۱۳۹۹ تیر ۲۶, پنجشنبه

بخش یکم یاد نامه بمناسبت درگذشت پسر عمویم عبدی داده

  خاطرات بیادمانده از پسر عمویم زنده یادعبدالله فرزند مرحوم حوجا قولی آخوند که آخون داده خطاب اش میکردیم. 
عبدی داده سال 1943میلادی برابر با 1322 شمسی بدنیا آمده وبهنگام مرگ براثر آلودگی به ویروس کرونا هفتاد وهفت سالش بوده. او اولین فرزند آخوند داده وبرادر بزرگ زنده یاد عبدالرحمان که ازدوران کودکی دوستم بود و در27 ماه اوت 2018 براثر سکته قلبی وفات یافت، بود. یاد هر دو پسر عمو  بسیار گرامی باد
درباره ی چگونگی مبتلا شدنش به ویروس گفتند: بعلت احساس درد در طرفهای قلب به دکتر متخصص درتهران مراجعه کرده متوجه میشوند جریان خون بین قلب و بدن بعلت رسوب چربی دریکی دوتا رگ اصلی بسختی وناقص صورت میگیرد. ودر برگشت با اتوبوس به ویروس مبتلا میشود.
در دقیقه های آخر نیمه شب ششم ژوئیه 2020  بوقت اروپا خبر ناگوار درگذشت پسر عمو و دوست دوران جوانی عبدی دأده را دریافت کردم. غم واندوه خبر دردناک از دست دادن غیر منتظره عبدی داده احوالاتم را پریشان نمود ولی با شروع  تسلیت نوشتن و تسلیت گفتن بویژه درابراز همدردیها با اعضای خانواده اش خاطراتی مطرح شد و یاد خاطره ها مشغولم نمود وبه بعضی ها قول دادم خاطراتم را بنویسم. اکنون یاد مانده هایم از سال آخر دوره ی ابتدایی تا پایان سیکل اول دوره متوسطه را در زیر می نویسم.
  1
 اولین خاطره ای که از عبدی داده بیادم مانده مربوط به ایام تعطیلات عید نوروز سال 1343 درشهر بابلسر مازندران میشود که پیش پدرم رفتیم. پدرم قراردادی با سه مستاجر رودخانه بابلرود برای ماهیگیری درفصل ماهیگیری 43-1342شمسی بسته و دو تیم پنج نفره از ماهیگیران ترکمن صحرا را درموسم ماهیگیری بین 15 شهریور1342 تا 15 اردیبشت43 در صیدگاهی که در حریم رودخانه ساخت مستقر کرده بود. او ماهیگیری و فروش را مدیریت میکرد. درمدتی که  آنجا بودم، بعضی روزها درخانه یکی از سه مستاجر درمیان بچه هایش بودم. یکبار هم پدرم ما را به تنکابن( شهسوار سابق)برد. یکشبانه روز درخانه ی یکی از سه مستاجر که رئیس بانک ملی آنجا بود مهمان بودیم. ولی اغلب روزها به صید گاه میامدم، چون لحظه های پایانی کشیدن طور در شیوه ی ماهیگیری ترکمنی برایم جذاب بود. بعلاوه ماهی سفیدها و غیره را دقت کرده حدس ام از تعداد آنها را بلافاصله به پدرم که اغلب سرگرم فروش ماهی به تجار بود گزارش میدادم. پدرم در روزهای غیر بادی از طریق موج ناشی از حرکت ماهیها آق بالیق ها را شناسی کرده تعدادشان را حدس میزد. یکی دوبار هم بهمراه عبدی داده شهرگردی کردم. 
بد نیست اشاره کنم که چند هفته قبل از رسیدن عید نوروز با راهنمایی آخوند داده طی نامه ای به پدرم تمایل به آمدن درتعطیلات نوروزی را مطرح کردم. آخوند داده نامه را برای اصلاح خواند. ولی چون استادش دربخارا تحصیل کرده بود به زبان نوشتاری( ادبی) "چاغاتایی" که در سده 15 با کوشش شیر نوایی مکتوب وادبی شده بود، بیشتر آشنا بود. درحالیکه نوع نگارش من ترکمنی عامیانه و متفاوت بود. بدین جهت از من خواست فارسی بنویسم. تا آنجایی که یادم هست تنها عنوان خطابی نامه ام را "قبله گاه" نمود.
