‏نمایش پست‌ها با برچسب l مصاحبه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب l مصاحبه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

عبدالکریم لاهیجی:۱۲ فروردین نه رفراندوم که بیعت با جمهوری اسلامی بود

عبدالکریم لاهیجی میگوید حاکمان ایران هرگز ازمردم نپرسیدند که چه نوع حکومتی میخواهند

دویچه وئله : فروردین ۱۳۵۸ طی یک همه‌پرسی، نظام حکومتی ایران مورد پرسش همگانی قرار گرفت. دکتر عبدالکریم لاهیجی، حقوقدان، معتقد است آن همه‌پرسی هیچ مطابقتی با معیارهای حقوقی یک رفراندوم نداشت.

دکتر عبدالکریم لاهیجی، یکی از تهیه‌کنندگان پیش‌نویس قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی، می‌گوید که طرح سوال «جمهوری اسلامی، آری یا نه» در حقیقت رفراندوم نبود، بلکه گرفتن ’’بیعت‘‘ از مردم برای حکومتی بود که نوع آن از پیش تعیین شده بود.

به عقیده‌ی وی، حاکمان آن زمان برای کسب اعتبار داخلی و بین‌المللی خود نیاز به ’’تاییدیه‘‘ مردم داشتند واز این رو آن همه‌پرسی را برگزار کردند.

این حقوقدان با اشاره به طرح مجدد رفراندوم برای تغییر قانون اساسی از سوی برخی تحلیلگران می‌گوید، مطابق قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی، تمام تصمیم‌گیری‌ها بر عهده شخص ولی فقیه است. به اعتقاد وی، در شرایط کنونی هیچ احتمالی برای موافقت آیت‌الله خامنه‌ای با انجام رفراندوم وجود ندارد.

دویچه‌وله: آقای دکتر لاهیجی، تعریف حقوقی رفراندوم یا همه‏پرسی چیست؟

دکتر عبدالکریم لاهیجی: تعریفی که ژان ژاک روسو از دموکراسی مستقیم کرده بود، یعنی این که مردم خودشان هر نوع قانونی که می‏خواهند به صورت مستقیم برای خودشان به تصویب برسانند، در کشورها و اجتماعات بزرگ امروزی امکان‏پذیر نیست.

الان دمکراسی ازطریق نظام نمایندگی برقرارمی‏شود. به این ترتیب که مردم عده‏ای را به عنوان نماینده‏ی خودشان، چه برای حکومت برخودشان وچه برای وضع قانون، تعیین می‏کنند. حال چه این قانون، قانون اساسی باشد وچه قانون عادی.

رفراندوم شیوه‏ای است میان این دو طریق مستقیم و غیرمستقیم دمکراسی؛ یعنی این که قانونی را که در بیشتر مواقع هم منظور قانون اساسی است، مردم از طریق رأی مستقیم انتخاب می‏کنند. به این شکل که دولت و نظام حکومتی، آن قانون را به مردم پیشنهاد می‏دهد ومردم هستند که نظر خود را اعلام می‏کنند.

این یعنی شیوه‏ای نیمه‏مستقیم که مردم بتوانند نظر خود را به طور مستقیم به آگاهی حکومت برسانند و در غالب مواقع یا در ارتباط با قانون اساسی آن کشوراست که نوع نظام را تعیین می‏کند یا درارتباط با قانونی است که به سرنوشت کشور ارتباط دارد.

مثلا دراکثر کشورهای عضو اتحادیه‏ی ‏اروپا برای پیوستن به اتحادیه‏ی اروپا یا برای تصویب قانون اساسی اتحادیه‏ی اروپا، چون تاثیر تعیین‌کننده‏ای درسرنوشت کشور داشت، مردم ازطریق رفراندوم نظر خودشان را اعلام کردند.

