۱۴۰۵ تیر ۲۸, یکشنبه

تولد هوویتی ازدل ضرورت تعامل ناشی ازایجاد جماهیر شوروی

 زایش یک ملت ،ویا ملت سازی ازطریق جغتایی گرایی متوهمانه ویا هوویتی پدید آمده از دل تعامل دربین روشنفکران محلی ویا هردو

خالد عابد نویسنده مقاله "ازبکستان : زایش یک ملت" تاریخ‌دان وانسان‌شناس اجتماعی واستاد کالج کارلتون درایالات متحده متولد 1964 است.
 در اواخر قرن نوزدهم، مرکز نمادین شهر تاشکند پارکی سرسبز و سایه‌دار بود. امروزه نام امیر تیمور ــ فاتحی که در قرن چهاردهم امپراتوری عظیمی را در آسیای مرکزی با پایتختی سمرقند بنیان نهاد ــ بر آنجا نهاده شده است. دراین محل روزگاری یادبود کنستانتین کافمن (۱۸۱۸–۱۸۸۲)، نخستین فرماندار کل ترکستان قرار داشت؛ سپس جای آن را مجسمه کارل مارکس گرفت. اما این مکان امروزه با تندیس سوار بر اسب تیمور اشغال شده است.
   پس از فروپاشی اتحاد شوروی، تیمور به عنوان «پدر ملت» ازبکستان معرفی شد. با این حال، یک مشکل وجود دارد:

 تا سال۱۵۰۰میلادی، نوادگان وجانشینان او از ماوراءالنهر توسط اتحادیه‌ای از قبایل ازبک کنار زده شدند؛ اتحادیه‌ای که تا زمان فتح منطقه به دست امپراتوری روسیه درقرن نوزدهم برآن حکومت می‌کرد. بررسی اینکه چگونه تیمور به پدر ملت ازبک تبدیل شد، ما را به عرصه‌های کمتر شناخته‌شده سیاست ملی شوروی و تعامل آن با آرمان‌های روشنفکران انقلابی آسیای مرکزی درآغاز قرن بیستم می‌برد. دراین مسیر روشن می‌شود که چرا ریشه‌های هویت مدرن ازبکی را باید در رویداد های پرتلاطم سیاسی نیمه نخست قرن بیستم جست‌وجو کرد؛ جایی که شور و اشتیاق روشنفکران ازبک با عملکرد سرد و بی‌احساس دولت شوروی درهم آمیخته بود.
   تیمور، با وجود تردیدهایی که درباره انتساب او به خاندان چنگیز وجود داشت، خود را وارث امپراتوری مغول می‌دانست. اما اهمیت او تنها به تأسیس یک دولت نیرومند محدود نمی‌شود. دوران حکومت تیمور وجانشینانش مصادف با شکوفایی فرهنگی بی‌سابقه‌ای بود که شخصیت‌هایی چون الغ‌بیگ، فرمانروای ستاره‌شناس، و علیشیر نوایی، شاعر بزرگ، را پدید آورد. فرهنگ عصر تیموری ترکیبی از ساختار حکومتی مغولی و قالب‌های فرهنگی اسلامی بود.
 درهمین دوره، زبان ترکی شرقی به مقام یک زبان ادبی ارتقا یافت وبه افتخار جغتای، سومین پسرچنگیزخان که ماوراءالنهر را به ارث برده بود، «جغتایی» نامیده شد. آثار علیشیر نوایی شعر جغتایی را به سطحی جهانی رساند و سنت ادبی‌ای را پایه‌گذاری کرد که تا قرن بیستم ادامه یافت. زبان جغتایی در کنار فارسی به حیات خود ادامه می‌داد؛ بسیاری از شاعران دو زبانه بودند و خود زبان جغتایی نیز شمار فراوانی واژه و الگوی ادبی را از فارسی وام گرفته بود.
 فرهنگ جغتایی حتی پس از خروج تیموریان از صحنه تاریخ نیز تأثیرگذار باقی ماند. ازبک‌های امروز خود را وارثان مستقیم این سنت می‌دانند: زبان جغتایی اکنون «ازبکی کهن» نامیده می‌شود و علیشیر نوایی جایگاهی محوری درپانتئون ادبیات ازبک دارد.
پیوند میان میراث جغتایی و ملت مدرن ازبک در دوران شوروی شکل گرفت. البته مقامات شوروی خود تیمور را تأیید نمی‌کردند و درآثار رسمی بر «ماهیت فئودالی و خشونت بی‌سابقه فتوحات او» تأکید می‌شد؛ اما شخصیت‌هایی چون الغ‌بیگ و نوایی به بخش جدایی‌ناپذیر قهرمانان فرهنگی ازبک تبدیل شدند.
درسال۱۹۴۱ پانصدمین سالگرد تولد علیشیر نوایی درسراسر اتحاد شوروی برگزارشد و دقیقاً درهمین چارچوب بود که ملت شورویِ ازبک به شکلی آشکار ادعای مالکیت بر میراث جغتایی را مطرح کرد. به سفارش کمیته بزرگداشت نوایی در شورای کمیسرهای خلق جمهوری سوسیالیستی ازبکستان، تاریخ‌دان وخاورشناس الکساندر یاکوبوفسکی پژوهشی درباره تاریخ ازبک‌ها تهیه کرد.
 رساله کوتاه او با عنوان «درباره منشأ قومی ملت ازبک» تنها به زبان روسی منتشر شد، اما تا امروز یکی از متون بنیادین هویت ملی ازبک به شمار می‌آید. یاکوبوفسکی با این دیدگاه مخالفت می‌کند که : «ملت ازبک از کوچ‌نشینان ازبکی سرچشمه گرفته است که ازقرن پانزدهم وارد آسیای مرکزی شدند و تنها درآغاز قرن شانزدهم، به رهبری شیبانی‌خان، سراسر این منطقه را فتح کردند.»
او درمقابل، نظریه‌ای را مطرح می‌کند که براساس آن، ریشه‌های ازبک‌ها، فرهنگ و زبانشان بسیار کهن‌تر است: >«ازبک‌های کوچ‌نشین تنها آخرین عنصر مهمی بودند که در شکل‌گیری ملت ازبک مشارکت کردند. بنیان اصلی این ملت را نه آنان، بلکه تمامی جمعیت ترک‌زبان ازبکستان تشکیل می‌داد که طی قرن‌های متمادی و درفرایندی پیچیده از قوم‌زایی دراین سرزمین شکل گرفته بودند.
بسیار معنادار است که ازبک‌های کوچ‌نشین درادبیات، زبانی را پذیرفتند که درآن زمان زبان مسلط ترکان ماوراءالنهر بود و جغتایی نام داشت. اگر به گذشته بنگریم، این زبان ادامه مستقیم زبان دوره قراخانیان است واز دیدگاه امروزی یکی از مراحل تکامل زبان ازبکی معاصر محسوب می‌شود.»
 با این حال، جالب آنکه تنها دوازده سال پیش از انتشار رساله یاکوبوفسکی، در نشریه رسمی دفتر آسیای مرکزی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی، مقاله‌ای با لحنی تند علیه «جغتایی‌گرایی» منتشر شده بود. نویسنده ازبک مقاله چنین استدلال می‌کرد:   «ادبیات جغتایی، چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ شکل، برای ازبک معاصر بیگانه است. زبان جغتایی که آن را نیای زبان ازبکی می‌دانند، فاصله بسیاری با زبان ادبی کنونی ازبک‌ها دارد. این زبان تا نود درصد آمیخته‌ای از عربی و فارسی است؛ از همین رو نه تنها یک ازبک باسواد عادی، بلکه حتی روشنفکر ازبکی که در مدارس شوروی تحصیل کرده و آموزش سنتی مذهبی بخارا را نگذرانده باشد نیز آن را درک نمی‌کند.»
 او حتی شعر نوایی را سرشار از «تبلیغ خدا و پیامبر» می‌دانست. نویسنده مقاله، ج. بایبولاتوف، «جغتایی‌گرایی» را شکلی پنهان از پان‌ترکیسم، پان‌اسلامیسم وملی‌گرایی محلی می‌شمرد وآن را چنین توصیف می‌کرد :  «راهی برای گسستن از ایدئولوژی بین‌المللی پرولتاریا درعرصه ادبیات، راهی برای پرورش شوونیست‌های ادبی، و راهی برای بازگشت به ایدئولوژی عصر طلایی و عرفان.»
 این مقاله چندین بار به زبان‌های ازبکی و روسی تجدید چاپ شد و نقش مهمی در تعیین مسیر ادبیات شورویِ ازبک در دهه ۱۹۳۰ ایفا کرد؛ در آن دوره، جغتایی‌گرایی کاملاً غیرقابل قبول به شمار می‌رفت
   جغتایی‌گرایی و روشنفکران ازبک
  در دوره پیش از انقلاب، نخستین روشنفکران نوگرای آسیای مرکزی ــ که به «جدیدیان» مشهور بودند ــ به‌طور مستقل به جغتایی‌گرایی رسیدند. پس از فتح آسیای مرکزی به دست روسیه، بخشی از نخبگان محلی به این نتیجه رسیدند که تنها راه نجات سرزمین‌هایشان از سلطه پایدار امپراتوری، اصلاح و نوسازی بنیادین جامعه است.
روشنفکران آسیای مرکزی از گفتمان‌های رهایی‌بخش ملی آن دوران این ایده را پذیرفتند که جهان از ملت‌های جداگانه‌ای تشکیل شده است که همواره برای برتری با یکدیگر رقابت می‌کنند. بنابراین، برای موفقیت در «نبرد بقا»، یک ملت باید نخست به خودآگاهی دست یابد و سپس برای توسعه و دفاع از خود سازمان یابد. این امر منطق تازه‌ای از هویت را پدید آورد که در میان روشنفکران مسلمان امپراتوری روسیه و امپراتوری عثمانی به سرعت گسترش یافت.
 نقطه عطف اصلی، پذیرش برداشت‌های رمانتیک ازمفهوم «جامعه» و«ملت» بود. روشنفکران مسلمان درهردو امپراتوری ناگهان ریشه‌های ترک‌تبار خود را «کشف» کردند وآموختند که به آن افتخار کنند. این پدیده را می‌توان «خیزش ترک‌گرایی» نامید؛ جریانی که درک نخبگان مسلمان از جامعه را دگرگون ساخت.
 تأکید بر منشأ قومی ــ که بر یافته‌های جدید مردم‌شناسی، زبان‌شناسی وترک‌شناسی استوار بود ــ درعمل بنیان‌های مذهبی و دودمانی هویت را که تا آن زمان درجوامع آسیای مرکزی غالب بود، به چالش کشید. با این حال، ترک‌گرایی الزاماً به پان‌ترکیسم منجر نمی‌شد؛ هرچند دولت‌های روسیه و بریتانیا اغلب این دو را با یکدیگر اشتباه می‌گرفتند و بعدها برخی پژوهشگران نیز همین خطا را تکرار کردند.
 ترک‌گرایی جنبشی یکپارچه نبود. عثمانی‌ها، تاتارها و مردم آسیای مرکزی هر یک برداشت متفاوتی از آن داشتند. در آسیای مرکزی، صورت‌بندی فکری ترک‌گرایی به شکل جغتایی‌گرایی ظهور کرد؛ یعنی نوعی افتخار به میراث ترک‌تبار بومی و خاص آسیای مرکزی که گاه با دیگر اشکال ترک‌گرایی در تضاد قرار می‌گرفت.
یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های این دوره عبدالرئوف فطرت ۱۸۸۶–۱۹۳۸ بود. او در بخارا تحصیل کرد و بین سال‌های ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۳ چهار سال را در استانبول گذراند؛ جایی که عمیقاً تحت تأثیر اندیشه‌های ترک‌گرایانه قرار گرفت.
فطرت درسال ۱۹۱۷ بارها از تیمور به عنوان بنیان هویت ملی آسیای مرکزی یاد کرد. در تفسیر او، تیمور دیگر صرفاً بنیان‌گذار یک دودمان یا فاتحی بزرگ نبود، بلکه به پدر بنیان‌گذار ملت ترکِ آسیای مرکزی تبدیل شده بود.
در اواخر سال ۱۹۱۸، فطرت گروهی از همفکران خود را در انجمنی فرهنگی به نام «چغاتای گورونگی» گرد آورد. هدف این انجمن چنین تعریف شده بود:
«
گردآوری آثار کهن و جدید ترکی از سراسر ترکستان، یافتن مواد لازم برای نوسازی زبان ترکی و غنی‌سازی واژگان و ادبیات آن.» 