عبدی داده آن زمان جوان شیک پوشی با کت و شلواری سفید وبا دور بین عکاسی آویزان از گردن بود. او روزها شهرگردی میکرد و طبیعت، پلهای آهنی واماکن و بناهای قشنگ ودارای معماری جالب را تماشا می کرد و هرچه نظرش را جلب میکرد عکس میگرفت. این سرگرمی عبدی داده توجه خیلی از ماهیگیران را جلب میکرد. واکنش های بی اختیار و اتوماتیک آنها که بیانگر نوعی از عدم درک دو تیپ نگرش متعلق به دو قشر اجتماعی متفاوت مردم ترکمن صحرا بود توجه ی من 12 را بارها جلب نمود. یکبار که مرا با خود بشهر گردی برد تعریف کرد برای مسابقه والیبال استانی چندبار با تیم بندر ترکمن درشهرهای مختلف مازندران بوده وبا اغلب آنها آشنایی دارد. تعریف کرد یکبار بابلسر بودیم و در تیم بندر از حوجانفس یعقوب بابایانی واز آریق بزرگ نافعی هم بودند. میگفت: غروب یک روز درخیابانی قدم می زدیم. راننده ی ماشینی خواست از سمت راست جلویی اش سبقت بگیرد. ولی انگار وارد نبود و نتوانست کنترل کند و بطرف ما آمد. هرکدام بیکطرف دودیم ولی یعقوب که پرش اش قوی بود وسط بود و روی کاپوت پرید و لبه بالایی کاپوت ماشین بطرف برف پاک کن را گرفت وفقط از دماغش خون آمد. میگفت لحظه های ترسناک اینگونه ای را درفیلم ها خواهی دید که چقدر ترسناک و وحشتناک است.    
 2
خاطره ی بعدی ام از عبدی داده گریه و زاری هایش بمناسبت جوان مرگ شدن پدرم دراواخر خرداد 1343شمسی بود. از مهرماه که سال تحصیلی 44-1343  شروع شد او، من وبرادرش سه نفری دریک اتاق کرایه ای درشهر بندرترکمن اقامت یافتیم. درنتیجه بتدریج موقعیت گفتگو فراهم شد. اولین بار او شروع کرد و درابتدا درباره درد و رنج اش از جوانمرگ شدن پدرم صحبت کرد و گفت: سوخان داده خیلی زود، در30 سالگی فوت کرد.  قابلیت ها و استعدادهای خوبی داشت. همیشه می گفت بدنبال بوجود آوردن شرایط و فرصت برای ادامه تحصیل بطور شبانه هستم تا حداقل دوره متوسطه را شبانه بخوانم. او ضمن گسترش کشت مزارع  صحبت از راه اندازی مرغداری هم میکرد. برای اینکه پروژه ی خرید زمین مسکونی درشهر وساختن خانه را داشت تا درشهر سکونت یافته در راه زندگی بشیوه های مدرن با شغل ودرآمدی مشخص وبا اطمینان بکوشد. سوخان داده به لحاظ توانایی ومهارت درحل مساله ی درسهای حساب و هندسه( ریاضی) مورد تحسین همه ی اوُبا داشهای تحصیل کرده اش بود. همیشه روزنامه و کتاب مطالعه میکرد و اهل تبادل نظر و تیپ ویژه ای از فعالان با فکر و با برنامه بود. درانتخابات مجلس گذشته که درفضای پس از اعلام «انقلاب سفید» شاه در6بهمن 1341 ترتیب داده شد. او فعالانه از منصور گرگانی طرفداری کرد. میگفت: منصور از نسل جدید و تحصیل کرده حقوق قضایی در دانشگاه بود. پس درمقابل کاندید سنتی تحصیل کرده در مدرسه آخوندی، از او باید حمایت کرد.
ولی عبدی داده با وجود انگشت گذاشتن به نکات قابل توجه وبا اهمیت درآنالیز کاراکترها وخصلتهای خوب پدرم. در زندگی شخصی اش به ارزشهایی که قبول داشت بحد لازم پایبندی نشان نمیداد. او در رابطه با پدرش دچار بحران شده بود. البته من آن زمان تناقض را می دیدم ولی توان تشخیص علمی از علت و معلول پدیده ها را نداشتم. بعلاوه هنوز جسارت طرح انتقاد از پسر عموی هشت سال بزرگتر ازخود را هم نداشتم. همه ی کسانی که از خوجا نفس برای ادامه تحصیل میامدند درباره او با حالت تحسین و تعجب صحبت میکردند. مثلن میگفتند "تا کلاس دهم دوره متوسطه ویا دوره  دبیرستان جزو شاگردان ممتاز بود. آن زمان که ترکمنها هنوز «رجب» را«ارجب» تلفظ میکردند فارسی عبدالله خوب بود. بطوریکه انشاء را از روی کاغذ سفید دفترش میخوانده. گویا یکبار دبیر ادبیات در ساعت انشاء از او میخواهد نوشته اش را بخواند واو از روی کاغذ سفید میخواند. همه با اشاره به استعدادهایش می گفتند: درک نمی کنیم چی شد که فقط یک والیبالیست ماهر ماند و تنها در ورزش فعال و پیگیر شد؟   
بالاخره دراواخر اردیبهشت ماه که بشروع امتحانات پایان سال تحصیلی نزدیک میشدیم. یکروز گفت: دوًشه مه düşeme palaw پلو حوس کرده تیرانا بالیق خریدم وامروز درست میکنم. پس از صرف غذا که بسیار حوشمزه شده بود، موقع چایی خوردن صحبت از مقوله ی «کهنه و نو» و متجددها و کهنه فکرهای سنتی شد وصحبت کشید به مورد کشمکش( چالش)های نسل قبلی با نسل جدید تحصیل کرده و درحال تحصیل. من گفتم بین پدرم و پدر بزرگم بر سر فرستادن من به مدرسه ی دولتی ویا مدرسه ی آخوندها اختلاف نظر و کشمکش پیش آمد. تا اینکه بکمک آخوند داده توافق کردند اول تحصیل 6ساله ابتدایی را تمام کنم.
