‏نمایش پست‌ها با برچسب habarNazar. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب habarNazar. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ دی ۲۸, چهارشنبه

آرش سقر را آزاد کنید

روزنامه نگاری از دیارترکمن همچنان دربند است، چرا؟
آرش سقر روزنامه نگار وفعال سیاسی است. سقر لیسانس خودرا در رشته مشاوره از دانشگاه آزاد گرفته است. وی با روزنامه‌ی تفاهم نیز همکاری داشته است. سقر ازاعضای ارشد ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ درمناطق سنی نشین کشور بوده است. سقر اهل شهرستان گنبد کاووس و رابط ستاد میرحسین موسوی با اهل تسنن این منطقه بوده است.
بازداشت: آرش سقر درتاریخ اول آذر ماه ۱۳۸۸ درمنزل خودش بازداشت شد. وی بعد از بازداشت به سلول‌های افنرادی بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات زندان اوین منتقل شد. او به علت ارتباط با مولوی عبدالحمید، رهبر اهل تسنن ایران در دوران بازجویی تحت فشار بازجویانش قرار داشت.
با وجود وعده‌های فراوان مسئولین مبنی بر آزادی آرش سقر، وی تا شهریور ماه ۱۳۸۹ همچنان بلاتکلیف دربند ۳۵۰ زندان اوین در بازداشت موقت به سر برد. اقدام علیه امنیت ملی، تبانی برعلیه امنیت ملی وجاسوسی ازطریق کشور ترکمنستان ازاتهام‌های وی عنوان شده بود.
تدوام نگهداری این روزنامه‌نگار دربند ۲۰۹ وزارت اطلاعات موجب شد که او تماس تلفنی محدودی باخانواده‌اش داشته وفقط یک هفته درمیان بتواند خانواده وبه خصوص فرزند خردسالش را ملاقات کند. وی ازامکان ملاقات حضوری با خانواده‌اش نیز دراین مدت محروم بود.
اتهامات وحکم: بعداز گذشت حدود ۹ ماه از بازداشت اعلام شد نخستین جلسه دادگاه آرش سقر درتاریخ ۸ شهریور ۱۳۸۹ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی برگزارخواهدشد. اتهامات وی «اقدام علیه امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام» و«جاسوسی برای کشور ترکمنستان» عنوان شده بود.
درتاریخ ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹ آرش سقر ازسوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به هشت سال حبس تعزیری وپنج سال محرویمت ازهمه فعالیت‌ های مطبوعاتی وسیاسی محکوم شد. با تبرئه آرش سقر ازاتهام جاسوسی درشعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر وی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به پنج سال زندان محکوم شد.
پیگیری: سقر کارمند رسمی اداره تامین اجتماعی بود که بعداز بازداشت ازکار اخراج وحقوق‌اش نیز قطع شد. همسر وفرزند پنج ساله‌ی وی درشهرستان زندگی می‌کنند وبرای ملاقات باوی هرهفته باید رنج سفر به تهران را بردوش بکشند. این درحالی است که وی بعلت زندانی بودن دربند ۳۵۰ زندان اوین ازتماس تلفنی با خانواده نیز محروم است.
وی ازجمله زندانیانی بود که دربند ۳۵۰ زندان اوین نسبت به چگونگی مرگ هدی صابر درزندان با نگار نامه‌ای شهادت داد. سقر همچنان ازمرخصی محروم است ودر بند ۳۵۰ زندان اوین دوران محکومیت پنج ساله‌ی خودرا سپری می‌کند.
Arash Saghar Remains in Ward 209, Five Months after his Arrest
Journalist Arash Saghar in Prison Limbo for 7 Months
- برگرفته از سایت rahana.org متعلق به خانه ی حقوق بشر ایران
Heuman Right Haus of Iran: http://www.rahana.org/prisoners/?p=3132

۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

درایران چند ملیتی مخالف فدرالیسم، موافق تبعیض است

یونس شاملی: فریبکاران را بایستی درصف مخالفین فدرالیسم جستجو کرد
- برگرفته از سایت کنگره ی ملیتهای ایران فدرال، خانم سارا سفیری طی مطلبی تحت عنوان “چرا فدرالیسم نه”، ضمن صغری کبری هایی گاه غیرلازم، عنوان کرده اند که طرفدارن فدرالیسم “همواره با در زرورق پیچیدن افکارشان مردم را فریب داده اند”. من با نگاه گذرا بهنوشته فوق، علی رغم شعارهای پوپولیستی خانم سارا سفیری، میخواهم نشان دهم کهاتفاقا فریبکاران را بایستی درصفوف مخالفین فدرالیسم در ایران جستجو کرد.
یک: نوع حکومت را چه کسی تعیین میکند؟ ، ساراسفیری مینویسد: ”چگونه است که درمورد تعیین نوع کشور داری، خود بهتنهایی روش کشور داری پس از جمهوری اسلامی را تعیین میکنند بدون اینکه رایملت را که این همه هم در راستای آن داد سخن می دهند، نادیده میگیرند.”
این درستکه بالاخره مردم نظامی سیاسی (جمهوری،جمهور فدرالی ویا سلطنت) کشور را تعیین خواهند کرد. اما اراده سیاسی مردم به صورت فشرده در سازمانها، احزاب و شخصیتهایسیاسی مطرح در کشور متبلور میشود. سازمان ها، احزاب و شخصیتهای سیاسی نظر خود رامبنی بر مناسبترین شکل حکومتی آینده برای مردم مطرح و آن را ترویج میکنند و مردمبراساس نظر این گروهها، احزاب و شخصیت های سیاسی میتوانند با آگاهی بیشتر به پایصندوقهای رای بروند و با رای دادن به احزاب، سازمانها و یا شخصیتهای سیاسی موردنظر نظام سیاسی آینده را تعیین کنند و یا در صورت اجرای یک رفراندوم وسیع مردم باآگاهی از اندیشه های سیاسی موجود پای صندون رای رفته و نظام سیاسی آینده رابرمیگزینند.
خانم ساراسفیری و همفکرانش جزو آندسته از فعالین سیاسی هستند که نمیخواهند بصورت باز و شفافدر مورد نظام سیاسی آینده کشور در سطح افکار عمومی بحث و گفتگو شود. سارا سفیریبرآن است که در مورد نظام سیاسی آینده ایران مهر سکوت بر لب بزند و مردم را بدونآگاهی و بدون بحث و بررسی های جدی در این حوزه بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی بهپای صندوق های رای بکشاند و رای جهل و ناخودآگاهی را به صندوقهای انتخاباتی بریزد.کاری که خمینی با سرعت بعد از سرنگونی نظام منحوس سلطنت پهلوی آن را انجام داد وبا استفاده از جهل و ناخودآگاهی مردم نظام بغایت عقب مانده جمهوری اسلامی را برپیکر کشور و برگرده مردم فلک زده آن سوار نمود.
پرسشاینجاست که خانم سارا سفیری در پی گرفتن رای ناخودآگاه مردم برای چه نوع نظامی استکه از گفتن عنوان آن ابا داشته و شرمگین است؟ مگر میشود قبل از سرنگونی در موردنظام سیاسی بعد از جمهوری اسلامی که آیا جمهوری است، یا جمهوری فدرال است و یانظام سلطنتی است، سخن نگفت و مردم را چشم و گوش بسته به برهوت انتخابات فرستاد؟آیا این روش فریبکارانه نیست؟
دو: دولتمتمرکز یا غیرمتمرکز؟ ، ساراسفیری مینویسد: ” هر زمانی از قدرت دولت مرکزی به هر دلیلی کاسته شود ایالتهای بهم پیوسته بلافاصله در پی لغو قرار داد اتحاد خود با دولت مرکزی می افتند .امروزکه اقتصاد امریکا مراحل دشواری را طی میکند صدا هایی اگر چه بسیار ضیعف ازسوی گروه های کوچک افراطی همان سرزمین موعود به گوش میرسد که خواهان استقلال ایالتخود از دولت مرکزی هستند. اتفاقی که هم در یوگوسلاوی و هم در اتحاد جماهیر شوروی وحتا در هند به هنگام استقلال خود از انگلیس افتاد و منجر به جدایی پاکستان گردید.”
ساراسفیری به روشنی در جای جای نوشته خود طرفدار دولت متمرکز و مقتدر در ایران است.فهم ایشان از مفهوم غیرمتمرکز، “عدم تمرکز اداری” است که در بخشی ازنوشته خود به آن اذعان داشته اند. عدم تمرکز اداری به معنی تقسیم کار اداری دولت بهمناطق مختلف در کشور است. این هیچ ربطی به عدم تمرکز قدرت سیاسی در کشور ندارد. درصورتیکه مقصود از عدم تمرکز تقسیم قدرت سیاسی به مناطق مختلف است. وگر نه تقسیمکارهای اداری دولت به مناطق مختلف چه توفیری در ممانعت از شکل گیری دوباره استبدادسیاسی دارد؟ و جالب اینکه خانم سفیری زمین و زمان را به هم دوخته اند تا یکاستدلال سرهم کنند که نشان دهند که اگر دولت مرکزی قوی نباشد، کشور تجزیه خواهد شد!!و برای این استدلال فروپاشی اتحاد شوروی و یوگسلاوی و تشکیل دولت پاکستان را مثالآورده است! آیا علت فروپاشی اتحاد شوروی فدرال بودن آن بود یا نبود دمکراسی و نبودنظام عادلانه اجتماعی اقتصادی و عقب ماندگی تکنولوژیکی؟؟ مگر یوگسلاوی بخاطرفدرالیسم از هم پاشید؟ آیا این سیطره جهنمی ناسیونالیسم افراطی صرب (که میتوان آنرا با ناسیونالیسم افراطی فارس در ایران مقایسه کرد) نبود که زمینه های فروپاشییوگسلاوی را فراهم آورد؟
اینک شصتو یک درصد کشورهای جهان به شیوه فدرالیستی اداره میشود وهیچکدام از آنها به صرف فدرال بودن تجزیه نشده اند. با این وجود روشن است که هو و جنجال خانم سارا سفیری برای ترسیم سناریو سیاه حول فدرالیسم، برای فریب اذهان عمومی جهت جا انداختن بازتولید استبداد سیاسی (وبه احتمال زیاد استبداد سلطنتی) درایران است.
حالا بایستی از خانم سفیری پرسید که چه کسی قصد فریب مردم را دارد؟ ما که به روشنگریقبل از تغییر حکومت تاکید میکنیم یا شما که مردم را در بی خبری میخواهید پایصندوقهای رای ببرید؟
سه: آیادمکراسی حقوق ملیتها را تامین میکند؟ ، خانم ساراسفیری مینویسد: ” در یک نظام دمکراتیک مبتنی بر حقوق بشروغیر متمرکز، تمامآحاد کشور بی هیچ تبعیضی از همه ی حقوق شهروندی ودرنتيجه حقوق قومی برخوردارند.”
موضوعدمکراسی، دمو، یعنی شهروند است. اما اتنوس (ملیت) موضوع بحث فدرالیسم است. چون ازحقوق اتنیکی و ملیتی سخن به میان میآورد. در دمکراسی حقوق فرد مورد نظر است و حقوقجمعی بصورت وسیعی نمیتواند در دمکراسی پاسخ عادلانه ایی بگیرد. برای نمونه بلوچهاایران شاید 2 تا 3 درصد جمعیت ایران را تشکیل دهند. آیا این سه درصد میتواند درمجلس دمکراتیک رای اکثریت (50+1) را جلب کند تا بتواند به نفع بلوچها در مجلسقانون تصویب کنند؟ زنان، معلولین، همجنس گرایان، حتی کودکان و ملیتهای غیرفارس(حقوق جمعی) هرگز از طریق دمکراسی به حقوق خود دست پیدا نخواهند کرد مگر اینکه قوانینویژه (مصوبات و کنوانسیونهای الحاقی منشور جهانی و اعلامیه های جهانی تصویب شدهتوسط دولتها مانند اعلامیه جهانی حقوق زبانی) از سوی دولت به مثابه قوانین کشور بهتصویب مجلس آن کشور برسد و این قوانین ویژه در جاری کردن عدالت اجتماعی موثر واقعشود. می بینید که صرف دمکراسی که در واقع حق رای به سن قانونی رسیده هاست، ظرفیتپاسخگویی به بخشی از مسائل جامعه و از آنجمله حقوق برابر ملیتها را ندارد.بنابراین برای کسب حقوق برابر ملیتها در ایران بایستی مبارزه مستقلی در کنارمبارزات دیگر صورت گیرد و در خصوص این مسئله افکار عمومی مردم در چشم انداز معینیتغییر کند تا بتواند حقوق برابر ملیتها در کشور تامین گردد. درست مثل مبارزه مستقلزنان جهت احیاء حقوق برابر با مردان و درست مثل مبارزه زحمتکشان برای احیاء حقوقعادلانه در کشور ضروری است.
بند اول کنوانسیون حقوق مدنی وسیاسی وابسته به منشورجهانی حقوق بشر حق خودمختاری برای ملیتهایی که دارای سرزمین در کشوری هستند را بهرسمیت میشناسد. مثل آذربایجانیها، فارسها، کردها، بلوچ ها، اعراب و ترکمن ها… کهدارای سرزمین مادری خود در ایران هستند. این ملیتها بایستی در ایالات خود دارایدولت محلی خود باشند تا بتوانند امورات خود را خود اداره کنند و در عین حال رشداقتصادی اجتماعی بصورت پارالل در کشور میان مناطق مختلف آن انجام گیرد.
حق تعیین سرنوشت خلقها نیز قانون بین المللی دیگریست که برحق حاکمیت ملیتها بر سرزمین مادری خود تاکید دارد. اعلامیه جهانی زبان مادری نیز به اعمال قوانین ناظر بر برابری زبانی در یک کشور چند زبانه تاکید می ورزد.
این همه، یعنی برابری حقوق سیاسی یعنی داشتن حق دولتایالتی برای ملیتها با مرز زبانی و حق تعیین سرنوشت آنان و اعمال حقوق برابرفرهنگی و زبانی خودبخود به شکل گیری یک دولت فدراتیو در ایران خواهد انجامید.مقاومت در مقابل این اراده، اراده ایی که هفتاد درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهد،راه به جاهای نامطلوبی خواهد برد.
بایستی به خانم سارا سفیری توصیه کرد که از لاپوشانیضعف های تئوریک خود دوری جویند و در لاک ناآگاهی مردم خود را مخفی نکنند. اینسیاست را میتوان به حساب فریبکاران گذاشت و نه سیاست کسانی را که به ترویج آگاهیسیاسی و حقوقی بین مردم میپردازند.
نتیجه : سارا سفیری مینویسد: ” دریک ایران فدرال مناطقیهمچون هرمزگان، بلوچستان، سیستان، بندر عباس، کرمان حتا قسمت هایی از استان هایبزرگ همانند خراسان ، لرستان و شهرهای حاشیه کویر شانس رشد وتوسعه اقتصادی زیادی نخواهند داشت.” مثالهای انتخابی خانم سفیری تنها در صورت وجود فدرالیسم پاسخ مناسبی خواهند یافت، چرا کهعلت عقب ماندگی هرمزگان، سیستان و بلوچستان، لرستان و حاشیه کویر همه و همه نتیجهاعمال سیاست یک دولت قدرتمند مرکزیست که در هشتاد و اندی سال گذشته بر ایران حکمرانده است. چیزی که خانم سفیری برای بازتولید آن میکوشد. هشتاد و اندی سال ازفاجعه دولت قدرتمند و متمرکز در ایران میگذرد و نتیجه اش همان مثالهایی است کهخانم سارا سفیری عنوان کرده اند. مثالها بسیار فراوان است. اگر دولت متمرکز وقدرتمند دیگری بعد از جمهوری اسلامی به سریر قدرت برسد، بایستی فاتحه ایران رابخوانیم. در صورتیکه اگر یک نظام جمهوری فدراتیو در ایران شکل بگیرد، رشد و توسعه پارالل مناطق وایالات مختلف کشور را امکان پذیر خواهد ساخت و مردم را بصورت مستقیم درگیر مشکلات محلی وایالتی خود میکند و با شرکت مستقیم شان آنها را درگیرپروسه توسعه اقتصادی وسیاسی مناطق خود وکل کشور خواهد کرد.% یونس شاملی