در دو سال بعد، این انجمن مباحث گسترده‌ای درباره زبان و ادبیات برگزار کرد و موضوع اصلاح خط و املای زبان را نیز مطرح ساخت.
 اعضای انجمن آشکارا هویت ترک‌تبار خود را ستایش می‌کردند. آنان با نام‌های مستعاری همچون «باتو»، «اویغور»، «چنگیز» و «تموچین» می‌نوشتند و علی‌شیر نوایی را پدر ادبیات جغتایی می‌دانستند.
درسال ۱۹۲۲، انجمن «چغاتای گورونگی» به اتهام ترویج اندیشه‌های پان‌ترکیستی تعطیل شد. از آن پس تا پایان دوران شوروی همواره مورد انتقاد قرار می‌گرفت، هرچند اعضای آن نه تنها طرفدار عثمانی‌گرایی نبودند، بلکه با ایده یک زبان مشترک تمام‌ترکی مبتنی بر ترکی عثمانی نیز مخالفت می‌کردند.
اعضای انجمن مبارزه جدی با تدریس ترکی عثمانی در مدارس مسلمانان تاشکند را در دستور کار قرار داده بودند. این وضعیت در نتیجه نفوذ اسیران جنگی ترک به وجود آمده بود که در سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ به عنوان معلم فعالیت می‌کردند و زبان محلی را صرفاً یکی از گویش‌های زبان ترکی می‌دانستند.
با تأیید اداره آموزش عمومی تاشکند، در برنامه مدارس مسلمانان پس از سه سال آموزش «زبان مادری»، تدریس «زبان عمومی ترکی» آغاز می‌شد.
فطرت که خود چهار سال دراستانبول زندگی کرده بود، این سیاست را «توهین و بی‌اعتنایی به زبان ما» می‌دانست؛ زبانی که به گفته او:  «کامل‌ترین، غنی‌ترین و ارزشمندترین ادبیات را در میان تمامی زبان‌های ترکی پدید آورده است.»
 نکته مهم آن است که ارجاع فطرت به میراث جغتایی همواره با تمایل شدیدی به نوسازی و «ملی‌سازی» زبان همراه بود. او پیشنهاد می‌کرد که:
 * خط و املا اصلاح شود تا زبان نوشتاری به زبان گفتاری نزدیک‌تر گردد؛
*
واژگان جدیدی ساخته شود؛
*
با نفوذ عربی و فارسی در تمامی سطوح زبان مبارزه شود.
این نکته اهمیت ویژه‌ای داشت، زیرا ادبیات جغتایی بسیاری از الگوهای خود را از سنت‌های ادبی فارسی و عربی گرفته بود و بخش بزرگی از واژه گانش نیز از همین زبان‌ها وام گرفته شده بود.
  ادبیات جدیدی که دراین سال‌ها پدید آمد ــ و به‌حق می‌توان آن را عصر طلایی ادبیات نوین ازبک دانست ــ با کنار گذاشتن قراردادهای سنتی، استفاده از واژگان نو و رویکردی تازه به واقعیت شناخته می‌شد.
 رابطه میان جغتایی و ازبکی برای فطرت رابطه‌ای مکانیکی وساده نبود. او امیدوار بود قواعد زبان ازبکی نوین را بتوان بر اساس منطق درونی زبان جغتایی استخراج کرد،نه ازطریق الگوبرداری از زبان‌های ادبی دیگر مانند ترکی عثمانی یا تاتاری.
از این رو، جغتایی‌گرایی فاصله زیادی با پان‌ترکیسم داشت. در واقع، این جریان تلاشی بود برای آنکه آسیای مرکزی هویت متمایز خود را در درون جهان ترک تعریف کند

تعریف ملت ازبک
مناقشات پرشور روشنفکران اغلب ارتباط چندانی با نحوه درک مردم عادی از هوویت خود نداشت. پیش از ظهور جنبش تجدد خواهی، در منابع تاریخی اساساً هیچ اشاره‌ای به «ملت ازبک» به معنای مدرن آن دیده نمی‌شود.
پیش از ورود روسیه، خودآگاهی گروه‌های مختلف ساکن آسیای مرکزی موزاییکی پیچیده از هوویت‌های پراکنده بود که ارتباط نزدیکی با ساختار اجتماعی و اقتصادی منطقه داشت. یک پژوهش مردم‌نگارانه در سال ۱۹۲۱ که کوشید مسئله خودشناسی مردم محلی را روشن کند، به این نتیجه رسید که:  «هیچ معیار واحدی ــ نه زبان، نه آگاهی قبیله‌ای، نه شیوه زندگی و نه ویژگی‌های جسمانی ــ به تنهایی برای تعریف گروه‌های جمعیتی کافی نیست.»
 مرزبندی میان جوامع مختلف با تقسیم‌بندی‌های زبانی و قومی انطباق نداشت. حتی زبان گفتاری نیز لزوماً تعیین‌کننده هوویت افراد نبود. برخی گروه‌ها، از جمله ازبک‌های بخارا، خود را «ازبک» می‌نامیدند، در حالی که تنها به فارسی سخن می‌گفتند.
 درسال ۱۹۴۹، مردم‌شناس شوروی، بلقیس کارمیشووا، در ناحیه بالدجوان با گروهی روبه‌رو شد که ادعا می‌کردند از قبایل ترک‌تبار هستند، اما فقط به تاجیکی سخن می‌گفتند و خود را « طایفه ی ترک تاجیک‌» می‌دانستند.
به طور کلی، عنوان «ازبک» بیشتر از سوی جمعیت‌های کوچ‌نشین ماوراءالنهر به کار می‌رفت. ساکنان شهرها معمولاً خود را بر اساس محل سکونتشان معرفی می‌کردند یا از عناوینی مانند «سارت» یا «ترک» استفاده می‌نمودند.
از این رو، ادعای جدیدی ها مبنی بر اینکه همه جمعیت یکجانشین آسیای مرکزی یک ملت واحد ازبک را تشکیل می‌دهند، تحولی بنیادین بود و نقش مهمی در رویدادهای سیاسی دوران انقلاب ایفا کرد.
در واقع، سخن یاکوبوفسکی درباره ضرورت «تفکیک تاریخ شکل‌گیری یک ملت از تاریخ نام آن» درست بود، اما به شکلی معکوس. او استدلال می‌کرد که ملت ازبک مدت‌ها پیش از آنکه چنین نامیده شود وجود داشته است.
به نظر من، واقعیت دقیقاً برعکس بود: نام «ازبک» قرن‌ها پیش از شکل‌گیری ملت ازبک وجود داشت، اما خود ملت ازبک در دوران انقلاب ودرنتیجه جنبش سیاسی تحت رهبری روشنفکران، وهمچنین با ظهورجمهوری شوروی ازبکستان، پدید آمد.