عبدی داده گفت: کهنه هایی که آخوند شدند موضع ثابتی ندارند و بین حرف و عمل شان پر از تناقض است. مثلن پدرم درمورد درس خواندن طرفدار تحصیل علوم جدید است. چون رجب آخوند صیادی منتقد و رقیب عثمان آخوند عارفی و نیز آمانگلدی آخوند کلته آخرین تحصیل کرده در بخارا از خوجا نفس هم تدریس ریاضیات و زیست شناسی را در مدرسه ی سنتی پذیرفتند. ولی پدرم زن سوم را گرفت و بمادرم ظلم کرد. چون زن اولش بچه نمی آورد مادرم را گرفت و صاحب دو پسر شد. بس اش بود و لازم نبود سه تا زن داشته باشد.
از حرفها وحالاتش متوجه شدم بشیوه خودش علیه پدر عصیان کرده ودرضدیت با پدر که خواهان موفقیت او درتحصیل بود لجاجت میکند.
 3
 عبدی داده سال 1344 ازدواج کرد وسال آخر دبیرستان را همانند پسر عموی مان رحمان داده درتهران درس خواند ومن سال تحصیلی 45-1344 را درکلاس هشتم با دوست و پسر عمویم زنده یاد عبدالرحمان درهمان ساختمان سال پیش اتاقی کرایه کرده هم خرج شدم.
 4
 عبدی داده درتهران با دو نفر از ترکمنصحرا که درحال تحصیل سال آخر متوسطه بودند آشنا میشود. پدرشان رحمان فرخ(از یاران نزدیک توده ای فعال وسخنور ماهر بنام "غایب به هلکه" که درتاجیکستان تاریخ درس میخوانده وگفته میشود با گاز بخاری خفه شده)نام داشت. او بعد از کودتای نظامی 28مرداد 1332 دستگیر شده زندانی میشود ولی توافق ابر قدرتها بر سر پروژهی "حسن همجواری" در ترکمنصحرا مسیرش را تغییر میدهد. خلاصه آشنایی افراد نسل دوم به دوستی فرا میروید.آندو علاوه بر پایان دوره متوسطه موفق به ادامه تحصیل در دوره عالی میشوند. یکی ازآنها تابستان سال بعد به خوجانفس آمد وعبدی داده مرا با او آشنا کرد. نکته جالب اینکه عبدی داده ی ما تجربه آنها را نمونه گرفته طرح تحصیل دوره متوسطه تمامی پسر عموهایمان را درگروه فرهنگی خوارزمی درتهران مطرح کرده موافقت پدر و نیز عمو هم پدر زن اش موخات داده را کسب میکند.
 5
بدین ترتیب چهار پسر عمو از سه خانواده، درسال تحصیلی 46-1345 درگروه فرهنگی خوارزمی درتهران درس خواندیم. درطول سال تحصیلی با مضمون کتابهایی که او با خود می آورد با نگاه به فهرست شان آشنا شده بعضی از صفحاتش را بطور انتخابی میخواندم. از میان آنها "کتاب سیاه" که فرماندار نظامی تهران پس از کودتای 1332 برعلیه حزب توده تنظیم و نشر نموده بود توجه و دقتم را خیلی جلب نمود. با نگاه کردن و خواندن صفحاتی از آن کتاب با بسیاری از وقایع سیاسی قبل وبعد از کودتا آشنا شده تصمیم گرفتم هرگز به حزبی که با اینهمه عضو و چند صد افسر به کودتاچیان رژیم پادشاهی کمک می کند نزدیک نشوم. علاوه براین صحبت درباره دکتر مصدق که زمانی رئیس دولت بود وحالا خبر درگذشت اش در حصر خانگی در احمدآباد کرج نشر شد. ونیز درباره محمد رضا شاه که در 25مرداد 1332 خواست با کودتا دکتر مصدق را از نخست وزیری بردارد وزندانی کند ولی موفق نشده از کشور فرار میکند. ونیز اخبار جنگ ویتنام و وقوع جنگ شش روزه بین اعراب و اسرائیل دربهار سال 1346 شمسی تاثیرات فراواتی به پدید آمدن تمایلات وگرایشات بمسایل سیاسی و تقویت آن درمن گردید.
بدین ترتیب سال تحصیلی 46-1345 وسیکل اول دوره دبیرساتن به پایان رسید و تعطیلات تابستانی مان شروع شد.%
<پایان بخش اول یادمانده ها> 

۱۳۹۹ تیر ۲۲, یکشنبه

یادنامه کوتاهی از مرحوم جعفر پیری در روز درگذشت اش

عصر یکی از روزهای اواخر تابستان ویا اوایل پائیز سال 1362/1983 خانواده ای با یک بچه به جمع پناهجویان ایرانی در اردوگاه «کمونالنیک» آورده شده. همشهری هایش زود او را شناختند و بسوی اش رفتند. به این ترتیب دیگران از جمله من نیز با او آشنا شدیم.
