۱۴۰۵ تیر ۶, شنبه

گزارشی ازکنگره دهم حزب چپ آلمان وپیام حزب چپ ایران

سه شنبه ۲ تير ۱۴۰۵ - ۲۳ ژوين ۲۰۲۶ ، مهدی ابراهیم زاده : دهمین کنگره سراسری حزب چپ آلمان در روزهای ۱۹ تا ۲۱ ژوئن درشهر بابلزبرگ پوتسدام برگزار شد. ۵۲۶ نماینده با حق رأی ازایالات مختلف آلمان و مدعوین از نهادهای مختلف اجتماعی و نمایندگان احزاب بین‌المللی درکنگره شرکت داشتند. موضوع مرکزی این کنگره اتخاذ تدبیر ومقابله با سیاست های حذف تدریجی امکانات دولت رفاه توسط ائتلاف حاکم است. از بالابردن سن بازنشستگی گرفته تا حذف بسیاری ازخدمات درمانی اجتماعی.

>هایدی رایشینیک رئیس فراکسیون حزب چپ درپارلمان آلمان؛ هر روز که در پارلمان کارمان را شروع میکنیم، می بینیم قسمتی از امکانات دولت رفاه را حذف می‌کنند. به همین جهت باید بگوییم: بس کنید!
>اینس شوردتر رئیس حزب با اشاره به میراث داری رزا لوگزامبورگ گفت؛ ما باید با یکدیگر صادق باشیم و ببینیم ایده های ما بر کدام پایه بنا شده، برنامه ما چیست؟ ما حزب مردم هستیم و می‌خواهیم زندگی مردم را قابل پرداخت کنیم.
>موضوع مهم دیگر این کنگره مقابله با رشد راست افراطی و خطر اکثریت شدن آنها در
۲ یا ۳ ایالت شرقی آلمان بود. یانیس الینگ مسؤل تشکیلات حزب با تأکید بر ضرورت مبارزه جدی با راست افراطی، به گسترش وافزایش چشمگیر اعضای حزب اشاره کرد؛ حزب درحال حاضر ۱۲۶هزار عضو دارد که نسبت به کنگره قبلی ( ۱۸ ماه پیش) دو برابر شده است. درانتخابات پیش رو، ما خانه به خانه به شهروندان مراجعه خواهیم کرد.
سیاست خارجی

برخلاف کنگره قبلی که نسبت به جنگ غزه و کشتار فلسطینی ها موضع دوگانه و غير صریح داشت، این بار از زبان مسؤلان حزب ودراظهارات نمایندگان با صراحت از نسل کشی (گنوساید) صحبت شد. با توجه به سنت و سابقه حزب چپ در مقابله با یهودی ستیزی، که همواره مانع از صراحت کلام حزب در محکومیت کشتار فلسطینی ها در غزه، کرانه باختری و در سرزمین های اشغالی بود، حضور یک خانم اسرائیلی فعال مدنی و حقوق بشر، و همچنین خانم آیدا سلیمن از رهبران حزب کمونیست اسرائیل، ابتکار و تدبیر مناسبی بود تا از زبان شهروندان و شخصیت های سیاسی اسرائیل آنچه روزانه بر سر مردم فلسطین می آید، نام مناسب خود را پیدا کند؛ نقض روزمره حقوق بشر، نسل کشی، آپارتاید، جنایت جنگی و.. کنگره در این عرصه پیام روشنی صادر نمود.
کنگره خواهان قطع فوری جنگ، تجاوز و کشتار در غزه، فلسطین، لبنان و ایران شد.
میهمانان کنگره

مسؤل و یا نماينده اتحادیه های کارگری و کارمندان آلمان، تعدادی از تشکل های مدنی و برخی شخصیت های سیاسی و اجتماعی، افزون بر نمایندگان احزاب و جریانات چپ بین‌المللی، ازجمله میهمانان کنگره بودند. سخنرانی نماينده وردی ( اتحادیه کارمندن) و رئیس اتحادیه تولید فلزات ( ایگه متال) تصویر زنده از چگونگی تلاش دولت آلمان برای کاستن امکانات اجتماعی و دولت رفاه بود. آیدا سلیمن رهبر حزب کمونیست اسرائیل به روشنی با سیاست استاندارد دوگانه دولت آلمان در سیاست نسبت به فلسطین، اسرائیل و ایران برخورد نمود. او گرایش کنگره در گنوسید خواندن برخورد نتانیاهو و دولت اسرائیل را عملا مستند نمود و نسبت به تدوام تلاش برای زنده نگه‌داشتن این رویکرد، تکید نمود. دیگر مهمانان بین‌المللی از احزاب چپ اروپا و از خاور میانه حزب کمونیست عراق و حزب چپ ایران شرکت داشتند.
اعضای حزب

از هر
۳ نفر اعضای کنونی حزب ( ۱۲۶ هزار ) ۲ نفر جدید هستند. اعضای جدید عمدتا جوان، زن و با گرایشات سوسیالیستی، فمینیستی، طرفداری از حقوق اقلیت ها به حزب چپ روی آورده و آنجا را جایگاه مناسب برای تلاش و تحقق اهداف خود می‌دانند. رهبری حزب و رؤسای فراکسیون حزب در پارلمان بخوبی و با مهارتی ستودنی هم موجب علاقمندی و روی آوردن اعضای جدید به حزب شدن و هم متقابلا بازتاب تمایلات آنها در اتخاذ سیاست و تدوین برنامه. این یک موفقیت بزرگ برای حزب بود.
انتخاب رئیس و معاونان حزب

موفقیت چشمگیر حزب چپ در
۲ سال گذشته بدون شک مدیون نقش اینس شوردتر و یان فان اکیم در هدایت حزب و حضور موثر آنها در مدیا و شبکه های اجتماعی همچنين نقش هایدی رایشینیک و سورن پلمان در پارلمان ممکن نمی‌شد. يان فان اکیم که تمرکز او بر مخالفت و کنترل؛ میلیاردرها، اجاره خانه و میلیتاریسم زبانزد است، بعلت مشکلات جسمی قادر به ادامه مسؤلیت در این سطح نیست. او در سخن پایانی خود بر امیدواری تاکید داشت.
>درانتخابات رهبری حزب اینس شوردتر با
۸۶ در صد و لوئیجی پانتیزانو با ۵۷ درصد آرا بعنوان رؤسای جدید حزب انتخاب شدند. باید دید آيا تیم جدید که کار خود با حاشیه هایی آغاز کرده قادر خواهدبود، همان روند رشد و موفقیت تیم قبلی را ادامه دهد؟ لوئیجی رهبر جدید حزب در اولین اظهار نظر رسمی ناچار به عذرخواهی شد، بابت اینکه گفته بود؛ حزب دمکرات مسیحی آلمان عینا مثل حزب آلترناتیو آلمان ( راست افراطی) است.
یانیس الینگ مسؤل تشکیلات و
۶ نایب رئیس حزب،۴ زن و۲ مرد نیز انتخاب شدند.
سخن پایانی

ورود اعضای جدید به حزب با چالش‌های مخصوص به خود همراه خواهد بود، اما قابل مقایسه با دوره‌ ای که تنش های درون حزبی به انشعاب سارا واگنکنشت منجر شد، نیست. گرچه اختلاف نظر در درون حزب، مثل هر جریان چپ دیگر وجود دارد، اما توافق روی اهداف سیاسی و برنامه ای توأم با اعتماد و برخورد رفیقانه، امید به موفقیت را در حزب نگه داشته است. نیروهای تازه تنفس حزب با انگیزه و انرژی فراوان خود وزن قابل توجه در سمت دهی حزب علیه جنگ، میلیتاریسم، علیه میلیاردها و در دفاع از مردم فلسطین و محکومیت عملکرد دولت نتانیاهو دارند.
چالش بزرگ حزب درحال حاضر از یک‌سو مقابله با کاستن تدریجی امکانات دولت رفاه توسط ائتلاف حاکم و از سوی دیگر مقابله با راست افراطی است‌. حزب چپ بر خلاف احزاب لیبرال دموکرات معتقدند؛ این مقابله از طریق مبارزه طبقاتی میسر میشود و نه صرفا مبارزه فرهنگی!

https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=69293

----------------------------------------------------------- 

 پیام به کنگره حزب چپ آلمان
۱۹ تا ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶
>رفقای گرامی،
>از دعوت شما به کنگره حزب چپ آلمان صمیمانه سپاسگزاریم و برای کنگره شما در دستیابی به اهدافی که برای تقویت صلح، عدالت اجتماعی، دموکراسی و همبستگی انسانی دنبال می‌کند، آرزوی موفقیت داریم.