درسال ۱۹۱۷، «ازبک‌گرایی» هنوز نقش سیاسی مهمی نداشت، زیرا سیاست در منطقه حول مفهوم «ترکستان» می‌چرخید. دولت خودمختاری که در نوامبر۱۹۱۷ در خوکاند اعلام شد (و درفوریه ۱۹۱۸ توسط گارد سرخ شورای تاشکند سرنگون گردید)، خود را نماینده «ملت‌های ساکن ترکستان» می‌دانست و حتی برای جمعیت روس منطقه نیز نمایندگی کامل درنهادهای آینده پیش‌بینی کرده بود.
اما با رشد سریع آگاهی ملی در میان روشنفکران مسلمان آسیای مرکزی، مفهوم «مسلمانان ترکستان» به تدریج به «ملت ازبک» تبدیل شد؛ ملتی که فعالان سیاسی مسلمان در دهه ۱۹۲۰ آشکارا از آن سخن می‌گفتند.
قوم‌نگاران وآمارشناسان روس نیز هرگز نتوانستند پیچیدگی‌های هوویت محلی را به‌طور کامل درک کنند. تا سال ۱۹۱۷، گروه‌بندی قومی آسیای مرکزی بسیار تقریبی و نامطمئن بود.
حتی در سال ۱۹۲۴، زمانی که فرایند تقسیمات ملی ـ سرزمینی آغاز شده بود، قوم‌نگار روس ولادیمیر کون می‌نوشت:
«
ادبیات علمی درباره مردم‌نگاری ترکستان، با وجود فراوانی آن، هنوز بسیاری از جنبه‌های زندگی بومیان را روشن نکرده است. کافی است گفته شود که حتی موضوع اصلی پژوهش، یعنی ترکیب قومی جمعیت ترکستان و پراکندگی آنان در منطقه، هنوز به اندازه کافی مطالعه نشده است.»
 بیشترین دشواری به دسته‌بندی جمعیت یکجانشین آسیای مرکزی مربوط می‌شد. در بیش از پنجاه سال سلطه روسیه، پژوهشگران نتوانستند این جمعیت را بر اساس معیارهای رایج مردم‌شناسی به شکلی روشن دسته‌بندی کنند.
 درهم‌تنیدگی مفاهیمی چون «سارت»، «ترک» و «ازبک» همچنان حل‌نشده باقی مانده بود. در سرشماری سال ۱۸۹۷ این اصطلاحات هم‌زمان و بدون مرزهای روشن به کار رفته بودند.
 در زندگی روزمره نیز روس‌ها و مقامات استعماری اغلب همه ساکنان بومی ترکستان را صرفاً «بومیان» یا «مسلمانان» می‌نامیدند.
 رهبران اولیه شوروی از این مشکل آگاه بودند وکوشیدند آن را حل کنند. لنین درسال ۱۹۲۰ از ضرورت تهیه نقشه‌ای قومی برای ترکستان سخن گفت که در آن مناطقی چون ازبکستان، قرقیزستان و ترکمنستان مشخص شوند.
 اما انقلاب و جنگ داخلی زمان مناسبی برای تحقیقات گسترده مردم‌نگارانه نبود. اگرچه کمیسیون آمار ترکستان فعال بود، تمرکز آن بیشتر بر جمع‌آوری داده‌ها قرار داشت تا تحلیل آن‌ها.
کمیسیون علمی ویژه‌ای نیز برای مطالعه زندگی بومیان ترکستان تشکیل شد و در سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ چندین سفر پژوهشی انجام گرفت، اما کمبود منابع مالی و ناامنی ناشی از فعالیت نیروهای باسماچی مانع تکمیل این تحقیقات شد.
 تنها نتیجه کار این کمیسیون، فهرستی از اقوام ساکن ترکستان بود که خود نویسندگان آن نیز بارها به ناقص بودن اطلاعات موجود اذعان کرده بودند.
بنابراین، تا سال۱۹۲۴هیچ نظام جامع و پذیرفته‌شده‌ای برای دسته‌بندی قومی مردم آسیای مرکزی وجود نداشت. هنگامی که فرایند تعیین مرزهای ملی آغاز شد، تصمیم‌گیری‌ها نه بر پایه دانش مردم‌نگارانه کامل، بلکه عمدتاً بر اساس مطالبات سیاسی و رقابت‌های میان نخبگان محلی صورت گرفت.
در نتیجه، شکل‌گیری واحدهای ملی در آسیای مرکزی بیش از آنکه محصول پژوهش‌های علمی باشد، حاصل کشمکش‌های سیاسی و پروژه‌های ملت‌سازی بود
مرزبندی ملی ـ سرزمینی آسیای مرکزی
ازبکستان محصول فرایند «مرزبندی ملی ـ سرزمینی» آسیای مرکزی بود؛ فرایندی که در چارچوب سیاست عمومی اتحاد شوروی برای سازمان‌دهی سرزمین‌ها بر اساس اصل ملیت انجام گرفت.
 این روند بشکلی ناگهانی در ژانویه ۱۹۲۴ آغاز شد، هنگامی که دفتر سازمانی حزب کمونیست اتحاد شوروی تصمیم گرفت:
 «رفیق رودزوتاک در جریان سفر خود به ترکستان، نشست مشترکی از مسئولان بخارا، خوارزم (در صورت امکان) و ترکستان تشکیل دهد تا امکان و ضرورت تقسیم دولتی مناطق قرقیزی، ازبکی، ترکمنی و دیگر نواحی بر پایه اصل ملی مورد بررسی مقدماتی قرار گیرد.»
با وجود کلی و مبهم بودن این دستور، روند کار با سرعتی شگفت‌آور پیش رفت. در ماه‌های فوریه و مارس، کمیته‌های مرکزی احزاب کمونیست جمهوری‌های مختلف این موضوع را بررسی کردند. در آوریل، پیشنهادها به دفتر آسیای مرکزی حزب (سِردازبورو) ارائه شد و پس از بررسی، پیش‌نویس قطعنامه به دفتر سیاسی حزب فرستاده شد. فرمان رسمی در ۴ ژوئن ۱۹۲۴ صادر شد.
درطول تابستان همان سال، کمیسیون مرزبندی حدود جمهوری‌های جدید را تعیین کرد و تا ۱۸ نوامبر ۱۹۲۴ بخش اعظم کار پایان یافت. در آن روز، کمیته‌های اجرایی جمهوری‌های پیشین گرد هم آمدند، خود را منحل کردند و جمهوری‌های جدید را اعلام نمودند.
 بحث‌هایی که در جریان این فرایند شکل گرفت، از یک جهت بسیار قابل توجه است: تقریباً هیچ نقش مهمی برای متخصصان و پژوهشگران درنظر گرفته نشد.

 به استثنای چند یادداشت آماری، کارشناسان مردم‌نگاری در تعیین مرزها حضور مؤثری نداشتند. کمیسیون مرزبندی با چنان شتابی کار می‌کرد که اعضای آن اساساً فرصتی برای مطالعه گزارش‌های قوم‌نگارانه نداشتند. تصمیم‌ها معمولاً نه بر اساس داده‌های علمی، بلکه بر پایه ادعاها و ادعاهای متقابل گروه‌های مختلف اتخاذ می‌شد.
برای مثال، کمیته اجرایی جمهوری قرقیزستان در چارچوب جمهوری فدراتیو روسیه در سال ۱۹۲۲ اعلام کرده بود که ۹۳ درصد جمعیت استان‌های سمی‌رِچیِه و سیردریا را قزاق‌ها تشکیل می‌دهند.
اما در اوت ۱۹۲۴،هنگامی که نمایندگان قزاق خواستار تشکیل منطقه‌ای خودمختار برای قزاق‌های ساکن جمهوری خلق بخارا شدند، موسی سعیدجانف ــ نماینده ازبک بخارا ــ اظهار داشت که تعداد قزاق‌ها در بخارا بیش از۳۰هزار نفر نیست. در مقابل، نماینده قزاق‌ها، ناروسبایف، ادعا کرد که شمار آنان به۳۶۰ هزار نفر می‌رسد.
اختلاف نظر به اندازه‌ای بود که حتی دو طرف درباره تعداد نمایندگان قزاق در آخرین کنگره شوراهای بخارا نیز نتوانستند به توافق برسند.
 درچنین فضایی، اعتبار همه سرشماری‌های پیشین نیز زیر سؤال رفت. هر گروه به آن آماری استناد می‌کرد که بیشتر با خواسته‌های سیاسی‌اش سازگار بود.
نکته قابل توجه این است که تقریباً تمام جزئیات این فرایند توسط کادرهای سیاسی محلی تدوین شد. کمیسیون‌های حزبی مرکزی معمولاً تنها زمانی مداخله می‌کردند که اختلافات به بن‌بست می‌رسید.
از این رو، مرزبندی ملی را می‌توان بزرگ‌ترین دستاورد سیاسی نخبگان ملی آسیای مرکزی وهمچنین لحظه پیروزی ایده ملی در منطقه دانست.
  پروژه ازبکی
طرح ازبکی عمدتاً توسط فیض‌الله خواجه‌اف، رئیس شورای کمیسرهای خلق جمهوری بخارا وازشاگردان عبدالرئوف فطرت، تدوین شد. در دفتر آسیای مرکزی حزب، خواجه‌اف فردی قابل اعتماد و بانفوذ به شمار می‌رفت.
سند او با این جملات آغاز می‌شد:
«ملت ازبک که پیش‌تر در دولت مستقلی به رهبری تیمور وجانشینانش متحد شده بود، درقرون بعدی به بخش‌های جداگانه تقسیم شد. این تجزیه نتیجه تضعیف نیروهای اقتصادی و ساختار سیاسی بود و در نهایت به فروپاشی اقتصادی، از دست رفتن وحدت دولتی و نابودی جسمانی مردم تحت حکومت خان‌ها، امیران و سپس حکومت تزاری انجامید.»
در این روایت، دولت تیمور به عنوان «دولت ازبک» معرفی می‌شد و فروپاشی آن علت اصلی انحطاط سیاسی و اقتصادی ملت ازبک قلمداد می‌گردید.
سند سپس تأکید می‌کرد که اتحاد دوباره مردم ازبک یکی از وظایف فوری دولت شوروی است:
«
به تعویق انداختن حل این مسئله، رشد نیروهای ملت‌های آسیای مرکزی را کند خواهد کرد و وضعیتی را تثبیت می‌کند که به‌طور مصنوعی ملت‌ها را به بخش‌های جداگانه تقسیم کرده است.»
دفتر آسیای مرکزی حزب این استدلال را پذیرفت و بر همین اساس جمهوری ازبکستان شکل گرفت.
 ازبکستان جدید
ازبکستانی که درسال ۱۹۲۴ تأسیس شد (و جمهوری خودمختار تاجیکستان نیز درآن قرارداشت)، تقریباً تمام جمعیت یکجانشین و نیمه‌یکجانشین آسیای مرکزی را در بر می‌گرفت و خود را وارث مستقیم سنت دولت‌داری تیموری می‌دانست.
اکنون شهروندان این جمهوری جدید باید می‌آموختند که «ازبک» باشند.
در دهه‌های بعد، نگارش تاریخ ملی، پژوهش درباره میراث فرهنگی، تدوین ادبیات ملی و استانداردسازی زبان نوشتاری به تدریج احساس مشترکی از «ازبک بودن» را در میان مردمی که عضو این جمهوری شده بودند، پدید آورد.
این احساس هویت ملی به اندازه کافی نیرومند بود، اما همانند بسیاری از پروژه‌های ملت‌سازی، با نوعی فراموشی جمعی درباره شرایط واقعی پیدایش خود نیز همراه شد.
البته این فرایند ساده و مستقیم نبود. روشنفکران قدیمی، کمونیست‌های محلی، رهبران حزبی و دانشمندان روس هر یک برداشت متفاوتی از فرهنگ ازبکی داشتند و طی حدود پانزده سال بر سر تعریف فرهنگ و هویت ازبکی درگیر منازعات متعدد بودند.
از این نظر، ازبکستان تفاوت چندانی با سایر جمهوری‌های ملی اتحاد شوروی نداشت.
و درهمین نقطه است که داستان دوباره به عبدالرئوف فطرت و جغتایی‌گرایی بازمی‌گردد.

  جبهه ایدئولوژیک
همان‌گونه که پیش‌تر دیدیم، بایبولاتوف فطرت را به عرفان‌گرایی، پان‌اسلامیسم، پان‌ترکیسم وملی‌گرایی متهم می‌کرد. اما دغدغه دیگری نیز داشت : «ناگزیر این پرسش مطرح می‌شود که چرا دقیقاً ادبیات جغتایی باید مبنای ادبیات پرولتری معاصر ازبک قرارگیرد؟»با این حال، او پرسش عمیق‌تری را مطرح نمی‌کرد: اصولاً چگونه می‌توان درغیاب یک طبقه کارگر واقعی، ادبیات پرولتری پدید آورد؟

درآن زمان، عملاً پرولتاریای ازبک وجود نداشت. با توسعه اقتصاد شوروی در دهه ۱۹۲۰ روشن شد که نقش اصلی آسیای مرکزی در ساختار اقتصادی اتحاد شوروی، تولید پنبه است. سرمایه‌گذاری صنعتی درمنطقه بسیار محدود بود و همین امر نارضایتی گسترده‌ای را در میان روشنفکران آسیای مرکزی، چه حزبی و چه غیرحزبی، برانگیخت.
حملات بایبولاتوف به فطرت بخشی ازآن چیزی بود که حزب کمونیست ازسال۱۹۲۶«جبهه ایدئولوژیک» نامیده بود؛ کار زاری علیه«روشنفکران قدیمی»یا همان جدیدیان که وفاداری وخلوص ایدئولوژیک آنان همواره مورد تردید قرار می‌گرفت.
هدف این کارزار آن بود که روشنفکران پیش از انقلاب از جایگاه تعیین‌کننده خود در مسائل فرهنگی کنار گذاشته شوند و تصمیم‌گیری در این حوزه به نهادهای حزبی سپرده شود.
رهبری این جبهه را اکمل اکراموف، دبیر اول حزب کمونیست ازبکستان و مدافع سرسخت کمونیسم چپ، بر عهده داشت؛ هرچند روشن بود که این سیاست با تأیید دفتر آسیای مرکزی حزب اجرا می‌شود.
درسال‌های بعد، نسل تازه‌ای از روشنفکران که در نهادهای شوروی پرورش یافته بودند ــ بسیاری از آنان تحصیلات خود را درمسکو گذرانده بودند ــ به مقابله با جدیدیان پرداختند. آنان فطرت و همفکرانش را به انواع «انحرافات ایدئولوژیک» متهم می‌کردند: از ملی‌گرایی، پان‌اسلامیسم و پان‌ترکیسم گرفته تا ضدانقلابی‌گری و فعالیت ضدشوروی.
اما خود بایبولاتوف عضو این نسل جدید نبود. او مأمور دستگاه امنیتی شوروی (چکا) بود و اساساً فطرت را به فعالیت‌های ضدشوروی مظنون می‌دانست.
به فطرت اجازه داده شد که درمطبوعات ازخود دفاع کند، اما فضای سیاسی روزبه‌روز علیه او وحلقه فکری‌اش تغییر میکرد.
افشاگری‌ها تقریباً هر روز در روزنامه‌ها منتشر می‌شد. نویسندگان جوان بر منشأ «پرولتری» خود تأکید می‌کردند؛ مأموران امنیتی مراقب پاکی ایدئولوژیک بودند؛ و روزنامه‌نگاران در جست‌وجوی فساد و انحراف به سر می‌بردند.
درسال ۱۹۳۰ پاکسازی گسترده‌ای در وزارت آموزش ازبکستان صورت گرفت و بسیاری از روشنفکران دارای گرایش‌های ملی‌گرایانه کنار گذاشته شدند.
با این حال، مشهورترین چهره‌ها ــ از جمله فطرت ــ در آن زمان مصون ماندند؛ تا حدی به دلیل حمایت فیض‌الله خواجه‌اف.
اما هنگامی که خود خواجه‌اف در سال ۱۹۳۷، همراه با اکمل اکراموف، مغضوب حکومت شد، دیگر هیچ حفاظی برای «روشنفکران قدیمی» باقی نماند.
درهمان سال، همه آنان دستگیر شدند و اندکی بعد اعدام گردیدند. بیشتر این اعدام‌ها دریک شب ازاکتبر۱۹۳۸ انجام شد.
 نتیجه‌گیری
درسال۱۹۴۱، الکساندر یاکوبوفسکی چنین نوشت: «ازبک‌های معاصر که همراه با دیگر ملت‌های اتحاد شوروی درحال ساختن جامعه کمونیستی هستند، مردمی نیستند که از منشأ خود بی‌خبر باشند. این ملت تاریخی طولانی و پیوسته از رشد و تکامل در سرزمین ازبکستان دارد.
زبان‌شناسی و مطالعات ادبی نیز همین تداوم تاریخی را نشان می‌دهند؛ خطی که از زمان خواجه احمد یسوی آغاز می‌شود، از آثار لطفی و علی‌شیر نوایی می‌گذرد و به زبان ادبی ازبکی معاصر می‌رسد.»
یاکوبوفسکی این نتیجه‌گیری را بر پایه استدلال‌های علمی و نظریه‌های قوم‌زایی مطرح می‌کرد؛ اما فطرت نیز بدون تردید با آن موافق بود، اگر در آن زمان در گوری بی‌نام و نشان آرمیده نبود.
نسل فطرت بهای اندیشه‌هایی را که بعدها ــ البته بدون تأکید بر نقش تیمور ــ به روایت رسمی هویت ازبک در دهه ۱۹۴۰ تبدیل شد، با جان خود پرداخت.
این سرنوشت یکی از تناقض‌های بزرگ تاریخ شوروی را آشکار می‌کند: روشنفکرانی که مفاهیم اصلی هویت ملی ازبک را تدوین کرده بودند، به اتهام ملی‌گرایی و انحراف ایدئولوژیک سرکوب و نابود شدند؛ اما بخش مهمی از همان اندیشه‌ها بعداً توسط دولت شوروی پذیرفته شد و به بخشی از روایت رسمی ملت ازبک تبدیل گردید.
در نهایت، استدلال اصلی خالد عابد این است که ملت ازبک نه میراثی از گذشته‌ای دور، بلکه محصول فرایندهای سیاسی، فکری و نهادی قرن بیستم است. هوویتی که از دل تعامل میان روشنفکران محلی، سیاست‌های ملی شوروی، بازخوانی تاریخ تیموری و تلاش برای تعریف یک فرهنگ ملی جدید پدید آمد و سپس چنان طبیعی و بدیهی جلوه کرد که منشأ تاریخی خود را از یاد برد.%

  در زیر لینک این مطلب از منبع برای علاقمندان

https://magazines.gorky.media/nz/2011/4/uzbekistan-rozhdenie-naczii.html

--------------------------------------------------------- 

۱۴۰۵ تیر ۱۹, جمعه

اعتراض عفو بین الملل ازعدم توجه به کشتار دی‌ماه ایران

عفو بین‌الملل : بی‌عملی جامعه جهانی درقبال کشتار دی‌ماه ایران غیرقابل توجیه است

اخبار روز ، چهارشنبه 17 تیر 1405 : هم‌زمان با گذشت شش ماه از سرکوب خونین اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ درایران، سازمان عفو بین‌الملل اعلام کرد بی‌عملی جامعه جهانی درپیگیری عدالت بین‌المللی برای قربانیان این کشتار «غیرقابل توجیه» است و خطر تکرار جنایات گسترده‌تر را افزایش می‌دهد. این سازمان حقوق بشری تأکید کرده است که با توجه به «بحران ساختاری مصونیت ازمجازات» درایران ونبود هیچ چشم‌اندازی برای تحقق عدالت درداخل کشور،مسیرهای عدالت کیفری بین‌المللی باید به‌عنوان «اولویتی فوری و غیرقابل مذاکره» دنبال شود.

عفو بین‌الملل دربیانیه‌ای که روز چهارشنبه ۱۷تیر منتشرشد، سرکوب اعتراضات دی‌ماه۱۴۰۴را «کشتار معترضان ژانویه» خوانده و نوشته است نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در روزهای ۸ و۹ ژانویه ۲۰۲۶ هزاران زن، مرد، کودک، معترض و رهگذررا درسراسر کشور به‌طور غیرقانونی کشتند. این اعتراضات از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، در پی سقوط شدید ارزش پول، تورم سنگین، بحران خدمات عمومی از جمله آب و وخامت شرایط زندگی آغاز شد، ابتدا درتهران شکل گرفت و سپس به سرعت به قیامی سراسری علیه نظام جمهوری اسلامی ودردفاع از آزادی، کرامت انسانی، حقوق بشر و دموکراسی تبدیل شد.

دیانا الطحاوی، معاون مدیر منطقه‌ای خاورمیانه وشمال آفریقای عفو بین‌الملل، گفت شش ماه پس از آن‌که نیروهای امنیتی ایران در فاصله دو روز هزاران نفر را به‌طور غیرقانونی کشتند، ناتوانی جامعه جهانی در برداشتن گام‌های مؤثر برای پیگیری عدالت بین‌المللی غیرقابل دفاع است. به گفته او، این بی‌عملی چرخه سرکوب مرگبار را تداوم می‌بخشد، بازماندگان و خانواده‌های قربانیان را از عدالت محروم می‌کند و وقوع جنایات آینده را تقریباً اجتناب‌ناپذیر می‌سازد.

عفو بین‌الملل هشدار داده است که تلاش‌های جاری برای رسیدن به توافق پایدار میان آمریکا و ایران و پایان دادن به جنگ نباید موجب فراموشی یا به حاشیه رفتن جنایات جمهوری اسلامی علیه معترضان شود. این سازمان می‌گوید مقام‌های ایران تاکنون هیچ هزینه‌ای بابت استفاده گسترده و غیرقانونی از نیروی مرگبار علیه معترضان نپرداخته‌اند و همین مصونیت از مجازات، آنان را در تهدید به سرکوب‌های خونین بیشتر جسورتر کرده است.

دربیانیه عفو بين‌الملل آمده است مقام‌های جمهوری اسلامی پس از سرکوب دی‌ماه، کارزاری هماهنگ برای جلوگیری از ادامه اعتراضات و پنهان کردن ابعاد جنایات خود به راه انداختند؛ کارزاری که شامل بازداشت‌های خودسرانه گسترده، ناپدیدسازی قهری، ممنوعیت تجمعات، فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان، و اعدام خودسرانه معترضان و مخالفان بوده است.