از اواخر آپریل سال 1984 درشهر داش حوض اقامت یافتیم. چند روز پس از اقامت مان اول ماه مه «روزجهانی کارگر» فرا رسید وما برای تماشای رژه ی گروه های مختلف زحمتکشان استان، از کارگران و دهقانان گرفته تا صیادان و کارمندان و دیگر گروه های اجتماعی رفتیم. 
جعفر در دوره ی باز سازی دمکراتیک و علنی «اتحاد جماهیر شوروی» اقدام به مهاجرت دوم نمود و به جمهوری فدراتیو آلمان پناهنده شد و در شهر برلین اقامت یافت.
اول ماه مه امسال در روزهای قرنطینه سه ماهه برای مقابله با «ویروس کرونا» فرا رسید ومن بهمراه همسرم در موقع برگشت پس از گشت زدن درمکان های برگزاری جشن روز جهانی کارگر درسال های قبل به تلفون جعفر زنگ زدم تا بیست دقیقه بعد بیاد کنار پنجره و باهم حضوری دیدار و حال احوال پرسی کنیم. 
عصر امروز دهم ژوئیه 2020 آخرین دیدارم که در واقع وداع با او بود حدود یک و نیم ساعت قبل از وفات اش صورت گرفت و برایم دقایق بسیار دردناکی بود.
 یادش گرامی باد
مرحوم ینگ ایزی یاراسین وغالان لاری نینگ یاشی اوزین بولسین.
 *-در زیر بیتی از شعر «گچیپ بارادیر» از ماغتیمقولی فراغی شاعر متفکر وشخصیت تاریخی ترکمنها:  
دؤویرلر دولانار گردیشلر دؤنر،
Dewirler dolanar gerdishler döner,
 نیچه لر گؤچرلر نیچه لر قونار،
nicheler göcherler nicheler gonar ,
نیچانینگ چیراسی تازه دن یانار،
nichäning chyrasy täzeden yanar,
نیچانینگ چیراسی اؤچیپ بارادیر.
  nichäning  chyrasy öchip baradyr.

  یوسف کرُ ، 10 ژوئیه 2020

۱۳۹۹ تیر ۱۹, پنجشنبه

آدام اسمیت اقتصاددان را بیشتر بشناسیم

محسن رنانی میگوید : او مظلوم‌ترین اقتصاددان تاریخ است
همیشه دلم می‌خواست کتاب «نظریه عواطف اخلاقی» آدام اسمیت توسط یکی از مترجمان بزرگ کشورمان به فارسی ترجمه شود. یکی این کتاب بود و دیگری کتاب «افسانه زنبوران[۱]» برنارد ماندویل که گمان می‌کردم همه دانشجویان اقتصاد باید بخوانند تا به گستردگی و دشواری و تعارض موضوعاتی که یک اقتصاددان هنگام تحلیل موضوعات اقتصادی باید به آنها توجه داشته باشد پی ببرند.
اسمیت اما خیلی مظلوم است. او زندگی پرکار، منزه وقاعده‌مندی داشت وبرای دقیق نوشتن آن اندازه حساسیت داشت که حتی اجازه نمی‌داد دانشجویانش درکلاس یادداشت بردارند، مبادا بعدها جایی مطالب آن یادداشت‌ها به نام نظریات آدام اسمیت مطرح شود. حالا آیا چنین شخصیتی این اندازه بی‌پروا است که کتاب «ثروت ملل» را جوری بنویسد که همه از آن، رقابت خشن و موضوعیت نداشتن اخلاق درتصمیمات اقتصادی و پذیرش بی‌عدالتی ناشی از قاعده بازار را برداشت کنند؟ یا این کتاب مروج تقسیم کار خشک و خشن و گاه غیرانسانی باشد که در برخی کتابهای اقتصاد و مدیریت معرفی می‌شود؟ و یا بکوشد نشان دهد که همه تصمیمات یک آدم معقول باید مبتنی بر محاسبه سود و زیان باشد و بگوید برای بهروزی خودمان و جامعه‌مان، در تمام زندگی اقتصادی‌مان باید تنها و تنها یک قاعده را رعایت کنیم و آن «قاعده حداکثر سازی منفعت» است؟
این جمله را بخوانید:
«چگونه می‌توان انسان را تا این حد خودخواه فرض کرد، درحالیکه آشکارا اصولی در سرشت او وجود دارد که بر اساس آن نفع خود را در موفقیت دیگران می‌یابد، وخوشبختی آنان را برای خود به یک ضرورت بدل می‌سازد، وبا این همه هیچ توقعی جز لذت حاصل از دیدن آرامش آنها ندارد
آیا با برداشتی که امروزه از آدام اسمیت درمیان ما رایج است، می‌توانیم باور کنیم که این جمله از همان نظریه پرداز نفع شخصی است؟ در حالی که جمله بالا نخستین جمله کتاب «نظریه عواطف اخلاقی» اسمیت است که آن را ۱۷ سال قبل از کتاب ثروت ملل منتشر کرده است.
