۱۴۰۲ اردیبهشت ۳, یکشنبه

فرقه، مصدق وقانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

بخش 6م ازمجموعه 9بخشی باعنوان «بازخوانی حکومت یکساله‌ی فرقه‌ی دموکرات درآذربایجان»   

میثم بادامچی- نگاه مصدق مترقی بود وبا ملی‌گرایی فاشیستی برخی پان‌ایرانیست‌ها وآریایی‌گرایان درزمان او نمی‌خواند. مصدق برغم بسیاری گروه‌های دست راستی به شرط پذیرش ازطریق رفراندوم سراسری موافقت تشکیل مناطق دموکراتیک خودگردان درایران بود.

این بخش 6م ازیک مجموعه۹بخشی است که به بازخوانی حکومت یکساله‌ی فرقه‌ی دموکرات درآذربایجان اختصاص دارد.

فرقه در دوران حکومتش خواستار احیای انجمن‌های ایالتی و ولایتی درسراسر ایران شده بود. دایره‌ی اختیارات این انجمن‌ها را قانون اساسی مشروطه تا حد زیادی تعیین کرده بود.

تأکید فرقه براحیای قانون انجمن‌های ایالتی وولایتی درابتدا بر رفتار حکومت مرکزی درتهران بی تأثیر نبود. دولت حکیمی دراواخرآذر۱۳۲۴، به وزارت کشور دستور داد که بدون فوت انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی (بخش معوق مانده قانون اساسی مشروطه) را درسراسرکشوربرگزار کند وقانون فوق را با شرایط روز کشور تطبیق دهد.

روزنامه ایران ما همان ایام نوشت:ملت ایران باید ازدموکراتهای آذربایجان سپاسگزارباشد که فشار وزورآنها دولت را مجبور کرد که یک قدم برای اجرای یک قسمت فراموش شده ومعطله‌ی قانون اساسی بردارد.» (نقل شده درشیرازی،ج.۲،ص۱۸۴)

دولت قوام هم که پس ازانحلال دولت حکیمی سرکار آمد برای توافق با فرقه وعده‌ی احیای انجمن‌های ایالتی و ولایتی را داد، منتهی به شکل سرکاری. طرح‌ احیای انجمن‌های ایالتی وولایتی شکست خورد، ازجمله به سبب مخالفت شاه وملی‌گرایان مرکز. مصدق هم مواضع متناقضی درمورد احیای انجمن‌های ایالتی و ولایتی وفدرالیسم داشت که بدان اشاره خواهیم کرد.

محمد مصدق: «قانون اساسی یک قرارداد اجتماعی است (کُنتراکت کُلکتیف). این کنتراکت کلکتیف تا ازطرف جامعه اصلاح یا نقص نشود قابل اجرااست. بنده هیچ مخالف نیستم که مملکت ایران دولت فدرالی شود. شاید دولت فدرالی بهتر باشد که یک اختیارات داخلی داشته باشند. بعد هم با دولت مرکزی موافقت کنند و دولت مرکزی هم جریان بین‌المللی را اداره بکند. ولی هر تغییری هرقسم تغییری که درقانون اساسی باید داده شود باید با رفراندم عمومی باشد

 پیشنهاد احیای قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی ازسوی انگلیس وموضع مصدق

مسئله‌ی تشکیل وانتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی در دوره‌ی ریاست حکیمی یک باربه صورت پیشنهادی مطرح شد که بوین (Bevin) وزیرامورخارجه‌ی وقت بریتانیا، وبولارد، سفیر بریتانیا درایران، با پشتیبانی آمریکا به دولت حکیمی ارائه کردند. حکیمی خود اصالتا آذربایجانی ومتولد تبریزبود.  طبق این طرح (که اجرایی نشد) باید با پایان جنگ درعرض سه ماه پس ازخروج نیروهای شوروی وانگلیس ازایران «لایحه‌ای قانونی تهیه می‌شد که چگونگی مراحل انتخابات انجمن ‌های ایالتی و ولایتی وسایر مسائل مربوط به آن را به منظور ترضیه‌ی خاطر اقلیت‌های ترک، عرب و کرد تعیین می‌کرد، طوری که آنها بتوانند به زبان خود همراه با زبان فارسی مکالمه کرده، بنویسند وتعلیم دهند ودرمدارس ابتدائی منحصراً به زبان خود ودرمدارس متوسطه همراه با زبان فارسی تعلیم ببینند، ولی زبان فارسی زبان رسمی کشور باشد».