عفو بین‌الملل یادآوری کرده است که شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی روز ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶ شمار کشته‌شدگان اعتراضات را ۳۱۱۷ نفر اعلام کرد. در مقابل، مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران، چند روز پیش از آن گفته بود بیش از پنج هزار نفر به دست نیروهای امنیتی کشته شده‌اند. این اختلاف آماری، همراه با قطع طولانی‌مدت اینترنت وجلوگیری از دسترسی آزاد به اطلاعات، به گفته نهادهای حقوق بشری، نشان‌دهنده تلاش حکومت برای کنترل روایت رسمی وپنهان کردن ابعاد واقعی کشتار است.

بیانیه تازه عفو در شرایطی منتشر شده است که سرکوب داخلی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ شدت بیشتری گرفته است. عفو بین‌الملل پیش‌تر هشدار داده بود که پایان بمباران به‌تنهایی امنیت مردم ایران را تضمین نمی‌کند، زیرا مقام‌های جمهوری اسلامی از «شرایط جنگی» برای گسترش بازداشت‌های خودسرانه، ناپدیدسازی قهری، شکنجه، محاکمه‌های شتاب‌زده و ناعادلانه و اعدام‌های سیاسی استفاده کرده‌اند. این سازمان گفته بود از زمان آغاز جنگ، دست‌کم ۴۴ نفر اعدام و بیش از شش هزار نفر خودسرانه بازداشت شده‌اند.

عفو بین‌الملل از جامعه جهانی و کشورهای عضو سازمان ملل خواسته است بحران حقوق بشر و مصونیت از مجازات در ایران را درصدر دستور کار خود قرار دهند، از ایجاد یک سازوکار مستقل بین‌المللی برای دادخواهی ایران حمایت کنند و از شورای امنیت سازمان ملل بخواهند وضعیت ایران را به دیوان کیفری بین‌المللی ارجاع دهد. این سازمان تأکید کرده است که بدون چنین اقداماتی، خانواده‌های قربانیان همچنان از حقیقت، عدالت و جبران محروم خواهند ماند و عاملان و آمران کشتار، شکنجه و سرکوب در امنیت باقی می‌مانند.

این بیانیه در حالی منتشر می‌شود که توافق موقت آمریکا و ایران برای پایان دادن به جنگ نیز از سوی عفو بین‌الملل به دلیل نادیده گرفتن حقوق بشر، عدالت و جبران خسارت قربانیان مورد انتقاد قرار گرفته است. عفو بين‌الملل می‌گوید هر توافقی که صرفاً بر پایان خصومت‌های نظامی متمرکز باشد و مسئله سرکوب داخلی، دادخواهی قربانیان و پاسخگویی مقام‌های جمهوری اسلامی را کنار بگذارد، صلحی پایدار و عادلانه ایجاد نخواهد کرد.

https://akhbar-rooz.com/2026/07/08/58752/

۱۴۰۵ تیر ۱۵, دوشنبه

بیانیه‌ی همبستگی فراگیر درحمایت از فراخوان دانشجویان پیشرو

بیانیه‌ی ائتلاف سیاسی "همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران"

درحمایت از فراخوان دانشجویان پیشرو و محکومیت تداوم سرکوب جنبش دانشجویی ایران

ائتلاف سیاسی همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران با حمایت از فراخوان منتشرشده از سوی تشکل دانشجویان پیشرو، آن را پژواکی از صدای نسلی می‌داند که علی‌رغم سال‌ها سرکوب، زندان، اخراج، محرومیت از تحصیل، شکنجه، اعدام و کشتار، همچنان بر آرمان آزادی، عدالت، برابری و کرامت انسانی ایستاده است.

جنبش دانشجویی ایران، درطول بیش از هفت دهه، یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین جریان‌های آزادی‌خواه، عدالت‌طلب و دموکراسی‌خواه کشور بوده است. جمهوری اسلامی نیز از نخستین روزهای استقرار خود، دانشگاه را نه به عنوان کانون اندیشه و تولید آگاهی، بلکه به عنوان تهدیدی علیه استبداد تلقی کرده و همواره با امنیتی کردن و هجوم بە محیط‌های دانشگاهی، بازداشت فعالان دانشجویی، صدور احکام سنگین قضایی، محرومیت از تحصیل، اخراج استادان مستقل و سرکوب تشکل‌های دانشجویی، کوشیده است صدای آزادی‌خواهی را خاموش کند.

با وجود این، تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که هیچ قدرتی قادر نیست اندیشه آزادی را با زندان و گلوله نابود کند. هر نسل از دانشجویان، پرچم آزادی را از نسل پیشین به ارث برده و مبارزه برای دستیابی به جامعه‌ای آزاد، دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر را ادامه داده است.

ائتلاف همبستگی فراگیر، ضمن ادای احترام به یاد همه دانشجویان جان‌باخته راه آزادی، از تمامی دانشجویان زندانی، محروم از تحصیل، تحت تعقیب و خانواده‌های آنان اعلام حمایت کامل می‌کند و خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، پایان دادن به امنیتی‌سازی دانشگاه‌ها و لغو تمامی احکام سرکوبگرانه علیه فعالان دانشجویی است.

ما همچنین از همه احزاب و سازمان‌های سیاسی، نهادهای مدنی، تشکل‌های صنفی، انجمن‌های دانشگاهی، اتحادیه‌های دانشجویی، فعالان حقوق بشر، نویسندگان، استادان دانشگاه، روشنفکران و رسانه‌های مستقل می‌خواهیم که از این فراخوان حمایت کرده و با انتشار بیانیه، مستندسازی موارد نقض حقوق دانشجویان، انعکاس روایت قربانیان و اطلاع‌رسانی گسترده، مانع از به فراموشی سپرده شدن این جنایت‌ها شوند.

در همین راستا، از گزارشگران ویژه سازمان ملل متحد، شورای حقوق بشر سازمان ملل، دانشگاه‌ها و مجامع علمی جهان، اتحادیه‌های دانشجویی بین‌المللی، سازمان‌های مدافع حقوق بشر و تمامی نهادهای مستقل بین‌المللی می‌خواهیم که با افزایش فشارهای حقوقی و سیاسی بر جمهوری اسلامی، نسبت به سرکوب سازمان‌یافته جنبش دانشجویی ایران واکنشی درخور و مؤثر نشان دهند.

ما بر این باوریم که دفاع از جنبش دانشجویی، دفاع از آینده ایران است. دانشگاه مستقل و آزاد، پیش‌شرط جامعه آزاد است و استقلال دانشگاه، یکی از پایه‌های استقرار دموکراسی و حاکمیت قانون به شمار می‌آید.

ائتلاف همبستگی فراگیر تأکید می‌کند که امروز بیش از هر زمان دیگری، همگرایی و همبستگی میان جنبش دانشجویی، جنبش زنان، جنبش کارگری، جنبش معلمان، بازنشستگان، دادخواهان، فعالان حقوق بشر و همه نیروهای آزادی‌خواه و دموکراسی‌طلب، ضرورتی تاریخی است. استبداد زمانی عقب خواهد نشست که جامعه ایران با حفظ تنوع دیدگاه‌ها، بر محور ارزش‌های مشترک آزادی، برابری، عدالت، حقوق بشر و حاکمیت مردم، به نیرویی متحد و فراگیر تبدیل شود.

ما در کنار دانشجویان ایستاده‌ایم؛ در کنار نسلی که هزینه آزادی را با زندان، تبعید، محرومیت و جان خود پرداخته است. باور داریم که آینده ایران را نه سرکوبگران، بلکه زنان و مردان آزادی‌خواه، دانشجویان آگاه و مردمی خواهند ساخت که برای استقرار دموکراسی، عدالت و برابری از پای نخواهند نشست.

دانشگاه زنده است، زیرا اندیشه را نمی‌توان زندانی کرد!

همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران

شنبه ١٣ تير ١٤٠٥ - ٤ ژوئيه ٢٠٢٦

۱۴۰۵ تیر ۱۳, شنبه

بیانیه در محکومیت کشتار نیروهای سیاسی وعادی کردستان

بیانیه‌ی ائتلاف سیاسی "همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران"      

درمحکومیت کشتار نیروهای سیاسی کردستان و جان‌باختن شهروندان در مهاباد

ائتلاف سیاسی همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران با نهایت تأسف و خشم، جان‌باختن شش تن از پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران، چهار تن از نیروهای پژاک و نیز کشته شدن یک شهروند در مهاباد را به خانواده‌های آنان، مردم کردستان و همه آزادی‌خواهان ایران تسلیت می‌گوید و این رخدادهای خونبار را به شدیدترین وجه محکوم می‌کند.

آنچه در روزهای اخیر در کردستان ایران رخ داده، صرفاً یک رویارویی نظامی نیست؛ بلکه ادامه سیاستی است که جمهوری اسلامی طی بیش از چهار دهه برای حذف فیزیکی مخالفان، نظامی‌سازی فضای سیاسی و امنیتی کردن مطالبات مردم در پیش گرفته است. سیاستی که به جای گفت‌وگو، قانون و احترام به حقوق بنیادین انسان، بر خشونت، سرکوب و سلاح تکیه دارد و نتیجه آن، گسترش چرخه خون، نفرت و بی‌اعتمادی در جامعه ایران است.

کردستان همواره یکی از پیشگامان مبارزه برای آزادی، عدالت و برابری بوده و در این راه هزینه‌های سنگینی پرداخته است. از اعدام‌ها و ترورهای سیاسی گرفته تا حملات نظامی و فشارهای امنیتی، مردم این سرزمین بهایی گزاف برای دفاع از کرامت انسانی و حقوق خود پرداخته‌اند. این واقعیت تاریخی را نه می‌توان انکار کرد و نه با تداوم خشونت از حافظه مردم پاک ساخت.

ما باور داریم که حق حیات، حق فعالیت سیاسی و حق دفاع از کرامت انسانی، حقوقی جهان‌شمول‌اند که نباید قربانی منازعات سیاسی یا نگاه‌های ایدئولوژیک شوند. هیچ جامعه‌ای با حذف مخالفان، سرکوب نیروهای سیاسی و گسترش فضای امنیتی به صلح، ثبات و توسعه دست نخواهد یافت.

ائتلاف همبستگی فراگیر تأکید می‌کند که دفاع از جان انسان‌ها و محکوم کردن خشونت، نباید گزینشی باشد. خون هر انسان آزادی‌خواه، فارغ از گرایش سیاسی، باور فکری، ملیت، مذهب یا زبان، دارای ارزشی برابر است و سکوت در برابر هرگونه نقض حق حیات، راه را برای تکرار فجایع بعدی هموار می‌کند.