کنگره شما در شرایطی برگزار می‌شود که آلمان و اروپا با چالش‌های سیاسی و اجتماعی مهمی روبه‌رو هستند. رشد نیروهای راست افراطی بر بستر نارضایتی بخش‌هایی از جامعه از عملکرد ائتلاف حاکم، گسترش گرایش‌های ملی‌گرایانه و بیگانه‌ستیزانه، و همچنین رویکردهای نادرست در سیاست خارجی نسبت به بحران‌های خاورمیانه، از جمله در غزه، لبنان و ایران، نگرانی‌های جدی برای نیروهای مترقی ایجاد کرده است. ما بر این باوریم که تنها از طریق تقویت دموکراسی، عدالت اجتماعی و سیاستی مبتنی بر صلح و حقوق بین‌الملل می‌توان با این روندهای خطرناک مقابله کرد.

تلاش برای تحقق عدالت اجتماعی از طریق سیاست‌هایی که به کاهش شکاف‌های طبقاتی، بهبود وضعیت مزدبگیران، تقویت خدمات عمومی، تأمین اجتماعی فراگیر و دفاع از حقوق اتحادیه‌های کارگری بینجامد، از وظایف اساسی همه نیروهای چپ و مترقی است. ما همچنین بر ضرورت مقابله با پیامدهای سیاست‌های نولیبرالی، تبعیض، فقر و نابرابری تأکید می‌کنیم.

برای ما نیز به عنوان یک نیروی چپ ایرانی، عدالت اجتماعی همواره یک هدف محوری بوده است؛ اما امروز مردم ایران با چالش‌های بسیار دشوارتری نیز مواجه‌اند. در پی حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران، هزاران تن از شهروندان جان خود را از دست دادند یا زخمی و آواره شدند و خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌ها، شبکه‌های انرژی و حمل‌ونقل، اقتصاد و محیط زیست کشور وارد آمد. حتی سلامت روانی شهروندان نیز از پیامدها و ترومای جنگ و ویرانی در امان نمانده است.

در چنین شرایطی، تداوم آتش‌بس و تلاش برای دستیابی به توافقی قابل اتکا و عادلانه، اولویت نخست ماست و اطمینان داریم که این خواست مورد حمایت شما نیز قرار دارد. با این حال، همزمان با پیامدهای جنگ، مردم ایران همچنان با حکومتی روبه‌رو هستند که به سرکوب مخالفان، بازداشت‌های گسترده، شکنجه و صدور و اجرای احکام اعدام ادامه می‌دهد و فضای سیاسی و مدنی کشور را بیش از پیش محدود کرده است.

ما بر این باوریم که دفاع از صلح باید با دفاع از حقوق بشر، آزادی‌های بنیادین و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها همراه باشد. صلح پایدار در خاورمیانه بدون حل عادلانه مسئله فلسطین، پایان اشغالگری، تضمین حقوق ملی مردم فلسطین و تأمین امنیت همه مردم منطقه امکان‌پذیر نخواهد بود. تداوم سیاست کنونی دولت اسرائیل در غزه، کرانه باختری، لبنان و گسترش شهزک سازی در مناطق اشغالی می‌تواند منطقه را به آتش بکشد.

ما خواهان برقراری فوری آتش‌بس پایدار در غزه، پایان رنج غیرنظامیان و حرکت به سوی راه‌حلی مبتنی بر حقوق برابر و حق تعیین سرنوشت دو ملت هستیم.

از کنگره شما انتظار داریم:
*
حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران را به عنوان اقدامی مغایر با حقوق بین‌الملل و منشور سازمان ملل متحد محکوم کند.
*
از همه ابتکارهای دیپلماتیک برای تثبیت آتش‌بس و دستیابی به توافقی قابل اتکا در منطقه حمایت کند.
*
از جمهوری اسلامی ایران بخواهد که به بازداشت، شکنجه و آزار مخالفان و معترضان پایان دهد.
*
خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی شود.
*
برای لغو کامل مجازات غیرانسانی اعدام در ایران و سراسر جهان تلاش کند.

ما معتقدیم که استقرار یک نظام دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر عدالت اجتماعی، حق مردم ایران است، غلبه و گذار از جمهوری اسلامی تنها از طریق مبارزات آگاهانه و سازمان‌یافته خود مردم ایران امکان‌پذیر خواهد بود. همبستگی و حمایت نیروهای مترقی جهان از مبارزات مدنی و دموکراتیک مردم ایران می‌تواند این مسیر را هموارتر سازد.

در پایان، بار دیگر برای کنگره شما موفقیت آرزو می‌کنیم و امیدواریم همکاری و همبستگی میان نیروهای چپ، دموکرات و صلح‌طلب در سراسر جهان بیش از پیش گسترش یابد.
>زنده باد صلح، > زنده باد آزادی، > زنده باد عدالت اجتماعی.
>امور بین‌المللی حزب چپ ایران> ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶ 

https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=69293   

چرا خوزستان در انقلاب مشروطه شرکت نکرد؟

شاید کمتر کسی باشد که بداند مردم عربستان — خوزستان کنونی — در انقلاب مشروطه (۱۲۸۴-۱۲۸۸ش) که یکی از انقلاب‌های مهم و تاریخی ایران به شمار می‌رود، شرکت نداشتند. این جستار برای توضیح چرایی این موضوع است.

تهران، آذربایجان، گیلان، بختیاری، خراسان، کرمان، فارس و کرمانشاه از مناطق مهم آن هنگام بودند که در آن انقلاب شرکت فعال داشتند.

کردها درشهر کرمانشاه در جنبش مشروطه شرکت و نقش برجسته‌ای در حمایت از انقلاب بازی کردند که یارمحمدخان کرمانشاهی از شخصیت‌های برجسته آن جنبش در کرمانشاه بود.

کردستان — اما — از جنبش مشروطه‌خواهی دور ماند و حتی از دستاوردهای عمده به‌ویژه عدم تمرکز برخاسته از انقلاب مشروطه بی‌نصیب ماند. می‌دانیم که انجمن‌های ایالتی و ولایتی در بازهٔ زمانی (۱۲۸۸-۱۳۰۴) در آذربایجان (تبریز)، عربستان (محمره)، گیلان (رشت)، کرمان، فارس (شیراز) تشکیل شد؛ یعنی ایران یک تجربهٔ کوتاه عدم تمرکز پس از انقلاب مشروطه را شاهد بود که هم بر مبنای اتنیکی و هم جغرافیایی قرار داشت.

محمد کلهر در جستار «مشروطه و بحران سیاسی کردستان»، دلایل مشارکت اندک کردستان را به سه عاملِ هم‌مرز بودن با عثمانی و مواجههٔ دائم با تعرضات مرزی، نوع مذهب و همچنین طی نکردن مرحلهٔ گذار از فئودالیسم به بورژوازی — در قیاس با دیگر مناطق ایران — نسبت می‌دهد.(۱)

در شهرهای سنندج (اردلان) و مهاباد (ساوجبلاغ مکران) که زیر سیطرهٔ خوانین بودند، با انقلاب مشروطه مخالفت کردند و حتی به سالارالدوله — برادر محمدعلی‌شاه — که مخالف مشروطه بود، پیوستند.

جنبش مشروطه‌خواهی در لرستان با پیچیدگی‌هایی همراه بود و در بروجرد و خرم‌آباد، شماری از تاجران و روحانیان با انقلاب همراهی کردند. اکثر خوانین لر و لک در کنار مشروطه‌طلبان قرار گرفتند؛ اما سالارالدوله، حاکم لرستان، توانست برخی از ایلات لک و لر را به طرفداری از محمدعلی‌شاه علیه انقلاب مشروطه بسیج کند. آنان برای سرکوب مشروطه‌خواهان به سوی تهران لشکر کشیدند اما شکست خوردند.(۲)

در اینجا می‌بینیم که جز عربستان، سایر مملکت‌های محروسه در جنبش مشروطه شرکت کردند که عمدتاً در حمایت از آن بود. اما طی سه سال و اندی عمر این جنبش (۱۲۸۴-۱۲۸۸ش) شاهد هیچ تحرک مردمی در عربستان (خوزستان کنونی) نبوده‌ایم؛ نه در حمایت از انقلاب مشروطه و نه در مخالفت با آن.