این ازنخستین مواردی است که درایران عبارت اقلیت دراشاره به قومیت‌های غیرفارس استفاده می‌شد. شیرازی توضیح می‌دهد مقصود بریتانیا ازاین پیشنهاد «محدود ساختن حکومت خودمختار آذربایجان به یک حکومت محلی وتعمیم این نوع حکومت به تمام مناطق ایران» بود. (شیرازی، ایرانیت، ملیت، قومیت، ج۲، ص. ۱۸۵)

بنابراین پیشنهاد می‌بایست کمیسیونی مرکب ازنمایندگان بریتانیا، آمریکا وشوروی تشکیل می‌شد. کمیسیون می‌بایست تعهداتی را که متفقین درپیمان‌های سه جانبه‌ی ۱۳۲۱ وکنفرانس تهران درمورد«رعایت استقلال سیاسی وحق حاکمیت وتمامیت ارضی ایران» داده بودند مد نظر قرارمی‌داد وهمزمان به دولت ایران درامر تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی مشورت ویاری می‌داد. کمیسیون قراربود «هیچ توصیه ای» نکند که «باعث تضعیف وحدت اساسی دولت ایران گردد

توصیه‌های کمیسیون که پیش ازارائه به دولت ایران بایستی به تصویب بریتانیا، روسیه وآمریکا می‌رسید شامل سرتاسرایران به انضمام آذربایجان می‌شد. اولین انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی، پس ازاحیای قانون، می‌بایست زیرنظر کمیسیون انجام می‌شد. آمریکا هم درکنار انگلیس موافق این طرح بود. موضع شوروی قدری مبهم بود، که آن را باید ازمنظر رقابت این قدرت با آمریکا وانگلیس فهمید.

موضع محمد مصدق درمورد انجمن‌های ایالتی و ولایتی متناقض می‌نمود. او از یک طرف به سبب استعماری دانستن پیشنهاد انگلیس وآمریکا با نظارت بین‌المللی برای احیای قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی مخالفت کرد. ازسوی دیگر او مخالف تندروی‌هایی چون رد اعتبار نامه‌ی پیشه وری درمجلس چهاردهم بود و «رفتار هیئت حاکمه» را سبب نارضایتی مردم آذربایجان در دوران فرقه می‌دانست. بنابراین، برغم مخالفت نمایندگان راست‌گرا او شکایت فرقه را درمورد «فجایع مامورین دولت» مرکزی وقانون‌شکنی‌های آنها درنشست ۱۸ آذر۱۳۲۴ مجلس تهران قرائت کرد.(شیرازی، ص. ۱۹۴)

می‌شود گفت اگر بحث استعمار نبود مصدق موافق احیای تشکیل انجمن‌های ایالتی وولایتی بود. او درنشست ۲۸ آذر۱۳۲۴ مجلس چهاردهم به طرز تاحدودی متناقضی گفت علت این که برخی ازنمایندگان مجلس با تشکیل این انجمن‌ها مخالفت می‌کنند این است که «اگر انجمن‌های ایالتی تشکیل بشود درانتخابات موفقیت حاصل نخواهند کرد. والا انجمن‌های ایالتی وولایتی بر طبق اصل ۲۹ قانون اساسی باید تشکیل بشود». (نقل ازشیرازی، ص.۱۹۷)

