۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

کنگره آزادی ایران و ملیتها وآینده

کنگره آزادی ایران: یک گام به پیش، دو گام به پس  

آسو صالح ، طی روزهای اخیر، انتخابات شورای مرکزی «کنگره آزادی ایران» به یکی از محورهای اصلی بحث، به‌ویژه درفضای مجازی کوردی، تبدیل شده است. بخش عمده این بحث‌ها پیرامون چرایی کناره‌گیری نماینده حزب دمکرات کوردستان ایران از روند انتخابات شکل گرفته است. دراین رابطه، اشاره به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد.

نخست آنکه حزب دمکرات کوردستان ایران، ازهمان آغاز شکل‌گیری «کنگره آزادی ایران»، همواره بر اولویت حضور احزاب وجریان‌های سیاسی، درمقابل حضور افراد، تاکید داشته است؛ موضوعی که به مذاق برگزارکنندگان کنگره خوش نیامد.

دوم، حزب دمکرات بر حضور جمعی احزاب عضو «کنگره ملیت‌های ایران فدرال» تاکید داشت؛ حضوری که می‌توانست هم وزن سیاسی این احزاب را افزایش دهد و هم قدرت چانه‌زنی آنان را در دفاع از حقوق ملت‌های تحت ستم ایران تقویت کند. این رویکرد نیز چندان مورد پسند برگزارکنندگان قرار نگرفت.

سوم، در جریان حذف حزب پژاک ــ یکی از احزاب کوردی و عضو هم‌پیمانی احزاب سیاسی کوردستان ایران ــ نمایندگان حزب دمکرات از یک روز پیش از نشست لندن و در تمام روز نخست نشست، تلاش گسترده‌ای برای جلوگیری از این حذف انجام دادند. برگزاری جلسات با برگزارکنندگان و ایجاد ارتباط مستقیم میان رهبران پژاک و برگزارکنندگان، بخشی از این تلاش‌ها بود. در نهایت نیز این پیگیری‌ها نتیجه داد و پژاک در روز دوم نشست با دو نماینده حضور یافت؛ اتفاقی که باز هم به مذاق بخشی از برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان خوش نیامد.

چهارم، نمایندگان حزب دمکرات درتمامی مباحث داخلی کنگره، بر مفاهیم و ادبیات موجود در برنامه و اساسنامه حزب تاکید کردند؛ از جمله حق تعیین سرنوشت، کثیرالمله بودن ایران و ضرورت فدرالیسم ملی ـ جغرافیایی برای ایران آینده. طرح این مباحث نیز به مذاق برگزارکنندگان و برخی از شرکت کنندگان خوش نیامد.

پنجم، برگزارکنندگان کنگره آزادی درنشست لندن تاکید ویژه‌ای بر دو مفهوم «شهروند» و «کثرت‌گرایی» داشتند؛ گویی این دو مفهوم به‌تنهایی قادر به حل تمامی مشکلات هستند. حزب دمکرات، در کنار دفاع از حقوق فردی، همواره بر حقوق جمعی ملت‌ها نیز تاکید کرده ومعتقد بود مفهوم «شهروند» به‌تنهایی نمی‌تواند مسئله ملت‌های تحت ستم را حل کند، چرا که حقوق شهروندی عمدتاً ناظر بر حقوق فردی است. همچنین تاکید صرف بر «کثرت‌گرایی» بدون تصریح بر «برابری» هویت‌ها و ملت‌ها، ناکافی است. این نگاه انتقادی نیز خوشایند بخشی از برگزارکنندگان نبود.

ششم، پس از انتشار «مصوبه تاسیس» کنگره آزادی، حزب دمکرات صراحتاً مخالفت خود را با برخی بندهای آن اعلام کرد و از امضای سند خودداری نمود؛ از جمله بند سوم که بر «تمامیت ارضی» تاکید می‌کرد، بدون آنکه اشاره‌ای روشن به حقوق ملت‌های تحت ستم داشته باشد. این موضع نیز به مذاقشان خوش نیامد.