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

تحلیل های متفاوت ازمانور نظامی ایران درخلیج فارس

کارشناسان روسیه: زمینه برای حمله به ایران آماده شده است

به اعتقاد برخی از کارشناسان روسیه، مخالفت این کشور با جنگ علیه ایران تغییری درشرایط ایجاد نمی‌کند

کارشناسان و رسانه‌های روسیه درتحلیل مانور نظامی ایران درخلیج فارس سناریوهای جنگی مختلفی را پیش‌بینی می‌کنند. صاحب‌نظران امورنظامی روسیه ظرفیت دفاعی ایران را تحلیل می‌کنند و درباره‌ی پیامدهای بروز جنگ سخن می‌گویند.

سفیر جدید روسیه در تهران درباره احتمال حمله‌ی‌نظامی علیه ایران و موضع روسیه می‌گوید: «موضع روسیه تغییرناپذیر و بسیار شفاف بوده و حمله به ایران را یک اشتباه بسیار بزرگ می‌داند که پیامدهای سنگین وغیر قابل پیش‌بینی به دنبال خواهد داشت».

این نظر سفیر روسیه را دیگر مقام‌های روسی نیز تکرار می‌کنند، اما کارشناسان این کشور با توجه به تحولات کنونی درخلیج فارس چه می‌اندیشند؟

نظر تحلیل‌گران وکارشناسان نظامی روسیه: ولادیمیر ایسی‌یف، مدیر مرکز مطالعات اجتماعی- سیاسی در روسیه، و آلكساندر پروخانوف، تحليل‌گر روس، در گفت‌وگو با رسانه‌های وابسته به جمهوری اسلامی ایران از "ناممکن بودن حمله‌ی نظامی علیه ایران"صحبت می‌کنند. به باور آنها روند کنونی تحولات به درگيری‌های ديپلماتيک و تشديد مجازات‌ها عيله ايران خواهد انجامید. این کارشناسان در عین حال "مرحله‌ی بسيار حساس و خطرناک مناسبات ایران و آمریکا" را یادآوری می‌کنند.

گروهی دیگر از کارشناسان روسیه از سناریوی "جنگ کامل و همه جانبه‌ی آمریکا علیه ایران"صحبت می‌کنند. این تحلیل‌گران احتمال بروز جنگ علیه ایران را حتمی می‌دانند. به نظر این گروه از جمله پاول فلگن‌هاور، تحلیل‌گر نظامی روس، و یوگنی ساتانوسکی، رئیس "انستیتو خاور نزدیک مسکو"، روسیه با جنگ علیه ایران مخالفت خواهد کرد اما مخالفت این کشور نقش تعیین کننده‌ای نخواهد داشت.

«ایران قادر است تنگه هرمز را ببندد»: روزنامه‌ی روسی "ایزوستیا" هم درباره‌ی وقوع احتمالی جنگ در خلیج فارس وجدی بودن تهدید برخی از مقام‌های ایران مبنی بر بستن تنگه هرمز مطلبی را منتشر کرده است.به نوشته‌ی این روزنامه، این نخستین بار نیست که ایران دست به چنین تهدیدهای تندی می‌زند، اما این بار این تهدیدها با مانورهای نظامی همراه بوده است. بستن تنگه هرمز، به پیش‌بینی روزنامه روسی، به دو برابر شدن قیمت نفت هم خواهد انجامید.

روزنامه ایزوستیا درباره‌ی توان ایران در بستن تنگه هرمزنظرایگورکاروتچنکو، مدیر "مرکز تحلیل معاملات جهانی تسلیحات" را جویا شده است.

این کارشناس روس گفته است که ایران توان و تجربه‌ی چنین کاری را دارد: «اگر ظرف چند ساعت به چند تانکر نفتی در تنگه هرمز حمله شود، رفت و آمد تانکرهای نفتی قطع خواهد شد. ایران تنگه‌ی هرمز را از طریق مین‌گذاری هم می‌تواند مسدود کند. از سوی دیگر ایران به مقدار زیادی قایق‌های کوچک و سریع مسلح است که توپخانه‌ی سنگین کشتی‌های جنگی هم نمی‌توانند کاملا جلوی حمله‌ی آنها را بگیرند».

به گفته‌ی کاروتچنکو، این قایق‌ها را به موشک نیز می‌توان مسلح کرد.

فاجعه زیست محیطی درخلیج فارس: مدیر مرکز تحلیل معاملات جهانی تسلیحات در مسکو به ایزوستیا گفته است که ایران در مانورهای تنگه‌ی هرمز علاوه بر موشک‌های ساخت داخل، موشک‌های " اشکاوال اِ" روسی و موشک‌های ساخت چین را هم به کار گرفته است.