با توجه به تعریفی که شما ارائه دادید، آیا رفراندومی که ۳۱ سال پیش در ایران برگزار شد و در آن با سؤال «جمهوری اسلامی آری یا خیر» نوع حکومت تعیین شد، از نظر حقوقی با معیارهای جهانی مطابقت داشت؟

هرگز! آن‏چه در ایران انجام شد را نمی‏توان رفراندوم نامید. آن چیزی است که در اصطلاح غربی به آن "plebiscite" می‏گویند. یعنی حکومتی که بر مردم کشور مستولی است، رأی مثبت مردم را بخواهد. یعنی به اصطلاح گذشته مردم با او ’’بیعت‘‘ کنند.

حاکمان ایران آن زمان که در پی یک انقلاب به حکومت رسیدند و خود را وارث نظام سلطنت مشروطه می‏دانستند، هرگز از مردم نپرسیدند که شما می‏خواهید چه نظامی جانشین آن نظام باشد، بلکه نظام را تعیین کردند و بعد از مردم پرسیدند که آیا شما این نظام را می‏خواهید یا نظام گذشته را؟

البته مجبور هم نبودند این کار را بکنند. به خاطر این که این نوع نظرخواهی حالت اختیاری دارد. آن‏چه مهم است این است که مردم، نوع نظام و نوع قانون اساسی را انتخاب کنند. گروهی که قدرت را در دست گرفته بودند، چه از نظر ثبات داخلی، چه از نظر بین‏المللی می‏خواستند مردم آن‏ها را تایید کنند. در حقیقت تاییدیه و همان‏طور که گفتم، بیعتی بود که از مردم می‏خواستند.

بنابراین کسانی که نه جمهوری اسلامی و نه نظام گذشته را می‏خواستند، هرگز نتوانستند نظر خود را اعلام کنند. به اعتقاد من، تعداد آن‏ها هم کم نبود. یعنی اگر به شعارهای قبل از انقلاب توجه کنیم، فکر می‏کنم بیشتر مردم در پی استقرار جمهوری اسلامی نبودند، تازه بعداً مساله‏ی استقرار ولایت فقیه هم به آن اضافه شد. اما چون مردم را در انتخاب بین حکومت گذشته که مسلم بود مردم آن را نمی‏خواستند و جمهوری اسلامی محدود کرده بودند، این بود که مخالفان رژیم گذشته همه ناگزیر شدند به جمهوری اسلامی رأی بدهند.

ولی از نظر حقوقی و سیاسی، به این برنامه و این شیوه‏ی نظرخواهی رفراندوم نمی‏گویند.

بعد از گذشت ۳۱ سال و بعد از وقایعی که پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران رخ داد، خیلی‏ها دوباره بحث رفراندوم را مطرح کردند. برخی خواهان آن شدند که نتایج انتخابات به رفراندوم گذاشته شود و برخی نیز پا را فراتر گذاشته‏ و معتقدند که اصلا باید قانون اساسی دوباره به رفراندوم گذاشته شود. آیا چنین امکانی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی وجود دارد یا خیر؟

تظاهراتی که پس از اعلام نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران برپا شد، نشان داد که اکثریت بزرگی از مردم ایران مشروعیتی برای حکومت کنونی قائل نیستند.

آن‏ها در ابتدا با شعار «رأی من کو؟» رأی خود را می‏خواستند و می‏دانستند که تبلور آن رأی، انتخاب احمدی‏نژاد نیست. بعد هم که پاسخ آن‏ها را با ده‏ها کشته و صدها زندانی دادند، مشروعیت حکومت را به چالش کشیدند.

بنابراین هر حکومتی برای این که چه از نظر داخلی و چه از نظر بین‏المللی بگوید که من پایگاه مشروع مردمی دارم، می‏تواند این رفراندوم را انجام بدهد. البته اگر واقعا برای خودش، این مشروعیت را قائل است و اگر مشروعیت خود را فقط بر روی فشار و اختناق و استبداد مستقر نمی‏داند.