هفتم، حزب دمکرات تلاش خود را برای اصلاح مصوبه تاسیس آغاز کرد. پس از برگزاری جلساتی با اعضای «کنگره ملیت‌های ایران فدرال»، هیأتی چهار نفره از کنگره ملیتها ــ شامل دو نماینده حزب دمکرات ــ چندین نشست با برگزارکنندگان کنگره آزادی برگزار کرد. در نهایت، طرف مقابل بخشی از خواسته‌های حزب دمکرات و دیگر اعضای کنگره ملیت‌های ایران فدرال را پذیرفت؛ موضوعی که بار دیگر نارضایتی‌هایی را در میان برگزارکنندگان و برخی شرکت‌کنندگان به‌دنبال داشت.

می‌توان صفحات بسیاری درباره جزئیات نکات هفتگانه فوق نوشت، اما آنچه در یک جمع‌بندی کوتاه می‌توان گفت این است که تلاش‌های حزب دمکرات برای طرح مطالبات ملت‌های تحت ستم ایران، به‌ویژه ملت کورد، از ابتدا با مقاومت و نارضایتی بخشی از برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان روبه‌رو بوده است. همچنین نباید فراموش کرد که اعضای مجمع عمومی نیز عمدتاً توسط همان برگزارکنندگان انتخاب شده بودند؛ مسئله‌ای که امکان مهندسی آرا را در موضوعات مختلف فراهم می‌کرد.

نماینده حزب دمکرات، با در نظر گرفتن مجموعه‌ای از ملاحظات، احترام به خواست جمع و همچنین امید به نتیجه‌بخش بودن این کنگره در مسیر ایجاد اتحاد میان اپوزیسیون، در انتخابات شورای مرکزی شرکت کرد. اما پس از دور نخست انتخابات، روند مهندسی‌شده انتخابات و اراده بخشی از شرکت‌کنندگان برای حذف نماینده حزب، به‌روشنی قابل مشاهده بود. همین مسئله در نهایت به کناره‌گیری نماینده حزب از انتخاباتی معیوب انجامید.

اگرچه در نتیجه انتخابات، نمایندگانی از کوردستان و بلوچستان به شورای مرکزی راه یافته‌اند، اما همه، از جمله اعضای شورای مرکزی و مجمع عمومی به‌خوبی می‌دانند که نیروی اصلی و محرک در طرح مطالبات ملت‌های تحت ستم، یعنی حزب دمکرات کوردستان ایران، عملاً حذف شده است. به بیان دیگر، کنگره آزادی ایران به شکلی حرفه‌ای، جدی‌ترین حزب مدافع حقوق ملت‌های تحت ستم را که همواره نقشی محوری در گردهم آوردن این احزاب و نمایندگی مطالبات آنان داشته، کنار گذاشته است. شاید این نوع مهندسی سیاسی، بی‌ارتباط با تجربه برخی چهره‌های حاضر در ساختارهای پیشین جمهوری اسلامی و آشنایی آنان با سازوکارهای مهندسی انتخابات نباشد.

در نهایت باید گفت که اسناد منتشر شده از کنگره آزادی، بعنوان مثال مصوبه تاسیس، و نوع رفتار این کنگره علی الخصوص در رابطه با جایگاه احزاب و سازمان های سیاسی، نه تنها پاسخگوی بسیاری از پرسش ها و نکات مطرح شده نیست، بلکه سوالات دیگر را ایجاد کرده است. به همین دلیل اگرچه تشکیل کنگره آزادی با هدف ایجاد یک اتحاد منسجم در اپوزیسیون یک گام به پیش بود، ولی عملکرد دو ماه اخیر، با ایجاد یک دیوار بی اعتمادی و تلاش برای حذف نمایندگان به حق ملت های تحت ستم، دو گام به پس بود.