ایزوستیا در پایان مقاله خود به این مسئله هم اشاره می‌کند که تحریم نفت ایران سبب خواهد شد که چین با قیمتی نازل نفت را بخرد. از سوی دیگر غرق‌شدن تانکرهای نفتی در تنگه هرمز به فاجعه زیست محیطی منجر خواهد شد.

بدترین سناریوی جنگی برای ایران: پاول فلگن‌هاور، دیگر کارشناس نظامی روس هم می‌گوید: «زمینه‌ی جنگ اکنون فراهم شده وبروز جنگ عینی است. کشورهای عربی حوزه‌ی خلیج فارس، آمریکا وایران اکنون آماده جنگ هستند. برای ایران جنگ علیه آمریکا ومتحدانش درخلیج فارس فاجعه‌بار خواهد بود.سیر تحولات به سوی یک جنگ کامل است».

این کارشناس درادامه‌ی صحبت‌هایش خاطرنشان می‌کند که اگر اتفاقی مثل دستگیری ملوانان انگلیسی در تنگه‌ی هرمز برای آمریکایی‌ها پیش بیایدامکان بروز جنگ بیشتر می‌شود.

حمله چگونه خواهد بود؟ : پاول فلگن‌هاور درتحلیل اوضاع پیش‌آمده نتیجه می‌گیرد که سناریوی حمله به یوگسلاوی درایران تکرارخواهدشد وایران درمقابل حملات آمریکا و متحدانش قادر به دفاع نخواهد بود و شکست خواهد خورد.

این کارشناس نظامی همچنین می‌گوید: «آغازجنگ پایان حکومت جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. نیروی دریای و هوایی ایران نابود خواهد شد. ما شاهد یک جنگ کامل و همه جانبه خواهیم بود که به تنگه هرمز محدود نخواهد ماند. تمامی ساختارهای مدرن اقتصادی، کارخانه‌ها، پل‌ها و از جمله ساختارهای هسته‌ای ایران و صنایع تولید موشک نیز از بین خواهند رفت».

«درآستانه‌ی جنگ درخلیج فارس قرار گرفته‌ایم»: یوگنی ساتانوفسکی، رئیس "انستیتو خاور نزدیک مسکو" هم با توجه به سیر تحولات کنونی نتیجه می‌گیرد، در خلیج فارس شرایط پیش از آغاز جنگ حکمفرماست.این کارشناس روس می‌گوید بستن تنگه هرمز مغایر با قوانین بین‌الملل است.

ساتانوفسکی هم معتقد است که ایران توان بستن تنگه هرمز را دارد وارتش ایران را مقتدر می‌داند؛ ارتشی که می‌تواند علیه متحدان آمریکا در منطقه اقدام کند.این کارشناس اما نتیجه می‌گیرد که نقش تعیین‌کننده در این منازعات به کارگیری سلاح‌های مدرن و پیشرفته خواهد بود. وی در این رابطه می‌گوید سلاح‌های روسی که در سال‌های اخیر تحویل ایران شده‌اند، اکنون کهنه و فرسود‌ه‌اند.

هم فلگن‌هاور و هم ساتانوفسکی تأکید می‌کنند که روسیه مخالف جنگ است اما نقش تعیین کننده‌ای در سیر تحولات ایفا نخواهد کرد. به نظر آنان روند کنونی وقوع جنگ را اجتناب‌ناپذیر می‌کند.% طاهر شیرمحمدی، پارسا بیات

- برگرفته از دویچه وئله

۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

آیا ع. خرسندیها در راه وحدت فدرالی ملیتهای ایران میکوشند؟

آیا وحدت فدرالی ملیتهای ایران درنظامی فدرالی ودموکراتیک امکانپذیر نیست؟

حکمیت ملی ومسائل اتنیکی درایران، از ع. خرسندی : آنانی که تصور میکنند برای حفظ تمامیت ارضی و حفظ یکپارچگی کشور بجای اتحاد و همبستگی با جریانات سیاسی و اجتماعی اتنیک و مردمان مناطق حساس مرزی کشور باید یا با دشمن ملت وکشور ایران یعنی جمهوری اسلامی ادامه طریق دهند ویا جای آنرا بایک استبداد مطلق دیگری پر نمایند در جایگاه دشمنان کشور، خاک به چشم ملت ایران می پاشند وکشور را درلبه پرتگاه تجزیه دیگر باره قرار می دهند.

طرح مسائل اتنیک در کشور ما بسیار جدی تر و حیاتی تر از آن است که بتوان آنرا کتمان ، انکار و یا تقبیح نمود. هر نوع اندیشه و یا تفکری در این راستا تنها به دامن زدن به منازعات اتنیکی و تعمیق هر چه بیشتر بحران ملی در آینده کشورخواهد انجامید همچنانکه حکومتهای گذشته نیز تا کنون در تلاش بوده اند با سرپوش گذاشتن بر واقعیت های موجود آنرا درپشت سپر سرکوب و کشتار هموطنانمان پنهان نمایند. باید با طرح مطالبات از سوی جریانات انتیکی بصورتی جدی و در سطحی ملی به تعامل نشست تا مسائلی نظیر جدایی طلبی که زمینه های نگرانی در سطح ملی را فراهم آورده است با مفاهمه ملی حل وفصل گردد. موضوع اتنیک درایران واقعیت دارد همچنانکه تجزیه بخشهای زیادی از کشور ما تا کنون واقعیت داشته است. کافی است نیم نگاهی به تاریخ کشورمان یندازیم تا عمق بحران سیاسی را که در نتجه تجزیه های مکررکشور بوجود آمده و تا امروز نیز ادامه یافته است مشاهده کنیم . نتایج تجزیه بویژه از دوران صفویه + عثمانیان به بعد بسیار بیشتر قابل لمس است، بنا بر این آنچه که در این مرحله حساس تاریخ کشورمان با آن روبرو هستیم محصول دوران تجزیه های مکررکشور ما است، در این مرحله اما نمی توان از این بحران عبور کرد بدون اینکه به راه حل اساسی آن اندیشید.

عوامل درونی وعوامل بیرونی ایجاد انگیزشهای جدایی طلبانه درکشور: اگر تمام فاکتورها برای نشان دادن عوامل وحل انگیزه های جدایی خواهانه ازتک نگاه حاکمیت مرکزی قرائت شود ناچارا یک گزینه بعنوان دشمن تجزیه طلب برای تثیت استبداد ویک گزینه برای محو چنین انگیزه ای درنظر گرفته می شود. گزینه محو انگیزه، گزینه سرکوب دائمی است که کشور را همواره دروضعیت نه جنگ و نه صلح یعنی بواقع جنگ دائمی داخلی نگه می دارد. تداوم این شیوه سیاست (سرکوب) ازاین پس دیگر نه به نفع کشور است ونه تضمینی برای حفظ تمامیت ارضی بحساب می آید. دراین راستا بدوا علتهای تجزیه درایران باید بررسی شود، اینکه چگونه وچرا افغانستان ازایران تجزیه گردید، بلوچستان به دوبخش تقسیم شد و چرا کردستان چهار پاره شد و سرزمینهای شمالی ایران چگونه در تصرف دولت شوروی سابق قرار گرفت. مراجعه به تاریخ پاسخ روشنی به این سوالات میدهد. تاریخ نشان میدهد که عوامل تجزیه به نقش دولتهای مرکزی ایران، سیاستهای استعمار انگلستان وسیاست اشغالگرانه عثمانیان و روسیه مربوط است. شیوه های تجزیه های سرزمینی یا بصورت تهاجمی وبا حمله دشمن ویا عمدتا با عقد قرارداد با حکومتهای مرکزی ایران از موضع ضعف صورت گرفته است دراین تکه پاره کردنهای سرزمینی اما مردمان ایران هیچگاه نقشی نداشته اند. حتی این رویداد تاریخی واقعیت دارد که پس ازجدایی مردم و سرزمینهای بخشهای شمالی کشور موج مهاجرت مردمانی که سلطه استالینیزم را نپذیرفتند بسوی ایران سرازیر شده بود واین واقعیت نیز وجود دارد که درپروسه تجزیه های مکرر کشور بدست عوامل ذکر شده فوق نه مردم بلوچستان تمایل به دو تکه شدن داشتند و نه مردم کردستان می خواستند که به چهار پاره تقسیم شوند، نه مردمان شمال ایران با روسیه قرارداد ترکمانچای امضاء کرده اند ونه حتی نسل کنونی بر سر دریای خزر واخیرا واگذاری سه منطقه استراتژیک کشورما به چین به معامله نشست. بنا بر این نقش مردمان کشور دراین میانه نقشی پاسیو از سر ناتوانی بوده است. آنها نه تصمیم به جدایی داشتند و نه توان تجزیه کردن، بطورکلی درسراسر تاریخ ایران ملتها نه درعرصه سیاسی ونه درعرصه اجتماعی هیچگاه نقشی موثر وتعیین کننده نداشته اند ولی اساسا در طول تاریخ پس از تجزیه های مکرر، تفکر جدایی طلبانه به موضوعی تبدیل شده که درهر بزنگاهی از هر سویی جاری می شود. منبع این اندیشه که دربرخی از نقاط کشور نیز نفوذ کرده است بیش از آنکه در داخل کشور باشد در بیرون از مرزها تقویت میشود.