ما ضمن ابراز همدردی با خانواده‌های جان‌باختگان و مردم کردستان، از همه احزاب، سازمان‌های سیاسی، نهادهای مدنی، فعالان حقوق بشر و نیروهای آزادی‌خواه ایران می‌خواهیم که در برابر این روند خطرناک سکوت نکنند. دفاع از جان انسان‌ها، دفاع از آزادی و دفاع از حقوق بشر، مسئولیتی مشترک و فراتر از مرزبندی‌های سیاسی است.

ائتلاف همبستگی فراگیر خواستار پایان دادن به سیاست خشونت و سرکوب علیه فعالان سیاسی و شهروندان کردستان است.

ما بر این باوریم که آینده ایران نه از مسیر گلوله و سرکوب، بلکه از راه استقرار حکومتی دموکراتیک، سکولار، مبتنی بر حقوق بشر، عدالت اجتماعی، برابری شهروندان و پذیرش تنوع ملی، فرهنگی و زبانی مردم ایران ساخته خواهد شد.

امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به همبستگی نیروهای آزادی‌خواه و دموکراسی‌طلب نیاز دارد. کردستان، بلوچستان، خوزستان، آذربایجان، گیلان، لرستان، ترکمن‌صحرا و سراسر ایران، اجزای جدایی‌ناپذیر یک میهن‌اند و درد هر کدام، درد همه مردم ایران است. تنها با اتحاد، همبستگی و احترام متقابل می‌توان بر استبداد، خشونت و تبعیض غلبه کرد و راه را برای ایرانی آزاد، دموکراتیک و برابر گشود.

یاد همه جان‌باختگان راه آزادی گرامی باد!

همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران

تفاهم‌نامه ائتلاف سیاسی "همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران"

جمعه ١٢ تير ١٤٠٥ - ٣ ژوئيه ٢٠٢٦ 

https://hambastegi.net/2581/ 

۱۴۰۵ تیر ۱۲, جمعه

گزارشی از برگزاری مراسم یادمان پرویز قلیچ خانی

 گزارشی از برگزاری مراسم یادمان پرویز قلیچ خانی در پاریس

گرمای بی سابقه پاریس، نتوانست از گرمای مراسم یادمان پرویز قلیچ‌خانی بکاهد!

پنجشنبه ۱۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۲ ژوييه ۲۰۲۶ : مراسم یادمان پرویز قلیچ‌خانی عصر یکشنبه ۲۸ ژوئن ۲۰۲۶ - ۷ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۸، در پاریس و درهوایی بسیار گرم و طاقت فرسا برگزار شد. با وجود گرمای شدید هوا، استقبال از این مراسم چشمگیر بود؛ به‌گونه‌ای که نه‌تنها از شمار حاضران کاسته نشد، بلکه بیش از دویست نفر از پاریس، دیگر شهرهای فرانسه و حتی کشورهای مختلف، دراین مجلس یادبود حضور یافتند تا با ادای احترام، یاد وخاطره این چهره ماندگار را گرامی بدارند.
 مراسم با حدود بیست دقیقه تأخیر از ساعت ۱۸ آغاز شد و بیش از دو ساعت ادامه یافت. ترکیب حاضران در این بزرگداشت، خود تصویری از گستردگی روابط انسانی و اجتماعی پرویز قلیچ‌خانی بود. از فعالان سیاسی و فرهنگی گرفته تا نویسندگان، روزنامه‌نگاران، هنرمندان، ورزشکاران و دوستان قدیمی و نسل جوان در این مراسم حضور داشتند. در حالی که پیش‌تر مراسم‌هایی برای بزرگداشت او در دو کشور همسایه فرانسه برگزار شده بود، شماری از شرکت‌کنندگان نیز از انگلستان، آلمان و نروژ برای حضور در این مراسم به پاریس آمده بودند.
 اجرای برنامه را منصور انصاری بر عهده داشت. او در آغاز، با این شعر از شاملو برنامه را آغاز کرد:
 غافلان، همسازند، تنها طوفان، کودکان ناهمگون میزاید، همساز سایه سانان اند، محتاط، در مرزهای آفتاب، درهیئت زنده گان ،مرده گان اند و ینان دل به دریا افکنانند، به پای دارنده آتشها، زنده گانی، دوشادوش مرگ، پیشاپیش مرگ، هماره زنده از آن سپس، که با مرگ، همواره بدان نام، که زیسته بودند،.....
سپس او به چند عزیز از دست رفته ماه‌های اخیر در پاریس از جمله: محسن حسام، بیژن برهمندی، مرجان ساتراپی، علی شاکری، نسرین رضایی وچند تن دیگر، اشاره کرد و از طرف جمع به خانواده وخویشان و یاران آنها، تسلیت گفت.

افتتاح برنامه با اجرای دو ترانه وزین و اثرگذار توسط هنرمند جوان و خوش‌آواز، امید، همراه بود که با استقبال حاضران روبه‌رو شد.
پس از آن، نحستین سخنران مراسم خود پرویز قلیچ خانی بود که از طریق ویدئویی پخش شد. در این ویدئو، گزیده‌ای از دیدگاه‌های او درباره انقلاب، جمهوری اسلامی، نسبت سیاست و ورزش و نیز رابطه فرهنگ و سیاست که در گذشته توسط خود پرویز بیان شده بود، پخش گردید تا حاضران، صدای او را بار دیگر بشنوند. این بخش، حال و هوایی ویژه به مراسم بخشید و بسیاری از حاضران را تحت تأثیر قرار داد.
 سپس رضا اکرمی با عنوان "پرویز قلیچ‌خانی؛ قهرمانی فراتر از فوتبال" به بررسی و تبیین وجوه مختلف زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پرویز قلیچ خانی پرداخت. فشرده سخنان او چنین است:
جایگاه پرویز تنها به افتخارات ورزشی او محدود نمی‌شود، بلکه با آرمان‌های آزادی، عدالت و مسئولیت اجتماعی پیوند خورده است. رضا یکی از مهم‌ترین میراث‌های قلیچ‌خانی را انتشار ۱۱۰ شماره نشریه آرش دانست و تاکید کرد این نشریه‌ با وجود نداشتن پشتوانه مالی و حزبی، بیش از دو دهه به صورت مستقل منتشر شد و به خانه‌ای برای گفت‌وگوی اندیشه‌های گوناگون، دفاع از حقوق بشر، عدالت‌خواهی، آزادی و حمایت از زندانیان سیاسی و تبعیدیان تبدیل شد. به گفته او، آرش بازتاب روش و منش خود پرویز بود که هرگز استقلال فکری خود را فدای مصلحت‌های سیاسی نکرد.
رضا اکرمی سپس به آشنایی خود با قلیچ‌خانی پرداخت و گفت که محبوبیت او را از نوجوانی، حتی در دورافتاده‌ترین شهرهای ایران، از شور و شوق نسل جوان برای فوتبال به یاد دارد. او افزود که بعدها، در فضای مبارزات سیاسی، دریافت همین قهرمان محبوب فوتبال نیز در کنار آرمان‌های آزادی و عدالت ایستاده و برای این انتخاب بهای سنگینی پرداخته است. به گفته اکرمی، قلیچ‌خانی با وجود همه فشارها و بی‌مهری‌ها، هرگز از باورهای خود عقب ننشست و برای نسل او، همانند جهان‌پهلوان تختی، نماد استقلال، آزادگی و ایستادگی در برابر قدرت بود.
او در بخش پایانی سخنانش، با مرور بیش از چهار دهه دوستی نزدیک با پرویز قلیچ‌خانی، از وفاداری، مهربانی و تعهد اجتماعی او یاد کرد و گفت این ویژگی‌ها تا واپسین روزهای زندگی‌اش پابرجا ماند. رضا اکرمی یکی از سرمقاله‌های آرش با عنوان «قهرمان شدن دشوار نیست، کنار مردم ماندن دشوار است»، را بهترین توصیف زندگی خود پرویز دانست و تأکید کرد که ماندگاری او نه فقط به دلیل قهرمانی‌های ورزشی، بلکه به سبب پیوند کم‌نظیر میان موفقیت فردی و مسئولیت اجتماعی است؛ میراثی که به باور او، امروز جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
سخنران بعدی منیره برادران بود. او در سخنان خود تأکید کرد که آرش تنها روایتگر رنج‌ها نبود، بلکه فضایی برای گفت‌وگو درباره عدالت، دادخواهی و مسئولیت نیز فراهم کرد. از جمله در پرونده‌های مربوط به کشتار تابستان ۱۳۶۷، خاوران و مباحثی چون "تواب‌ها" و ترور اسدالله لاجوردی. او در پایان، آرش را "خانه مشترک تجربه‌ها و خاطره‌های ما" نامید و گفت اصرار پرویز قلیچ‌خانی بر ثبت تاریخ زندان و سرکوب از زبان شاهدان، این نشریه را به منبعی ماندگار برای پژوهشگران و علاقه‌مندان تاریخ معاصر ایران تبدیل کرده است.
منیره برادران در سخنان خود با عنوان "آرش، خانه مشترک ما" بر نقش ماندگار نشریه آرش در ثبت تجربه‌های زندان و کشتارهای جمهوری اسلامی تأکید کرد. او گفت این نشریه اگرچه در سال‌های نخست بیشتر بر ادبیات و فرهنگ تمرکز داشت، اما از نیمه دهه هفتاد خورشیدی به بعد، به تدریج به یکی از مهم‌ترین تریبون‌های بازتاب تجربه زندانیان سیاسی، بازماندگان و خانواده‌های جان‌باختگان دهه شصت تبدیل شد. به گفته او، آرش کوشید روایت زندان و سرکوب را نه از زبان تحلیلگران، بلکه از زبان شاهدان مستقیم و بازماندگان ثبت کند و بدین ترتیب حافظه تاریخی این دوره را پاس بدارد.
 منیره با اشاره به انتشار پرونده‌ها و مقاله‌های متعدد درباره کشتار تابستان ۱۳۶۷، خاوران و خاطرات زندان، یادآور شد که هم‌زمان با شکل‌گیری دادخواهی خانواده‌های جان‌باختگان، این نشریه نیز به بازتاب صدای آنان پرداخت. او تأکید کرد که آرش تنها روایتگر رنج‌ها نبود، بلکه فضایی برای طرح پرسش‌های دشوار و گفت‌وگو درباره عدالت، دادخواهی و مسئولیت نیز فراهم می‌کرد؛ از جمله در بحث‌هایی پیرامون ترور اسدالله لاجوردی یا موضوع «تواب‌ها» که به گفت‌وگوهای جدی میان زندانیان و فعالان سیاسی انجامید.
او در پایان گفت پرویز قلیچ‌خانی با حساسیت ویژه‌ای بر ثبت تاریخ زندان و سرکوب از زبان شاهدان اصرار داشت. او گفت آخرین شماره این نشریه که به طور کامل به موضوع زندان اختصاص یافته است، نمادی از همین رویکرد است؛ رویکردی که آرش را به منبعی ماندگار برای پژوهشگران و همه علاقه‌مندان به تاریخ زندان، کشتارهای دهه شصت و جنبش دادخواهی ایران تبدیل کرده است.