اخبار روز، سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1405 / 19مه 2026

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

صد ودومین سالگرد جنبش جمهوری خواهی

 بیانیهٔ شورای همکاری ترکمن‌صحرا

به مناسبت یکصد و دومین سالگرد جنبش جمهوری‌خواهی در ترکمن‌صحرا
بنام آزادی و حافظهٔ خاموش‌نشدنی مردم ترکمن‌صحرا
در آستانهٔ سالگرد جنبشی که دریکی از پرآشوب‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران، ما یاد و نام انسان‌هایی را گرامی می‌داریم که در میان آشفتگی نظم جهانی ناشی از پیامدهی جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸)، همچون بسیاری از فرزندان و رهبران ملت‌ها، حق زیستن بر پایهٔ هویت خویش و برخورداری برابر از حقوق را فریاد کردند.
  
 جنبشی که با نام و رهبری عثمان آخوند درحافظهٔ تاریخی مردم ترکمن پیوند خورده است، تنها یک واقعهٔ سیاسی نبود؛ بلکه پژواک اوج مبارزه‌ای مداوم برای حفظ زبان، فرهنگ و نیز مهم‌تر از همه، دفاع از حق تعیین سرنوشت مردم ترکمن‌صحرا به دست برگزیدگان و نمایندگان همان سرزمین بود.
    درسال‌هایی که ایران گرفتار بحران‌های عمیق سیاسی، مداخلات خارجی و فروپاشی نظم پیشین شده بود، درسراسر کشور صداهای گوناگونی برای خودسامانی و بازتعریف مناسبات قدرت برخاست. در ترکمن‌صحرا نیز معتمدان، سرداران، روحانیان، ریش‌سفیدان و سران طوایف، در پی آن بودند که آیندهٔ سرزمین خویش را به دست خود رقم زنند؛ آینده‌ای که در آن مردم صحرا تنها تماشاگر تصمیم‌هایی نباشند که دور از آنان و بدون مشارکت ایشان گرفته می‌شد.
   اعلام جمهوری ترکمن‌صحرا درکنگرهٔ ۲۰ مه ۱۹۲۴، هرچند کوتاه و ناپایدار، بازتاب همین خواست تاریخی بود؛ تلاشی برای آنکه مردم این دیار در سرنوشت خویش سهم داشته باشند وشأن انسانی و اجتماعی‌شان در گردباد تحولات زمانه فراموش نشود.
   اما رضاخان قلدر و کودتاچی، که در پی تثبیت اقتدار متمرکز خویش بود، این حرکت را برنتافت. ارتش حکومت مرکزی، با تکیه بر قدرت نظامی و حمایت قدرت‌های خارجی ــ به‌ویژه بریتانیای کبیر که در تحولات آن دورهٔ ایران نقشی تعیین‌کننده داشت ــ به سوی صحرا روانه شد. روستاها ناامن گردید، بسیاری از سران و همراهان جنبش تحت تعقیب قرار گرفتند، عدهٔ کثیری کشته شدند، گروهی آواره گشتند و بخشی از حافظهٔ سیاسی ترکمن‌ها زیر فشار سرکوب و سکوت فرو رفت.
   سرکوب آن جنبش تاریخی، پس از ماه‌ها مقاومت مسلحانه، تنها پایان یک حرکت سیاسی نبود؛ بلکه آغاز دوره‌ای بود که در آن بسیاری از روایت‌های محلی، صداهای ملی و تجربه‌های تاریخی مردمان پیرامونی از حافظهٔ رسمی کشور کنار گذاشته شد. اما تاریخ را نمی‌توان با سکوت به فراموشی سپرد.
    امروز، پس از گذشت دهه‌ها، یاد آن جنبش هنوز در شعرهای صحرا، روایت پیران، نام‌ها و خاطره‌ها زنده است. یاد عثمان آخوند و همراهانش، یاد انسان‌هایی است که در زمانه‌ای دشوار، برای آنچه حق و شرافت می‌دانستند ایستادگی کردند؛ چه با آنان موافق باشیم و چه منتقدشان. 
ما بر این باوریم که بازخوانی این فصل از تاریخ، نه برای بازتولید کینه و جدایی، بلکه برای شناخت حقیقت تاریخ معاصر، احترام به گوناگونی فرهنگی و پاسداشت کرامت همهٔ مردمان این سرزمین، و نیز برای رسیدن به تعریفی نوین، عادلانه و فراگیر از ایران و ایرانی، ضرورتی انکارناپذیر است.
   از نظر ما، ملت‌ها و مردمان تنها با به‌رسمیت ‌شناختن حافظهٔ یکدیگر واحترام متقابل به حقوق تاریخی وفرهنگی همدیگر می‌توانند به آینده‌ای انسانی‌تر، آزادتر و عادلانه‌تر دست یابند.
   یاد جنبش جمهوری‌خواهی ترکمن‌صحرا وبانیان آن گرامی باد