در آن هنگام، در ادبیات سیاسی فارسی از عربستان با عنوان «مملکت» نام می‌بردند و در ادبیات سیاسی عربی به آن «امارت عربستان» یا «امارت محمره» می‌گفتند.

برخلاف شهرها و مناطقی که ذکر شد، درشهرهای مهم آن هنگام عربستان، نه تظاهراتی انجام گرفت ونه اعتصاب و تحصنی.

تاکنون نشانهٔ روشنی در منابع شناخته‌شده یافت نشده است که در شهرهای مهم عربستان یعنی محمره (خرمشهر)، آبادان، شوشتر، دزفول، حویزه و فلاحیه (شادگان) کسی برای انقلاب مشروطه جنگیده باشد یا برای تظاهرات به خیابان آمده یا در جایی بست‌نشسته یا اعتصاب کرده باشد.

در آن هنگام، طبقهٔ کارگر نوپایی در صنعت نفت و در پالایشگاه نفت آبادان (تأسیس در ۱۹۰۸) پدید آمد که همراه طبقهٔ کارگر پیشین سنتی — کارگران اسکله‌های بنادر و کارگاه‌های تجاری و صنفی سنتی و چرداق‌ها — طبقهٔ کارگر عربستان را تشکیل می‌داد.

مفرد این واژه، «چرداق» است که به معنای مراکز تفکیک و بسته‌بندی خرما در آن منطقه است.

اگر این وضع را با کنش و واکنش مردمان این خطه با تحولات سهمگین سیاسی نظیر جنبش ملی کردن نفت در دههٔ سی شمسی و انقلاب بهمن ۵۷ش مقایسه کنیم، می‌بینیم که تغییراتی بنیادی ایجاد شده است. در جنبش ملی کردن نفت، شهرهای استان و به‌ویژه آبادان از کانون‌های اصلی این جنبش بوده‌اند.

در انقلاب بهمن ۵۷، مردمان استان — از آن میان توده‌های عرب — در تظاهرات، اعتصابات و تحصن‌های گوناگون شرکت کردند و صدها تن از آنان در برخورد با نیروهای سرکوبگر رژیم شاه کشته شدند. کارگران شرکت نفت در آبادان و اهواز با بستن شیرهای نفت در بهمن ۱۳۵۷ش در واقع تیر خلاص را به پیکر آن رژیم وارد کردند.

اما برای کنکاش دربارهٔ دلایل و اسباب عدم شرکت مردم مملکت عربستان در انقلاب مشروطه، باید قدری به تاریخ نوین ایران نگاهی بیفکنیم.

عربستان: عملاً مستقل، اسماً تابع قاجار

از سال ۱۴۳۶م که محمد بن فلاح، امیرنشین مشعشعیان را تأسیس کرد و سپس در دورهٔ شاه‌طهماسب صفوی، نام فارسی عربستان را بر آن گذاشتند تا سال ۱۹۲۵ (۱۳۰۴ش)، این منطقه گاه مستقل و گاه در چهارچوب نظام اداری-سیاسی ممالک محروسه (مملکت‌های هم‌پیمان) جای می‌گرفت. پهلوی اول در آن سال، این سیستم را لغو و نظام ایالات و سپس استان‌ها را جایگزین آن‌ها کرد.

نجم‌الملک اصفهانی در سفرنامهٔ عربستان خود می‌نویسد:

«روز دوشنبه دهم ربیع‌الأول از خرم‌آباد بیرون رفتیم و چون از آنجا تا دزفول هیچ آبادی نیست تمام مایحتاج سفر را، حتی کاه و جو، از خرم‌آباد حمل نمودیم. راه الوار و بختیاری هر دو خرابست، نه آبادی دارد و نه مسکونیت ثابت، و نه از مایحتاج زندگانی و سفر چیزی بدست می‌آید و نه جاده درستی دارد، همه جا خراب و غیر مسکون و مادام که این دو راه ساخته و آبادی نشده باشد عربستان را نمیتوان جزو ایران شمرد، ملکی است جدا و اسماً متعلق بایران.»(۳)

حاج عبدالغفار نجم‌الملک اصفهانی در سال ۱۲۹۹ هجری قمری (۱۸۸۱م) به دستور ناصرالدین‌شاه به مملکت عربستان رفت و گزارش سفری نوشت و به شاه تقدیم کرد.

او می‌افزاید:

«۲۲ عراده توپ در عربستان است: یکی در حویزه و چهار یا پنج در محمره و مابقی در شوشتر ولی همه زنگ‌زده و شکسته و مغشوش و قورخانه ندارد، خاصه توپ فلاحیه و حویزه که جز بدنامی چیزی ندارد. در چنان سرحدات اولی آن که همیشه چند عراده توپ معتبر، خاصه فشنگی، حاضر و پاک و پاکیزه موجود باشد. توپ به آن حالت، توپچی به ظاهر گدا و مندرس و ژولیده؛ اما باطناً با مایه و پول‌دار و تنزیل‌ده و خود نوکر شیوخ و ولاة عرب. در چنین ملک عربستان که به دو سد عظیم وحوش لرستان و بختیاری از ایران جدا شده و در مقابل استعدادات بحریه و نظامیه انگلیس و عثمانی واقع، اولی آن است که اهمیت آن محل منظور شود.»(۴)

متأسفانه نجم‌الملک از موضع فرادستی حاکمان تهران به مردمان لرستان و بختیاری اهانت روا می‌دارد و آنان را وحوش خطاب می‌کند.

لرد کرزن به آنچه اشغال محمره (خرمشهر کنونی) — مرکز عربستان — نام دارد اشاره می‌کند و می‌نویسد:

«در نوامبر ۱۸۴۱ لشکر ایران به فرماندهی معتمدالدوله نابکار که لیارد، وصف حالش را با سبک بی‌باک خود برای ابد باقی گذاشته است، آنجا را اشغال کردند. وی سپس بر ضد عرب‌های طایفه بنی‌کعب حوالی کارون لشکر کشید، اما وقتی که جنگ تمام شد ترک‌ها مالکیت آنجا را ادعا و استدلال کردند که این شهر بر کرانه اصلی کارون واقع نشده، بلکه در ساحل کانالی است که در کرانه شط‌العرب حفر کرده بودند.»(۵)

همان‌گونه که دولتمردان ایرانی عهد قاجار نظیر نجم‌الملک اصفهانی و محمدتقی انصاری کاشانی بارها از تصرف محمره و جدایی عربستان از ایران سخن گفته بودند، لرد کرزن (۱۸۵۹-۱۹۲۵) نایب‌السلطنهٔ هندوستان و وزیر خارجهٔ بریتانیا به چیزی شدیدتر از «تصرف» اشاره می‌کند: اشغال «محمره».

میرزا محمدتقی‌خان انصاری کاشانی در اواخر قرن سیزدهم هجری قمری به دستور مسعود میرزا ظل‌السلطان، فرزند ناصرالدین‌شاه و حاکم اصفهان به عربستان سفر کرد و گزارش خود را در سفرنامه‌ای با عنوان «گنج شایگان - عربستان» نگاشت. نسخهٔ خطی این سفرنامه در کتابخانهٔ فرهنگ اصفهان موجود است. در این سفرنامه اطلاعات گرانبهایی دربارهٔ حدود و ثغور عربستان و شهرها و روستاهای آن ذکر شده که متأسفانه تاکنون منتشر نشده است.(۶)

احمد کسروی معتقد است که بنی‌کعب تا زمان فتحعلی‌شاه مستقل بودند. در سال ۱۸۴۷ با انعقاد عهدنامهٔ ارزروم میان ایران و عثمانی، اشغال محمره شکل قانونی به خود گرفت و محمره و کل عربستان تابع ایران شد. کسروی در اهمیت این عهدنامه می‌نویسد:

«پس از اسلام این نخستین بار بود که سرحد غربی ایران شناخته شد و از این پس دستاویزی برای والیان بغداد در زمینه دست‌اندازی به خاک ایران و فتنه‌انگیزی در میان عشایر خوزستان باز نماند.»(۷)

مفاد سخن کسروی این است که تا سال ۱۸۴۷، مملکت عربستان در هیچ عهدنامه‌ای نه جزو امپراتوری‌های حاکم بر ایران به شمار می‌رفته است و نه امپراتوری عثمانی.

