مرگ قفقاز جنوبی هم بوده است. بعداز آن شب و آن
امضاها نه آذربایجان و نه ارمنستان نیازمند مرحمت روسیه نیستند. هر دو این کشورها
دیگر نگران استفاده آندیگری از پشتیبانی روسیه بر علیه خود هم نیستند. رهبران هر
دو کشور در اتاق بیضی کاخ سفید پیشامضای خود (پاراف خود) در زیر سند صلح میان دو
کشور را در کنار امضای دونالد ترامپ میگذارند. گویی این هم کافی نبوده و در یک
دهنکجی آشکار به روسیه (و ایران) در نقض آشکار بند ۹ از
سند آتشبس میان دو کشور با مشارکت پوتین، پای آمریکا را به پروژه پرمناقشه کریدور
زنگزور باز میکنند!
تا
جایی که به شخص پاشینیان مربوط میشود، نگاه جدید وی به دنیا و منطقه از فردای
شکست در مقابل آذربایجان عوض نشد. حق آن است که نیکول پاشینیان در دهه ۲۰۰۰ (بهویژه
حدود ۲۰۰۶–۲۰۰۸) به عنوان روزنامهنگار و سردبیر روزنامه
اپوزیسیون ”هایکاکان زماناک” تعدادی از مقدسات به ظاهر بتونیزهشده در تفکر ارامنه
را زیر سؤال میبرد. در آن سالها ترجمه روسی و آذربایجانی حرفهای وی در
آذربایجان با ناباوری مواجه میشد. البته این حرفها از زبان یک ژورنالیست نهچندان
معتبر، نه در ارمنستان و نه در آذربایجان زیاد جدی گرفته نمیشد. بعدها هم که وی
بعد از رهبری موفقیتآمیز انقلاب مخملی ارمنستان در سال ۲۰۱۸ به
نوعی وارد یک مسابقه ناسیونالیستی و جنگطلبانه با سه رهبر سیاسی پیش از خود شد،
کمتر کسی تضاد میان آن حرفهای سنتشکنانه در دوران روزنامهنگاری وی با شعارهای
جنگطلبانه وی در مقام نخستوزیری را یادآور میشد.
نیکول
پاشینیان در مقام نخستوزیر، برای اولین بار در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۳ ”ارمنستان
واقعی” را در برابر ”ارمنستان تاریخی” بهطور علنی قرار داد. او هنگام سخنرانی در
پارلمان، این پرسش را مطرح کرد: ”آیا ارمنستان تاریخی باید در خدمت ارمنستان واقعی
باشد، یا برعکس؟” و بعداً این موضوع را به یک مفهوم دولتی بسطیافته تبدیل کرد.
جوهرهٔ
این مفهوم: پاشینیان اعلام کرد که این دو مفهوم با یکدیگر ناسازگار هستند. به
گفتهٔ او، تلاش برای رسیدن به مرزها و سرزمینهای ”ارمنستان تاریخی” کشور را آسیبپذیر
میکند، زیرا این رویکرد مرزهای بینالمللی شناختهشدهٔ ”ارمنستان واقعی” (۲۹٬۷۴۳
کیلومتر مربع) را نادیده میگیرد، مرزهای خود ارمنستان موضوع مناقشه میکند و
سرانجام دشمنی با همسایگان را تحریک میکند. بعدها آلن سیمونیان این استدالال
بنحوی درخشان تکرار کرد که در ادمه این مقاله خواهیم دید.
نیکول
پاشینیان در ادبیات سیاسی خود علاوه بر واژه ”ارمنستان تاریخی”، بارها از اصطلاحات
”ارمنستان اسطورهای” (Mythical
Armenia) و همچنین ”توهم” و ”رویاپردازی غیرواقعی” (Illusion / Fantasy) استفاده کرده است تا ذهنیت ناسیونالیستی
سنتی کشورش را به چالش بکشد.
او این
واژهها را یا به عنوان مترادف یا برای توصیف ابعاد روانی و ایدئولوژیک همان ”ارمنستان
تاریخی” به کار میبرد.
او
بارها ایده تشکیل یک دولت دوم ارمنی (در قرهباغ) یا ادعاهای ارضی فراتر از مرزهای
رسمی ۲۹ هزار کیلومتر مربعی ارمنستان را ”توهمات و
افسانههای گمراهکننده” خوانده است. به گفته او، پافشاری بر این توهمات در ۳۰ سال
گذشته، ارمنستان را در یک ”تله ژئوپلیتیک” قرار داده بود و اکنون زمان آن رسیده که
جامعه ارمنی از این خواب و خیال بیدار شود.
*پایان
بخش1 مطلب خبری تحلیلی علیرضا اردبیلی باعنوان: هوای تازه در ارمنستان
ادامه مطلب از
لینک زیر قابل دریافت است
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/127959/