اسمیت در کتاب نظریه عواطف اخلاقی، اخلاق را بیشتر ذاتی می‌بیند تا اکتسابی؛ به همین خاطر او یک ناظر بی طرف را مجسم می‌کند که همواره در کنار ماست و ما را قضاوت می‌کند و باعث می‌شود که ما به راحتی نتوانیم دست به اعمال غیراخلاقی بزنیم. در واقع اسمیت وجدان را تحت عنوان «ناظر بی طرف» وارد فرایند انتخاب‌های ما می‌کند. حالا ببینید کسی را که وجدان را بخش جدایی ناپذیر وجود آدمی می‌بیند، ما به خاطر برداشت سطحی از کتاب ثروت ملل، به چه انسان منفعت اندیشی تبدیل کرده‌ایم!
مگر می‌تواند کسی که در کتاب اولش می‌گوید:
«بشر ذاتاً مایل است که نه تنها دوستش بدارند، بلکه دوست داشتنی هم باشد، یا آن چیزی باشد که هدف طبیعی و شایستة دوست داشتن است. او ذاتاً نه تنها از مورد تنفر بودن، که از نفرت‌انگیز بودن، یا از اینکه آن چیزی باشد که هدف طبیعی و شایستة نفرت است، بیم دارد. او مایل است نه تنها تحسین شود، بلکه «شایستة تحسین» هم باشد، یا آن چیزی باشد که هرچند هیچ کس او را تحسین نکند، اما هدف طبیعی و شایسته تحسین باشد. او بیم آن دارد که نه تنها سرزنش شود، بلکه شایستة این سرزنش هم باشد، یا آن چیزی باشد که هرچند هیچ کس او را سرزنش نکند، اما هدف طبیعی و شایستة سرزنش باشد
بعد بیاید و کتاب دومی به نام «ثروت ملل»‌ بنویسد و در این کتاب بگوید انسان آنقدر خودخواه است که منافع دیگران هیچ اهمیتی برایش ندارد و در انتخاب‌هایش فقط و فقط منافع شخصی خود را لحاظ می‌کند؟
یا کسی که در کتاب اولش می‌گوید ما وقتی احساس خوشبختی می‌کنیم که آن ناظر بی‌طرف درونی به خاطر آنچه انجام می‌دهیم دوستمان داشته باشد؛ چگونه می‌تواند در کتاب دومش بگوید انسان تنها وقتی راضی می‌شود که بتواند با دنبال کردن نفع شخصی به حداکثر لذت یا منفعت برسد؟
اگر دو کتاب «نظریه عواطف اخلاقی» و «ثروت ملل» را با هم بنگریم آنگاه نه تنها اسمیت را پدر علم اقتصاد کلاسیک می‌دانیم بلکه ریشه‌های اقتصاد رفتاری و اقتصاد نهادی (که دویست سال پس از او پدیدار شدند) را هم در اندیشه‌های او شناسایی می‌کنیم.
یکی از شاهکارهای آدام اسمیت در کتاب نظریه عواطف اخلاقی، ایده «تحسین ناسزاوار» است. با این ایده باید گفت آدام اسمیت دقیقا دویست سال قبل ازاین که لئون فستینگر[۲] ‌یکی از مشهورترین و پردکاربردن‌ترین نظریات روانشناسی مدرن، یعنی «نظریه ناهماهنگی شناختی[۳]» را مطرح کند، ایده محوری این نظریه را کشف و مطرح کرده و با مثال‌های دقیق و فراوان آن را بازشناسی کرده است.
گاهی فکر می‌کنم در این دو و نیم قرنی که اقتصاددانان آدام اسمیت را به عنوان پدر علم اقتصاد معرفی کرده‌اند و دائما نظریه خودخواهی منفعت طلبانه اسمیت را به عنوان هسته مرکزی و ایده اصلی کتاب ثروت ملل بازگو کرده یا تدریس کرده‌اند، چقدر روح این فیلسوف اخلاقی را آزرده‌اند! به گمانم اسمیت از هیچ قشری بیش از اقتصاددانان شاکی و دلگیر نباشد که چنین ظلمی به او کردند؛ آن هم به کسی که برای پرهیز از برداشت غلط، به دانشجویانش اجازه نمی‌داد که سرکلاس‌هایش یادداشت برداری کنند،‌ و پیش از مرگش دستور داد تمام یادداشت‌های ناتمامش را بسوزانند، مبادا پس از مرگش ایده‌های خام او منتشر شود و مورد سوء برداشت قرار گیرد.