به باور برخی پژوهشگران، عهدنامهٔ ارزروم، پایان‌بخش دورهٔ استقلال کامل عربستان و آغاز مرحله‌ای از وابستگی سیاسی آن به دولت قاجار بود.

از این سال به بعد مملکت عربستان به ممالک محروسه بازگشت و جزو شش مملکت هم‌پیمان تابع دولت قاجار شد. عربستان از حالت مستقل وارد فاز نیمه‌مستقل شد؛ همان توصیفی که دولتمردان ایرانی اعزامی به عربستان به کار برده‌اند: «عملاً مستقل، اسماً تابع ایران

این وضع حقوقی - سیاسی تا انقلاب مشروطه، بلکه تا سقوط شیخ خزعل در سال ۱۳۰۴ش ادامه یافت.

در دورهٔ شیخ خزعل افزون بر حالت سیاسی نیمه‌مستقل عربستان، اقتصاد نیز چنین حالتی داشت. معاملات اقتصادی با مناطق مرکزی ایران در حد صفر بود؛ اما عمدهٔ دادوستدهای تجاری و واردات و صادرات با هند، بریتانیا، عثمانی و کشورهای عربی همسایه بود.

این را نیز باید گفت که به‌رغم عدم مشارکت توده‌های مردم عربستان در جنبش مشروطه‌خواهی و انقلاب مشروطیت، تنها شیخ خزعل به عنوان حاکم بلامنازع این خطه بود که در این عرصه حضور داشت.

آیا شیخ خزعل قصد استقلال کامل عربستان را داشت؟

شیخ خزعل، گرچه قبل از برآمدن رضاخان، به نوعی تحت‌الحمایهٔ انگلیس بود اما هیچ‌گاه به طور آشکار خواهان استقلال از ایران نشد. او توسط امین ریحانی — اندیشمند لبنانی هم‌روزگارش — به عنوان یکی از ملوک عرب قلمداد می‌شد و روش و منش و رفتار یک سلطان را داشت.

فردی از یکی از خاندان‌های کهن محمره (خرمشهر) برای من تعریف کرد که شیخ خزعل در اوج قدرت خود پیشنهادی دربارهٔ استقلال عربستان از انگلیسی‌ها دریافت می‌کند. او این پیشنهاد را با شیخ عبدالمحسن خاقانی — امام‌جمعهٔ محمره — در میان می‌گذارد که با واکنش سخت او روبه‌رو می‌شود. شیخ عبدالمحسن به شیخ خزعل می‌گوید که اگر چنین کاری انجام گیرد، او صبح روز دیگر عمامه‌اش را از سر برخواهد داشت و با سر برهنه در خیابان‌های شهر محمره خواهد گشت و فریاد خواهد زد که شیخ خزعل می‌خواهد ما را از مرکز تشیع قاجارها در تهران به کفار انگلیس منتقل کند.

روایت یادشده را شیخ محمدکاظم شبیر خاقانی، فرزند ارشد شیخ محمدطاهر شبیر خاقانی نیز در اوایل انقلاب در یکی از نشست‌های مسجد پدرش در محمره (خرمشهر) بازگو کرده است. شیخ عبدالمحسن، برادرِ جدِ پدریِ شیخ محمدطاهر شبیر خاقانی — رهبر معنوی خلق عرب — در مبارزه علیه شاه و در انقلاب بهمن ۵۷ بود.

مورد دیگر، فرمان شیخ خزعل برای مشارکت مردم شهرهای مختلف عربستان در انتخابات دورهٔ چهارم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۳۷ هجری قمری (سال ۱۹۱۹م = ۱۲۹۸ش) است. در آن انتخابات، شیخ عبدالحمید فرزند شیخ خزعل به عنوان نمایندهٔ محمره (خرمشهر کنونی) انتخاب شد.(۸)

نیز نگارندهٔ این سطور در کتاب «ممالک محروسه» به سندی اشاره کرده‌ام که تاریخ ۱۸ ذیحجه ۱۳۳۷ هجری قمری (۲۲ شهریور ۱۲۹۸ش) را یدک می‌کشد و از تشکیل هیئت نظارت بر انتخاب یک نماینده برای منطقهٔ «بنی‌طرف و حویزه و بسیتین» سخن می‌گوید.(۹)

می‌دانیم که انتخابات دورهٔ چهارم به علت وقوع جنگ جهانی اول به تأخیر افتاد تا اینکه در سال ۱۳۰۰ شمسی انجام گرفت اما تدارک آن — از جمله تشکیل هیئت‌های نظارت — از سال ۱۲۹۸ آغاز شد.

با توجه به آنچه میان شیخ عبدالمحسن خاقانی — شخصیت مذهبی متنفذ آن روزگار — و شیخ خزعل گذشت و نیز با توجه به اهتمام او برای برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی، می‌توان گفت که پیشرفت کار مشروطه‌خواهان — قبل از پیدایش رضاخان — او را بیش از پیش به ماندن در چارچوب یک نظام مشروطه و غیرمتمرکز در ایران امیدوار ساخت.

حمایت شیخ خزعل از مشروطه‌خواهان

در دورهٔ استبداد صغیر، هنگامی که تبریز در محاصرهٔ نیروهای محمدعلی‌شاه بود، شیخ خزعل به انقلابیون این شهر کمک می‌کرد. احمد کسروی در این زمینه می‌نویسد:

«انجمن سعادت کوشش‌های خود را دنبال می‌کرد و باز اعانه می‌رسانید و یکی از کسانی که ‘اعانه’ با دست انجمن فرستاد شیخ خزعل خان بود که در خوزستان خودسرانه فرمان می‌راند. این تنها کسی بود که از درون ایران ‘اعانه’ به تبریز می‌فرستاد.»(۱۰)

شیخ خزعل کمک‌های مالی خود را از طریق بانک‌های عثمانی و به شکل برات به استانبول می‌فرستاد تا در آنجا به دست آذربایجانی‌های مقیم آن شهر برسد و سپس نقد شود و به تبریز برسد تا در اختیار انقلابیونی همانند ستارخان و باقرخان قرار گیرد.(۱۱)

همان‌گونه که احمد کسروی می‌گوید، شیخ خزعل تنها کسی بود که از درون ایران به انقلابیون محاصره‌شده در تبریز کمک مالی می‌فرستاد.

همو بود که به همراه سردار اسعد بختیاری و دیگر سران ایل بختیاری و والی پشتکوه لرستان، کمیتهٔ قیام سعادت (یا به قول کسروی انجمن سعادت) را پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ تشکیل دادند تا از مشروطیت و عدم تمرکز، در برابر اقتدارگرایی حکومت نظامی سردار سپه بایستند. منطقهٔ بختیاری و مملکت لرستان — همانند مملکت عربستان — نیمه‌مستقل بودند.

شیخ خزعل، کمک‌های مالی در اختیار نیروهای مشروطه‌خواه قرار می‌داد، به‌ویژه نیروهای بختیاری به فرماندهی علیقلی‌خان سردار اسعد بختیاری که پس از فتح تهران در تیر ماه سال ۱۲۸۸ش نقش مهمی در پیروزی مشروطه‌خواهان ایفا کردند.(۱۲)

بر پایهٔ یکی از روایت‌ها، شیخ خزعل پس از سقوط تهران به دست مشروطه‌خواهان، کمک مالی به مبلغ پنج هزار لیرهٔ عثمانی برای سردار اسعد بختیاری ارسال کرد.(۱۳)

شیخ خزعل از نمایندگان طرفدار مشروطهٔ دورهٔ چهارم (۱۳۰۰ – ۱۳۰۲ش) و دورهٔ پنجم مجلس شورای ملی (۱۳۰۲ – ۱۳۰۴) حمایت می‌کرد. این پشتیبانی — به‌ویژه — شامل سید حسن مدرس می‌شد که در دورهٔ چهارم رهبر اکثریت و نایب‌رئیس و در دورهٔ پنجم مجلس، رهبری اقلیت را بر عهده داشت و از مخالفان سرسخت رضاخان و انقراض سلسلهٔ قاجاریه بود. حسین مکی از مورخان معاصر از کمک‌های مالی شیخ خزعل به سید حسن مدرس سخن می‌گوید.(۱۴)