درنتیجه از نظر عقلانی، موقع آن است که مسئولین جمهوری اسلامی مردم را دربرابر چنین انتخابی بگذارند وبه چالشی که بیش از ۱۰ ماه است بین حکومت ومردم به وجود آمده، به گونه‏ای پاسخ بدهند.

قانون اساسی چطور؟ آیا قانون اساسی این امکان را فراهم کرده است؟

درچارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی، متاسفانه همه‏ی مظاهر یک نظام دمکراتیک و از جمله رفراندوم، زیر سلطه‏ی یک شخص به نام ولی فقیه قرار گرفته است. یعنی اگر هم پیشنهاد رفراندوم به رهبر ارائه شود و رهبر موافقت نکند، متاسفانه راه به جایی نخواهد برد.

بنابراین خیلی طبیعی است که مردم چنین درخواستی را بکنند، چنان‏که طی ماه‏های گذشته بارها و بارها درخواست کرده‏اند. ولی متاسفانه ساختار قانون اساسی جمهوری اسلامی به گونه‏ای است که رهبر باید موافقت خود را با برگزاری رفراندوم اعلام کند.

در شرایط و اوضاع و احوال کنونی، با توجه به آخرین نطق آقای خامنه‏ای، خیلی بعید می‏دانم که او به این درخواست پاسخ بدهد. مگر این که تناسب قوا و موازنه‏ی قدرت، طی ماه‏های آینده او را ناگزیر کند.

هم‏چنان که سیل خروشان مردم، هر نظام قدرت‏مدار و هر دیکتاتوری را ناگزیر از پذیرش بسیاری از مسائلی که در ابتدا مورد قبول او نبوده، کرده است. البته در بسیاری از مواقع، آن‏چنان که نمونه‏های تاریخی‏اش را دیده‏ایم، دیکتاتورها وقتی به نظر مردم تمکین می‏کنند که دیگر خیلی دیر شده باشد.

اگر بر فرض چنین تقاضایی پذیرفته شود، به نظر شما، آیا الان باید قانون اساسی مجدداً به رفراندوم گذاشته شود؟ یعنی قانون اساسی دیگری توسط حقوق‏دانان نوشته شود وآن قانون باردیگر به همه‏پرسی گذاشته شود یا این که فکر می‏کنید این امکان وجود دارد که کل نظام جمهوری اسلامی به رفراندوم گذاشته شود؟ یعنی در اصل٬ همه‏پرسی‏ای که در ۱۲ فروردین سال ۵۸ انجام شد، دوباره تکرار شود؟

ما اصلا نمی‏توانیم قانون اساسی را از نظام جدا کنیم، برای این که قانون اساسی یعنی اساسی که یک نظام را پایه‏گذاری می‏کند. برای همین هم رفراندوم معمولا یعنی قانون اساسی جدید یا یک قانون اساسی اصلاح‏شده.

بنابراین هر تغییری که بخواهد در نظام جمهوری اسلامی به‏وجود بیاید، باید از مجرای قانون اساسی گذر کند. اگر بخواهند ولایت فقیه را حذف کنند هم به همین صورت است. اگر بخواهند حتی عنوان جمهوری اسلامی را تبدیل کنند، کافی است بنویسند «جمهوری ایران».

بنابراین بسته به آن است که چه تغییراتی بخواهند به‏وجود بیاورند. حتی اگر بخواهند نظام را عوض کنند و به نظام غیرجمهوری تبدیل کنند، کافی است نمایندگان مردم، قانون اساسی جدیدی به مردم پیشنهاد کنند.