خلاصه‌ی دیدگاه اسمیت در مورد انسانِ خوشبخت این است که انسان برای احساس خوشبختی نیاز به «دوست داشته شدن» و مهم تر از آن «دوست داشتنی بودن» دارد. و دوست داشتنی بودن به معنی آن است که مردم او را دوست داشته باشند نه به خاطر این که ثروت دارد یا علم دارد یا زیبا است یا خوش صحبت است یا زرنگ است، بلکه به خاطر این که او «دوست داشتنی» است، یعنی ارزشهایی دارد که سزاوار دوست داشتن و تحسین است. اما از نظر اسمیت این برای احساس خوشبختی کفایت نمی‌کند بلکه فرد زمانی حقیقتا احساس خوشبختی می‌کند که خودش هم احساس کند که حقیقتا سزاوار آن تحسین است و گرفتار «تحسین ناسزاوار»‌ نیست؛ یعنی خودش هم معتقد باشد آن خصایل نیکو را که خَلق می‌پندارند او دارد حقیقتا دارد وگرنه دچار احساس شرم درونی ناشی از «تحسین ناسزاوار» می‌شود. و این شرم را امروز دانش روانشناسی با عنوان «ناهماهنگی شناختی» ‌مطرح می‌کند که یکی از بانفوذترین نظریات روانشناسی است که انبوهی از بررسی‌های تجربی آن را تایید کرده‌اند.
ناهماهنگی شناختی نوعی ناهنجاری روانی یا احساس ناخوشایند است که وقتی به‌وجود می‌آید که فرد گرفتار دو یا چند عقیده ناهمساز است یا درگیر تعارض بین باورها یا ارزشهایی است که با واقعیت همخوانی ندارند. در چنین شرایطی فرد متحمل انواع هزینه‌های روانی، زمانی و مالی می‌شود تا خود را از این تعارض رهایی بخشد. به جرأت می‌توان یکی از آن مواضعی که عموم انسان‌ها به طور جدی و گسترده گرفتار مساله ناهماهنگی شناختی‌ می‌شوند وقتی است که موضوع منافع اقتصادی در پیش است و باید در برابر رقبا یا طرف معامله‌شان دست به انتخاب بین رفتار عقلانی و رفتار اخلاقی بزنند.
تصور کنید اعتقاد دارید که یک انسان درستکار و دوست داشتنی و ارزشمند، انسانی است که در همه شرایط و هرچند به زیان او باشد، صداقت و راستگویی را کنار نمی‌گذارد. آنگاه در یک موقعیت خاص در شرایطی قرار بگیرید که با یک دروغ ساده می‌توانید خودتان را از اتهام جرمی که واقعا مرتکب شده اید، رهایی بخشید و دیگری را مقصر جلوه دهید. چه می‌کنید؟ راست می‌گویید و راهی زندان می‌شوید یا دروغ می‌گویید و رهایی می‌یابید اما تا آخر عمر درگیر سرزنش وجدان یا به قول اسمیت سرزنش همان ناظر بی‌طرف خواهید بود که فردی بی‌گناه را به زندان افکنده‌اید؟ این جایی است که شما برای تصمیم‌گیری گرفتار «ناهماهنگی شناختی» می‌شوید و خیلی فشار روانی متحمل می‌شوید تا تصمیم بگیرید. و البته موضوع همیشه به این سختی نیست، در بسیاری از مواقع ما در موضوعات ساده هم برای لحظه‌ای گرفتار این مساله می‌شویم اما چون موضوع مهم نیست، یا با یک تغییر در درون یا بیرون خود را از وضعیت ناهماهنگی خارج می‌کنیم یا با توجیه، به سرعت از آن عبور می‌کنیم و آن را فراموش می‌کنیم.
همین پریروز صبح برای خرید آش صبحانه به یک مغازه طباخی رفتم. پرسیدم که آش‌ها گوشت هم دارد؟ فروشنده مکثی کرد و گفت نه. بعد از چند ثانیه گفت «والا گوشت دارد اما خیلی‌ها این سوال را می‌پرسند و من نمی‌دانم بگویم گوشت دارد یا ندارد». گفتم خوب شما به مشتری احترام بگذارید و راستش را بگویید. این‌جا فروشنده دچار ناهماهنگی شناختی شده بود. از یک طرف صداقت را دوست می‌داشت و از سوی دیگر منافعش در دروغ گفتن بود. این‌جا چون مقدار منفعت زیاد نبود او با اصلاح پاسخش، خودش را از فشار ناهماهنگی شناختی خارج کرد. اما همیشه به این راحتی نیست؛ و این چیزی است که علم اقتصاد مرسوم اصولا نمی‌بیند. روشن است که جامعه‌ای که به علل مختلف تاریخی و فرهنگی به ناهماهنگی شناختی عادت کرده باشد، دیگر رفتارهایش مطابق نظریات اقتصاد مرسوم نخواهد بود و بنابراین ممکن است سیاست‌های اقتصادی را به شکست بکشاند. به عنوان نمونه اگر سیاستمداران و اقتصاددانان دولت به مساله ناهماهنگی شناختی توجه داشتند،‌ پیش از آن که در آبان ۱۳۹۸ قیمت بنزین را سه برابر کنند و موجب آن اعتراضات گسترده و خسارت بار شوند، درباره عمق و گستردگی ناهماهنگی شناختی که ممکن است اعلام قیمت جدید بنزین در ذهن مردم ایجاد کند و پیامدهای احتمالی آن، یک تحقیق ساده انجام می‌دادند،‌ به احتمال زیاد تصمیم دیگری می‌گرفتند.