مصدق درمورد فدرالیسم می‌گفت «قانون اساسی» فعلی ایران، یعنی قانون اساسی مشروطه، اجازه‌ی تشکیل چنین دولتی  نمی‌دهد: «ممکن است که ما رفراندم کنیم. اگر ملت رأی داد مملکت ایران مثل دول متحده‌ی آمریکای شمالی وسویس دولت فدرالی شود». او که ازفرانسه دکترای حقوق داشت معتقد بود«قانون اساسی یک قرارداد اجتماعی است (کُنتراکت کُلکتیف). این کنتراکت کلکتیف تا ازطرف جامعه اصلاح یا نقص نشود قابل اجرا است. بنده هیچ مخالف نیستم که مملکت ایران دولت فدرالی شود. شاید دولت فدرالی بهتر باشد که یک اختیارات داخلی داشته باشند. بعد هم با دولت مرکزی موافقت کنند و دولت مرکزی هم جریان بین‌المللی را اداره بکند. ولی هرتغییری هرقسم تغییری که درقانون اساسی باید داده شود باید با رفراندم عمومی باشد». (همان، ص. ۱۹۷) این برای این بود که درنظر او نمی‌شود دریک مملکت «یک قسمتش فدرال باشد ویک قسمت دیگرش دولت مرکزی باشد

این نگاه مصدق مترقی بود وبا ملی‌گرایی فاشیستی برخی پان‌ایرانیست‌ها وآریایی‌گرایان درزمان او نمی‌خواند. مصدق برغم بسیاری گروه‌های دست راستی به شرط پذیرش ازطریق رفراندوم سراسری موافقت تشکیل مناطق دموکراتیک خودگردان در ایران بود.

استعمارستیزی، مانع احیای انجمن‌های ایالتی و ولایتی؟!

با اینحال چنانکه شیرازی توضیح می‌دهد، همین واقعیت که «پیشنهاد منشاء خارجی داشت ودراجرای آن نمایندگان قدرت‌های بزرگ دخالت داشتند کافی بود تا با مخالفت کم و بیش شدید، حتی در میان دیپلمات‌های ایران وشخص مصدق رو به رو شود.  حسن تقی‌زاده، که اصالتا آذربایجانی بود، وازمقام‌های ارشد دوحکومت پهلوی، ودرفاصله‌ی ۱۳۲۶-۱۳۲۰ سفیر ایران در بریتانیا، تشکیل انجمن‌های ایالتی را «فی حد ذاته با اختیارات محدود» می‌پذیرفت، ولی ازاینکه «پیشنهاد به خارجی‌ها حق دخالت بین دولت واهالی ولایات را می‌داد ناراضی بود.» بنابراین او پیشنهاد کرد که دولت برحفظ نفوذ وحاکمیت واختیارات دولت مرکزی در ولایات اصرار بکند و«نسبت به هر عملی که باعث تقسیم مملکت به مناطق سربسته‌ی خارجیان، ولو در لفافه و پرده وبه صورت خوش ظاهر باشد مقاومت شود».

حسین علا، سفیر ایران درایالات متحده درفاصله‌ی ۱۳۲۸-۱۳۲۴ نیز، گفت قبول تشکیل این کمیسیون با نمایندگان انگلیس، آمریکا وشوروی، با استقلال ایران منافات دارد. (همان، ص. ۱۸۷)

همه اینها نشان می‌دهد که برخلاف تبلیغات دوران جمهوری اسلامی، استقلال‌گرایی و مخالفت با استعمار درسطح دولتی در ایران در دوران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ هم وجود داشت وهرگز از دوران جمهوری اسلامی شروع نشده است. دراوج حضور نیروهای انگلیسی و روسی در ایران درجریان جنگ جهانی دوم وحکومت پهلوی نیز این احساس درایران قوی بود و جزوی از دستگاه رسمی دیپلماسی ایران بود. رهبران جمهوری اسلامی تصور درستی ازتاریخ معاصر ایران ندارند یا به عمد تاریخ و شخصیت‌های آن‌دوره را به نحوی دیگر تصویر می‌کند.