یوسف عزیزی بنی‌طرف ، 26 یونی 2026

منابع
۱- https://ensani.ir/fa/article/11488
۲- روزنامه دنیای اقتصاد، ‘پیمان سرنوشت ساز بازرگانان’، ۳۱ اوت ۲۰۱۴؛ و پایگاه خبری یافته ، ‘مشروطه طلبی در خرم آباد’، ۱۹ ژوئن ۲۰۱۸؛ وپرتال جامع علوم انسانی، ‘تاثیرات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نهضت مشروطه در لرستان’، صص ۶۸-۸۷
۳- نجم الملک، حاج عبدالغفار؛ به کوشش محمد دبیر سیاقی، سفرنامه خوزستان (عربستان)، تهران، موسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۴۱، ص۱۸
۴- همان صص ۲۵-۲۶
۵- کرزن، جرج،ن، ترجمه ع.وحید مازندرانی؛ ایران و قضیه ایران-جلد دوم، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ص۲۱۱
۶- عزیزی بنی طرف، یوسف؛ ممالک محروسه-مملکت عربستان وفرجام دولت-ملت در ایران، استکهلم سوئد، کافه ۶۰، ۲۰۲۳ صص ۱۱۴-۱۱۹
۷- کسروی، احمد؛ تاریخ پانصد ساله خوزستان، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۸۹،صص۲۰۱-۲۰۲
۸- https://www.iran-archive.com/fa/bakhsh-tozih/1272
آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران، مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره چهارم تقنینیه
۹- عزیزی بنی‌طرف، یوسف؛ ممالک محروسه، مملکت عربستان وفرجام دولت-ملت در ایران؛ استکهلم - سوئد، کافه ۶۰، ۲۰۲۳ صص۱۸۱-۱۸۲
۱۰- کسروی، احمد؛ تاریخ مشروطه ایران، جلد اول، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳
۱۱- همان > ۱۲- Alhewar.org
۱۳- همان > ۱۴- مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ، تهران، انتشارات علمی > لینک از منبع

https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/print/128270/

  

۱۴۰۵ تیر ۳, چهارشنبه

اعلاميه ۵بلوک جمهوریخواه درباره پایان دادن بجنگ وجدل

اعلامیه درمورد تفاهم وآغاز مذاکره میان جمهوری اسلامی ودولت آمریکا

ما، از تفاهم و آغاز مذاکره میان جمهوری اسلامی ایران و دولت آمریکا استقبال می‌کنیم و آن را گامی مثبت در جهت کاهش تنش‌ها، جلوگیری از گسترش جنگ و فراهم شدن شرایط مناسب‌تر برای زندگی مردم ایران، منطقه و جهان می‌دانیم

جنگ اخیر ویرانی‌ها و آسیب‌های زیادی به بار آورد. مردم ایران، ملت‌های منطقه و حتی اقتصاد جهانی از پیامدهای حمله‌ی نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران متضرر شدند. ما تجاوز نظامی، بمباران زیرساخت‌های غیرنظامی و آسیب رساندن به مردم عادی از سوی دولت‌های آمریکا و اسرائیل را که در مغایرت با قوانین بین‌المللی بود،  را محکوم می‌کنیم. تخریب شهرها، مراکز اقتصادی، تأسیسات زیربنایی و به خطر افتادن جان شهروندان، با اصول انسانی و موازین حقوق بین‌الملل سازگار نیست.

در عين حال ما بر اين واقعيت تاکيد داريم که جمهوری اسلامی با تداوم سیاست‌های تنش زا و مخرب، زمينه را برای چنين تهاجمی فراهم آورد. جمهوری اسلامی از نخستین روزهای تأسیس خود، به جای تمرکز بر توسعه پايدار، رفاه شهروندان، استقرار دموکراسی و پیشرفت کشور، سیاست صدور انقلاب اسلامی و گسترش ایدئولوژی خود در منطقه را در پیش گرفت. سیاست‌های تنش‌آفرین جمهوری اسلامی نه تنها امنیت کشور را تضمین نکرد، بلکه موجودیت و منافع ملی ایران را نیز در معرض خطر قرار داد

ما امیدواریم پایان این مخاصمه، آغازی برای مرحله‌ای تازه در تاریخ ایران باشد؛ مرحله‌ای که در آن مردم ایران بتوانند با اتکا به اراده و توان خود، برای دستیابی به آزادی، رفاه، حاکمیت قانون، عدالت و آینده‌ای بهتر، تلاش کنند.

هم چنین امیدواریم نیروهای دموکراتیک و آزادی‌خواه بتوانند با تکیه بر خواست مردم و از طریق مبارزات مدنی و سیاسی، زمینه‌ساز گذار از استبداد دینی و استقرار یک حکومت جمهوری دموکراتیک و لائیک/سکولار، پاسخگو و مبتنی بر حقوق برابر همه شهروندان ‌و عدم تمرکز شوند.

 ما بر تحقق مطالبات زير تاکيد داريم:

ـ توقف فوری اعدام‌ها و به‌ویژه اعدام‌ زندانيان سیاسی
ـ آزادی فوری و بی‌قیدوشرط زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی.

ـ پاسخگویی حقوقی حکومت ایران و جبران خسارت قربانیان سرکوب داخلی، همراه با جبران خسارات واردشده به شهروندان و زیرساخت‌های غیرنظامی

ـ استقرار سازوکار نظارتی مستقل، پایدار و بین‌المللی با حضور گزارشگران ویژه سازمان ملل متحد و نهادهای معتبر حقوق بشری برای رصد وضعیت حقوق بشر در ایران.

همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات در ايران

کانون همکاری نهادهای جمهوری خواه ایران

کنگره مشترک جمهوری خواهان دموکرات و فدرال دموکرات

نهادهای شهری جمهوری خواهان

بلوک همگرائی جمهوری خواهان دموکرات

اول تيرماه ۱۴۰۵ (۲۲ ژوئن ۲۰۲۶)

 https://adparty.org/fa/asnad-hzby-news/alamyh-5-blwk-jmhwry-khwah-dr-mwrd-tfahm-w-aghaz-mdhakrh-myan-jmhwry-aslamy-w-dwlt

۱۴۰۵ تیر ۲, سه‌شنبه

گزارشی از کنفرانس گروههای ایرانی درمحل پارلمان اروپا

در کنفرانس نماینده ی شورای همکاری ترکمن صحرا نیز شرکت داشت   

به ابتکار “پلاتفرم دموکراتیک ایران”، کنفرانسی تحت عنوان “برساخت ایران دموکراتیک”، در طول روز پنج‌شنبه ١١ ژوئن ٢٠٢٦ در محل پارلمان اروپا در بروکسل برگزار شد.

این کنفرانس که ازساعت ١٠ صبح تا ساعت شش ونیم بعدازظهر طول کشید، در فضائی بسیار دوستانه و تفاهم آمیز برگزار شد. سخنرانان دیدگاه های خودشان را، که بسیار هم متنوع بود، بیان کردند و گفتگوهای زمان های استراحت، کمک مهمی به تبادل نظرو آشنائی بیشتر در میان شرکت کنندگان نمود. محور عمومی صحبت ها عمدتا بر ساختار متنوع جامعه ایران و همزیستی تاریخی ملیت های مختلف در این سرزمین و فقدان بازتاب این تنوع در مدیریت جامعه و سیاست‌های حکومتی در یک سده اخیر ایران بود.
لزوم تغییر وضعیت نابرابر کنونی و استقرار آزادی و دمکراسی و تامین و تضمین مشارکت داوطلبانه همه ملیت‌های ایران برای ساخت ایران دمکراتیک مورد تاکید همگان بود.
در ميان سخنرانان مهمان، نمايندگان چندين حزب سياسی عضو ائتلاف “ کنگره مشترک جمهوریخواهان دمکرات و فدرال دمکرات “ و ائتلاف “همبستگی فراگير برای آزادی و برابری در ايران” و همچنين اعضای “کنگره آزادی ايران” حضور قابل توجهی داشتند.
در این کنفرانس آقای محمد نظری به نمایندگی از شورای همکاری ترکمن صحرا درترکیب هیات "کنگره مشترک جمهوریخواهان دمکرات و فدرال دمکرات" شرکت نموده حضور فعالی داشتند.

 کنفرانس با تلاش گروهی با عنوان پلاتفرم دموکراتیک ایران برگزار و مدیریت شد.