  شورای همکاری ترکمن صحرا

(حزب اتحاد ترکمن صحرا

 -سازمان فرهنگی و سیاسی ترکمن صحرا

-شورای همبستگی ترکمن صحرا)

  ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ – ۱۴ماه مه۲۰۲۶

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

ایران درمیان آتش، انسداد و فرسایش

آیا جنگ به فاز فشار فرسایشی اقتصادی وامنیتی منتقل شده؟

يادداشت هفته” يکشنبه ٢٠ ارديبهشت ١٤٠٥ / ١٠ مای ٢٠٢٦ :هفته‌ای که گذشت، بار دیگر نشان داد که ایران وارد مرحله‌ای تازه و خطرناک از بحران شده است، مرحله‌ای که در آن مرز میان جنگ خارجی، سرکوب داخلی وفروپاشی تدریجی نظم سیاسی بیش از هر زمان دیگری از میان رفته است. آنچه امروز در ایران جریان دارد، صرفاً یک تنش نظامی یا بحران دیپلماتیک نیست، بلکه تلاقی چند بحران هم‌زمان است: جنگ فرسایشی با اسرائیل و آمریکا، امنیتی‌شدن کامل فضای داخلی، تشدید بحران اقتصادی، گسترش نارضایتی اجتماعی، و عمیق‌تر شدن شکاف میان حکومت و جامعه.
درظاهر، از شدت درگیری‌های مستقیم نظامی میان ایران و اسرائیل نسبت به هفته‌های اوج جنگ کاسته شده و بحث «آتش‌بس» همچنان درسطح رسانه‌ای و دیپلماتیک مطرح است، اما واقعیت میدانی چیز دیگری می‌گوید. نه تهران و نه واشنگتن و تل‌آویو هنوز به یک توافق پایدار و روشن نرسیده‌اند. منطقه همچنان روی بشکه باروت قرار دارد وهر حادثه‌ای در خلیج فارس، عراق، سوریه، لبنان یا حتی درون خاک ایران می‌تواند دوباره آتش درگیری را شعله‌ور کند. توقیف نفتکش‌های مرتبط با ایران، فشار بر صادرات نفت، تهدیدهای تازه درباره تنگه هرمز و ادامه حضور سنگین نظامی آمریکا در منطقه، نشان می‌دهد که جنگ صرفاً از شکل موشکی و هوایی، به فاز فشار فرسایشی اقتصادی و امنیتی منتقل شده است.
هم‌زمان، جمهوری اسلامی تلاش کرده از فضای جنگی برای تحکیم کنترل داخلی استفاده کند. موج تازه بازداشت‌ها، اعدام‌ها و پرونده‌سازی‌های امنیتی در هفته گذشته ادامه یافت و حکومت با شدت بیشتری هرگونه اعتراض، انتقاد یا فعالیت مدنی را به «همکاری با دشمن» و «جاسوسی» پیوند زد. فضای کشور عملاً وارد یک وضعیت نیمه‌نظامی شده است، وضعیتی که در آن حتی ارتباطات شخصی، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی یا دسترسی به اینترنت آزاد، می‌تواند به اتهامی امنیتی تبدیل شود. گزارش‌ها درباره بازداشت صدها نفر به اتهام همکاری اطلاعاتی، تهدید شهروندان از طریق پیامک‌های امنیتی و فشار بر فعالان مدنی و رسانه‌ای، تصویری روشن از گسترش فضای رعب و کنترل در کشور ارائه می‌دهد.
