۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

ایران درمیان آتش، انسداد و فرسایش

آیا جنگ به فاز فشار فرسایشی اقتصادی وامنیتی منتقل شده؟

يادداشت هفته” يکشنبه ٢٠ ارديبهشت ١٤٠٥ / ١٠ مای ٢٠٢٦ :هفته‌ای که گذشت، بار دیگر نشان داد که ایران وارد مرحله‌ای تازه و خطرناک از بحران شده است، مرحله‌ای که در آن مرز میان جنگ خارجی، سرکوب داخلی وفروپاشی تدریجی نظم سیاسی بیش از هر زمان دیگری از میان رفته است. آنچه امروز در ایران جریان دارد، صرفاً یک تنش نظامی یا بحران دیپلماتیک نیست، بلکه تلاقی چند بحران هم‌زمان است: جنگ فرسایشی با اسرائیل و آمریکا، امنیتی‌شدن کامل فضای داخلی، تشدید بحران اقتصادی، گسترش نارضایتی اجتماعی، و عمیق‌تر شدن شکاف میان حکومت و جامعه.
درظاهر، از شدت درگیری‌های مستقیم نظامی میان ایران و اسرائیل نسبت به هفته‌های اوج جنگ کاسته شده و بحث «آتش‌بس» همچنان درسطح رسانه‌ای و دیپلماتیک مطرح است، اما واقعیت میدانی چیز دیگری می‌گوید. نه تهران و نه واشنگتن و تل‌آویو هنوز به یک توافق پایدار و روشن نرسیده‌اند. منطقه همچنان روی بشکه باروت قرار دارد وهر حادثه‌ای در خلیج فارس، عراق، سوریه، لبنان یا حتی درون خاک ایران می‌تواند دوباره آتش درگیری را شعله‌ور کند. توقیف نفتکش‌های مرتبط با ایران، فشار بر صادرات نفت، تهدیدهای تازه درباره تنگه هرمز و ادامه حضور سنگین نظامی آمریکا در منطقه، نشان می‌دهد که جنگ صرفاً از شکل موشکی و هوایی، به فاز فشار فرسایشی اقتصادی و امنیتی منتقل شده است.
هم‌زمان، جمهوری اسلامی تلاش کرده از فضای جنگی برای تحکیم کنترل داخلی استفاده کند. موج تازه بازداشت‌ها، اعدام‌ها و پرونده‌سازی‌های امنیتی در هفته گذشته ادامه یافت و حکومت با شدت بیشتری هرگونه اعتراض، انتقاد یا فعالیت مدنی را به «همکاری با دشمن» و «جاسوسی» پیوند زد. فضای کشور عملاً وارد یک وضعیت نیمه‌نظامی شده است، وضعیتی که در آن حتی ارتباطات شخصی، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی یا دسترسی به اینترنت آزاد، می‌تواند به اتهامی امنیتی تبدیل شود. گزارش‌ها درباره بازداشت صدها نفر به اتهام همکاری اطلاعاتی، تهدید شهروندان از طریق پیامک‌های امنیتی و فشار بر فعالان مدنی و رسانه‌ای، تصویری روشن از گسترش فضای رعب و کنترل در کشور ارائه می‌دهد.
یکی از مهم‌ترین رخدادهای هفته گذشته، ادامه اختلال گسترده اینترنت و محدودسازی ارتباطات بود. جمهوری اسلامی اکنون به‌خوبی دریافته که در عصر جنگ و بحران، کنترل روایت‌ها به اندازه کنترل خیابان اهمیت دارد. قطع یا کندسازی اینترنت، محدودکردن تماس‌های بین‌المللی و برخورد با ابزارهای دور زدن فیلترینگ، بخشی از استراتژی حکومت برای منزوی‌کردن جامعه و جلوگیری از شکل‌گیری همبستگی سراسری است. حکومت می‌داند که اتصال آزاد جامعه ایران به جهان بیرون، می‌تواند ماشین تبلیغاتی وامنیتی آن را تضعیف کند. به همین دلیل، جنگ علیه اینترنت اکنون به بخشی از جنگ علیه جامعه تبدیل شده است.
در سطح اجتماعی، اگرچه هنوز نشانه‌ای از یک خیزش سراسری و هماهنگ مشابه خیزش «زن، زندگی، آزادی» دیده نمی‌شود، اما نارضایتی عمیق و گسترده همچنان در زیر پوست جامعه جریان دارد. بحران اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، تورم سنگین و فرسایش معیشت مردم، به عاملی دائمی برای خشم اجتماعی تبدیل شده است. اعتراض‌های پراکنده کارگری، نارضایتی بازاریان، اعتصاب‌های محدود و اعتراض در مناطق پیرامونی، همگی نشانه‌هایی از جامعه‌ای هستند که وارد مرحله فرسودگی خطرناک شده است. جامعه ایران دیگر صرفاً با بحران اقتصادی روبه‌رو نیست، بلکه با بحران اعتماد، بحران آینده و بحران بقا مواجه است.