در ادامه، مهرداد وهابی سخنرانی کرد. مهرداد دوره های مختلف آرش را بررسی و ویژگی هر دوره را برشمرد. متن سخنان مهرداد وهابی به طور کامل به شکل مستقل تا چند روز آتی در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.
درادامه نوبت به صحبت های نسیم خاکسار رسید. او که تا آخرین ساعات پیش از برگزاری مراسم قرار بود در برنامه حضور یابد، به دلیل گرمای شدید نتوانست به محل مراسم برسد و پیام تصویری او برای حاضران پخش شد.
نسیم درسخنان خود، به جای مرور زندگی سیاسی یا ورزشی پرویز قلیچ‌خانی، بر منش انسانی او تمرکز کرد. او قلیچ‌خانی را "باغبان باغ دوستی" و"قلعه‌بان سرزمین دوستی" خواند. او گفت پرویز دوستی را رابطه‌ای گذرا نمی‌دانست، بلکه با وفاداری و صبوری ازآن مراقبت می‌کرد و همواره حلقه دوستانش را گسترش می‌داد.
او استقبال گسترده از درگذشت قلیچ‌خانی را نشانه تداوم حضور او در حافظه جمعی دانست و گفت زندگی چنین انسان‌هایی با مرگ پایان نمی‌یابد. نسیم این ماندگاری را با جایگاه غلامرضا تختی، فروغ فرخزاد و صمد بهرنگی مقایسه کرد و افزود که پرویز، همانند جهان‌پهلوان تختی، اخلاق را محور زندگی خود قرار داده بود و همین ویژگی، میراثی ماندگار از او بر جای گذاشته است.
برنامه با سخنان مسعود مژدهی ادامه یافت. او فوتبالیستی است که در دوره های گذشته عضو تیم ملی بوده است. مژدهی از طریق ویدئو با اشاره به خاطراتش از سال‌های هم‌بازی بودن با پرویز قلیچ‌خانی، بر چند ویژگی برجسته او تأکید کرد. او گفت قلیچ‌خانی برای همه هم‌تیمی‌هایش "پرویزخان" بود و احترام و جایگاهش به گونه‌ای بود که کمتر کسی او را تنها با نام پرویز صدا می‌زد.
مسعود مژدهی همچنین از آمادگی جسمانی کم‌نظیر قلیچ‌خانی یاد کرد و گفت در حالی که بازیکنان پس از بالا آمدن از پله‌های بلند رختکن خسته می‌شدند، او با دویدن از پله‌ها بالا می‌آمد و پیش از آغاز تمرین نیز چندین دور زمین را برای گرم کردن و آماده‌سازی می‌دوید.
 او یکی دیگر از ویژگی‌های قلیچ‌خانی را توانایی رهبری‌اش در میدان دانست و گفت این جایگاه از سوی همه بازیکنان پذیرفته شده بود. به گفته مژدهی، قلیچ‌خانی در جریان مسابقه با صراحت به هم‌تیمی‌هایش تذکر می‌داد و حتی گاه لحن او تند می‌شد.
مژدهی درپایان، از درک تاکتیکی وقدرت هدایت بازی قلیچ‌خانی سخن گفت و افزود که او تسلطی کم‌نظیر بر جریان مسابقه داشت، همه نقاط زمین را همزمان زیر نظر می‌گرفت و با هدایت بازیکنان، نقش هر یک را در میدان به‌خوبی مشخص می‌کرد.
بخش دیگری از مراسم به پیام‌های خانواده پرویز قلیچ‌خانی اختصاص داشت.
در اين بخش از برنامه، نجمه موسوى پيمبرى، يار و همراه پرويز قليج خانى، كه تا آخرين روزها و آخرين نفسها در كنار او ايستاد، پيام صوتى و تصويرى ضبط شده اى را براى اين مراسم ارسال كرده بود که در آن دو شعر را كه براى پرويز سروده بود قرائت کردند.
در ادامه تارا موسوى دختر نجمه که در كودكى پدرش را در جريان مبارزه با حكومت اسلامى ایران ازدست داده است، بعداز آشنایی و زندگی مشترک پرويز قليچ خانى با مادرش و حضور وی در زندگی شان، پرویز را تكيه گاه و پدر حقيقى خود می داند. او احساس اش از سالها زندگى در كنار پرويز را به صورت یک ویدئو با شرکت کنندگان مراسم در میان گذاشت.
سپس رضا پیمبری شعری با یاد و خاطره پرویز قلیچ خانی سروده بود که به زبان و دکلمه خود ایشان پخش شد.
در ادامه، پیام فاطمه صفا، همسر پیشین پرویز قلیچ‌خانی، و دو دخترشان، هاله و الدوز، توسط منصور انصاری مجری برنامه، قرائت شد.
فاطمه صفا در پاسخ به دعوت ما برای شرکت شان در این مراسم و یا ارسال پیام، نوشتند "برای هیچکدام از ما امکان مسافرت نیست ولی از جانب ما از همه برای حضورشان در مراسم و ابراز همدردی و گرامیداشت او سپاسگزاری کنید." اضافه کردند از جانب من و هاله و اولدوز این پیام را که در فیسبوک هم منتشر کردم قرائت کنید: "امروز با شنیدن خبر درگذشت پرویز، قلبمان شکست. اگرچه زندگی، ما را به مسیرهای مختلفی می‌برد، اما خانواده‌ای که تشکیل می‌دهیم همیشه پابرجا می‌ماند. من عمیقاً غمگینم، اما برای همیشه سپاسگزار فصلی از زندگی خواهم بود که با هم به اشتراک گذاشتیم و دختران زیبایمان را به ما هدیه داد. امروز که با هم در سوگ این فقدان هستیم، قلبم برای آنها بسیار سنگین است.
یادت مانا دوست من"
پایان‌بخش مراسم، اجرای زنده موسیقی دو هنرمند شناخته‌شده، عباس بختیاری و فرید الهامی بود که با موسیقی و آواز، و با احساسی پرشور یاد وخاطره پرویز قلیچ‌خانی را گرامی داشتند ومراسم را درفضایی صمیمی و احساسی به پایان رساندند.
این یادمان، بیش از آنکه مراسم بزرگداشت یک فوتبالیست یا یک فعال سیاسی باشد، گردهمایی کسانی بود که هر یک به شکلی با پرویز قلیچ‌خانی زندگی، دوستی، مبارزه، و یا خاطره‌ای مشترک داشتند. تنوع حاضران نشان می‌دهد که میراث پرویز تنها به میدان فوتبال یا عرصه سیاست محدود نمی‌شود؛ بلکه او در شبکه گسترده‌ای از روابط انسانی، دوستی و فرهنگی همچنان زنده است.
جمعی از دوستان و رفقای پرویز قلیچ خانی
چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵- اول ژوئیه ۲۰۲۶

https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=69390

۱۴۰۵ تیر ۶, شنبه

گزارشی ازکنگره دهم حزب چپ آلمان وپیام حزب چپ ایران

سه شنبه ۲ تير ۱۴۰۵ - ۲۳ ژوين ۲۰۲۶ ، مهدی ابراهیم زاده : دهمین کنگره سراسری حزب چپ آلمان در روزهای ۱۹ تا ۲۱ ژوئن درشهر بابلزبرگ پوتسدام برگزار شد. ۵۲۶ نماینده با حق رأی ازایالات مختلف آلمان و مدعوین از نهادهای مختلف اجتماعی و نمایندگان احزاب بین‌المللی درکنگره شرکت داشتند. موضوع مرکزی این کنگره اتخاذ تدبیر ومقابله با سیاست های حذف تدریجی امکانات دولت رفاه توسط ائتلاف حاکم است. از بالابردن سن بازنشستگی گرفته تا حذف بسیاری ازخدمات درمانی اجتماعی.

>هایدی رایشینیک رئیس فراکسیون حزب چپ درپارلمان آلمان؛ هر روز که در پارلمان کارمان را شروع میکنیم، می بینیم قسمتی از امکانات دولت رفاه را حذف می‌کنند. به همین جهت باید بگوییم: بس کنید!
>اینس شوردتر رئیس حزب با اشاره به میراث داری رزا لوگزامبورگ گفت؛ ما باید با یکدیگر صادق باشیم و ببینیم ایده های ما بر کدام پایه بنا شده، برنامه ما چیست؟ ما حزب مردم هستیم و می‌خواهیم زندگی مردم را قابل پرداخت کنیم.
>موضوع مهم دیگر این کنگره مقابله با رشد راست افراطی و خطر اکثریت شدن آنها در
۲ یا ۳ ایالت شرقی آلمان بود. یانیس الینگ مسؤل تشکیلات حزب با تأکید بر ضرورت مبارزه جدی با راست افراطی، به گسترش وافزایش چشمگیر اعضای حزب اشاره کرد؛ حزب درحال حاضر ۱۲۶هزار عضو دارد که نسبت به کنگره قبلی ( ۱۸ ماه پیش) دو برابر شده است. درانتخابات پیش رو، ما خانه به خانه به شهروندان مراجعه خواهیم کرد.
سیاست خارجی

برخلاف کنگره قبلی که نسبت به جنگ غزه و کشتار فلسطینی ها موضع دوگانه و غير صریح داشت، این بار از زبان مسؤلان حزب ودراظهارات نمایندگان با صراحت از نسل کشی (گنوساید) صحبت شد. با توجه به سنت و سابقه حزب چپ در مقابله با یهودی ستیزی، که همواره مانع از صراحت کلام حزب در محکومیت کشتار فلسطینی ها در غزه، کرانه باختری و در سرزمین های اشغالی بود، حضور یک خانم اسرائیلی فعال مدنی و حقوق بشر، و همچنین خانم آیدا سلیمن از رهبران حزب کمونیست اسرائیل، ابتکار و تدبیر مناسبی بود تا از زبان شهروندان و شخصیت های سیاسی اسرائیل آنچه روزانه بر سر مردم فلسطین می آید، نام مناسب خود را پیدا کند؛ نقض روزمره حقوق بشر، نسل کشی، آپارتاید، جنایت جنگی و.. کنگره در این عرصه پیام روشنی صادر نمود.
کنگره خواهان قطع فوری جنگ، تجاوز و کشتار در غزه، فلسطین، لبنان و ایران شد.
میهمانان کنگره