 هیات تحریریه سایت

 12.ژوئن 2026

*برگرفته از سایت  شورای همکاری ترکمن صحرا https://ccots.org/

۱۴۰۵ تیر ۱, دوشنبه

حضور عراقچی و ونس در سوئیس

پزشکیان نگران نا رضایتی مردم واحتمال آمدنشان به خیابان 

 سایت همبستگی فراگیر ، 21ژوئن 2026 :  حضورِ عراقچی و جی دی ونس در یک اتاق در روز یکشنبه در سوئیس نشان دهنده احتیاج هر دو طرف به خاتمه ماجراجویی است که ترامپ بدون حساب و کتاب وارد آن شد و اکنون باید آن را پایان دهد. انتشار یادداشتِ تفاهم ۱۴ ماده‌ای که به امضای ترامپ و پزشکیان در روز پنجشنبه رسید موجی از انتقادات در آمریکا بر علیه امتیازاتی که به حکومت ایران داده شده را برانگیخت. 

این انتقادات علاوه بر آنکه از سوی چهره‌های شاخص حزب جمهوریخواه که تاکنون کاملا از ترامپ حمایت می‌کردند، بیان شد، خشم حامیان اسرائیل را نیز در بر گرفت. اکنون هر دو جناح ماگا، چه مخالفان جنگ و چه موافقان جنگ، از ترامپ و سیاست خارجی او ناراضی‌اند. اما آنچه که در نهایت ترامپ را به باج دهی اینچنینی واداشت، واقعیت دیگری بود.

تامِس فریدمن در نیویورک تایمز نوشت دلیل اصلی خاتمه جنگ توسط ترامپ و پشت کردن به متحدین منطقه‌ای آمریکا، خطر وجود تورم و گرانی سوخت در ماه نوامبر، در زمان انتخابات میان دوره‌ای در آمریکا است که بدست گرفتن اکثریت مجلس و سنا توسط دموکرات ها آغازِ زنجیره‌ای از تحقیقات برای خلافکاری‌هایِ مالی خواهد بود که ترامپ و خانواده‌اش را زیر ذره بین قرار می‌دهد و چه بسا باعث استیضاح او شود. فریدمن همچنین گفت ترامپ رای دهندگان پنسیلوانیا را در مقابل متحدین منطقه‌ای و حتی اسرائیل انتخاب کرد.

گفته فریدمن واقعیتی است که رژیم حاکم بر ایران بر آن واقف بود و به تمامی از آن در مذاکرات بهره برد. حتی با وجود دست بستگی‌ ترامپ برای ادامه جنگ، رژیم ایران انتظار دریافتِ چنین امتیازهای سخاوتمندانه‌ای را نداشت. علاوه بر آزاد شدن تناوبی پولهای بلوکه شده، حق غنی سازی اورانیوم در مقیاس پایین و تشکیل صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای سرمایه گذاری در صنعت سوخت و صنایع زیرساخت و جبران خسارتها، ورای تصور حکومتی که علیرغم توان موشک و پهپاد پرانی تا به آخر، ضربات سهمناکی در جنگ دریافت کرده و اقتصاد ورشکسته‌اش در آستانه فروپاشی در جامعه‌ای که اکثریت مردم مخالفش هستند، بود.

در میان هیاهوی نمایش قدرت توسط سران رژیم یک واقعیت دیگر موجود است که پزشکیان در روز یکشنبه بدان اعتراف کرد. پزشکیان گفت، « من از این می‌ترسم که نتوانیم مردم را راضی کنیم و دوباره به خیابان بیایند اعتراض کنند.»

وحشت پزشکیان کاملا واقعیست. اهرم تنگه هرمز که برای حکومت ایران در برابر غرب و آمریکا کارایی دارد به هیچوجه در برابر مردمی که از اولیه‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای خود محرومند کاربرد نداشته و بی استفاده است. با آنکه هنوز جنگ رسما خاتمه نیافته و همچنان احتمالات مختلف در این میان منتفی نیست، اعتراضات اجتماعی از گوشه و کنار سر بر‌آورده است. اعتراضات هموطنان بلوچ به تخریب محیط زیست در اثر معدن کاوی، اعتراضات صنفی دانش آموزان و جمع آوری هزار امضاء توسط دانشجویان دانشگاه شریف، خبر از از سرگیری اعتراضاتی که نتیجه طبیعی وضعیت معیشتی و زیستی مردمان است، دارد.

مردم ایران می‌دانند که امتیازات بسیاری که نصیب رژیم حاکم شده است صرف معیشت و بهبودی شرایط زیستی‌شان نخواهد شد و از قدرت نمایی مشمئز کننده حکومت خوشحال نیستند اما در عین حال خاتمه جنگ نقطه عطفی است که علیرغم همه جنبه‌های سوء استفاده رژیم، جنبش آزادیخواهانه مردم ایران برای اوج گیری خود باید از آن عبور کند.

https://hambastegi.net/2539/

 

۱۴۰۵ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

تحلیلی از نتایج انتخابات پارلمانی ۷ژوئن ارمنستان

هوای تازه در ارمنستان-  بخش یکم مطلب خبری تحلیلی از اوضاع غرب خزر در قفقاز جنوبی

سایت ایران امروز 8.ژوئن 2026 : طبق نتایج انتخابات تا این لحظه، حزب ”پیمان مدنی” کمی کمتر از ۵۰ درصد آرا در انتخابات پارلمانی دیروز ۷ ژوئن در ارمنستان را کسب کرد. طبق قوانین جاری، اکثریت کرسی‌ها را در پارلمان تک‌مجلسی ارمنستان بعنی حدود ۶۱ کرسی از ۱۰۷ کرسی. بدین‌ترتیب روشن شده سه حزب اپوزیسیون طرفدار روسیه نخواهند توانست برای ”پیمان مدنی” در روند عادی امور در پارلمان ارمنستان مانع‌تراشی بکنند.

بلوک ”ارمنستان قدرتمند” به رهبری سامول کاراپتیان، تاجر روسی-ارمنی که حتی شهروندی ارمنستان را هم ندارد، اما با منافع تجاری خود به گازپروم وابسته است، ۲۳ درصد آرا را کسب کرد و می‌تواند روی ۲۹ کرسی نمایندگی حساب کند. سامول کاراپتیان با این نتیجه پروانه کسب “مهمترین عامل نفوذ روسیه در ارمنستان” برای خودش دریافت کرد. امری که باتوجه به تجربه گرجستان و نقش الیگارک‌ گرجی بیزینا ایوانیشویلی  (Bidzina Ivanishvili) در نابودی دموکراسی نوپای گرجستان و برگردانیدن آن کشور به حوزه نفوذ روسیه، چندان خوشایند نیست.

بلوک ”ارمنستان” که توسط سیاستمدار دیگر طرفدار روسیه، از جنگ‌افروزان اصلی فاجعه قره‌باغ و رئیس‌جمهور سابق کشور روبرت کوچاریان ایجاد شده است، ۹.۹۴ درصد آرا را به دست آورد و می‌تواند روی ۱۲ کرسی نمایندگی حساب کند. و در نهایت، حزب ”ارمنستان شکوفا” به رهبری سومین جنگ‌طلب و طرفدار روسیه به نام گاگیک ساروکیان، تاجر دیگر ارمنی، حدود ۴ درصد آرا را کسب کرد. و اگر این رقم تأیید شود، می‌تواند روی پنج کرسی نمایندگی حساب کند. اما اگر در شمارش نهایی آرا مشخص شود که حزب ساروکیان وارد پارلمان نشود، کرسی‌های آن بین سه نیروی سیاسی تقسیم خواهد شد که ارگان قانون‌گذاری جدید ارمنستان را تشکیل خواهند داد.

به این ترتیب، ما می‌توانیم از شکست جدید ولادیمیر پوتین در فضای پس از شوروی سخن بگوییم.