یکی از مهم‌ترین رخدادهای هفته گذشته، ادامه اختلال گسترده اینترنت و محدودسازی ارتباطات بود. جمهوری اسلامی اکنون به‌خوبی دریافته که در عصر جنگ و بحران، کنترل روایت‌ها به اندازه کنترل خیابان اهمیت دارد. قطع یا کندسازی اینترنت، محدودکردن تماس‌های بین‌المللی و برخورد با ابزارهای دور زدن فیلترینگ، بخشی از استراتژی حکومت برای منزوی‌کردن جامعه و جلوگیری از شکل‌گیری همبستگی سراسری است. حکومت می‌داند که اتصال آزاد جامعه ایران به جهان بیرون، می‌تواند ماشین تبلیغاتی وامنیتی آن را تضعیف کند. به همین دلیل، جنگ علیه اینترنت اکنون به بخشی از جنگ علیه جامعه تبدیل شده است.
در سطح اجتماعی، اگرچه هنوز نشانه‌ای از یک خیزش سراسری و هماهنگ مشابه خیزش «زن، زندگی، آزادی» دیده نمی‌شود، اما نارضایتی عمیق و گسترده همچنان در زیر پوست جامعه جریان دارد. بحران اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، تورم سنگین و فرسایش معیشت مردم، به عاملی دائمی برای خشم اجتماعی تبدیل شده است. اعتراض‌های پراکنده کارگری، نارضایتی بازاریان، اعتصاب‌های محدود و اعتراض در مناطق پیرامونی، همگی نشانه‌هایی از جامعه‌ای هستند که وارد مرحله فرسودگی خطرناک شده است. جامعه ایران دیگر صرفاً با بحران اقتصادی روبه‌رو نیست، بلکه با بحران اعتماد، بحران آینده و بحران بقا مواجه است.
در این میان، ملیت‌های تحت ستم و مناطق پیرامونی کشور همچنان زیر شدیدترین فشارها قرار دارند. کوردستان، بلوچستان و برخی مناطق عرب‌نشین، عملاً در وضعیت امنیتی دائمی قرار گرفته‌اند. حکومت در فضای جنگی تلاش می‌کند هرگونه مطالبه ملیتی، فرهنگی یا سیاسی را به پروژه «تجزیه» یا «همکاری با دشمن خارجی» پیوند بزند. این سیاست نه‌تنها سرکوب را توجیه می‌کند، بلکه زمینه را برای اعمال خشونت گسترده‌تر نیز فراهم می‌سازد. با این حال، واقعیت این است که بخش بزرگی از ظرفیت مقاومت اجتماعی در ایران امروز در همین مناطق متمرکز است، مناطقی که هم از تبعیض تاریخی رنج برده‌اند و هم هزینه سنگین‌تری برای اعتراض پرداخته‌اند.
در خارج از کشور نیز اپوزیسیون همچنان در وضعیت پراکندگی و سردرگمی به‌سر می‌برد. جنگ اخیر شکاف‌های قدیمی اپوزیسیون را عمیق‌تر کرد. بخشی از نیروهای مخالف حکومت عملاً به استقبال فشار نظامی خارجی رفتند و آن را مسیر سقوط جمهوری اسلامی دانستند، در حالی که بخش دیگری هشدار دادند که جنگ و مداخله خارجی، بیش از آنکه به آزادی منجر شود، خطر فروپاشی و ویرانی را افزایش می‌دهد. این شکاف همچنان پابرجاست و باعث شده اپوزیسیون خارج از کشور نتواند به یک صدای منسجم و قابل اعتماد برای جامعه داخل ایران تبدیل شود. مشکل اصلی اپوزیسیون فقط اختلاف سیاسی نیست، بلکه فقدان یک پروژه مشترک برای آینده ایران است.