درطول سه قرن تجزیه کشور تنها زمان رضا شاه بود که از شتاب تجزیه کشور کاسته شد، اما حذف وی از قدرت سیاسی نشان داد که انگلستان نه تنها به تمایلات حوزه سیاسی درحفظ منافع وحفظ تمامیت ارضی کشورما علاقمند نیست بلکه سرنوشت مردم وکشور ایران همچنان باید توسط این کشور استعمارگر تعیین گردد، حقی که غربیها برای تمام ملتهای جهان به تصویب رساندند اما همچنان خود سرنونشت آنها را تعیین میکنند. آنچه دکتر مصدق برای حفظ منافع ایران درمقابل انگلستان انجام داد ومنجر به حذف وی ازحوزه تعیین سرنوشت ملی گردید دنباله سیاست ضد حقوق مردم ایران توسط کشورهای غرب و استعمار انگلیس بوده است. دلیل بیرونی سقوط سلطنت محمدرضا پهلوی نیز تا حد زیادی به تمرد و دوری وی ازغرب بویژه انگلستان بوده است. اکنون سوال مهم این است چرا حکومتها درکشورما باید توسط غرب و شرق عزل ونصب شوند.؟ ! آیا این روند همچنان ادامه دارد.؟! ... حضور نظامی آمریکا واروپاییان درمنطقه ادامه سیاست گدشته است و منافع طلبی سخن اول آنهاست. این سخن تنها زبان گفتمان نیست بلکه زبان نظامی گری است، زبانی که بسیاری از دیکتاتورها از جمله جمهوری اسلامی بکار میگیرند تا بر ملتهای خود چیره شوند و بر منافع آنها نسلط یابند از این نظر تفاوتی بین منافع حکومتهای مستبد و منافع کشورهای قدرتمند حاضر در منطقه وجود ندارد. درعرصه سیاست نظامیگری غرب درمنطقه چه باید کرد.؟! با سیاست نظامی گری حکومت مستبد حاکم برکشور چه باید کرد! آیا منافع این کشورها درحفظ یکپارچگی کشورما خواهد بود و یا تجزیه دیگر باره بخشی از کشور ما منافع آنها را تامین خواهد نمود؟!. تعیین چنین استراتژی نباید تنها به تصمیم غرب بستگی پیدا کند. اگر به معضلات ملی توسط خود ایرانیان توجه نشود و نتوانند بعنوان نیروهای بالفعل و بالقوه یطور همبسته و متحد عمل نمایند هر طرحی از سوی کشورهای قدرتمند در منطقه و هر معامله ای از سوی جمهوری اسلامی قابل اجرا خواهد بود. به همین دلیل نیروهای دموکرات و ملی باید نسبت به حل معضلات ملی اقدام نمایند و به رفع مشکلات تاریخی ای بپردازند که تا کنون لاینحل باقی مانده است. برای رفع مشکلات تاریخی باید به دو فاکتور بسیار مهم توجه شود الف- ماهیت و ساختار حکومت درایران وب- انگیزه های جدایی خواهانه اتنیکی، تا روشن شود سطح و عمق بحران و معضلات ملی چقدر است. از آنجاییکه ارتباط این دوفاکتور بسیار عمیق است توضیح آنها یصورت جدا ازهم مسیر را به زاویه غلطی می کشاند.

تاثیر ساختارحکومت و انگیزه های جدایی طلبانه برون نگر: نگرش مرکز گرایی مطلق و سرکوب دائمی درمقابل خواست ومطالبات جریانات انتنیک درکشورما در طول تاریخ آنقدر تداوم یافت تا موجب پیدایش احساس و در نتیجه تفکر ضد مرکز شده است. جمهوری اسلامی نمونه برجسته چنین حکومت مطلقه ای است که حتی حلقه تنفس برای مرکز نشینان را هم تنگ کرده است تا چه رسد به مردمان مناطق دیگر و مرز نشینان کشور. بنابراین بسیار بدیهی است که باید خط روشنی بین حاکمیت مستبد و حقوق و مطالبات مردم ایران ترسیم نمود به همین دلیل نیز موضوع و محوراصلی جریانات اتنیک بیش از آنکه فرهنگی و زبانی باشد سیاسی است، سیاسی است چون باید دیگر حوزه ها را نیز متاثر از مطالبات خود نماید. حکومتهای مرکزی تا کنون در مقابل جریانات اتنیک دارای نقش و نیروی واکنشی دفعی بوده اند، یعبارت روشنتر چون نسبت به خواستهای مردم پاسخگو نبوده اند نیروی دافع را از طریق سرکوب اعمال کرده اند. سرکوب مردم ترکمن صحرا در قلب کشور، و تهاجم وحشیانه به مردم کردستان از ابتدای انقلاب اسلامی نمونه ای از اعمال نیروی دافع بوده است. نیروی دافع از طریق سرکوب دائمی و تحریک به دور شدن از مرکز، مردم کردستان، بلوچستان، خوزستان و سایر بخشهای مرزی کشور را با تقویت دو انگیزه در آنها روبرو ساخته است اول مقاومت مسلحانه بدلیل عدم توجه و پاسخگویی حکومتها به مطالبات مردم مناطق مرزی و دوم برداشتن نگاه از درون به بیرون از مرزها. هرجه بر وسعت تهاجم از سوی مرکز افزوده شد انگیزه دوری نسبت به مرکز زیادتر شده و برگرایشات ناسیونالیسم منطقه ای و نگاه به بیرون از مرزها افزوده شد. حکومتها که خود را حافظ تمامیت ارضی میدانسته اند بجای حل معضلات اتنیک در کشور انها را در موضع دفاعی قرار داده و وادارشان نموده اند که در دفاع از خود به مقاومت مسلحانه روی بیاورند. اتفاقا این مبارزه مسلحانه بود که هر چه بیشتر بر رشدگرایشات ناسیونالسیم منطقه ای افزود. این شیوه از اعمال سیاست سرکوب دولت مرکزی نسبت به جریانات اتنیکی در مناطق مرزی کشوربه این معنی نیست که آنها می توانسته اند سیاست دیگری بجز سرکوب اتخاذ نمایند، بلکه این شیوه بدلیل متمرکز بودن و انحصاری بودن قدرت در دست یکنفر ویا یک باند حکومتی همواره واجبارا به عنوان تنها روش درسیاست آنها می بایست اعمال شود و راه مسالمت آمیز دیگری در بین نبوده است. به این ترتیب نقطه ضعف محوری حوزه سیاسی کشور تا کنون ساختار حکومت مرکز ی بوده است که بشکل انحصاری ودرحیطه اختیار اقلیتی درآمده که به مانع اصلی دراستیفای حقوق مردم دربخشهای مختلف کشور تبدیل شده وزمینه را برای رویکردی برون نگر آماده نموده است .

عامل فرهنگ سیاسی جدا سازی درون نگر: ایران کشوری است که مردمانش آنرا زنده نگه داشته اند و برایش تاریخساز ( زشت و زیبا ) بوده اند، بنا بر این انگیزه جدا سازی مردمان یک کشور از سرزمین و ملک و خانه و کاشانه امری سفیهانه و نشان از یک نگاه فاشیستی نسبت به مردمان کشور است. حکومتی که برعلیه مردم هر منطقه از کشور اقدام میکند در واقع امر برعلیه کلیت کشور دشمنی می ورزد. درک این موضوع چندان مشکل نیست مالک سرزمین ایران ملت ایران با تمام تنوعاتش است وهر تعریفی بغیر از این برخلاف آیین نامه ها ومیثاقهای بین المللی است. اما هستند عده ای در اپوزیسیون خارج از کشورکه از ایران بجز خاک و صحرا و چمن و دمن نمی بینند و ظاهرا نیز دارای سند مالکیت برکشور هستند تا برای مردمی( بخوان اقوام) که برایشان نقش مستاجر دارند تعیین تکلیف نمایند.!!! حاملان چنین اندیشه ای حاضرند بر سر آبرو واعتبار وجان ومال مردم ایران بادشمنان آنها به معامله بنشینند. این موضوع زمانی شفاتر می شود که این عده ازاپوزوسیون ظاهرا کشور دوست، وجبرا ضد مردم سوال شود که اگر شیفته خاک کشور بوده اید چرا کشور را رها کرده وفرار را برقرار ترجیح داده اید! مگر دلیل فرارشما غیراز این است که دیگر منافع شما درکشوری که به آن عشق میورزید تامین نمیشود وامنیت از شما توسط حکومت سلب شده است؟! آیا غیر از این است که با دشمن روبرو شده اید وازقید خاک وسرزمین گذشته اید.؟! باید ازتجربه گریز میلیونها ایرانی از کشور وسرزمین شان نتیجه قابل فهمی بدست بیاید. هرگاه منافع بخش ویا بخشهایی از جامعه توسط حکومتها درخطر قرارگیرد ومورد تهاجم قرارگیرند وزندگی برآنان تلخ شود ترجیح میدهند زیر سلطه چنین حکومتهایی نباشند. این موضوع استثناء ندارد ومی تواند به طیفهای گسترده ومختلف جامعه نیز تعمیم یابد.

براساس تعریف بین ا لمللی از واژه کشور، هرکشوری با مردمانش تعریف می شود و تفکرضدیت با مردم کشور بطرفیت خاک تز بسیار غلط وبی ریشه ای است.غلط بودن این طرز تلقی ادعایی وذهنیت مخرب عده ای از اپوزیسیون خارج کشوردر این است که اگر ایران درشرایط بحرانی تجزیه قرارگیرد وخاک کشور مورد تعدی دشمنان (بخوان اقوام ایران بویژه کردستان ایران!!!) قرارگیرد با جمهوری اسلامی بیعت میکنند!!! اکنون باید پرسید مگر جمهوری اسلامی که یک حک.مت ضد ملی و ضد حقوق ملت است به چه کاری دیگری مشغول است؟ هم مردم را سرکوب میکند هم آنهارا از کشور بیرون میراند وهم ثروت کشور را به تاراج مییبرد و هم سرزمین و دریای کشور را به ثمن بخس به کشورهای شمال و روسیه میبخشد. در تازه ترین خبر، قرار داد ننگین دیگری توسط جمهوری اسلامی با چین بسته شده است که سه منطقه مهم و استراتژیک کشور ما به تحت الحمایگی چین درخواهد آمد بصورتی که ایران هیچ حقی دراین مناطق نخواهد داشت. مناطقی که در اختیار چین قرار داده میشود شامل 1- 380 کیلو متر حاشیه خلیج فارس تا مرز پیشروی درون دریا به عمق 8 کیلومتر. 2- حوزه جغرافیایی ایلام تا مریوان منطقه بزرگی از منبع گاز که توسط خود چینی ها کشف شد.3- حوزه شمالغربی ایران در مجاورت دریای خزر که منبع بسیار عظیم نفت و گاز را در خود جای داده است. اداره و حفاظت نظامی کامل این بخشها از سرزمین ما بطور کامل تا سال 2024 در اختیار چین قرار خواهد گرفت که تا سال 2029 قابل تمدید خواهد بود. براستی آیا این تجربه گرانبار تاریخ نیست که اکثریت حکومتها در ایران برای بقای خود از سرزمین ایران خرج کرده اند.؟ آیا اشتباه محرز از آن کسانی نیست که فکر میکنند حکومتهای مطلقه ضامن آب وخاک کشورها هستند وملتها درکشور نقشی بجز تجزیه ندارند؟.این وضعیت قرار گرفتن در بن بست فکری است که قدرت درک مسئله ملی وبین المللی ومهمترین رکن و عامل حفظ تمامیت ارضی کشور یعنی مردم را ازدست داده است و البته تنها جایگزین حفظ تمامیت ارضی کشور را یا جمهوری اسلامی و یا هر نوع استبداد دیگرپر می کند. این طرز تلقی سره را ناسره تشخیص نمی دهد وبا ذهن ناسره مغشوش خودانگیزه های کشور بر باد ده را تحریک میکند.