می‌توان گفت که برای مبارزه با نیکول پاشینیان و ایجاد دولتی طرفدار روسیه در ارمنستان، تمام تلاش‌های سیاسی و اقتصادی اداره رئیس‌جمهور روسیه به کار گرفته شد. روسیه در ماه‌های اخیر در ارمنستان موفق شد نیروی سیاسی جدیدی ضد ارمنی و طرفدار روسیه به رهبری سامول کاراپتیان ایجاد کنند، زیرا کرملین دیگر به محبوبیت رئیس‌جمهور سابق روبرت کوچاریان و نیروهای سیاسی مرتبط با پوتین امیدی نداشت. در حمایت از سامول کاراپتیان، بخشی از سران کلیسای ارمنستان که ارتباط تنگاتنگی با پاتریارک کلیسای روسیه دارد، وارد عمل شد. کلیسای ارتدوکس به رهبری پاتریارک کریل (پاتریارک مسکو و روسیه) و آن بخش از روحانیون ارمنی که در خاک خود فدراسیون روسیه فعالیت می‌کنند، به عنوان بخشی از کارزار کرملین برای دستکاری اراده مردم ارمنستان در جهت تأمین منافع روسیه، بسیج شده بودند.

شباهت قفقاز و ایران و روسیه: شباهت‌های ناسیونالیسم ارمنی با ناسیونالیسم همه کشورهای همسایه شامل ایران با چشم غیرمسلح نیز قابل مشاهده است. از جهات زیادی این ناسیونالیسم، به مراتب از پدیده مشابه دیگر در منطقه، افراطی‌تر و خطرناک‌تر بوده است. از این‌رو هوای تازه در این کشور، باید از سوی همه کشورهای منطقه با دقت و امیدواری دنبال شود.

ناسیونالیسم روسی به ایران مثل کلمه “ماشین” (به معنی اوتوموبیل) در اواخر قرن نوزدهم از روسیه به ایران وارد شد. از میان منابع مهم و لولای اتصال دو کانون تب کرده از یک ناسیونالیسم منحط‌تر (نسبت به نسخه اورجینال اروپای غربی این پدیده)، میرزافتحعلی‌ آخونداوف برجسته‌ترین شخصیت سیاسی و دولتی بود.

همین امروز در جریان درگیری جمهوری اسلامی ایران و روسیه در دو جبهه متفاوت با دنیای غرب، یک مشاهده‌گر بیرونی از دیدن شباهت‌ها میان شعارهای رهبران و پروپاگاندیست‌های رژیم پوتین و رژیم اسلامی ایران دچار حیرت می‌شود.

با توجه به این سیر تکوینی است که مطالعه قفقاز و به‌خصوص قفقاز جنوبی برای ما جذابیت خاصی دارد. قفقاز در شمال و جنوب سلسله‌کوه‌های قفقاز، برای روسیه، جایی اسرارآمیز است، جایی که هرچند اقیانوسی آن را از روسیه جدا نمی‌کند اما روسیه هم نیست. قفقاز در ادبیات روسیه حضوری پرجلوه دارد. بزرگانی از الکساندر پوشکین گرفته تا میخائیل لرمانتوف، لئو تولستوی یا نویسندگان و شاعران به‌نام اما کمتر شناخته‌شده در ایران، بخش مهمی از آثار خود را یا در سال‌های اقامت اختیاری و اجباری (تبعید) در قفقاز و درباره قفقاز نوشته‌اند. از این میان شعری گزنده و تلخ از زبان میخائیل لرمانتف به گزندگی و تلخی خود در دنیای روسی‌زبان بسیار شناخته شده است.

“خداحافظ، ای روسیه ناشسته (آلوده)،
سرزمین بردگان، سرزمین اربابان،
و شما، ای یونیفرم‌های آبی‌رنگ،
و تو، ای مردمی که تسلیم آنها هستی.
شاید پشت دیوار قفقاز
از پاشاهای تو پنهان شوم،
از چشم همه‌بین آنها،
از گوش‌های همه‌شنوایشان.”

این شعر کوتاه در سال ۱۸۴۱ (هنگام تبعید دوم لرمانتف به قفقاز) سروده شده و یکی از تندترین و معروف‌ترین انتقادهای او از نظام تزاری، پلیس مخفی (ژاندارم‌ها با یونیفرم آبی) و جامعه روسیه است. امروزه، مصرع اول این شعر به عنوان شعار سیاسی بر علیه روسیه پوتین در فضای سیاسی ارمنستان به کار می‌رود و موجب برانگیختن غضب پروپاگاندیست‌های دربار پوتین می‌شود.

اما هیچ پدیده‌ای به اندازهٔ رقص لزگینکا (لزگی) تمام جنبه‌های نگاه روسی به قفقاز را در خود خلاصه نمی‌کند. با وجود تنوع اتنیکی و فرهنگی حیرت‌انگیز قفقاز، انواع مختلف این رقص در سراسر منطقه رواج دارد.

خود لزگینکا در عین حال عناصری از زیبایی، چالاکی و خشونت را در خود جای داده است. در این رقص، مردان قدرتمند و بلندقامت در مقابل زنان ظریف، چابک و سرکش، با سرعت و انرژی تمام، ریتم را از ابتدا تا انتها هدایت می‌کنند. خنجر که همیشه به کمر آویخته است، سرعت حرکات و موسیقی پرشور آن، نمادی است از همان خشونتی که در نگاه روس‌ها یکی از ویژگی‌های ذاتی قفقاز محسوب می‌شود؛ ویژگی‌هایی که هم در طبیعت زیبا، خشن و ناشناختهٔ این منطقه و هم در زندگی و فرهنگ مردمانش به وضوح قابل مشاهده است. تصویری که از روسیه در ذهن اهالی مستعمرات سابق این کشور نقش بسته است، نیز به همین اندازه پیچیده است.

جنوب قفقاز نسخه ملایم‌تری از شمال این منطقه است. کل جنوب قفقاز مساحتی نزدیک به استان کرمان دارد و مساحت بزرگ‌ترین کشور این منطقه یعنی جمهوری آذربایجان به اندازه خراسان جنوبی است و مساحت دو کشور دیگر یعنی گرجستان و ارمنستان به ترتیب نزدیک به مساحت خوزستان و کردستان در ایران است. با این وجود، فشردگی تحولات تاریخی و اهمیت این سه جمهوری در تاریخ قدیم و جدید بسیار بیشتر از مساحت و میزان نفوس این منطقه است.

سه کشور این منطقه در میان دریای خزر و دریای سیاه با هر حسابی گلوگاه ارتباط شرق و غرب و روسیه با جنوب است. میزان آلودگی این سه کشور به ناسیونالیسم قرن نوزدهمی روسی متفاوت است و ارمنستان به دلایل تاریخی، بیشترین ارث را از این پدیده روسی با خود حمل می‌کند. بالا بردن درجه خلوص اتنیکی در درون مرزهای موجود و توسعه مرزهای کشور، دو بال پرنده بیمار ناسیونالیسم مدل روسی در ارمنستان بوده است.

فورپست : نگاه روسیه به ارمنستان از ابتدای این پروژه بعد از معاهده ترکمانچای درسال ۱۸۲۸ یک نگاه امنیتی و نظامی بود. کلمه آلمانی‌الاصل ”فورپست” (Vorposten) به معنی سنگر و خط تماس در مورد ارمنستان به معنی ترکیبی از پاسگاه مرزی و سنگر مقدم به کار رفته است. البته کاربرد آشکار این عبارت تحقیرآمیز مرسوم نبوده است و تنها هنگام بگومگوهای رهبران سیاسی و نمایندگان رسانه‌ای افراطی دو طرف رد و بدل می‌شود. وقتی نیکول پاشینیان در پاسخ به زیاده‌خواهی رهبران و رسانه‌های روسیه گفت ”من دیگر نخست‌وزیر فورپست روسیه نیستم” یا ”ارمنستان نباید فورپست هیچ کشوری باشد” در واقع داشت وجود ناخوشایند و غیررسمی این وضعیت در گذشته را تأیید می‌کرد. در آستانه دویست‌سالگی معاهده ترکمانچای و تبدیل خانات ایروان به یک منطقه با اکثریت اهالی ارمنی و به مرور به سه جمهوری (اول، دوم وسوم) ارمنستان از ۱۹۱۸ به این‌سو، اینک هوایی تازه در این کشور محصور در خشکی در وزیدن است. انگار نه انگار که این کشور سه ربع قرن جنگ ایدئولوژیک با ترکیه و بیش از سه دهه جنگ گرم با آذربایجان را در خاطره نزدیک خود دارد.