در نتیجه، تغییر ساختاری هر نوع نظامی متوقف بر قانون اساسی‏ای است که به مردم ارائه می‏شود و مردم می‏توانند نظر خود را به طور صریح، مستقیم و به شیوه‏ی دمکراتیک به حاکمان اعلام کنند.%

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی، تحریریه: کیواندخت قهاری

----------------------------------------------------------------------

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

شیرین عبادی :

’’تجاوزجنسی‘‘ جنایت علیه بشریت وقابل پیگیری در دادگاه‌های بین‌المللی است

با افشای نامه‌ی کروبی درمورد تجاوز جنسی به زندانیان، بسیاری از فعالان حقوق بشر در پی طرح این موضوع در دادگاه‌های بین‌المللی هستند. شیرین عبادی، برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل می‌گوید در زمان مقتضی این کار انجام خواهد شد.

دویچه‌وله: از زمان انتشار نامه‌ی مهدی کروبی مبنی بر تجاوز جنسی به زندانیان در اوین و سایر بازداشتگاه‌ها، بسیاری از خانواده‌های زندانیان نگران این موضوع هستند. دربیانیه‌ی شماره‌‌ی ۵ خانواده‌های دستگیرشدگان به طور مشخص به این موضوع اشاره شده و گفته شده است «ما نگران عزیزانمان بویژه دختران بیگناه در بندمان هستیم». برای پیگیری حقوقی این قضیه، یعنی تجاوز جنسی در زندانها، در مجامع بین‌المللی چه کاری می‌شود صورت داد؟

شیرین عبادی: تجاوز جنسی در زندان از مصادیق بارز شکنجه است و از نوع جرائم علیه بشریت است و طبیعتاً قابل رسیدگی در مجامع بین‌المللی است که البته در این خصوص به موقع اقدام لازم خواهد شد. کسانی که این چنین ددمنشانه به حقوق هموطنان خودشان متعرض می‌شوند و به آنها تجاوز می‌کنند، متوجه باشند که اگر عدالت در ایران اجرا نشود، دنیا به ایران ختم نمی‌شود، بلکه دادگاه‌های دیگری هستند که صداهای این مظلومان در بند را بشنوند.

یکی دیگر از نگرانی‌های خانواده‌ها این موضوع است که در ملاقات با زندانیانشان، زندانیان اصرار بر این دارند که ما نیازی به وکیل نداریم. این که یک زندانی در داخل زندان به خانواده‌اش بگوید که ما نیازی به وکیل نداریم، کمی غیرعادی است. تفسیر شما از این موضوع چیست؟

این حرف را بایستی از جنس همان اعترافات نمایشی دانست. یعنی کسانی که در بندند، تحت فشارند و به خاطر اینکه بازجو به آنها می‌گوید که چنین بگویند، مجبورند این حرف را بزنند برای این که کمی از فشار بازجوها کاسته بشود. وگرنه وکیل برای حفظ حقوق موکل است. وقتی کسی می‌گوید وکیل نمی‌خواهم، به خوبی می‌شود دریافت که تا چه اندازه تحت فشار است. و از سوی دیگر، متأسفانه از دو سه سال قبل به وسیله‌ی آقای مرتضوی این شیوه باب شد که بر متهمان فشار می‌آورند که وکلایی را انتخاب بکنند که مورد تأیید دادسرا و قوه‌ی قضاییه هستند و اجازه نمی‌دهند که متهم وکیلی را که خودش به او اعتماد دارد انتخاب بکند. نمونه‌اش را ما در مورد رکسانا صابری دیدیم که وکلای کانون مدافعان حقوق بشر شش بار مراجعه کردند، آقای حداد گفت که اجازه نمی‌دهم از اینها انتخاب کنید و آخر خانواده را مجبور کردند وکیلی را انتخاب بکند که مورد اعتماد دادگاه است. وکیل بایستی مورد اعتماد موکل باشد، نه مورد اعتماد دادگاه. بنابراین تمامی این گونه اعمال برخلاف حقوق قانونی است که در قوانین ما برای متهم شناخته شده است و اینها اعمال فراقانونی است که بایستی به آنها رسیدگی بشود. و تکرار می‌کنم، دنیا به ایران ختم نمی‌شود. امیدوارم که دادگاه‌های ایران عدالت را اجرا بکنند اما اگر این کار را نکردند، بدانند که جنایت علیه بشریت قابل رسیدگی در سایر دادگاهها نیز هست.