معضل دیگر این نوع اندیشه استبداد گرایانه، اندیشه یکسان سازی وسرباز خانه ای کردن فرهنگ ومردمان یک کشور است. یکسان نمودن ویکسان نگری به معنای برابر بودن مردم درحقوق نبست بلکه به مفهوم یکدست کردن فرهنگ وسیاست ودرنتیجه سلطه پدیر نمودن کلیت یک جامعه در پوشش یک حاکمیت مستبد است که قادر به حفظ کشور ومنافع ملی نیست . بنا بر این حاملان تفکری که یکدست نمودن جبری را برابری معنی میکنند دست به تقلب سیاسی بزرگی میزنند، اینان هرگز نمی توانند به دموکراسی و آزادی فکر کنند چون با هرگونه تنوع در فرهنگ وروابط اجتماعی و آزادی های مصرح در بیانیه حقوق بشر ومیثاقهای بین المللی مخالفت میورزند. بدیهی است با اعمال چنین تفکراتی نمی توان تعریفی درست که مقصدش دموکراسی حقوق بشر و آزادی همه مردمان ایران باشد بدست داد، نمی توان با نفی و انکار ودرنتیجه سرکوب دائمی ، مردم کردستان، بلوچستان، خوزستان،لرستان، ترکمن و آذربایجان و مردم سایر نقاط ایران را نادیده انگاشت ولی بر طبل دموکراسی کوبید، نمی توان بر تنوعات فرهنگی و زبانی و تفاوتهای سیاسی و اقتصادی سرپوش گذاشت و ساز دموکراسی کوک کرد . اگر می پذیریم این مردمان با تنوعات مختلف زبانی درمنا طق جغرافیای ملی ایران زندگی میکنند،که میکنند، بنابراین جزء ملت ایران هستند، که هستند. اگرجزء ملت ایران هستند باید دارای حقی برابر با سایر بخشهای مرکزی ایران باشند، مطالبات آنها باید درمعادله ومناسبات ملی کشور مورد محاسبه قرار گیرد وآنها نیز در تصمیم سازیهای ملی و منطقه ای دارای حقی برابر با سایر مناطق کشور باشند. آنها باید بتوانند آزادانه از حقوق فرهنگی و زبانی خود همچون سایر کشورهای جهان استفاده نمایند. مردم ما در تمام نقاط کشور حق دارند مطالبات خود را طرح نمایند. اگر این واقعیات را می پذیریم باید تمامی احزاب وسازمانهای اتنیکی وپایگاه اجتماعیشان که درتعربف ملت ایران جای میگیرند در کنار سایر جبهه ها ، احزاب وسازمانهای ملی ودموکراتیک درمرکز ایران جزء نیروهای ملی و دموکراتیک کشور محسوب شده و نقشی مشترک با همه داشته باشند..ضرورت با هم بودن ضرورت همبستگی بین تمام نیروهای سیاسی و مدنی کشور همبستگی اجتماعی را تقویت کرده وکشور را درمقابل هر گونه تجاوزات بیگانه غرب وشرق وهرگونه اعمال تجزیه کشور توسط قدرت های نظامی وسیاسی حاضر در منطقه مقاوم میکند. کنگره ملی محصول همبستگی بین تمام جریانات سیاسی اجتماعی است. کنگره ای کاراکتر ملی خواهد داشت که در بر دارنده تمام جریانات سیاسی – مدنی از تمام تنوعات اجتماعی مختلف باشد . کنگره ملی زمانی دارای کاراکتری جامعه پذیر خواهد بود که از سوی بخشهای مختلف جامعه ایران در تمام مناطق کشور نمایندگان خود را دارا باشد. هیچ جریان خاص منفرد سیاسی قادر نخواهد بود جامعه پذیری و مشروعیت خود را به اثبات ویا به تایید همه ملت ایران برساند.

اکنون اگر تفکرویا اندیشه ای درمقابل چنین همدلی وهمبستگی وکنگره ای متشکل ازجریانات ملی و دموکراتیک مرکز وجریانات اتنیک قرار بگیرد به چند هدف شوم دشمن برعلیه کشور یاری می رساند. الف بقای هرچه بیشتر جمهوری اسلامی ب- ایجاد گسست و جدایی میان نیروهای سیاسی و اجتماعی در سطح ملی و دامن زدن و تقویت اندیشه های جدایی طلبانه. ج- بروز مجدد جنگهای داخلی و سرکوبگری هرچه بیشتر جریانات اتنیکی تحت پوشش حاکمیت مرکزی. اکنون که هم جریانات ملی و دموکراتیک داخل و بیرون کشور وهم جریانات اتنیکی دست همبستگی بسوی همدیگر دراز کرده اند، فرصتی تاریخی پدید آمده است تا با حکمیت ملی تمامی نیروهای سیاسی کشور همانند جنبش مشروطه خواهی باب مفاهمه ملی را باز نموده و با تشکیل کنگره ملی وانسجام هرچه بیشتر درمقابله با جمهوری اسلامی برای تامین وحفظ منافع سیاسی، اقتصادی تمام مردم ایران و حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی اقدام نمایند.

آنانی که تصور میکنند برای حفظ تمامیت ارضی وحفظ یکپارچگی کشور بجای اتحاد وهمبستگی با جریانات سیاسی واجتماعی اتنیک ومردمان مناطق حساس مرزی کشور باید یا با دشمن ملت وکشور یعنی جمهوری اسلامی کشور ادامه طریق دهند ویا جای آنرا بایک استبداد مطلق دیگری پر نمایند در جایگاه دشمنان کشور، خاک به چشم ملت ایران می پاشند وکشور را درلبه پرتگاه تجزیه دیگر باره قرارمی دهند.% عباس خرسندی

- برگرفته از سایت تریبون کوم

۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

ترفندهای «پرس تی وی» در زمينه‌چينی برای ترور

افشای ترفندهای "پرس تی وی" درزمينه چينی برای ترور

و ايجاد خلل در جنبش آزاديخواهی و عدالت طلبی ايرانيان

کریم عبديان فعال حقوق بشر وسخنگوی سازمان حقوق بشر اهواز ، واشنگتن - ۲۰ دسامبر ۲۰۱۱

بار ديگر رژيم جمهوری اسلامی ايران ماشين تحريف، تحقير، سمپاشی و تهمت‌پراكنی خود را به راه انداخته و اين بار بجای استفاده از روزنامه كيهان و نشريات زرد ديگرش، "پرس تی وی" را با زبان بين‌المللی انگليسی و مخاطبان دور از حقايق ايران، بكار گرفته است، تا مقدمات ترور شخصيتی و شايد فيزيكی را فراهم سازد.
البته ايرانيان و آگاهان جهان می‌دانند كه اين تلويزيون مانند صدها امكانات تبليغی – تخريبی رژيم، از پول نفت مردمانی تهيه شده است كه بخش اعظم آنان درگير نان شب و آسيب‌ها و دردهای بی‌درمان اجتماعی‌اند، بخشی گرفتار سرنوشتی از نوع "نوری‌زاد"‌اند كه بايد "سرك كشيدن هيولاها به خصوصی‌ترين اجزای زندگی" خويش را تاب بياورند و در زندانها يا حتی بيرون از زندانها، دايم نگران "پودر شدن" باشند، و بخشی نيز مجبور شده و می‌شوند كه زجر غربت را تحمل كرده، ميهن را با تمام نعماتش به ميوه چينان انقلاب واگذارند.
ليكن برای آنان كه مورد حملات تبليغی – تخريبی قرار می‌گيرند، روشنگری يك ضرورت است. اين روشنگری، چه مخاطبان جهانی را هدف قرار دهد و چه به قصد روشنتر كردن مسايل برای ايرانيان داخل و خارج صورت گيرد، دست كم قدری از اثرات حملات ناجوانمردانه را می‌زدايد، و شايد هم بتواند مانع ترورهای حيثيتی، روحی و گاه فيزيكی افراد گردد.
اكنون من كريم عبديان، فعال حقوق بشر و تنی چند از ديگر همكاران هم تبارم، آماج حمله "پرس تی وی" و همصدايان ريز و درشتش شده‌ايم.
آيا دليل اين حملات آن است كه ما از بشر و دفاع حقوقش می‌گوييم؟ آيا جرم‌مان وابستگی به سرزمينی است كه نفت و آب و هوای سالم خود را همراه با "هزاران شهيد" داده است تا در عوض، بمباران و تيرباران و آوارگی و اعتياد و فقر و بيماری دريافت كند؟! يا آنكه اصولاً نشانی غلط دادن و مشغوليت كاذب ايجاد كردن، برای ادامه غارت و تحقير مردممان ضرورت دارد؟ و يا اصلا هدف، "دشمن تراشی" و "شيطان سازی" است تا هم روحيه مخالفان را تضعيف كنند و هم عناصر خود را برای اهدافی شوم تحريك نمايند.
برای پاسخ به اين سوالها، نخست بايد ديد كه اين تلويزيون چه می‌گويد و بر چه اساسی تهمتها و حملات رذيلانه خويش را پی نهاده است.
يكی از آخرين برنامه‌های تلويزيون "پرس تی وی" كه تحريف‌ها و تخريب‌های خود را بطور همزمان و از كيسه مردم ايران از
۱۵ ماهواره رله و پخش می‌كند، برنامه‌ای با نام "گروه تروریست الاهواز در ایران" بوده است كه در تاریخ ۱۳ و ۱۴ دسامبر ۲۰۱۱ پخش گرديد.
در اين برنامه، نخست صحنه‌هايی آرشيوی از انفجارهای سال
۲۰۰۵ شهرستان اهواز نشان داده شد و همراه با آن گوشه‌هايی از به اصطلاح اعترافات سه زندانی سياسی با نام‌های ‌هاشم شعبانی و ‌هادی راشدی و طاها حیدریان به نمايش درآمد. سپس با نشان دادن عكس و ذكر نام من و تنی چند از ديگر فعالان سياسی و حقوق بشری و قومی از ميان عربهای اقليم اهواز سيلی از اتهامات رنگارنگ و هستی برباد ده روانه‌ی ما شد.