رمنستان تاریخی و ارمنستان واقعی: ناسیونالیسم خاک و خونی روسی، اهمیت زیادی به ”اراضی” و لاجرم ”توسعه‌طلبی ارضی” می‌دهد و پیوسته با یادآوری یک یا چند دوران واقعی یا اسطوره‌ای ایدئال در گذشته، به ذکر مصیبت می‌پردازد. (از جنس ذکر مصائب ایرانی با یادآوری جنگ قادسیه، معاهده ترکمانچای و استقلال بحرین و...) روسیه که در شکل دادن مستقیم و غیرمستقیم به ایدئولوژی ناسیونالیستی ارمنی نقش استاد راهنما را بر عهده داشته است، مؤمنان به افسانه ارمنستان بزرگ را به عنقریب بودن دستیابی به مرزهایی در سواحل خزر، دریای مدیترانه و دریای سیاه بشارت داده است. هشیاری از این سکر گران، اما شیرین و دردآور بوده است. در این زیرمتن تاریخی بود که پاشینیان به‌عنوان یک روزنامه‌نگار سابق و یک سیاستمدار خیابانی پوپولیست، شعار ”ارمنستان واقعی به جای ارمنستان تاریخی (خیالی در اصل)” را به کُدی برای انتقال پیام اصلی خود به جامعه متوهم ارمنستان تبدیل کرد. نیکول پاشینیان به خاطر برنده شدن در یک انتخابات، تنها اندکی بعد از رهبری کشور خود در یک جنگ منجر به شکست، جایی خاص برای خود در کتاب‌های تاریخ به دست آورده است. انتخابات ژوئن ۲۰۲۱ در حالی با موفقیت پاشینیان خاتمه یافت که وی هم آشکارا یکی از عوامل تحریک‌کننده به شروع جنگ بعد از یک آتش‌بس ۲۶ ساله با آذربایجان بود و هم سیستم تحت کنترل وی در ۴۴ روز جنگ با آذربایجان، افکار عمومی را با بی‌سابقه‌ترین درجه غلظت در یک کارزار دروغ‌پراکنی تغذیه کرده بود. در پایان جنگ ۴۴ روزه در سپتامبر تا نوامبر ۲۰۲۰ مردم ارمنستان هاج و واج مانده بودند که پس از اخبار ۲۴ ساعته رهبران نظامی و سیاسی ارمنستان طی ۴۴ روز، آنهمه پیروزی درخشان درهمه جبهه‌ها کجا رفتند! بعد از این شوک دوگانه از شکست و دروغ بود که پاشینیان به پای صندوق رأی رفت و پیروز شد. اینک در آستانه پنجمین سالگرد آن پیروزی باورنکردنی پاشینیان در انتخابات، می‌توان فکر کرد آیا تنها آذربایجان در جنگ برای آزادی اراضی خود پیروز شد یا ارمنستان هم خود را از مهمترین عامل وابستگی به روسیه رها کرد؟ آیا با پایان اشغال، اشغالگر هم آزاد می‌شود؟ این منطق یادآور موضع ژان‌پل سارتر درباب نقش فرانسه درجنگ بر علیه الجزایر تحت اشغال فرانسه است. او آزادی الجزایر از اشغال فرانسه را معادل آزادی فرانسه از خودکامگی اعلام می‌کند:

”تنها کاری که ما می‌توانیم و باید در راهش تلاش کنیم – امری که امروزه اساسی‌تر از هر کار دیگری است – این است که دوشادوش آنها مبارزه کنیم تا هم الجزایری‌ها و هم فرانسوی‌ها از خودکامگی استعماری نجات پیدا کنند.”[۱]

با نگاه امروزی، امضای پای سند ترک مخاصمه ارمنستان و آذربایجان به مدیریت ولادیمیر پوتین در نیمه‌شب میان نهم و دهم نوامبر۲۰۲۰ گویی حکم سوت پایان نظارت روسیه بر زندگی و مرگ قفقاز جنوبی هم بوده است. بعداز آن شب و آن امضاها نه آذربایجان و نه ارمنستان نیازمند مرحمت روسیه نیستند. هر دو این کشورها دیگر نگران استفاده آن‌دیگری از پشتیبانی روسیه بر علیه خود هم نیستند. رهبران هر دو کشور در اتاق بیضی کاخ سفید پیش‌امضای خود (پاراف خود) در زیر سند صلح میان دو کشور را در کنار امضای دونالد ترامپ می‌گذارند. گویی این هم کافی نبوده و در یک دهن‌کجی آشکار به روسیه (و ایران) در نقض آشکار بند ۹ از سند آتش‌بس میان دو کشور با مشارکت پوتین، پای آمریکا را به پروژه پرمناقشه کریدور زنگزور باز می‌کنند!

تا جایی که به شخص پاشینیان مربوط می‌شود، نگاه جدید وی به دنیا و منطقه از فردای شکست در مقابل آذربایجان عوض نشد. حق آن است که نیکول پاشینیان در دهه ۲۰۰۰ (به‌ویژه حدود ۲۰۰۶–۲۰۰۸) به عنوان روزنامه‌نگار و سردبیر روزنامه اپوزیسیون ”هایکاکان زماناک” تعدادی از مقدسات به ظاهر بتونیزه‌شده در تفکر ارامنه را زیر سؤال می‌برد. در آن سال‌ها ترجمه روسی و آذربایجانی حرف‌های وی در آذربایجان با ناباوری مواجه می‌شد. البته این حرف‌ها از زبان یک ژورنالیست نه‌چندان معتبر، نه در ارمنستان و نه در آذربایجان زیاد جدی گرفته نمی‌شد. بعدها هم که وی بعد از رهبری موفقیت‌آمیز انقلاب مخملی ارمنستان در سال ۲۰۱۸ به نوعی وارد یک مسابقه ناسیونالیستی و جنگ‌طلبانه با سه رهبر سیاسی پیش از خود شد، کمتر کسی تضاد میان آن حرف‌های سنت‌شکنانه در دوران روزنامه‌نگاری وی با شعارهای جنگ‌طلبانه وی در مقام نخست‌وزیری را یادآور می‌شد.

نیکول پاشینیان در مقام نخست‌وزیر، برای اولین بار در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۳ ”ارمنستان واقعی” را در برابر ”ارمنستان تاریخی” به‌طور علنی قرار داد. او هنگام سخنرانی در پارلمان، این پرسش را مطرح کرد: ”آیا ارمنستان تاریخی باید در خدمت ارمنستان واقعی باشد، یا برعکس؟” و بعداً این موضوع را به یک مفهوم دولتی بسط‌یافته تبدیل کرد.

جوهرهٔ این مفهوم: پاشینیان اعلام کرد که این دو مفهوم با یکدیگر ناسازگار هستند. به گفتهٔ او، تلاش برای رسیدن به مرزها و سرزمین‌های ”ارمنستان تاریخی” کشور را آسیب‌پذیر می‌کند، زیرا این رویکرد مرزهای بین‌المللی شناخته‌شدهٔ ”ارمنستان واقعی” (۲۹٬۷۴۳ کیلومتر مربع) را نادیده می‌گیرد، مرزهای خود ارمنستان موضوع مناقشه می‌کند و سرانجام دشمنی با همسایگان را تحریک می‌کند. بعدها آلن سیمونیان این استدالال بنحوی درخشان تکرار کرد که در ادمه این مقاله خواهیم دید.

نیکول پاشینیان در ادبیات سیاسی خود علاوه بر واژه ”ارمنستان تاریخی”، بارها از اصطلاحات ”ارمنستان اسطوره‌ای” (Mythical Armenia) و همچنین ”توهم” و ”رویاپردازی غیرواقعی” (Illusion / Fantasy) استفاده کرده است تا ذهنیت ناسیونالیستی سنتی کشورش را به چالش بکشد.

او این واژه‌ها را یا به عنوان مترادف یا برای توصیف ابعاد روانی و ایدئولوژیک همان ”ارمنستان تاریخی” به کار می‌برد.

او بارها ایده تشکیل یک دولت دوم ارمنی (در قره‌باغ) یا ادعاهای ارضی فراتر از مرزهای رسمی ۲۹ هزار کیلومتر مربعی ارمنستان را ”توهمات و افسانه‌های گمراه‌کننده” خوانده است. به گفته او، پافشاری بر این توهمات در ۳۰ سال گذشته، ارمنستان را در یک ”تله ژئوپلیتیک” قرار داده بود و اکنون زمان آن رسیده که جامعه ارمنی از این خواب و خیال بیدار شود.

*پایان بخش1 مطلب خبری تحلیلی علی‌رضا اردبیلی باعنوان: هوای تازه در ارمنستان

ادامه مطلب از لینک زیر قابل دریافت است
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/127959/