پیش از به روی کار آمدن دولت قوام، دولت حکیمی پذیرفت درمورد پیشنهادات کمیسیون مزبور به شرط تصویب مجلس شورای ملی مذاکره کند. ولی همان زمان هم یکی از شرایط حکومت مرکزی برای مذاکره «حذف اشاره هائی بود که درطرح راجع به زبان اقلیت‌ها» و هویت‌های غیرفارسی زبان شده بود. (بنگرید به شیرازی، ص.۱۸۸، پاورقی۱۰) مصدق هم بااینکه  فی‌نفسه بااحیای قانون انجمن‌های ایالتی مخالفتی نداشت، وقتی دید این پیشنهاد ازسوی خارجی‌ها مطرح شده،احساسات استعمار ستیزانه‌اش اصطلاحا گل کرد ومانند تقی‌زاده و علا علم مخالفت با آن برافراشت.

او که ضد انگلیس بود،پیشنهاد تشکیل کمیسیون مزبور را با قرارداد ۱۹۰۷ وثوق الدوله مقایسه کرد وگفت این پیشنهادقرارداد استعماری مزبور را به صورت دیگر تجدید می‌نماید. منطق او ازاین قراربود: اگر «بین دولت راجع به طرز اداره نمودن قسمتی از مملکت با یک عده‌ای از اهالی آنجا اختلاف حاصل شده است قبلاً باید با اهالی محل داخل مذاکره شود....چنانچه به این طریق نتیجه نداد با دولت اتحاد جماهیر شوروی مذاکره کنیم که مانع مرتفع و اختلاف حل شود. بنابراین صلاح نیست که دولت انگلیس و آمریکا به نام سه دولت با ما داخل مذاکره شوند.» نتیجه آنکه «ما باید این اوراق را رد کنیم و به هیچ‌وجه حاضر نشویم در آن مذاکره نماییم.» حسن ارسنجانی هم اعتراضات مشابهی مطرح کرد.

اعتراض‌ها سرانجام نخست‌وزیر حکیمی را وادار کرد در روز ۲۵دی ماه ۱۳۲۴ در مجلس حاضر شود و گزارش بدهد. توضیحات او مخالفان را راضی نکرد و مخالفت‌ها سرانجام حکیمی را مجبور به استعفا کرد.

شیرازی به درستی نتیجه می‌گیرد، «مخالفت با پیشنهاد کمیسیون سه جانبه اگرچه به سبب بدبینی متکی به تجربه‌ی دخالت‌های استعماری بریتانیا بود، ولی در عمل به این نتیجه‌ی نامطلوب نیز رسید که تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی را از فهرست اصلاحات لازم داخلی بیرون برد.» او می‌افزاید کوشش دولت رزم آرا (تیر تا اسفند ۱۳۲۹) برای تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی بازهم با «انگیزه‌ی ضد استعماری با مخالفت مصدق و دیگر ملیون رو به رو شد ومختل ماند.» (شیرازی، ص.۱۸۹)

>>این فرازها را از این رو می‌آوریم که امروز هم وضعیت تغییر بسیار زیادی نکرده است. امروز هم انگیزه‌های به ظاهر ضداستعماری گاهی مانع تمرکززدایی از قدرت و برآوردن مطالبات اقوام غیرفارسی‌زبان و بحث برسر فدرالیسم دموکراتیک در ایران می‌شود. درسوی دیگر تصور کنید مصدق و ملیون و بقیه مخالفت نمی‌کردند وپیشنهاد آن زمان کشورهای غربی در مورد احیای انجمن‌های ایالتی و ولایتی و برقراری نظام عدم تمرکز در ایران محقق می‌شد.