در درون حاکمیت نیز نشانه‌های مهمی از جابه‌جایی قدرت دیده می‌شود. نهادهای نظامی و امنیتی بیش از گذشته مرکز ثقل تصمیم‌گیری شده‌اند و سپاه پاسداران عملاً نقش تعیین‌کننده‌تری در سیاست داخلی و خارجی پیدا کرده است. جنگ و بحران‌های اخیر، روند تبدیل جمهوری اسلامی به یک حکومت امنیتی-نظامی را سرعت بخشیده است. روحانیت سنتی بیش از گذشته به حاشیه رانده شده و زبان رسمی حکومت، آشکارا زبان تهدید، امنیت و بقا شده است. در چنین شرایطی، حتی شکاف‌های درونی حکومت نیز نه بر سر اصلاح ساختار، بلکه بیشتر بر سر شیوه مدیریت بحران و حفظ قدرت شکل می‌گیرد.
اما شاید مهم‌ترین واقعیت هفته گذشته، آشکارشدن بیش از پیشِ بن‌بست کلی وضعیت ایران باشد. جمهوری اسلامی دیگر قادر نیست مشروعیت از دست‌رفته خود را بازسازی کند، اما در عین حال جامعه و اپوزیسیون نیز هنوز نتوانسته‌اند یک بدیل منسجم و سازمان‌یافته ایجاد کنند. این خلأ سیاسی، خطرناک‌ترین بخش وضعیت کنونی است، زیرا هرچه بحران عمیق‌تر شود، احتمال ورود کشور به دوره‌ای از بی‌ثباتی مزمن، خشونت گسترده و فروپاشی اجتماعی افزایش می‌یابد.
ایران امروز در وضعیتی قرار گرفته که ادامه شرایط موجود، نه برای حکومت قابل تثبیت است و نه برای جامعه قابل تحمل. جنگ خارجی، سرکوب داخلی، بحران اقتصادی و انسداد سیاسی، همگی در حال تغذیه یکدیگرند. در چنین شرایطی، دفاع از آزادی اطلاعات، مقابله با اعدام، حمایت از زندانیان سیاسی و تلاش برای ایجاد همبستگی میان جنبش‌های اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است.
آنچه ایران امروز بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، نه قهرمان‌سازی‌های رسانه‌ای و نه رؤیای مداخله خارجی، بلکه شکل‌گیری یک افق سیاسی دموکراتیک و فراگیراست، افقی که بتواند میان آزادی، عدالت، حقوق ملیت‌ها، برابری و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی پیوند برقرار کند. بدون چنین افقی، کشور یا در چرخه فرسایش تدریجی باقی خواهد ماند یا به سمت آشوبی خواهد رفت که هزینه آن را بار دیگر مردم خواهند پرداخت.
و تاریخ این منطقه، متأسفانه، پر است از حکومت‌هایی که برای ماندن جنگیدند و اپوزیسیون‌هایی که برای رسیدن به قدرت عجله کردند، اما کمتر کسی برای ساختن یک جامعه آزاد و قابل زیستن برنامه داشت. مشکل خاورمیانه همیشه فقط استبداد نبودە، گاهی فقدانِ تصور روشن از «بعد از استبداد» هم بوده است.

https://hambastegi.net/2265/  > لینک دوم  https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=68841