درحال حاضر دو تن از وکلای کانون مدافعان حقوق بشر، آقایان دادخواه و سلطانی، در زندان هستند و بعضی شنیده‌ها حاکی از این است که برخی وکلایی که در بیرون از زندان هستند هم، از ادامه‌ی وکالت زندانیان سیاسی اعلام انصراف داده‌اند. این وضعیت راچه طورارزیابی میکنید؟ با وجوداین، آیا واقعاً دیگر وکیلی جرأت میکند که طرف پرونده‌های زندانیان سیاسی برود؟

به علت فشار بیش از اندازه‌ بر وکلای مستقلی که دعاوی علیه متهمان سیاسی را قبول می‌کنند، این شهامت از وکلا سلب می‌شود. کانون وکلای حقوق بشر که هشت سال قبل با کمک تعدادی از وکلای همکار تأسیس شد، کلیه‌ی دعاوی زندانیان سیاسی را به رایگان می‌پذیرفت و این البته از نظر افرادی که خودشان را بالاتر از قانون می‌دانند گناه کمی نبود. به همین دلیل انواع و اقسام محدودیت‌ها را برای کانون فراهم آوردند. حتا در زمان آقای خاتمی حاضر نشدند این کانون را ثبت قانونی بکنند، با وجود این که ما تمامی شرایط قانونی را برای ثبت داشتیم. بعد در زمان آقای احمدی‌نژاد برخلاف قانون آمدند دفتر را پلمب کردند که ما شکایت کردیم و به شکایت ما کسی رسیدگی نکرد. حتا یکبار من را احضار نکردند که شکایت تو چیست. از آن طرف به دفتر وکالت من هجوم آوردند. وزارت اطلاعات همکاران ما را به دفعات احضار می‌کرد، تهدید می‌کرد و در آخر آقایان سلطانی و دادخواه را دستگیر کردند که الان بیگناه در زندان هستند. و نکته‌ی جالب این است که آقایان قضات دادگاه انقلاب، ازجمله آقای حداد، به آقای سلطانی گفته تو را بدون قید و شرط آزاد می‌کنم، به این شرط که اولاً مصاحبه نکنی، دوما دیگر با کانون مدافعان حقوق بشر همکاری نکنی و سوما دیگر با عبادی هم کار نکنی. البته آقای سلطانی این شرط را قبول نمی‌کنند و می‌گویند من آزاد هستم که با هر کسی که بخواهم همکاری کنم و با هر رسانه‌ای که بخواهم صحبت کنم. بنابراین ترجیح می‌دهم بروم زندان و چنین آزادی‌ای به درد من نمی‌خورد. عین همین مسئله برای آقای دادخواه پیش آمده است و آقای دادخواه در ملاقات‌هایی که داشتند گفته‌اند که ایشان را تحت اذیت و آزار جسمی و روحی قرار داده‌اند که دیگر حق نداری با عبادی همکاری کنی و بایستی اعتراف بکنی که کانون مدافعان حقوق بشر مرکزی برای توطئه علیه امنیت کشور بوده است. آقای دادخواه هم منکر این مسئله می‌شوند و می‌گویند من از ابتدای تأسیس با این کانون همکاری داشتم و جزو مؤسسین بودم و می‌دانم که این کانون جز خدمت به میهن هیچ کار دیگری انجام نداده است و حاضر نیستم یک چنین اعتراف دروغی بکنم و سالها در زندان می‌مانم، ولیکن اعتراف نمی‌کنم.