می‌شود حدس زد در صورت نهادینه شدن این امر (در کنار برخی عوامل دیگر) نه استبداد محمدرضا پهلوی در کشور در سال‌های آینده تثبیت می‌شد، و نه انقلاب ۱۳۵۷ و زمینه‌هایش با آن شدت پدیدار می‌شدند، و نه امروز با تمرکزگرایی شدید سیاسی برآمده از نظام ولایت مطلقه‌ی فقیه مواجه بودیم. این البته صرفا حدس است، منتهی حدسی که می‌شود شواهد تاریخی و دلایل تجربی به نفع‌اش اقامه کرد.

واقعیت آنست که هیچ دلیل قاطعی وجود ندارد که سیاست اصلی انگلیس وآمریکا وحتی درنهایت شوروی درآن دوران (برغم حمایت کشور اخیر از فرقه درآذربایجان و حدک درکردستان وابهاماتی که به تعبیر شیرازی دراین زمینه هست) بر اساس تجزیه ایران بنا شده باشد. البته تصور یا ادعای اینکه کشورهای خارجی به دنبال تجزیه ایران هستند همیشه بهانه‌‌ای برای سرکوب جنبش‌های قومیت‌های غیرفارسی‌محور درایران بوده است.

سرکوب فرقه

وقتی حکیمی که اصالتا آذربایجانی بود واز جهاتی دنبال راهی میانه برای حل مسئله‌ی آذربایجان، استعفا داد، حل مسئله به عهده‌ی قوام گذاشته شد، البته با نظارت شاه. با اینحال چنانکه شیرازی وبقیه‌ی مورخان می‌نویسند: ‌«قوام یک سیاستمدار عملگرا وبه قول حمید شوکت غیراصولی بود. رویکرد او به دموکراسی وآزادی مصلحت آمیز وتابع هدف‌هائی بود که او در هرمورد دنبال می‌کرد. هرگاه لازم می‌دید حکومت نظامی را برقرار ومطبوعات را تعطیل می‌کرد وهرگاه ضروری می‌دانست حتی با حزب توده ائتلاف می‌کرد.» (شیرازی، صص. ۱۹۰-۱۸۹)

به بیان دیگر قوام هیچ پایبندی اصولی به احیای قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی وعدم تمرکز ازقدرت برای برآوردن مطالبات آذربایجانی‌ها وکردها نداشت. او درمتنی که روز ۴ اسفند ۱۳۲۴، حین مذاکره با شوروی، برای تحکیم موضع خود تسلیم مقامات شوروی کرد، آورده بود:

درتمام طول تاریخ ایران حتی برای یک مدت کوتاه نبوده است که درآن آذربایجان مدعی جدایی از مردم ایران بوده باشد. گرچه زبان مردم ترکی است، ولی ۲۵۰۰ سال است که زبان ادبی ونوشتاری آنها فارسی بوده است. درتمام طول این دوران مردم این سرزمین نه هیچ کتاب جدی ویا ادبیات علمی وتاریخی‌ای به زبان ترکی نوشته‌اند و نه هیچ نهادی برای تدریس زبان ترکی داشته‌اند. هیچ دلیل تاریخی وحقوقی‌ای برای به رسمیت شناختن جنبش خودمختاری‌طلبانه آذربایجان...وجود ندارد.

شیرازی به درستی می‌نویسد قوام می‌خواست مخالفت خود را با خودمختاری بریک تاریخ ۲۵۰۰ ساله بنا کند، حال آنکه مردم ایران «همه وهمیشه» فارسی‌زبان نبوده‌اند و نوشتار به زبان فارسی هم نه از۲۵۰۰ سال قبل که از «دوره‌ی سامانیان» (۹۹۹-۸۱۹ میلادی) رایج شده است. به علاوه به تعبیر شیرازی «زبان ترکی آذری دارای گنجینه‌ای ازادبیات است و به این دلیل تدریس نیز می‌شده است.» (همان، صص. ۱۸۳-۱۸۲)

۱۴ مهر ۱۳۲۵ شاه جوان پهلوی فرمان انتخابات دوره‌ی پانزدهم مجلس شورای ملی را صادر کرد. برگزاری انتخابات و لزوم حفظ نظم درآن بهانه‌ای بود برای اعزام نیروی نظامی به آذربایجان به منظور پایان دادن تسلط فرقه برآذربایجان.