مفهوم دیگری که اسمیت بر آن تاکید دارد مفهوم «همدلی»‌ است. از نگاه اسمیت انسان پیش از آن که یک فرد منفعت‌پرست باشد یک «انسانِ همدل» است. در واقع آدام اسمیت یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های انسانی را همدلی می‌داند. امروز همدلی در روانشناسی معنی خاصی دارد، یعنی ما هنگامی که با فرد مصیبت دیده روبه‌رو می‌شویم خودمان را جای او می‌گذاریم و احساسات او را در درونمان همانند سازی می‌کنیم تا او را عمیقا درک کنیم و با او نه همدردی (که به زبان بگوییم رنج تو را درک می‌کنم و به او دلداری بدهیم) بلکه همدلی کنیم (یعنی خودمان هم همانند او رنج را درک کنیم و همانند او احساس پریشانی کنیم و در عمل، نه با زبان، به طرف مقابل خودمان نشان دهیم که رنج او را به خوبی احساس و درک می‌کنیم). همدلی در ادبیات آدام اسمیت به این معنیِ تخصصیِ همدلی هم خیلی نزدیک است. همدلی از نظر اسمیت یعنی انسان گرگ انسان نیست؛ یعنی اکثر انسان‌ها اگر در موقعیتی قرار گیرند که بتوانند نسبت به دیگری گرگی کنند،‌ گرگی نمی‌کنند و انسان بودن برای آنها یک ارزش است (البته همیشه درصد اندکی از آدم‌‌های غیرعادی هستند که گرگی می‌کنند و این در همه زمینه‌های دیگر هم صادق است؛ و جامعه انسانی رشد نمی‌کرد اگر همان درصد اندک انسان‌های گرگ، وجود نمی‌داشتند).
با چنین تصویری از انسان است که آدام اسمیت پس از کتاب «نظریه عواطف اخلاقی» به نوشتن کتاب «ثروت ملل» مشغول می‌شود. او وقتی سخن از رقابت می‌کند فرضش بر این است که این انسانی که وارد رقابت می‌شود گرگی نمی‌کند و اگر جایی توانست رقیبش را گرگ صفتانه نابود کند، چنین نمی‌کند.
در واقع باید گفت اسمیت انسان بودن انسان را مشروط به داشتن دو صفت می‌کند: عقلانیت و همدلی. انسان اقتصادیِ اسمیت موجودی همدل است که عقلانی هم رفتار می‌کند. او رقابتش در چارچوب همدلی و درچارچوب نیاز به «دوست داشتنی بودن» است، یعنی او در عین حال که می‌خواهد در رقابت، منافعش را حداکثر کند اما نمی‌خواهد مشمول «تحسین ناسزاوار» باشد. بنابراین رقابتی که او معتقد است از طریق دست نامرئی همه چیز را به تعادل می‌رساند مفروضش این است که انسان‌ها اگر فرصت فراهم شد رقابت می‌کنند، شدید هم رقابت می‌کنند، اما در فرایند این رقابت، گرگی نمی‌کنند؛ بلکه همانقدر که دوست دارند رقابت کنند و ثروتمند شوند، نیز دوست دارند که از سوی دیگران دوست داشته شوند و در پیش خودشان دوست داشتنی باشند و صفت «تحسین ناسزاوار» به آنها تعلق نگیرد.
اکنون پرسش این است که در کدام یک از کتابهای دانشگاهی اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک به این بخش از دیدگاههای اسمیت اشاره شده است؟‌ای کاش اقتصاددانان هنگام تدریس نظریات اسمیت در مورد تقسیم‌کار و رقابت و پیگیری نفع شخصی و عقلانیت ابزاری، همچنین استدلالهای او را در کتاب نظریه عواطف اخلاقی به دانشجویان می‌آموختند؛ استدلالهایی نظیر این که چرا پول خوشبختی نمی‌آورد و چرا در جستجوی پول بودن به امید خوشبختی، کاری احمقانه است. در واقع اسمیت در کتاب ثروت ملل نشان می‌دهد که «چگونه می‌توانیم یک انسان یا یک جامعه ثروتمند باشیم»، ودرکتاب نظریه عواطف اخلاقی نشان می‌دهد که «چگونه می‌توانیم یک انسان یا یک جامعه خوشبخت باشیم». و چقدر ظلم است به یک اندیشمند که همواره او را براساس بخشی از نظریه‌اش (نظریه شیوه ثروتمند شدن) بشناسند وحتی او را جوری معرفی کنند که انگار مخالف سرسخت بخش دیگر نظریه خودش (خوشبخت شدن از مسیر همدلی و تحسین سزاوار) می‌باشد.