در هفته‌ی جاری برخی از زندانیان توانستند با خانواده‌هایشان ملاقات بکنند. ولی برخی دیگر از زندانیان متأسفانه نه تنها ملاقات نکردند، بلکه هنوز خبر درستی در مورد محل نگهداری آنها در دست نیست، ازجمله آقای کاظمی، برادر خانم زهرا رهنورد. شما خبر جدیدی از ایشان دارید؟

آقای مهندس شاپور کاظمی با سن بالایی که دارند فقط به گناه اینکه برادر خانم زهرا رهنورد هستند به گروگان گرفته شده‌ و اسیر شده‌اند. برای اینکه با اسارت ایشان دهان مهندس موسوی و خانم زهرا رهنورد را ببندند، که البته دیدیم این چنین نشد و این دو فرد نه تنها دهانشان بسته نشد، بلکه حتا سخن به اعتراض هم نگشودند، برای اینکه تفاوتی بین برادر خودشان و سایر افرادی که در بند هستند قائل نشوند. این آدم نه سیاسی بوده و نه اساساً در کار انتخابات و اعتراضات دخالت داشته است. ایشان با سنی نزدیک به هفتاد سال، یک مهندس قدیمی است که فقط در زمینه‌ی مهندسی فعالیت می‌کرده است. این آدم را که هیچ ارتباطی به تظاهرات و اجتماعات نداشته در ماشین‌اش دستگیر می‌کنند و در حقیقت گروگان می‌گیرند، برای این که خانم رهنورد و آقای موسوی را مجبور به سکوت بکنند. ولیکن دیدیم که آنها ساکت نشدند. آقای مهندس کاظمی تا به امروز حق نداشته وکیل بگیرد، حق ملاقات با خانواده را نداشته و از کلیه‌ی حقوق انسانی یک زندانی محروم شده است، صرفاً به گناه این که خواهرش همسر مهندس موسوی است.

خانم عبادی، همان طور که گفتم این هفته تعدادی از زندانیان توانستند ملاقات بگیرند. برای برخی دیگر از زندانیان قرار وثیقه صادر شده است. در هفته‌های اخیر هم چندین تن از زندانیان آزاد شده‌اند. ولی از سوی دیگر زندانیانی هستند که هنوز حتا اجازه‌ی تماس با خانواده‌شان به آنها داده نشده است. این دو گونه خبر را در کنارهم گذاشتن، حالتی از بیم و امید را بوجود می‌آورد. امید برای کسانی که آزاد شده‌اند، و بیم از جان کسانی که همچنان در بندند و همچنان از تماس آنها با خانواده‌هایشان مانع می‌شوند. پیش‌بینی شما‌ از این وضعیت چیست ؟

امیدوارم که کسانی که در بندند بزودی آزاد بشوند. زیرا همه می‌دانیم که علت در بند بودن آنها چیست. برای این که به مردم القاء بکنند که انتخابات، درست صورت گرفته و آنچه افراد آزادشده از زجر و شکنجه‌‌ی خودشان در بازداشتگاه‌ها گفته‌اند و آنچه آقای کروبی از تجاوز به جوانان مردم اعلام کرده نادرست بوده است. امیدوارم که اینها هم بزودی آزاد بشوند. ولی تکرار می‌کنم، کسانی که مرتکب چنین جنایاتی می‌شوند بایستی بدانند: دنیا به ایران ختم نمی‌شود.%

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی ، تحریریه: کیواندخت قهاری

----------------------------------------------------------------------

۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه

تلاش جمعی دیگر از ایرانی ها در راه صلح

آغاز فعالیت رسمی شورای ملی صلح

- فایل مربوطه: www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3430.asp

شورا هدف خود را تقویت روحیۀ صلح خواهی و جلوگیری ازجنگ قرارداده است

کیوان صمیمی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، یکی از اعضای هیأت اجرائی شورای ملی صلح، در مورد تأسیس این شورا و اهداف آن می گوید:
" شورای ملی صلح برای همگرائی بین نیروهای اجتماعی صلح طلب در ایران تلاش می کند و
خواهان جلوگیری از تحمیل جنگ از سوی منازعه جویان خارجی و تندروهای داخلی است".