شنبه ۲۱ آذر۱۳۲۵ نیروهای مخالف فرقه درتبریز وسایر شهرهای آذربایجان قتل وغارت به معنای واقعی کلمه را آغاز کردند. با ورود ارتش محاکمه‌های صحرایی شروع شد. شمار زیادی از سربازان وافسران «قشون ملی» وفدایی‌های فرقه‌ی دموکرات به حکم دادگاه‌های صحرایی اعدام شدند.(همان، ص.۱۴۷) درجزییات روایت اختلاف نظرهای بسیاری میان هواداران طرفین وجود دارد.

شیرازی می‌نویسد: خشونتی که درسرکوب فرقه اعمال شد، هیچ نشانی ازاندیشه وتدبیر برای فردای بعداز آن‌روزها نداشت، نشان ازانتخاب چنان رفتاری که موجب صلح با ناراضیان آذربایجان، آرامش دراین منطقه، رفع تبعیض‌ها واجحافات باشد.

او به نقل ازدوهرنایب کنسول آمریکا درتبریز آنزمان می‌نویسد درجریان سقوط فرقه، با آذربایجان «بیش ازآنکه به عنوان بخشی ازایران رفتارشود که دراثرنفوذ اجنبی [شوروی] ازمام میهن جدا شده بود، به مثابه‌ی دشمنی مغلوب رفتارشد.» (ص. ۱۴۸)

به تعبیر شیرازی درسال‌های بعد هم دولت مرکزی «مواعید خود مبتنی براستقرار یک نظام مترقی و روشن‌اندیش دراستان» را برآورده نکرد. می‌شود گفت تاثیرات این خلف وعده تا امروز هم در خاطره‌ی آذربایجانی‌ها مانده است و چونان زخمی هرازگاهی سرباز می‌کند.

شیرازی همزمان معتقد است ناکامی فرقه دراجتناب ازخواست‌های قومی حداکثری یکی از دلایل شکست او بوده است.او می‌نویسد: «اگر فرقه درخواست‌های خود را محدود به تشکیل انجمنهای ایالتی با اختیاراتی بیشتر ازآنچه درقانون مربوطه آمده است می‌کرد، مردم آذربایجان را ملتی جدا از ملت ایران نمی‌خواند و تدریس به دو زبان ترکی و فارسی در آذربایجان را، همان طور که درتوافقنامه‌ی ۳۲ خرداد ۲۵ آمده است می‌پذیرفت»، درخارج ازآذربایجان ومیان فارس‌زبان‌ها نیز به هوادارانی برخورد می‌کرد که از خواست‌هایش حمایت می‌کردند.

او معتقد است فرقه می‌توانست با میانه‌روها درمرکز «جبهه‌ی واحدی تشکیل بدهد که با قدرت بیشتر درمقابل مخالفان دموکراسی بایستد.» (ص.۲۲۰) به بیان دیگر، اگر فرقه از تک‌روی و طرح مطالبات حداکثری چون خودمختاری قومی/ملی پرهیز می‌کرد ‌می‌توانست «عضوی قدرتمند دریک اتحاد عمل درجنبشی بشود که علیه نیروهای استبداد وارتجاع درمرکز مبارزه می‌کرد ودرصورت پیروزی اقداماتی درجهت تمرکززدایی، خود اداری ایالات و ولایات، رفع تبعیض‌ها واجحاف‌ها [عدالت‌طلبی] انجام می‌داد.» (شیرازی، ص ۲۳۱)

شیرازی در کتابش نشان داده حمایت عمده‌ای که ازفرقه درمیان نیروهای متحد احتمالی آن با گرایش لیبرال و چپ درمرکز وجود داشت، عمدتا در دو زمینه بود: یکی در مورد موافقت با تمرکززدایی از حکومت مرکزی در حد قانون اصلاح شده‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی، و دیگری قبول تدریس به زبان ترکی در مدار آذربایجان در سه تا پنج سال دوران ابتدایی، به شرطی که آموزش‌های بعدی به زبان سراسری فارسی باشد. به این موضوع در مقالات قبلی تاحدودی اشاره شد.