مسؤل و یا نماينده اتحادیه های کارگری و کارمندان آلمان، تعدادی از تشکل های مدنی و برخی شخصیت های سیاسی و اجتماعی، افزون بر نمایندگان احزاب و جریانات چپ بین‌المللی، ازجمله میهمانان کنگره بودند. سخنرانی نماينده وردی ( اتحادیه کارمندن) و رئیس اتحادیه تولید فلزات ( ایگه متال) تصویر زنده از چگونگی تلاش دولت آلمان برای کاستن امکانات اجتماعی و دولت رفاه بود. آیدا سلیمن رهبر حزب کمونیست اسرائیل به روشنی با سیاست استاندارد دوگانه دولت آلمان در سیاست نسبت به فلسطین، اسرائیل و ایران برخورد نمود. او گرایش کنگره در گنوسید خواندن برخورد نتانیاهو و دولت اسرائیل را عملا مستند نمود و نسبت به تدوام تلاش برای زنده نگه‌داشتن این رویکرد، تکید نمود. دیگر مهمانان بین‌المللی از احزاب چپ اروپا و از خاور میانه حزب کمونیست عراق و حزب چپ ایران شرکت داشتند.
اعضای حزب

از هر
۳ نفر اعضای کنونی حزب ( ۱۲۶ هزار ) ۲ نفر جدید هستند. اعضای جدید عمدتا جوان، زن و با گرایشات سوسیالیستی، فمینیستی، طرفداری از حقوق اقلیت ها به حزب چپ روی آورده و آنجا را جایگاه مناسب برای تلاش و تحقق اهداف خود می‌دانند. رهبری حزب و رؤسای فراکسیون حزب در پارلمان بخوبی و با مهارتی ستودنی هم موجب علاقمندی و روی آوردن اعضای جدید به حزب شدن و هم متقابلا بازتاب تمایلات آنها در اتخاذ سیاست و تدوین برنامه. این یک موفقیت بزرگ برای حزب بود.
انتخاب رئیس و معاونان حزب

موفقیت چشمگیر حزب چپ در
۲ سال گذشته بدون شک مدیون نقش اینس شوردتر و یان فان اکیم در هدایت حزب و حضور موثر آنها در مدیا و شبکه های اجتماعی همچنين نقش هایدی رایشینیک و سورن پلمان در پارلمان ممکن نمی‌شد. يان فان اکیم که تمرکز او بر مخالفت و کنترل؛ میلیاردرها، اجاره خانه و میلیتاریسم زبانزد است، بعلت مشکلات جسمی قادر به ادامه مسؤلیت در این سطح نیست. او در سخن پایانی خود بر امیدواری تاکید داشت.
>درانتخابات رهبری حزب اینس شوردتر با
۸۶ در صد و لوئیجی پانتیزانو با ۵۷ درصد آرا بعنوان رؤسای جدید حزب انتخاب شدند. باید دید آيا تیم جدید که کار خود با حاشیه هایی آغاز کرده قادر خواهدبود، همان روند رشد و موفقیت تیم قبلی را ادامه دهد؟ لوئیجی رهبر جدید حزب در اولین اظهار نظر رسمی ناچار به عذرخواهی شد، بابت اینکه گفته بود؛ حزب دمکرات مسیحی آلمان عینا مثل حزب آلترناتیو آلمان ( راست افراطی) است.
یانیس الینگ مسؤل تشکیلات و
۶ نایب رئیس حزب،۴ زن و۲ مرد نیز انتخاب شدند.
سخن پایانی

ورود اعضای جدید به حزب با چالش‌های مخصوص به خود همراه خواهد بود، اما قابل مقایسه با دوره‌ ای که تنش های درون حزبی به انشعاب سارا واگنکنشت منجر شد، نیست. گرچه اختلاف نظر در درون حزب، مثل هر جریان چپ دیگر وجود دارد، اما توافق روی اهداف سیاسی و برنامه ای توأم با اعتماد و برخورد رفیقانه، امید به موفقیت را در حزب نگه داشته است. نیروهای تازه تنفس حزب با انگیزه و انرژی فراوان خود وزن قابل توجه در سمت دهی حزب علیه جنگ، میلیتاریسم، علیه میلیاردها و در دفاع از مردم فلسطین و محکومیت عملکرد دولت نتانیاهو دارند.
چالش بزرگ حزب درحال حاضر از یک‌سو مقابله با کاستن تدریجی امکانات دولت رفاه توسط ائتلاف حاکم و از سوی دیگر مقابله با راست افراطی است‌. حزب چپ بر خلاف احزاب لیبرال دموکرات معتقدند؛ این مقابله از طریق مبارزه طبقاتی میسر میشود و نه صرفا مبارزه فرهنگی!

https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=69293

----------------------------------------------------------- 

 پیام به کنگره حزب چپ آلمان
۱۹ تا ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶
>رفقای گرامی،
>از دعوت شما به کنگره حزب چپ آلمان صمیمانه سپاسگزاریم و برای کنگره شما در دستیابی به اهدافی که برای تقویت صلح، عدالت اجتماعی، دموکراسی و همبستگی انسانی دنبال می‌کند، آرزوی موفقیت داریم.

کنگره شما در شرایطی برگزار می‌شود که آلمان و اروپا با چالش‌های سیاسی و اجتماعی مهمی روبه‌رو هستند. رشد نیروهای راست افراطی بر بستر نارضایتی بخش‌هایی از جامعه از عملکرد ائتلاف حاکم، گسترش گرایش‌های ملی‌گرایانه و بیگانه‌ستیزانه، و همچنین رویکردهای نادرست در سیاست خارجی نسبت به بحران‌های خاورمیانه، از جمله در غزه، لبنان و ایران، نگرانی‌های جدی برای نیروهای مترقی ایجاد کرده است. ما بر این باوریم که تنها از طریق تقویت دموکراسی، عدالت اجتماعی و سیاستی مبتنی بر صلح و حقوق بین‌الملل می‌توان با این روندهای خطرناک مقابله کرد.

تلاش برای تحقق عدالت اجتماعی از طریق سیاست‌هایی که به کاهش شکاف‌های طبقاتی، بهبود وضعیت مزدبگیران، تقویت خدمات عمومی، تأمین اجتماعی فراگیر و دفاع از حقوق اتحادیه‌های کارگری بینجامد، از وظایف اساسی همه نیروهای چپ و مترقی است. ما همچنین بر ضرورت مقابله با پیامدهای سیاست‌های نولیبرالی، تبعیض، فقر و نابرابری تأکید می‌کنیم.

برای ما نیز به عنوان یک نیروی چپ ایرانی، عدالت اجتماعی همواره یک هدف محوری بوده است؛ اما امروز مردم ایران با چالش‌های بسیار دشوارتری نیز مواجه‌اند. در پی حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران، هزاران تن از شهروندان جان خود را از دست دادند یا زخمی و آواره شدند و خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌ها، شبکه‌های انرژی و حمل‌ونقل، اقتصاد و محیط زیست کشور وارد آمد. حتی سلامت روانی شهروندان نیز از پیامدها و ترومای جنگ و ویرانی در امان نمانده است.

در چنین شرایطی، تداوم آتش‌بس و تلاش برای دستیابی به توافقی قابل اتکا و عادلانه، اولویت نخست ماست و اطمینان داریم که این خواست مورد حمایت شما نیز قرار دارد. با این حال، همزمان با پیامدهای جنگ، مردم ایران همچنان با حکومتی روبه‌رو هستند که به سرکوب مخالفان، بازداشت‌های گسترده، شکنجه و صدور و اجرای احکام اعدام ادامه می‌دهد و فضای سیاسی و مدنی کشور را بیش از پیش محدود کرده است.

ما بر این باوریم که دفاع از صلح باید با دفاع از حقوق بشر، آزادی‌های بنیادین و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها همراه باشد. صلح پایدار در خاورمیانه بدون حل عادلانه مسئله فلسطین، پایان اشغالگری، تضمین حقوق ملی مردم فلسطین و تأمین امنیت همه مردم منطقه امکان‌پذیر نخواهد بود. تداوم سیاست کنونی دولت اسرائیل در غزه، کرانه باختری، لبنان و گسترش شهزک سازی در مناطق اشغالی می‌تواند منطقه را به آتش بکشد.

ما خواهان برقراری فوری آتش‌بس پایدار در غزه، پایان رنج غیرنظامیان و حرکت به سوی راه‌حلی مبتنی بر حقوق برابر و حق تعیین سرنوشت دو ملت هستیم.

از کنگره شما انتظار داریم:
*
حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران را به عنوان اقدامی مغایر با حقوق بین‌الملل و منشور سازمان ملل متحد محکوم کند.
*
از همه ابتکارهای دیپلماتیک برای تثبیت آتش‌بس و دستیابی به توافقی قابل اتکا در منطقه حمایت کند.
*
از جمهوری اسلامی ایران بخواهد که به بازداشت، شکنجه و آزار مخالفان و معترضان پایان دهد.
*
خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی شود.
*
برای لغو کامل مجازات غیرانسانی اعدام در ایران و سراسر جهان تلاش کند.

ما معتقدیم که استقرار یک نظام دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر عدالت اجتماعی، حق مردم ایران است، غلبه و گذار از جمهوری اسلامی تنها از طریق مبارزات آگاهانه و سازمان‌یافته خود مردم ایران امکان‌پذیر خواهد بود. همبستگی و حمایت نیروهای مترقی جهان از مبارزات مدنی و دموکراتیک مردم ایران می‌تواند این مسیر را هموارتر سازد.

در پایان، بار دیگر برای کنگره شما موفقیت آرزو می‌کنیم و امیدواریم همکاری و همبستگی میان نیروهای چپ، دموکرات و صلح‌طلب در سراسر جهان بیش از پیش گسترش یابد.
>زنده باد صلح، > زنده باد آزادی، > زنده باد عدالت اجتماعی.
>امور بین‌المللی حزب چپ ایران> ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶ 

https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=69293