اين كه اصل اعترافات چگونه گرفته شده بر اغلب ايرانيان روشن است. اين كه چه ربطی بين بمب‌های كارگذاشته شده با تشكل‌های حقوق بشری و سياسی و فرهنگی است نيز بماند. اما يك تنه به قاضی رفتن و در ديزی را باز ديدن و حيا نكردن را هم حدی است.
اصل پخش چنين مصاحبه‌هايی با مفاد كنوانسيون ژنو در تعارض است. علاوه بر اين، تهمت بستن به افراد غايب حتی در جنجالی‌ترين تلويزيونها امكان پذير و عملی نيست زيرا منع قانونی دارد. اما وقتی شبكه‌ای تلويزيونی از درون سرزمينی آزاد برای يكی از مراكز مهم استبداد در جهان كار می‌كند چه می‌توان كرد؟
مركز "پرس تی وی" از لندن نه تنها در اين برنامه، بلكه هميشه سخنانی را از "اعترافات آن چنانی" اعدام شدگان و اسيران رژيم‌اش پخش می‌كند، كه گويی قاضيانی آزاد و آگاه از پشت ميز عدالت حكم‌هايشان را صادر می‌كنند.
تا آنجا كه من اطلاع دارم علاوه بر اعدام‌ها و حبس‌های قبلی جوانان عرب اهوازی، چند تن از زندانيان سیاسی هم تبارم را در فوریه امسال در شهرستان خلف‌آباد (رامشیر) دستگیر كرده و طبق سنت ديرينه و فراگير نهادهای قضايی و امنيتی ايران بدون محاکمه در زندان نگه داشته‌اند. اين افراد همگی دبیر دبیرستان و از فرهنگیان با سابقه بوده‌اند و معلوم نیست که چه بر سر آنها آورده‌اند كه از دهانهايشان حرفهای ساخته و پرداخته خويش را خارج كرده‌اند.
به عنوان يك مدافع حقوق بشر نمی‌توانم از سبك سنگين كردن آن اتهامها و نحوه حبس و شكنجه‌ها بگذرم. بويژه آن كه سخن از حكومتی است كه بمب در مرقد امام رضا می‌گذارد و كشيشان را ترور می‌كند و متهمان اين جنايات را در صفوف مخالفان می‌جويد و اعدام می‌كند، و قتلهای زنجيره‌ای به راه می‌اندازد كه با ايستادگی خاتمی و جنبش اصلاحات رسوا می‌شود.
با اين حال مانند وكيل مدافعانی كه در ايران به جرم دفاع از متهمان آزاده و حق طلب خويش دستگير می‌شوند و در كسوت دفاع از خود می‌افتند، مجبورم در اينجا فقط به دفاع از خود بپردازم تا بتوانم راه دفاع از حقوق انسانها را ادامه دهم.
گوينده تلويزيون "پرس تی وی" در برنامه مذكور ضمن ذكر لیستی از اسامی افرادی مقيم خارج، همراه با ارايه عكس‌هايشان، از من نيز با نفرت و دروغ سخن گفت و بر من تهمت بست.
خوشبختانه طی شش هفت سالی كه از وقوع انفجارهای اهواز گذشته است، اغلب تحليل‌گران سیاسی، در سطوح مختلف از اهواز گرفته تا ایران و جهان، خود رژیم را باعث و بانی این انفجارات دانسته‌اند، به اين معنی كه بخشی از حكومت با تهیه بمب و استفاده از نادانی و تطمیع عده‌ای و در دام انداختن عده‌ای دیگر برای پاپوش‌سازی و مهیا کردن زمينه تضعیف و نابودی جنبش اصولا مسالمت‌آمیز و مدنی خلق عرب اقليم اهواز، دست به چنين اقدامات مخرب و خونين زده است.
اساس اشكال در اين است كه حكومت ايران هنوز بعد از
۳۳ سال از قدرت گيری بر دوش خلقهای ايران با زبانها، فرهنگها و اعتقادات گوناگون و تصويب واژه‌ی "اقوام" در قانون اساسی‌اش، نه به وجود خلقها معتقد است و نه به لزوم تساوی و عدالت بين اقوام، معترف و پايبند می‌باشد. چاره كار را نيز در آن ديده است كه با دستی بمب را به دست و بال افرادی نزديك كند و با دست ديگر برای زهر چشم گرفتن از مردم چوبه‌های دار را در ميادين برافرازد و حلقه‌های طناب را در ملأ عام بفشارد. هر چند كه صدها برابر اين اعدامها را در خفا انجام دهد.
جنبش مسالمت آميز مردم عرب اقليم اهواز با جو امنيتی و متشنجی كه حكومت به وجودآورده، تا كنون منجر به اعدام شدن رسمی و علنی قريب
۴۰ نفر از روشنفکران و فعالان سیاسی عرب فقط در یکی دو سه سال اخیر گشته است و افراد بسياری را از شهر و ديار خود تارانده و در ساير نقاط جهان پراكنده كرده است.
به خاك و خون كشيدن اعتراضات مردمی و دستگير و شكنجه كردن فعالان مدنی طبعاً مورد اعتراض فعالان حقوق بشر و از جمله اينجانب شده و می‌شود. ما چاره‌ای جز افشاگری نداريم. نهادهای بين‌المللی فعال در زمينه حقوق بشر از طريق امثال ما و ديگرانی كه در داخل كشور با تهيه عكس و مدارك جان خود را به خطر می‌اندازند به اطلاعات انسان‌محورانه خويش دست می‌يابند. اما ببينيم "پرس تی وی" در واكنش، عليه ما چه می‌گويد. با هم بخوانيم:
"هشدار مدافعان حقوق بشر در ایران، ملاقات تروریست‌ها با احمد شهید در ژنو. پس از معرفی "احمد شهید" به عنوان گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران ، از گروه‌های جدایی طلب موسوم به الاهواز که متشکل از "کریم عبدیان" ،"یاسین غبیشی" و "علی ساعدی" می‌باشد در تاریخ
۱۲ سپتامبر ۲۰۱۱ در مقر این سازمان در کشور ژنو با وی ملاقات کردند".
سپس می‌افزايد: "در این دیدار اعضا گروهک‌های تروریستی مذکور گزارش‌های سراسر دروغ و کذبی منجمله نسل کشی مردم اهواز، ساخت شهرک‌های مسکونی مختص قومیت فارس، تخریب بناهای تاریخی، نقض حقوق زنان، مصادره زمین‌های کشاورزی، صدور احکام قضایی سنگین بر علیه مردم عرب، شکنجه فعالان سیاسی، وضعیت بهداشتی و اکو سیستمی، عکس‌های عوامل تروریستی و بمب گذاری‌های خوزستان و لیست زندانیان تروریست و ضد امنیتی خوزستان را به احمد شهید ارائه نمودند".
"پرس تی وی" از يك سو همه معترضان عرب را در كاسه‌ای به نام "گروهك خلق عرب" می‌ريزد و از سوی ديگر از چندين سازمان سياسی آن هم با نامهايی تحريك آميز به عنوان گروهك‌های فلان و بهمان ياد می‌كند. اين تلويزيون می‌گويد بر اثر انفجارها
۲۶ نفر كشته و بيش از ۳۵۰ نفر زخمی شده‌اند. در همين رابطه با خانواده يكی دو قربانی نيز گفتگو می‌كند.
سابقه آمار دهی جمهوری اسلامی و آسمان ريسمان بهم بافتنهايش بر بسياری از ايرانيان پوشيده نيست. اما بحث اكنون اين است كه افرادی مثل مرا از چپ بودن و زندانی رژيم شاه بودن، به ساواك بستن و بعد به پنتاگون وصل كردن و نسبت توزيع پول امريكايی بين جوانان اهوازی دادن، ودر نهايت، همه اينها را به انفجارهای سال
۲۰۰۵ اهواز ربط دادن چه حاصلی می‌تواند داشته باشد؟
آيا انتظار داريد سازمان حقوق بشر اهواز و یا كريم عبديان را با اتهام "تروريست" از مجامع حقوق بشری اخراج كنند يا اينكه مردم بپاخاسته منطقه به جای تظاهرات عليه خفقان و استبداد، بر عليه مدافعان حقوق بشر برخيزيد و تجسم عينی تروريسم را نه در شما كه در ما ببينند؟
اين تلويزيون ياسين غبيشی را نيز دارای سوابق چپ از يك سو و همكاری با رژيم شاه از سوی ديگر خوانده و آخرين اتهاماتش را عضويت در حزب همبستگی دموكراتيك اقليم اهواز و انجمن دوستی عربهای ايران - دانمارك می‌داند. علی ساعدی نيز متهم به عضويت همزمان در دو "گروهك تروريستی" می‌شود.
"پرس تی وی" می‌پرسد: وقتی احمد شهيد گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل با تروريستها ديدار می‌كند، چه انتظاری از گزارش او می‌توان داشت؟"
دم خروس همين جا بيرون می‌زند. آقايان از گزارش بيمناك‌اند و پيشاپيش آن را تخطئه می‌كنند. گيرم كه تكذيب حق حكومت ايران يا عادت هميشگی آن بوده و هست، اما آيا وقت آن نرسيده است كه بفمد تهمت زنی‌ها و حتی شكنجه و اعدامها و ترورها راه به جايی نمی‌برد، جز آنكه تحولات را برای همگان و از جمله، حاكمان سنگين تر می‌كند؟
اكنون اجازه دهيد كمی به ريشه‌های اين تلاشهای هدفمند و كينه توزيهای لجوجانه بپردازيم.
بدون شك رشد بی‌سابقه آگاهی ملی بويژه درسالهای اخير در بین ملیتهای تحت ستم مضاعف ترک، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن و لر به دلیل انقلاب انفورماتیک و جهانی شدن (گلوباليزاسيون) و غیره، موجب شد كه مبارزات بحق اين مليت‌ها برای حفظ هویت ملی، مشاركت برابر حقوق در حیات سیاسی و اقتصادی، خودمختاری فرهگی و زبانی و اقتصادی و تدریس به زبان مادری ابعاد گسترده تری بيابد.
تشکیل کنگره ملیتهای ایران فدرال درفوریه
۲۰۰۳در لندن با مشاركت بیش از ۱۵ حزب و سازمان سیاسی و نیز شخصیتهای ملی و قومی آزربایجان، کردستان، بلوچستان، لرستان، ترکمن صحرا و اقلیم اهواز (خوزستان)، نقطه عطف و گامی مهم در پاسخگويی به يك نياز بزرگ مليت‌های ما بوده است.
بدون شک اكنون كه جنبش دمکراسی‌طلبی ايران در سطوح مختلف - در داخل و خارج- وارد مرحله نوینی شده است، خطر بزرگی كه استبداد را تهديد می‌كند، پيوند خوردن اين جنبش با مفاهيم حقوق بشری در معنای وسيع آن است.
یکی از موارد مشخص این پيوند، آگاه شدن و آگاه ساختن از مظالم و تخلفات بی‌شمار رژیم جمهوری اسلامی بر علیه کلیه شهروندان و مردمان آن و بخصوص ملیتهای ایرانی غیر فارس می‌باشد. مردمی كه به علت دوری از مرکز و عدم دسترسی رسانه‌های بین‌المللی به این مناطق به حاشیه رفته‌اند، اكنون با تلاش فعالان خويش در سطح جهانی مطرح می‌شوند و اين برای رژيم تماميت‌خواه و سركوبگر ايران غير قابل تحمل است.
سازمانها و شخصیتهای معتدل و با تجربه جنبش ملی ملت عرب اهواز، هميشه سعی در ايفای نقش لازم در افشای نقض حقوق بشر اقلیتهای ملی و قومی و دینی در سطح بین‌المللی داشته‌اند. راقم این سطور نيز خود را يكی از چنين كسانی می‌بيند و از مورد تهاجم قرارگرفتن شگفت زده نمی‌شود.
رژیم از تشکیل جامعه مدنی و حضور رهبران میدانی آن در داخل و خارچ برای ایجاد همبستگی در میان ملیتهای تحت ستم دوگانه و پیوند زدن و انتگراسیون آنها با جنبش سبز و جنبش زنان و دانشجویان و کارگران، براستی به وحشت افتاده و در صدد تخریب وجهه رهبران این جنبش و سعی در ممانعت از این انتگراسیون می‌باشد.
رژیم به راًی العین می‌بیند که از یکطرف فعالیتهای دیپلماتیک و حقوق بشری و تماس با جامعه بین‌المللی باعث خارج شدن "ديو چراغ جادوی" انرژی و آگاهی توده‌ها می‌شود و از طرف دیگر در می‌يابد كه آگاهی سازمانهای بین‌المللی و نیزملل جهان از ترکیب جمعیتی و چند ملیتی بودن ایران و نقض حقوق اقلیتها در ایران، روز به روز افزايش يافته و حكومتش را به چالش می‌كشاند.
برای نمونه بايد گفت سازمان ملل ازسال
۲۰۰۳ همه ساله ایران را برای ارايه آمار دقیق از ترکیب ملی، ساختار جمعيتی و تعداد نفوساقلیتهای ملی و قومی و مذهبی زیر فشار گذارده است.
لذا گذشته از حوادث خونين محمره (خرمشهر) و تركمن صحرا و کردستان در اوايل انقلاب و انواع خشونت‌ها و ظلمها طی ساليان دراز در ساير نقاط و بويژه كردستان و آذربایجان و بلوچستان و دیگر مناطق ملی، و گذشته از بگير و ببندهای هميشگی و تخريب و تحريف‌های مستمر عليه اين و آن، اولین پروژه جدی رژیم برای مقابله با آگاهی‌های ملی و تلاشهای همبستگی در حدود یکسال و نیم پیش در پايیز سال
۲۰۱۰ در پرس تی وی براه افتاد.
پرس تی وی، چشم بسته بر آزاديها و برابريهای قومی و دينی و زبانی موجود در اروپا و همان لندنی كه از آن برنامه پخش می‌كند، در چند هفته متوالی و درچند برنامه بر علیه فعالان جنبش خلق عرب اهواز، بلوچها در بلوچستان و کردها در کردستان تبلیغاتی وسيع براه انداخت. اين رسانه فعالان قومی را تجزیه طلب، جاسوس کشورهای خارجی، تروريست و غيره خواند و سعی در تخریب شخصیت رهبران جنبش عدالت خواهانه آنان كرد.
نوک حمله این تبلیغات سوء بطور اخص، به دلیل نگاه عرب ستیزی كه از ديرباز در ايران به راه افتاده و با جنگ
۸ ساله با عراق و امور جانبی ديگر شدت گرفته است بر علیه خلق عرب در ایران بوده است. از جمله و بدین منظور در برنامه‌ای حدوداً درنوامبر ۲۰۱۰ اسم و عکس من را به عنوان یکی از رهبران جنبش خلق عرب اهواز در پرس تی وی" نشان دادند و با تکرار اتهامات و اهانات همیشگی از قبيل"تروریست و جاسوس"در جهت ایجاد شکاف در درون کنگره ملیتهای ایران فدرال و نابودی اتحاد ملیتهای غیر فارس تلاش كردند.
"پرس تی وی" من و تنی چند دیگر را به عنوان تجزیه طلب، خشونت طلب، ناسیونالیت، ضد ایرانی، کمونیست و فدرالیست مورد حمله قرارمی دهد تا از پروسه تکوین رهبری جنبش خلقهای ايران جلوگيری كند و مانع پيوند خوردن جنبش ما با خيزش سبز و تحركات آزاديخواهی، عدالت طلبی، دموكراسی جويی و نيزگره خوردن با مطالبات برابری طلبانه زنان، زحمتكشان و جوانان شود.
ليكن بر خلاف خواست فرماندهان پرس تی وی ما به نياز زمانه پاسخ خواهيم داد و در تحول طلبی منطقه نقش مثبت خويش را ايفا خواهيم كرد و من نيز به عنوان فردی از اين جنبش ضمن حفظ حق خود در پيگيری قانونی مساله عليه اين كانال، بر عهد خود با مردمم وفادار خواهم ماند.

۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

نابودی نژاداسب ترکمن درایران

دویچه وئله : آمار دقیقی از تعداد اسب‌‌های اصیل ترکمن در ایران نیست. مقام‌های محلی هشدار می‌دهند که در آینده آثاری از نژاد اسب ترکمن در ایران باقی نخواهد ماند. کارشناسان برای نجات نژاد اسب ترکمن در ایران چه پیشنهادهایی می‌کنند؟

درایران سه گروه از نژاد اسب ترکمن به نام‌های یموت، آخال تکه و چناران (آمیزه‌ای از اسب ترکمن و عرب) مورد شناسائی قرار گرفته اند. اسب‌داری زمانی در میان ترکمن‌ها چنان رونقی داشت که تصور زندگی ترکمن‌ها بدون اسب ناممکن بود. اسب ترکمن بیشتر رنگی خاکستری و بدنی کشیده و لاغر دارد. صادرات این اسب به خارج ممنوع است.
یک کارشناس اسب ترکمن از شهرستان گنبدکاووس به دویچه وله می‌گوید: «بی توجهی به اسب ترکمن به ذخیره‌ی ژنتیکی اسب‌های ما ترکمن‌ها در ایران زیان رسانده و شمار اسب‌های اصیل و خالص ما بسیار کاهش یافته است».