این عضو هیأت اجرائی شورای ملی صلح، از طیف وسیع فکری و صنفی درمیان مؤسسین شورا سخن می گوید و تأکید می کند نمایندگان مختلفی از هنرمندان، کارگران، دانشجویان، روحانیون و اقلیت های قومی دراین جمع حضور دارند. کیوان صمیمی دراین گفتگو بر آغاز فشارها اذعان می کند و اینگونه سختی ها را برای انجام فعالیت مدنی ناگزیر و قابل پیش بینی می داند.
لیدا پرچمی

۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

در باره ی مناقشه ی اتمی ایران

مطلب زیر باعنوان " کلید حل مناقشات اتمی دردست تهران است" ازمجله ی معتبر آلمانی اشپیگل امروز (2008-08-04) توسط آقای مجید روشن زاده (ژورنالیست) ترجمه و درسایت انتخاب به چاپ رسیده است.

*- فایل مربوطه : http://www.tiknews. net/display/ ?ID=65769&page=

اشتاین مایر: کلید حل مناقشه اتمی در دست مقامات تهران است

خبرگزاري انتخاب : اشتاین مایر درپاسخ به این سوال خبرنگار اشپیگل که، درصورتی که ایرانیها زیر بار نرفتند و باز هم به بازی ادامه دادند، آیا این به معنای پایان دیپلماسی است ویا نه، میگوید: درآنصورت ما فشار و تحریم را برایران افزایش خواهیم داد. اما باوجود این، هیچیک ازما خواهان درپیش گرفتن چنین روشی نیستیم ،

*- آدرس سایت جدید "انتخاب": www.TikNews. info ، ۱۳ مرداد ماه ۱۳۸۷ / 2008-08-04
خبرگزاري انتخاب :

مجید روشن زاده ـ برلین ـ ؛ اشتاین مایر، وزیر خارجه آلمان در گفت و گو با هفته نامه آلمانی اشپیگل، دوشنبه 4 آگوست، با لحنی مسالمت آمیز و غیر تحریک کننده گفت که ما خواهان همکاری همه جانبه با ایران بر سر مناقشه اتمی هستیم.

وی با اشاره به شرکت اخیر نماینده دولت آمریکا دراجلاس گفت وگوهای ژنو تاکید کرد که شرکت آمریکا در این اجلاس به معنای آن است که همگی ما مصمم هستیم، موضوع مناقشه اتمی با ایران باید از راه های دیپلماتیک حل شود.

وزیر خارجه آلمان در عین حال گفت که ایران باید دست ازبازیگری، اتخاذ سیاست دفع الوقت وامید بستن به فاکتور زمان دست بردارد و پاسخی صریح وقابل بررسی به بسته پیشنهادی ما دهد .

به اعتقاد اشتاین مایر راه حل مناسب آن است که غرب باید تلاش های خود را به منظور تحریم ایران متوقف کند و ایران هم زمان با این اقدام غرب از گسترش سانتریفیوژها صرفنظر کند. این ایده به گفته وی، پیشنهاد روشن و صریحی است که سزاوار پاسخ سریع و شفاف طرف ایرانی هاست. [طرح تعلیق در برابر تعلیق.]

وزیر خارجه آلمان دراین گفت و گو ادامه میدهد که اشتباه خواهد بود اگر ایران ازاین فرصت استفاده نکند.

اشتاین مایر در پاسخ به این سوال خبرنگار اشپیگل که، در صورتی که ایرانی ها زیر بار نرفتند و باز هم به بازی ادامه دادند، آیا این به معنای پایان دیپلماسی است و یا نه، می گوید: در آنصورت ما فشار و تحریم را بر ایران افزایش خواهیم داد. اما با وجود این، هیچ یک از ما خواهان درپیش گرفتن چنین روشی نیستیم ،

ازاین رو کلید حل مساله اتمی ایران وپایان دادن به مناقشه برسر این موضوع اکنون در ست مقامات تهران است.