چه کسی باور می‌کند که مشهورترین نظریه پرداز تجارت آزاد، دو سال پس از انتشار کتاب «ثروت ملل»، عضو کمیسیون گمرک اسکاتلند شده باشد تا نظام تعرفه و عوارض گمرکی اسکاتلند را طراحی کند، به امید آن‌که دولت بهتر بتواند از واردکنندگان عوارض بگیرد و کارآمدتر بتواند قاچاق کالا را کنترل کند؟ چه کسی باور می‌کند که آدام اسمیتی که امروز همه او را به عنوان نظریه‌پرداز رقابت و پی‌جویی منفعت شخصی می‌انگارند، زندگی زاهدانه‌ای داشت، نه تنها ازدواج نکرد بلکه هرگز پای هیچ زنی در زندگی او نبود، و هیچ جنبه‌ای از زندگی به جز نوشتن و خواندن نزد او جذابیت و ارزش دلبستگی نداشت؟ و چه کسی باور می‌کند که اسمیت کتاب نظریه عواطف اخلاقی را نوشته مهم و اصلی خود می‌دانسته نه کتاب ثروت ملل را – گرچه اقبال زیادتری به ثروت ملل شد، احتمالا به خاطر هم زمانی انتشار آن با استقلال ایالات متحده آمریکا که قرار بود به سرزمین موعود اقتصاد آزاد بدل شود. به همین علت است که او تا آخر عمرش، شش بار کتاب نظریه عواطف اخلاقی را ویرایش کرد و ویرایش ششم این کتاب را درست در ماههای پیش از مرگش به اتمام رساند و به فاصله‌ای نزدیک پس از انتشار کتاب،‌ اسمیت هم درگذشت. یعنی اسمیت تا لحظه مرگ، روی ایده‌ها و اندیشه‌های کتاب «نظریه عواطف اخلاقی» کار می‌کرده است، و این نشان می‌دهد که موضوعی که دغدغه اسمیت در نخستین کتاب او (نظریه عواطف اخلاقی) بوده است تا آخر عمر او را رها نکرده است و به آن می‌اندیشیده است.
بد نیست بدانیم نام کامل ویرایش ششم کتاب این است:
«نظریه عواطف اخلاقی، یا مقاله‌ای در تحلیل اصولی که انسانها به طور طبیعی با آنها درباره رفتار و شخصیت، اول نسبت به همسایگان و سپس خودشان، قضاوت می‌کنند؛ که به آن رساله‌ای هم درباره خاستگاه زبان افزوده شده است»
احتمالا اگر اسمیت امروز بود و می‌خواست نام این کتاب را انتخاب کند چنین می‌نوشت:
«اقتصاد رفتاری؛ اصول داوری وتصمیم‌‌گیری درباره رفتار وشخصیت دیگران وخودمان»
اکنون با چنین تصویر تازه‌ای که از آدام اسمیت داریم، وقتی می‌بینیم تمام بی‌عدالتی‌ها و انحصارگری‌ها‌ و ناکارآمدی‌های اقتصادهای سرمایه‌داری را به پای نظریه رقابت آزاد اسمیت می‌گذارند، می‌توانیم ادعا کنیم که او مظلوم‌ترین اقتصاددان تاریخ بوده است.
این کتاب را بیش و پیش از همه باید آن دسته از اقتصاددانان وطنی بخوانند که سی سال است با ایمانی راسخ به انگاره‌های اقتصاد کلاسیکی منسوب به اسمیت، و بدون توجه به عواطف انسانی به طور عام، و روحیات ایرانی به طور خاص، دست به توصیه‌های سیاستی زده‌‌اند که وقتی با رفتارها و تصمیمات نابخردانه سیاستمداران غیرمتخصص پس از انقلاب ترکیب شده است، محصول آن همین سیاهچاله‌ای شده است که اقتصاد ایران را در کام خود کشیده است.
اگر بخواهیم درباره ارزش و اهمیت انبوه ایده‌هایی که اسمیت در کتاب نظریه عواطف اخلاقی مطرح کرده است سخن بگوییم چندین کتاب خواهد شد. امیدوارم به زودی مترجمی توانمند و پرانگیزه دست همت از آستین به درآورد و کتاب «نظریه عواطف اخلاقی» را ترجمه کند و در اختیار پژوهندگان فارسی زبان قرار دهد. با این حال تا آن روز، می‌توانید کتاب خوبی را که اخیرا توسط آقای مهدی گنجیان ترجمه شده است، بخوانید؛ نام آن کتاب چنین است: «آدام اسمیت، چگونه می‌تواند زندگی شما را تغییر دهد؟». فعلا همین کتاب می‌تواند برای اصلاح برداشتمان از اندیشه‌های اسمیت، روشنگر و مفید باشد. در واقع این کتاب مروری است جذاب و کاربردی نسبت به بخشی از اندیشه‌هایی که اسمیت در کتاب نظریه عواطف اخلاقی مطرح کرده است. آنچه در بندهای بالا خواندید نیز بخش‌هایی از مقدمه من بر این کتاب است. % محسن رنانی / ۱۳ تیر ۱۳۹۹  ،  منبع: کانال تلگرام نویسنده
————————————
[1]. Bernard Mandeville
[2]. Leon Festinger
[3]. Cognitive Dissonance Theory