همایش‌ احیای اسب ترکمن
اما برای جلوگیری از انقراض نژاد اصیل اسب ترکمن برخی اقدامات نیز آغاز شده است. خبرگزاری مهر گزارش می‌دهد که نخستین همایش ملی صنعت اسب و اسب داری، زیر عنوان "جشنواره اسب اصیل ترکمن" در شهرستان گنبدکاووس برگزار شده است.
دراین جشنواره ۷۵ راس اسب از استان‌های گلستان، خراسان شمالی، البرز، تهران، همدان، اصفهان و قزوین شرکت داشتند. به نوشته مهر، شناسایی ذخایر ژنتیکی مناطق و تاکید بر حفظ آن، معرفی و انتخاب نژادهای برتر از جمله اهداف این جشنواره بوده است.
علی مبارکی مدیر امور دام جهاد کشاورزی خراسان شمالی می‌گوید تابحال بیش از ۵۴۸ راس اسب اصیل ترکمن در این استان شناسائی شده‌اند. اما در ترکمن‌صحرا، زادگاه اصلی این اسب‌ها، آمار دقیقی از تعداد آن‌ها وجود ندارد.
اسب ترکمن، قربانی واردات
بابک شکی، صاحب مدرسه‌ی سوارکاری شکی در تهران که یکی از سخنرانان همایش گنبد کاووس بود در گفتگو با دویچه وله انتقاد می‌کند که چاره جویی‌ها برای نجات نژاد اسب ترکمن بسیار کند انجام می‌گیرد و اگر بخواهند واقعا کاری بکنند باید از نیروهای متخصص واقعی استفاده کنند».
آقای شکی تاکید می‌کند:«اسب‌های مختلفی از اقصی نقاط دنیا وارد ایران کردند. ما البته مخالف آن نیستیم، اما در همه جای دنیا نخست به اسب‌های بومی اهمیت می‌دهند و بعد به سراغ اسب‌های وارداتی می‌روند».
آقای شکی در بخشی از سخنرانی خود در اولین همایش صنعت اسب در گنبدكاووس، درباره خصوصیات اسب‌های ترکمن گفته است: «طی سده‌ها، در جنگ‌ها و تاخت‌وتاز‌های ترکمن‌ها از دریای سیاه تا خزر، از خزر تا آناتولی و تا عراق امروزی و همچنین از شمال دریای خزر تا ایران امروزی، اسب‌های ترکمن نقش بسیار مؤثری ایفا کرده‌اند. ضمناً آن‌ها را در جشن‌ها، عروسی‌ها و اسبدوانی‌ها نیز آن‌ها را مورد استفاده قرار می‌دادند».
نخستین همایش برای نجات اسب ترکمنبابک شکی یادآور می‌شود که نژاد خاصی از اسب‌های ترکمن را اکنون فقط می‌توانیم در گرگان و تركمن‌صحرای ایران پیدا كنیم. وی درمورد عوامل نابودی نژاد اسب‌های اصیل ترکمن می‌گوید: «متأسفانه از بین بردن مراتع و اختلاط نژادی با اسبان تروبرد درجه چهار و پنج و شش، و عدم توجه مسئولین بی اطلاع و بی دانش به این نژاد، آن‌ها را تقریباً به ورطه‌ی نیستی بسیار نزدیک کرده است».
بزرگترین مجموعه سوارکاری ایران در حال تخریب
کارشناسان محلی می‌گویند. به‌سازی و بازسازی میدان‌های اسب دوانی شهرهای ترکمن نشین ایران از جمله مجموعه سوارکاری گنبد‌کاووس نیز، می‌تواند به حفظ نژاد اسب ترکمن کمک کند.
مجموعه سوارکاری گنبد کاووس در سال ۱۳۵۰ تاسیس شد. این مجموعه ۱۵۰ هکتار وسعت دارد که ۴۰ هکتار آن به خود مجموعه و بقیه آن به زمین‌های کشاورزی اختصاص یافته است. تا پیش ازانقلاب اسلامی، مجموعه‌ی سوارکاری گنبدکاووس بهترین مجموعه خاورمیانه به حساب می‌آمد. به‌گزارش رسانه‌های محلی، اکنون این مجموعه «در بدترین شرایط و درچند قدمی تخریب قرار گرفته است».
حکیم ایگدری مدیر مجموعه سوارکاری گنبد کاووس می‌گوید، با گذشت ۴۰ سال روز به روز این مجموعه فرسوده‌ترمی‌شود. وی خاطرنشان می‌کند، درحال حاضر تعداد کم و انگشت شماری از اسب‌های ترکمن در مسابقات سوارکاری شرکت داده می‌شوند.
غیبت اسب ترکمن در مسابقات
یک علاقمند به ورزش سوارکاری از شهرستان گنبد کاووس به دویچه وله می‌گوید، در عروسی‌های ترکمن‌ها سنت مسابقه اسب سواری از بین رفته است. در مجموعه‌های سوارکاری شهرهای ترکمن نشین ایران هم، پیش از این مسابقات بین اسب‌های اصیل ترکمن رواج داشت. اما اکنون در مسابقات کورس‌های گنبد کاووس، آق قلا و بندرترکمن، اسب‌های اصیل ترکمن شرکت نمی‌کنند و گاهی تعداد آن‌ها انگشت شماراست.
غلامعلی سوسرایی فرماندار شهرستان گنبدكاووس به رسانه‌های محلی گفته است: «هم اكنون جمعیت اسب اصیل تركمن محدود شده و از این رو مسئولان استان از تمام افراد علاقه‌مند به سرمایه‌گذاری در پرورش اسب استقبال می‌كنند».
بیژن جهان پناه، قائم‌مقام مدیركل دفترترویج وزارت جهاد كشاورزی نیز هم اعتراف می‌کند: «اسب تركمن به دلیل برنامه‌ریزی‌های نامناسب در معرض خطر قرار دارد». جهان‌پناه تائید کرده است که هم اكنون تعداد كمی از مراكز پرورش اسب پیشرفته هستند.
برای نجات اسب ترکمن چه باید کرد؟
بابک شکی، رئیس مدرسه سوارکاری شکی و یکی از قهرمانان برتر سوارکاری کشور راهکارهایی را برای نجات نژاد اسب ترکمن پیشنهاد می‌کند که به عقیده‌ی کارشناسان محلی و اسب شناسان ترکمن هم اجرای آن از انقراض نژاد اسب ترکمن جلوگیری خواهد کرد.
براساس پیشنهاد شکی «منطقه‌ی تركمن‌صحرا و میدان اسبدوانی گنبد كاووس باید با حداكثر توان در اختیار اسب‌های تركمن باشد، نه نژادهای دیگر. بالاترین جوایز هم باید متعلق به اسب‌های ترکمن باشد. در عین حال به سرعت باید همه‌ی اسب‌های تركمن باقی‌مانده شناسایی و از طریق روش‌های ژنتیک درجه‌ی خلوص و اصالت آن‌ها مشخص و كتاب انساب آن‌ها تهیه شود».
آقای شکی همچنین به عنوان راهکار نجات نژاد اسب ترکمن پیشنهاد می‌کند:«كارشناسان واقعی اسب تركمن به همكاری جهت مشخص نمودن تیره‌ها و تیپ‌های گوناگون این نژاد دعوت گرده‌اند». به نظر این کارشناس ایجاد نمایش‌ها و جشنواره‌ها جهت معرفی این اسب‌ها در بازار داخلی هم می‌تواند اقدامی موثر برای نجات نژاد اسب ترکمن باشد.
بابک شکی انتقاد می‌کند که چاره‌جویی‌ها برای نجات نسل اسب ترکمن کند انجام می‌گیرد، اما معتقد است برای خالص نمودن اسب ترکمن هنوز دیر نشده است. وی امیدوار است که با بهره‌گیری از دانش ژنتیک، شاید بتوان در پنجاه سال آینده، دوباره شاهد تولید اسب‌های اصیل ترکمن در ایران بود.% طاهر شیرمحمدی ، تحریریه: جواد طالعی

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

32مین اجلاس مشترک منابع زنده دریای خزر درباکو

ممنوعیت صید تجاری ماهیان خاویاری خزر از اول سال میلادی

بي بي سی- شنبه 17 دسامبر 2011 - 26 آذر 1390

علی اصغر مجاهدی، سرپرست معاونت صید و بنادر ماهیگیری سازمان شیلات ایران گفته است که از اول سال ۲۰۱۲ (دهم دیماه) صید تجاری ماهیان خاویاری در دریای خزر ممنوع خواهد شد.

علی اصغر مجاهدی درحاشیه سی و دومین اجلاس مشترک منابع زنده دریای خزر درباکو به خبرگزاری دولتی ایران، ایرنا، گفت: کشورهای ساحلی دریای خزر توافق کردند با اجرای طرح های مختلف، منابع زنده این دریا را بیشتر تحت حفاظت قرار دهند.

وی گفت: با کاهش ذخایر ماهیان خاوریاری در دریای خزر، روند صید تجاری این ماهیان طی ۱۵ سال گذشته از هزار تن به ۱۰۰ تن درسال کاهش یافته است.

به گفته سرپرست معاونت صید و بنادر ماهیگیری سازمان شیلات ایران، این کشور سالانه ۴۰۰ میلیون قطعه انواع ماهی از جمله ماهیان خاویاری به دریای خزر می ریزد اما منابع زنده این دریا درشرایط بحرانی قرار دارد.

اجلاس منابع زنده دریای خزر از ۲۳ تا ۲۵ آذرماه در باکو، مرکز جمهوری آذربایجان، برگزار شد.%

* - مطلبی مرتبط با محیط زیست : همکاری زیست‌محیطی ایران واتریش

نمایندگان "انجمن مدیریت سبز ایران" برای گسترش همکاری‌زیست‌محیطی با بنیاد بین‌المللی"انرژی گلوب" به وین سفر کردند. محمد حسن امامی در گفتگویی با دویچه‌وله از فعالیت‌های زیست‌محیطی انجمن مدیریت سبز ایران می‌گوید.

در وب سایت انجمن مديريت سبز ايران آمده است که این انجمن تشکلی غیرانتفاعی و غیردولتی است که در اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران به ثبت رسیده است. اين انجمن در زمينه گسترش دانش و فرهنگ زيست‌محيطی با هدف ايجاد مزيت رقابتی ملی تلاش می‌نمايد. نمایندگانی از این انجمن برای گسترش همکاری با سازمان انرژی گلوب ENERGY GLOBE اتریش در وین به سر می‌برند. با محمد حسن امامی، مدیر انجمن مدیریت سبز ایران در وین، گفتگو کردیم.

-- علاقندان می مطلب را از ظریق لینک زیر مطلعه نمایند.

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,6347923,00.html

۱۳۹۰ آذر ۲۱, دوشنبه

نقش چین و روسیه درافزاش شمارقربانيان سوريه

سازمان ملل: شمار قربانيان نا آرامی های سوريه از پنج هزار نفر فراتر رفته است

ناوی پيلای، کميسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، روز دوشنبه در گزارشی به شورای امنيت سازمان ملل گفته است که شمار قربانيان سرکوب اعتراضات سوريه از ماه مارس تاکنون از مرز پنج هزار نفر گذشته است.
به گزارش خبرگزاری رويترز، خانم پيلای که با خبرنگاران صحبت می کرد، گفت:«امروز در گزارشی اعلام کردم که شمار (قربانيان) درسوریه از
۵ هزار نفر فراتر رفته است.»
به گزارش خبرگزاری فرانسه، ديپلمات ها حاضر درنشست شورای امنيت می گويند، بيش از
۱۴ هزار نفر طی اين مدت درسوریه بازداشت شده اند وبيش از ۱۲ هزار نفر نیز ازسوريه به کشورهای همسايه گريخته اند.
طبق اين گزارش، خانم پيلاوی روز دوشنبه در گزارشی وضعيت سوريه را برای اعضای شورای امنيت تشريح کرد
کميسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد گفته است :«صدها نفر درجريان سرکوب اعتراضات درماه دسامبر، ماه جاری میلادی درسوريه کشته شدند و برآورد من اين است از زمان آغاز تظاهرات اعتراضی از اوايل سال جاری ميلادی تاکنون احتمالا شمار قربانيان از
۵ هزار نفر فراتر رفته است. اين شرايط غير قابل تحمل است.»
درحالی نشست روز دوشنبه شورای امنيت سازمان ملل برگزار شده که کشورهای غربی فشار بر حکومت بشار اسد را تشديد کرده اند.
روسيه و چين، دو عضو دائم شورای امنيت سازمان ملل متحد، درماه اکتبر مانع تصويب قطعنامه اين شورا عليه حکومت بشار اسد شدند.
پس از نشست شورای امنيت، گيدو وستروله، وزير امور خارجه آلمان، به خبرنگاران گفت:«اکنون ضروری است که کشورهايی که در شورای امنيت تاخيری عمل می کنند، نظرشان را تغيير دهند.»
وزير امور خارجه آلمان اضافه کرد:«من از آن چه که از قساوت ها درسوريه شنيدم و اقعا شوکه شدم.»
روسيه، چين، هند، آفريقای جنوبی، و برزيل از جمله کشورهايی هستند که با تصويب قطعنامه عليه سوريه مخالف هستند. آنها می گويند تصويب چنين قطعنامه ای، گام اول اقدامات غربی ها برای «تغيير رژيم» درسوريه خواهد بود.
تظاهرات اعتراضی دربسياری از شهرهای سوريه درجريان است ولی حکومت اين کشور نا آرامی را به گروه های مسلح نسبت می دهد.

http://www.radiofarda.com/content/o2_un_syria_crackdown_toll_over/24419947.html