در این میان، ملیت‌های تحت ستم و مناطق پیرامونی کشور همچنان زیر شدیدترین فشارها قرار دارند. کوردستان، بلوچستان و برخی مناطق عرب‌نشین، عملاً در وضعیت امنیتی دائمی قرار گرفته‌اند. حکومت در فضای جنگی تلاش می‌کند هرگونه مطالبه ملیتی، فرهنگی یا سیاسی را به پروژه «تجزیه» یا «همکاری با دشمن خارجی» پیوند بزند. این سیاست نه‌تنها سرکوب را توجیه می‌کند، بلکه زمینه را برای اعمال خشونت گسترده‌تر نیز فراهم می‌سازد. با این حال، واقعیت این است که بخش بزرگی از ظرفیت مقاومت اجتماعی در ایران امروز در همین مناطق متمرکز است، مناطقی که هم از تبعیض تاریخی رنج برده‌اند و هم هزینه سنگین‌تری برای اعتراض پرداخته‌اند.
در خارج از کشور نیز اپوزیسیون همچنان در وضعیت پراکندگی و سردرگمی به‌سر می‌برد. جنگ اخیر شکاف‌های قدیمی اپوزیسیون را عمیق‌تر کرد. بخشی از نیروهای مخالف حکومت عملاً به استقبال فشار نظامی خارجی رفتند و آن را مسیر سقوط جمهوری اسلامی دانستند، در حالی که بخش دیگری هشدار دادند که جنگ و مداخله خارجی، بیش از آنکه به آزادی منجر شود، خطر فروپاشی و ویرانی را افزایش می‌دهد. این شکاف همچنان پابرجاست و باعث شده اپوزیسیون خارج از کشور نتواند به یک صدای منسجم و قابل اعتماد برای جامعه داخل ایران تبدیل شود. مشکل اصلی اپوزیسیون فقط اختلاف سیاسی نیست، بلکه فقدان یک پروژه مشترک برای آینده ایران است.
در درون حاکمیت نیز نشانه‌های مهمی از جابه‌جایی قدرت دیده می‌شود. نهادهای نظامی و امنیتی بیش از گذشته مرکز ثقل تصمیم‌گیری شده‌اند و سپاه پاسداران عملاً نقش تعیین‌کننده‌تری در سیاست داخلی و خارجی پیدا کرده است. جنگ و بحران‌های اخیر، روند تبدیل جمهوری اسلامی به یک حکومت امنیتی-نظامی را سرعت بخشیده است. روحانیت سنتی بیش از گذشته به حاشیه رانده شده و زبان رسمی حکومت، آشکارا زبان تهدید، امنیت و بقا شده است. در چنین شرایطی، حتی شکاف‌های درونی حکومت نیز نه بر سر اصلاح ساختار، بلکه بیشتر بر سر شیوه مدیریت بحران و حفظ قدرت شکل می‌گیرد.
اما شاید مهم‌ترین واقعیت هفته گذشته، آشکارشدن بیش از پیشِ بن‌بست کلی وضعیت ایران باشد. جمهوری اسلامی دیگر قادر نیست مشروعیت از دست‌رفته خود را بازسازی کند، اما در عین حال جامعه و اپوزیسیون نیز هنوز نتوانسته‌اند یک بدیل منسجم و سازمان‌یافته ایجاد کنند. این خلأ سیاسی، خطرناک‌ترین بخش وضعیت کنونی است، زیرا هرچه بحران عمیق‌تر شود، احتمال ورود کشور به دوره‌ای از بی‌ثباتی مزمن، خشونت گسترده و فروپاشی اجتماعی افزایش می‌یابد.
ایران امروز در وضعیتی قرار گرفته که ادامه شرایط موجود، نه برای حکومت قابل تثبیت است و نه برای جامعه قابل تحمل. جنگ خارجی، سرکوب داخلی، بحران اقتصادی و انسداد سیاسی، همگی در حال تغذیه یکدیگرند. در چنین شرایطی، دفاع از آزادی اطلاعات، مقابله با اعدام، حمایت از زندانیان سیاسی و تلاش برای ایجاد همبستگی میان جنبش‌های اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است.
آنچه ایران امروز بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، نه قهرمان‌سازی‌های رسانه‌ای و نه رؤیای مداخله خارجی، بلکه شکل‌گیری یک افق سیاسی دموکراتیک و فراگیراست، افقی که بتواند میان آزادی، عدالت، حقوق ملیت‌ها، برابری و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی پیوند برقرار کند. بدون چنین افقی، کشور یا در چرخه فرسایش تدریجی باقی خواهد ماند یا به سمت آشوبی خواهد رفت که هزینه آن را بار دیگر مردم خواهند پرداخت.
و تاریخ این منطقه، متأسفانه، پر است از حکومت‌هایی که برای ماندن جنگیدند و اپوزیسیون‌هایی که برای رسیدن به قدرت عجله کردند، اما کمتر کسی برای ساختن یک جامعه آزاد و قابل زیستن برنامه داشت. مشکل خاورمیانه همیشه فقط استبداد نبودە، گاهی فقدانِ تصور روشن از «بعد از استبداد» هم بوده است.

https://hambastegi.net/2265/  > لینک دوم  https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=68841     

هیچ نظری موجود نیست: