۱۴۰۰ شهریور ۱۷, چهارشنبه

اعلام آمادگی طالبان برای تشکیل حکومتی برپایۀ الگوی رژیم اسلامی ایران

حکومت براساس مدل جمهوری اسلامی، «هبت‌الله آخوندزاده» رئیس حکومت جدید افغانستان می شود

طالبان با اشاره به این‌که به زودی رایزنی‌ها درباره تشکیل حکومت جدید افغانستان به پایان می‌رسد، اعلام کرد هبت‌الله آخوند‌زاده، رهبری حکومت جدید این کشور را به دست خواهد گرفت.

العربیه نوشته است: این درحالی است که روزنامه «واشینگتن پست» آمریکا چهارشنبه به نقل از جنگجویان محلی درمواضع درگیری در ولایت پنجشیر، گزارش داد که جنگجویان گروه طالبان به سوی ولایت پنجشیر در حال پیشروی هستند.

ولایت پنجشیر تنها ولایت از ولایت‌های ۳۴ گانه افغانستان است که هنوز از سوی طالبان تصرف نشده و نیروهای جبهه مقاومت افغانستان درآن مستقر شده است.

همزمان با اعلام پیشروی طالبان در پنجشیر، یکی از فرماندهان این گروه ضمن اعلام شکست مذاکرات درباره ولایت پنجشیر از ساکنان این منطقه خواست رهبران جبهه مقاومت را به مذاکره برای دستیابی به صلح متقاعد کنند.

همچنین رسانه‌های افغانستان تایید کردند که گروه طالبان اعلام کرده پیشروی‌هایی میدانی را در نبرد با نیروهای «جبهه مقاومت ملی» درولایت پنجشیر انجام داده است.

خبرگزاری پژواک افغانستان«Pajhwok» چهارشنبه به نقل از طالبان ادعاهای این گروه مبنی بر تصرف چندین پست ایست بازرسی از دست «جبهه مقاومت» در منطقه شتل در داخل پنجشیر را گزارش کرد.

ار. اف. ای نیز گزارش داده است: طالبان آمادگی خود را برای تشکیل یک حکومت بر پایۀ الگوی رژیم اسلامی ایران اعلام کردند. در دولت طالبان، ملا هبت‌الله آخوندزاده، رهبر عالی دولت افغانستان خواهد بود. یک عضو ارشد طالبان، مفتی انعام‌الله سمنگانی، مسئول کمیسیون اطلاعات و فرهنگ طالبان گفته است که مشورت‌های لازم برای تشکیل کابینۀ دولت جدید افغانستان انجام شده است. به گفتۀ او در دولت جدید هبت‌الله آخوندزاده رهبر عالی خواهد بود و رئیس دولت زیرنظروی عمل خواهد کرد.

هبت‌الله آخوندزاده شصت سال دارد و عالیترین مقام مذهبی طالبان است که از پانزده سال پیش در مسجدی در منطقۀ کچلاک بلوچستان پاکستان موعظه می‌کند. به گفتۀ سمنگانی، در حکومت جدید طالبان، والی‌ها مسئول ولایات یا استان‌ها خواهند بود. طالبان از هم اکنون والی‌ها و رؤسا و فرماندهان پلیس افغانستان را تعیین کرده‌اند. آنان گفته‌اند که نام نظام حکومتی، پرچم و سرود ملی افغانستان هنوز نهایی شده است.

شیرمحمد عباس استانکزی، معاون دفتر سیاسی طالبان در دوحه، گفته است که زنان و اعضای تمام قبایل افغانستان در حکومت جدید جای دارند. اما، تمام کسانی که طی بیست سال گذشته در حکومت افغانستان عضو بوده‌اند در دستگاه حکومتی طالبان حضور نخواهند داشت. همین مقام افزوده است که طالبان خواستار روابط دوستانه با اتحادیۀ اروپا، آمریکا و هند هستند و اعضای دفتر سیاسی طالبان در دوحه با کشورهای خارجی تماس گرفته‌اند. استانکزی همچنین گفته است که فرودگاه بین المللی کابل در دو روز آینده کار خود را از سر خواهد گرفت و تمام کسانی که دارای گذرنامه‌های معتبر هستند مجازند که از کشور خارج شوند.      

دراین حال، طالبان از دیروز چهارشنبه بار دیگر به درۀ پنجشیر حمله کردند. فهیم دشتی، سخنگوی جبهۀ ملی مقاومت افغاستان، به رهبری احمد مسعود با اعلام این خبر افزود که طالبان برای دومین بار پس از فتح کابل دیروز چهارشنبه اول سپتامبر درۀ پنجشیر را از نواحی جنوب و شرق هدف حمله قرار دادند و با تحمل تلفات سنگین عقب نشستند.

جبهۀ ملی مقاومت افغانستان ضمن حمایت از تشکیل یک حکومت فراگیر، طالبان را به پرهیز از جنگ و گفتگو فراخوانده است. طالبان اما خواستار تسلیم نیروهای جبهۀ ملی مقاومت افغانستان در درۀ پنجشیر شده‌اند.%

اخبار روزپنجشنبه, ۱۱ شهریور ۱۴۰۰ - 2سپتامبر 2021  لينک کوتاه https://akhbar-rooz.com/?p=124814  

۱۴۰۰ شهریور ۱۲, جمعه

بیاد صمد بهرنگی بمناسبت ۹ شهریور سالروز مرگ اش

بیاد آنکه گفت “همه اش که نباید ترسید، راه که بیفتیم ترسمان می ریزد

«همه اش که نباید ترسید؛ راه که بیفتیم ترسمان می ریزد» وقتی این سخن را از زبان ماهی سیاه کوچولو خواندیم و شنیدیم صمد خودش در راه بود، در راه دریا.  کتاب ماهی سیاه کوچولو خلق شده بود، شهر به شهر درمیان نسل پرشور آرمان های انقلابی دست به دست می گشت و به ما می گفت که صمد از این ترس ندارد که پیشگام باشد. صمد با انبوهی کتاب همه جا حضور داشت. درجهان کودکان، مبارزان سیاسی ودرجهان روشنفکران. ماهی سیاه کوچولوی او بیانیه ی فدائیان بود و چریک مبارز برپایه همین سخن او که می گفت: “راه که بیفتیم ترسمان می ریزد” سلاح در دست به مصاف با نیرویی برخاسته بود که می دانست دربرابر زرادخانه ی عظیم استبداد حاکم صدای گلوله هایش فقط قرار است مثل کرم شب تاب، درتاریکی جامعه بدرخشند تا خفتگان از دیدن سوسوی آن گمان نکنند، حکومت استبداد ازلی وابدی است. صمد از راه ارس به دریا پیوست، انقلاب از راه رسید، استبداد شاهی فرو ریخت و رهروان صمد در دریای خلق غرق شدند.

صمد بهرنگی درنهم شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس ودرساحل روستای شام‌گوالیک جان باخت وجسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله درچند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. پیکر او درگورستان امامیهٔ تبریز دفن شده ‌است.

 ده روز قبل از غرق شدن صمد، تعدادی از مامورین ساواک به خانه محل سکونت وی هجوم برده و وی را تهدید کرده بودند. چند روز بعد از مرگ صمد کتاب ماهی سیاه کوچولو چاپ شد ومورد اقبال مردم قرار گرفت.

نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. ازهمان روزهای اول پس از مرگ او،

 درعلل مرگ او هم در رسانه‌ها و هم به شکل شایعه بحث‌هایی وجود داشته ‌است. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل حکومت پهلوی کشته شده‌ است. نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده‌ است.

 تنها کسی که معلوم شد در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بوده‌است شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن بازنگشت؛ رفته بود. مرگ صمد بهرنگی هنوز در ابهام است.

زنده یاد غلامحسین ساعدی که به گفته ی خودش صمد را از دوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی می شناخت، بر این نظر بود که صمد غرق شده است. او فروردین سال۶۳، در گفتگوی مفصل با ضیا صدقی از دانشگاه هاروارد در این باره گفت: «قضیه اینکه صمد را ساواک کشته به نظر من اصلاً واقعیت ندارد. صمد توی رودخانه ارس افتاده و مرده و آدمی که با او همراه بوده و به عنوان عامل قتلش می گویند یک افسر وظیفه بوده که من بعداً او را هم دیدم و این آدمی بود که با سعید سلطانپور کار می کرد و موقعی که سه نفری آمده بودند در تبریز و کمیته چیز را تشکیل داده بودند یکی از آنها همان آدم بود که با صمد بود. صمد آنجا مرده بود و بعد این شایعه را در واقع آل احمد به دهان همه انداخت»

روایت حمزه فراهتی را برخی قبول دارند و برخی از جمله اشرف دهقانی نه تنها قبول ندارد بلکه در مطالبی که تا به حال نوشته است، اظهارات فراهتی را مورد به مورد غیر واقعی می داند و رد می کند. از نگاه وی و بسیاری صمد را کشتند و روایت فراهتی برای تغییر این نظر و رفع ابهام در کشته شدن صمد تا به حال کافی نبوده است.

حمزه فراهتی در کتاب خاطرات خود با نام از آن سال ها وسال های دیگر که از راوی سوم شخص برای بیان وقایع بهره گرفته است، درباره ی ماجرای کشته شدن صمد می گوید: «رودخانه درطرف ایران نسبتا آرام و درطرف ساحل شوروی کمی مغشوش و تند بود. جائی که صمد ایستاده بود، آب حتی به بالاتر از نافش نمی رسید. او خود را درمسیر آب ول کرد. سرشار از شوق و شعف تلالو تابش طلائی خورشید روی سطح آب، پنجاه متری شنا نکرده بود که صدای فریاد صمد را شنید “دکتر! دکتر!” برگشت و دید صمد تا بالای شانه هایش توی آب است و هراسان دست وپا می زند. او چرخ زد و درخلاف جهت آب شروع کرد شنا به سمتی که دست و پا می زد. نصف راه را شنا کرده بود که سومین بار صدای صمد را شنید.

جریان تند آب صمد را بلعید. او دید که صمد ناپدید شد. دید که جهان خاموش شد دیوانه وار، در میان آب های کدر این طرف و آن طرف زد. به هر جائی دست انداخت. ته رودخانه را کاوید. صدایشان ژاندارم ها را هم به صحنه کشاند. دقایقی گذشته بود با اندک رمقی که برایش مانده بود، خود را به پای رس رودخانه کشاند. سربازها دست دراز کردند و او را بیرون کشیدند. خاموشی دنیا را دید، ناباور تمام ذهن را کاوید مگر راهی پیدا کند. هیچ راهی وجود نداشت. صمد ناپدید شده و سکوت مرگ حکمفرما بود

روایت غالب تا سه دهه بعد از مرگ صمد بهرنگی این بود که وی را کشته اند. در سال  1370 در اوج سرکوب امنیتی در ایران، در آدینه ی شماره ی ۶۱، مقاله ای با عنوان “روزهای باران در تبریز” به قلم فرج سرکوهی سردبیر مجله منتشر شد که در آنجا نویسنده پس از تحلیل ابعاد چندگانه شخصیت فرهنگی و سیاسی صمد نوشت: افسانه قتل صمد به دست ماموران ساواک جعلی است. پس از آن بود که روایت های دیگر و نقد نظر در باره آن ها رسانه ای شد.

بخش هایی از مقاله «روزهای باران در تبریز» را اینجا همزمان با سالگرد مرگ صمد بهرنگی می خوانید:

«تا پیش از صمد بهرنگی داستان نویسی کودکان، جز در چند نمونه انگشت شمار، بیش تر ترجمه هایی بود از متون خارجی با محتوا و بینشی برخاسته از زندگی طبقه متوسط که … به کودکان تعلیم می داد که تمیز باشند و سر به راه. مسواک بزنند و نظم موجود را بپذیرند. درس بخوانند وهرگز معترض نباشند. بپذیرند و نپرسند. در خانه و مدرسه فرزند و دانش آموزی مطیع باشند و در جامعه کارمند و مهره ای حرف شنو. تصویر ها، اشیاء، آدم ها، مسایل و شیوه زندگی در این کتاب ها برای بیش تر کودکان این آب و خاک ناشناخته و غریب بود.

نویسندگان ایرانی نیز می نوشتند اما در کتاب های خود، و باز جز در چند مورد انگشت شمار، نوعی رومانتیسیزم بیمار را با عقب مانده ترین عناصر فرهنگ و ادب کهن و مبتذل ترین مفاهیم و مقولات فرهنگ منحط سرمایه داری در هم می آمیختند. صمد ادبیات کودکان را که روی سر مصنوعی گچی ایستاده بود و وارونه به دنیا می نگریست روی پاهای واقعی خود قرار داد. صمد کودکان واقعی را به دنیای خیالی ادبیات کودکان و جهان رنگین ادبیات کودکان را به جهان کودکان واقعی آورد. با صمد بود که کودک حاشیه نشین، کودک روستایی از حاشیه و سایه به متن و مرکز داستان آمد. آدم ها تغییر کردند. صحنه واقعی تر شد. مسایل و درگیری ها رنگ گرفتند. داستان از دنیای خیالی و رنگین کودکان دور نشد اما بافت و ساختی محکم تر پدید آمد. زبان و لحن از پوسته شکلاتی و زرورقی دور شد. صمد هدایت نبود. نیما نیز نبود. نتوانست ویا زمانه مجال نداد تا تحولی را که خود در انداخته بود به تمامی از عهده برآید . پیروان و مقلدان او چندان بی مایه بودند که راه جز به ابتذال و سطحی نگری وعامیانه نویسی نبردند اما این مهم نبود. صمد ادبیات کودکان ایران را متحول کرد و همراه با آن جهان ما را.

درآن محفل ادبی وسیاسی وفرهنگی که صمد محور پرفروغ آن بود ما قد می کشیدیم و درنمی یافتیم که در پیش دو چشم جوان ما ادبیات کودکان ایران با صمد، که معلم و رهبر ما بود، به دورانی جدید پای می نهد… ساعدی تحول را بو کشید. اما اولین کسی که این نکته را دریافت، اولین کسی که با نگاه تیز و هوشیار خود رنگ تازه را دید و با گوش های بیدار خود صدای شکوهمند و پر توان زنگ را شنید، اولین کسی که در باره صمد و کارهای او در ادبیات کودکان نوشت، کاظم سعادتی بود… کاظم یار و رفیق و همکار بسیار نزدیک صمد بود و یکی از اضلاع مثلث صمد، بهروز دهقانی و کاظم. مثلثی که در آن سال ها تبریز با آن زنده بود. کاظم در یک مجله دانشجویی اما پرنفود که ما منتشر می کردیم و در واقع صمد و آن محفل مخفیانه آن را رهبری می کردند، نقدی نوشت بر« اولدوز و کلاغ ها» یکی از بهترین آثار صمد… کاظم و بهروز به عنوان فدایی شهید شدند. صمد خود در این دفتر مقاله ایی داشت با عنوان «نیسان، روزهای باران در تبریز» با امضای صاد. سال ۱۳۴۶ بود و هنوز مدعیان و مقلدان در خواب بودند.

صمد در روزگاری که برنامه ریزان دستگاه های آموزش و پرورش رسمی … بوروکرات های اخته… سر درآخور بورژوازی نو کیسه نمی دیدند که درچند خیابان های پایین تر ازخانه های آن ها مردمان اعماق انبوه وفقیر ورانده شده زندگی می کنند قد برافراشت. «کند و کاو درمسایل تربیتی» را نوشت و «الفبا برای کودکان روستایی» را

صمد چند مجله و گاهنامه منتشر کرد…که هر کدام چراغی بود فرا راه آنان که تشنه دانستن، عطشان هنر ومشتاق خلاقیت فرهنگی و عمل اجتماعی بودند.

صمد به گرد آوری فرهنگ مردمی سرزمین خود برخاست. ۲ جلد« افسانه های آذریایجان» و مجموعه «متل ها وچیستان ها» را با همکاری بهروز دهقانی و نوشته های دیگری را خود به تنهایی منتشر کرد… صمد انسانی والا و مبارز، نزدیک به نمونه آرمانی معلمی مردمی، لبزیز از رنگ سرخ وآبی صداقت و عشق و خوبی بود. شاگردانی را از اعماق روستاهای ممقان و کارگاه های قالی بافی حکم آباد… وکلاس های بی روح دانشگاه تبریز بر کشید که بعدها با آموزش هایی که ازاو دیدند تحت تاثیر گرایش عاشقانه مردمی او در فرهنگ وهنر ودرعرصه سیاست انقلابی علیه شاه بالیدند…. شخصیت صمد درآن سالها ترکیبی بود ازهمه عناصری که در آن روزگار ارج بسیار داشت. درصمد فقر گرایی مائویستی، آزادگی عرفان ایرانی، رندی حافظ، ظنز عبید، صداقت دست ناخورده، انقلابی گری سوسیالیستی، زندگی بوهمی، روحیه طغیانی امپرسیونیستی و نفی آنارشیستی درهم آمیخته بود.

صمد از توفان های بعد از ۲۸ مرداد برآمد با جوانان دهه ۴۰ حرکت کرد و درست در بزنگاه یک دگرگونی مهم درسال ۴۷ درگذشت. آثاری که او درسالهای آخر عمر خود نوشته است بیانگر عبور او ونسلی ازمبارزان ایرانی است ازیک نقطه فضایی به فضایی دیگر.

ازسال ۴۱ به بعد با سرکوبی سازمان ها سیاسی محفل های ادبی وفرهنگی شکل می گیرد… تا سال ۴۷ هنوز این محافل و محفل تبریز، که صمد خود محور آن بود، محافلی ادبی وفرهنگی بودند با گرایش روزافزون به سیاست. عناصر اصلی آن محفل هریک به نحوی در کار خلق فرهنگی و ادبی بودند. صمد ترجمه می کند. داستان کودکان می نویسد. تحقیق می کند. فولکلور جمع آوری می کند. نابدل علاوه بر شعر به مباحث تئوریک می پردازد. بهروز دهقانی ترجمه می کند. کاظم سعادتی به پژوهش های اجتماعی مشغول است. مناف فلکی، کارگر قالی بافی که به یاری صمد دانشجوی دانشکده علوم است، شعر می سراید. دیگران نیز به فعالیت های فرهنگی مشغول اند. محفل با ساعدی ارتباط نزدیک دارد وبا آل احمد نیز. شاملو درمجله «خوشه»، که سردبیری آن را دارد، چند صفحه به چاپ آثار بچه های محفل اختصاص می دهد. محفل «مهد آزادی» را منتشر می کند. صمد همه جا هست. آثار بچه ها را جمع میکند. می خواند. تصحیح می کند. برای چاپ به این و آن می دهد.

صمد اگر صمد شد به دلیل پی افکندن تحولی درادبیات کودکان، طرح های نو درتعلیم وتربیت، انتشار چند گاهنامه فرهنگی، تربیت شاگردان خلاق ونو آور درعرصه فرهنگ وسیاست بود نه مقاله آل احمد»…

*-برگرفته از اخبار روز  ،  لينک کوتاه  https://akhbar-rooz.com/?p=44923

  

۱۴۰۰ شهریور ۱۱, پنجشنبه

پنجاه و سومین سالمرگ صمد بهرنگی معلم، پژوهشگر ونویسنده

به یاد معلم ساده‌ای که اسطورۀ چریک‌ها شد

نهم شهریور ۱۳۴۷ خورشیدی، معلم سادۀ روستاهای آذربایجان که با کتاب «ماهی سیاه کوچولو» به شهرت رسیده بود در رود ارس غرق شد. درحالی که تنها ۲۹ سال داشت وچون به گرایش‌های سوسیالیستی شهره بود یا چنین تصور می‌شد، به نماد عدالت‌خواهی ومبارزۀ طبقاتی بدل شد.

مرگ او را هم به ساواک نسبت دادند تا صمد بهرنگی از آموزگاری ساده به اسطورۀ شهید مبارزات طبقاتی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شود.

با نگاه امروزی البته نمی‌توان معلمی را به‌خاطر القای مفاهیم ایدئولوژیک و خشم و کینه به کودکان ونوجوانان، ستود و مرگ او هم قتل و توطئه نبوده تا شهید خوانده شود.

حتی چریک ومسلح هم نبوده چنان که چریک‌ها او را به عنوان نیرویی الهام بخش معرفی می‌کردند اما همۀ اینها نشان می‌دهند جامعه چنان از بی‌عدالتی شدید در رنج بوده که صمد بهرنگی درآن اسطوره می‌شود.

ماندگاری نام صمد اگر تنها به خاطر تصور مرگ غیرطبیعی او یا فعالیت‌های چریکی بود باید با روشن شدن واقعیت رنگ می‌باخت حال آن‌که به رغم بی‌توجهی نظام آموزش و پرورش به او(چه پیش از انقلاب وچه بعد که کاملا ایدیولوژیک شد) نام صمد بر سر زبان‌ها ماند و اینها هم به خاطر «ماهی سیاه کوچولو»‌ست هم مرگ ابهام‌آمیز و شایعه‌خیز در جوانی و نه تصویر چریک فدایی که اگر چنین بود چریک‌های واقعی را دربرمی‌گرفت نه صمد را که معلم بود.

دراین میان سهم «ماهی سیاه کوچولو» ازهر مؤلفۀ دیگر بیشتراست چندان که آوازۀ آن از ایران فراتر رفته و گویا یک بار روزنامۀ گاردین ازآن به عنوان یکی از۱۰ اثر برجستۀ کودکان نام برده است.

صمد البته آثار دیگری هم دارد مانند «یک هلو، هزار هلو» که برگردانده شده در سریال ترکیه‌ای «دستمالم گلدوزی‌یه» برای آن که فشار وخفقان در دوران حکومت نظامیان پس ازکودتا را نشان دهند معرفی این کتاب مایۀ سرزنش و تهدید خانم معلم می‌شود.

پنجاه و سومین سالمرگ صمد بهرنگی بهانه‌ای است برای اشاره به ۱۰ نکته‌:

۱. جریان چپ سوسیالیستی، عدالت‌خواهی صمد بهرنگی را به گرایش‌های سیاسی او ترجمه می‌کرد. درآن زمان وجه سنتی اسلام می‌چربید و نیروهای مذهبی به مرور برای این که گوی و میدان را از چپ‌ها بگیرند عدالت‌خواه و ضد سرمایه‌داری شدند تا جایی که اصطلاح «جامعۀ بی‌طبقه توحیدی» رایج شد تا انگاره موافقت اسلام با نظام طبقاتی را باطل کند.

۲. با معیارهای امروز، آموزه‌های صمد بهرنگی به کار آموزش و پرورش نمی‌آید چون بچه‌ها را با کینه و نفرت به دنیای بیرون پرورش می‌دهد. حال آن که در آموزش و پرورش مدرن، مهارت‌آموزی و تقویت اعتماد به نفس محور فعالیت‌های آموزش و پرورش است. نگاه او درماهی سیاه کوچولو اما مدرن است. چرا که دربارۀ تکاپو و قانع نبودن است و پایانِ باز آن هم مجال تفسیر باقی گذاشته است.

۳. این که «ماهی سیاه کوچولو» در زمرۀ نخستین کتاب‌هایی است که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرد از اتفاقات جالب است چرا که این نهاد زیر نظر فرح بود. نه مستقیم ولی منتسب به او بود و ایده‌های فرهنگی و هنری خود را در قالب کانون پی می‌گرفت و جای شگفتی بود که ساواک با چپ‌ها در ستیز بود و شالودۀ فکری هنرمندان و همکاران کانون چپ بود و فضای هنر اساسا این گونه بود. بسیار کم‌شمار بودند نیروهای مذهبی که اهل کار هنری هم باشند واگر بودند جذب این گونه نهادها نمی‌شدند. کانون اما چنان برکشید که پس از انقلاب هم انکار‌شدنی نبود و بهترین هنرمندان سال‌های بعد از انقلاب نیز در کانون ریشه داشتند.

کافی است بدانیم پرفروش‌ترین نوار کاست تاریخ ربا‌عیات خیام با صدای احمد شاملو وبا آواز محمدرضا شجریان با موسیقی فریدون شهبازیان را کانون تولید و منتشر کرد.

عباس کیارستمی هم از کانون برخاست و بسیار نام‌های دیگر. به این ترتیب جای شگفتی باقی نمی‌ماند که چرا «ماهی سیاه کوچولو» را منتشر کرد و یک تصادف نبوده است.

۴. آثار صمد به ترکی استانبولی هم ترجمه شد ومورد استقبال قرارگرفت. اشتراکات فرهنگی ایران وترکیه موجب شد هم صمد بهرنگی درترکیه خواننده داشته باشد وهم عزیز نسین در ایران.

۵. ادبیات آذربایجان غنی است اما بیشتر در بخش بزرگسال و به همین خاطر صمد با نگاه به کودکان رتبۀ قابل توجهی به دست می‌آورد.

۶. چنان که اشاره شد «ماهی سیاه کوچولو» به عنوان یکی ازآثار برجستۀ کودک درسطح جهان شناخته می‌شود. خیلی بد است که بچه‌های ما‌ هانس کریستین آندرسن و«جوجه اردک زشت» را بشناسند وصمد بهرنگی و ماهی سیاه کوچولو را نه. هر چند نسل اینستاگرامی نه آن را می‌شناسد نه این را و فلان سلبریتی با چند میلیون دنبال کننده را نیک می‌شناسد!

۷. «ماهی سیاه کوچولو» درسرزنش ملال زندگی و تکرار وقناعت به محدوده‌ای کوچک است. سال‌ها پیش از آن که کلاس‌ها وکتاب‌های موفقیت از آرزوهای شخصی وتوجه به خود بگویند صمد بهرنگی ماهی سیاه کوچولو را در میان ۱۲ «هزار ماهی دیگر» شاخص و برجسته کرد.

علاقۀ چریک‌ها به معرفی این کتاب چنان که اول بار همسایۀ جوان ما با گرایش چپ به من هدیه داد به خاطر برخی گفته‌های ماهی سیاه کوچولو دراین کتاب است که کودکانه نیست وافراد را به عمل به جای رؤیاپردازی ترغیب می‌کند:

- «شما زیادی فکر می‌کنید. همه‌اش که نباید فکر کرد. راه که بیفتیم ترس‌مان به کلی می‌ریزد

- «راستی راستی زندگی یعنی این که تو یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ؟ یا این که طور دیگری هم می‌شود زندگی کرد؟»

۸. صمد دغدغۀ مسایل تربیتی و نظام طبقاتی آموزش و پرورش را داشت و کتابی هم نوشت با عنوان «کند و کاو در مسایل تربیتی ایران».

این کتاب در آن زمان از این نظر مهم بود که کودکان غیرپارسی زبان ناگهان در نظام آموزشی رسمی با زبان فارسی مواجه می‌شدند ولی در حال حاضر که با گسترش ارتباطات بچه‌هایی که فارسی، زبان مادری‌شان نیست هم قبل از دبستان از ده‌ها کانال و رسانه با زبان فارسی آشنا شده‌اند مثل زمان خود موضوعیت ندارد.

فراتر از بحث زبان، صریح و روشن باید گفت جهان امروز تغییر کرده و نگاه ابرازی به بچه‌ها و این که موم‌ها وخمیرهایی هستند که باید به آنها شکل داد خود مصداقی از خشونت است.

تنها اعتماد به نفس آنان را باید تقویت واستعدادشان را کشف کرد واجازه باید داد از زندگی لذت ببرند وبا پرورش فکر و نیروی بدن خود مهارت بیاموزند؛ همان که «مونته‌سوری» می‌گفت نه آن که درقالب‌های طراحی شده شکل داده شوند. هرکودک یک انسان مستقل است که با دیگری تفاوت دارد وهیچ ضرورتی ندارد مسابقه بدهد و مقایسه شوند ومثل سربازخانه یک شکل و یک صدا باشند. کار گروهی یک بحث است و تربیت سربازخانه‌ای و کشتن فردیت و ترساندن و مقایسه با هم یک بحث دیگر و دومی در دنیای توسعه یافته منسوخ شده است. حتی در خدمت اهداف توسعه‌ای چه رسد به انگاره‌های ایدیولوژیک.

از این رو این گونه آثار صمد بیشتر به کارِ کارهای تحقیقی و تاریخی دربارۀ آموزش و پرورش می‌آید نه آن که تمام رؤیاهای او به مثابۀ یافتۀ علمی الگو قرار گیرد. دغدغۀ عدالت البته فروکاستنی نیست اما نه با القای خشم و کین که از دو راه: یکی فرصت‌های برابر و دیگری رفع تبعیض.

۹. نام صمد با «ارس» گره خورده وهمین دراسطوره شدن و جاودانگی او بی‌تأثیر نیست. تعابیری چون «صمد به ارس پیوست» سبب شده هر بار نام «ارس» را می‌شنویم به یاد صمد هم بیفتیم.

۱۰. مرگ صمد طبیعی بود اما باور نشد و سال‌ها دوست وهمراه او - افسر دام‌پزشکی به نام حمزۀ فراهتی- به عنوان قاتلی که نقشۀ ساواک را به اجرا درآورد معرفی می‌شد تا این که نخستین بار مجلۀ آدینه از زبان او ماجرا را روشن کرد و بعدها خود او شرح مفصل آن را در کتاب خود آورد.

حمزۀ فراهتی درتابستان سال ۱۳۸۵ خاطرات خود را در کتابی به نام «ازآن سال‌ها وسال‌های دیگر» درآلمان منتشر کرده و درآن به قضیه درگذشت صمد بهرنگی هم به طور کامل پرداخته است.

خلاصۀ ماجرا به نقل از کتاب او (که سال پیش درگذشت) چنین است:

«حمزه فراهتی که دامپزشک ارتش بوده ماموریت می‌گیرد همه طول نوار مرزی شمال غرب ایران را پیموده و اسبان و استران پاسگاه‌های مرزی را معاینه ومایه‌کوبی کند. درآن دوران بسیاری از پاسگاه‌های مرزی ایران در آن ناحیه کوهستانی جاده ماشین رو نداشتند وتنها وسیله جابجایی اسب و قاطر بوده است.

وقتی بخش نخست این ماموریت درهوای دلکش و طبیعت بکر و زیبای کوهستان‌های شمال شرق ایران، بسیار شاد و مفرح انجام می‌شود، دکتر فراهتی به سراغ دوستش بهروز حقی می‌رود که کوه‌نورد وطبیعت‌دوست بوده و از او دعوت می‌کند در بخش دوم ماموریت او را همراهی کند.

در روزی که بهروز حقی روبه‌روی «کتاب فروشی شمس» شهر تبریز برای دکتر فراهتی توضیح می‌داده نتوانسته برنامه‌های کاری خود را تغییر دهد، صمد بهرنگی اتفاقی سر می‌رسد وابراز تمایل می‌کند دکتر را در این سفر همراهی کند.

دکتر می‌پذیرد وفردای آن روز سفرشان آغاز می‌شود. دونفر دیگر نمی‌آیند وصمد ودکتر تنها می‌مانند.

روز هشتم شهریور به شوخی و خنده و سوارکاری می‌گذرد با آب تنی درارس.

فردای آن روز نهم شهریور نوبت دومین پاسگاه می‌رسد که باید ویزیت می‌شده درست کنار ارس بوده است. بعد از ظهر کار دکتر تمام می‌شود وهمراه صمد به آب می‌زنند. صمد اما چون شنا بلد نبوده با احتیاط درحاشیه رود حرکت می‌کرده است.

ساحل طرف ایران کم عمق و آرام و آن طرف عمیق و خروشان بود و فراهتی هنگام شنا ناگهان صدای صمد را می‌شنود که فریاد می‌زده می‌زده‌: «دکتر، دکتر». جریان آب صمد را به آن سوی خروشان رود کشانده بوده و صمد دست وپا می‌زد تا سرش را از آب بیرون نگاه دارد.

فراهتی می‌نویسد: تلاش کردم خلاف جهت رود شنا کنم وبه طرف صمد بروم ومدام داد می‌زدم دست و پا بزن صمد، دست و پا بزن...

صمد یک بار دیگر «دکتر» را صدا می‌زند وبعد برای همیشه خاموش می‌شود. فریادهای این دو، پنج نفر سرباز پاسگاه را بیرون می‌کشد وآنها هم به آب می‌زنند تا کمک کنند اما جریان تند آب صمد را با خود برده بود.

به گفتۀ فراهتی این صحنه را غیر از او ۵ سرباز پاسگاه شاهد بودند و«اگر شیر پاک خورده‌ای یکی از آنها را گیر بیاورد، تمام جریان را خواهند گفت. آنها خواهند گفت که چقدر درآن آب کور این ور و آن ور زدم. آنها خواهند گفت که درآخرین نفس‌ها خودم را به پای رسان کنار رود رساندم

خبر به خانواده صمد می‌رسد و اسد بهرنگی و دوست شان کاظم سعادتی با دو نفر از شوهر خواهرهای صمد به محل می‌روند و جست و جو را آغاز می‌کنند تا اینکه در روز ۱۲ شهریور چند کیلومتر پایین تر، پیکر بی جان او را پیدا می‌کنند.

ماهی سیاه کوچولو زندگی را درجریان آب می‌جُست و زندگی خالق آن را آب خروشان ارس گرفت.

عصر ایران؛ مهرداد خدیر

،برگرفته از سایت ایران امروز

https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/93292/