دموکراسی انجمنی و احیای انجمن‌های ایالتی و ولایتی

در روزگار کنونی هم بسیاری روشنفکران احیای قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی را راه‌حلی برای حل موضوع اقوام و اتنیک‌ها در ایران می‌دانند. در اینجا و من‌باب نتیجه گیری که بخش‌هایی از مروری که بر کتاب دموکراسی انجمنی یا نظام خادمان محلی؛ در تبیین ساختاری برای تحقق حاکمیت مردم ایران (مهدی جامی، نشر نبشت، بهمن ۱۴۰۰) پیشتر در زمانه منتشر کردیم را می‌آوریم.[1] دموکراسی انجمنی مهدی جامی مدلی است برای تبیین سیاست‌ورزی نامتمرکز درایران مبتنی بر احیای قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی. مدل دموکراسی انجمنی همینطور تداوم مدل غیرمتمرکز ممالک محروسه‌ی ایران در دوره‌ی قاجار وقبل‌تر نیز هست.

جامی می‌گوید «ممالک محروسه» اصطلاحی است که درآن هرمنطقه حداکثر خودمختاری را داشت وشاهنشاه به عنوان نماد وحدت کل کشور محسوب می‌شد که درمرکز بود: «بنا برتعریف آن دوره ما پنج ولایت درکل کشور داشتیم که عبارت بودند از: تهران، آذربایجان، خوزستان، اصفهان و خراسان. دراین ساختار انجمن تهران وتبریز وفارس هریک اختیاراتی داشتند... هرمنطقه‌ای برای خودش مجلس داشت، انجمن داشت وتهران انجمنِ انجمن‌ها بود ومجلس شورای ملی، انجمن آن انجمنها.» (جامی، صص.۵۴-۵۳ نسخه‌ی اولیه)[2]

جامی همچنین می‌نویسد قانون انجمن‌های ایالتی وولایتی (مصوب ۱۳۲۵قمری)«یکی از مترقی‌ترین قوانین عصر مشروطه» بود ومبنای مهمی برای تداوم سنت سیاسی درعدم تمرکز می‌تواند باشد. درتوضیح او همه تضاد قدرت مطلقه وقدرت مشروطه را به نوعی می‌توان درایده تاسیس انجمن‌های ایالتی وولایتی نیز دید. درنظراو جاهایی که مردم دربرابرحکومت«قویدست‌تر» بودند این انجمن‌ها تشکیل شد وجاهایی که حکومت استبدادی قدرت دست بالا را داشت وتوانست «بساط نظام انجمنی را برچیند» ومانع رشد ملی مردم به معنای «حاکمیت مشروطه» شد.نتیجه می‌گیرد که قصه سیاست درتاریخ معاصرایران تکرار همین قصه بوده است: «مانع گذاری برسر راه مردم وحاکمیت ایشان وبه تعویق انداختن تحقق آن.» (جامی،همان، ص۷۶)

جامی درتوضیح اینکه چرا درطی یک سده‌ی اخیر، یعنی درهردو دوران حکومت جمهوری اسلامی وشاهان پهلوی، قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی معطل مانده را مندرج دراین امر می‌داند که: «کسی از دولتمردان ما به دنبال تحقق حاکمیت ملت نبوده است وسیاست امری بوده که باید در دست گروههای خاص باقی می‌مانده وازدسترس همگان دور نگه داشته می‌شده است.» درنظراو توافقی نانوشته وجود داشته که «بهتراست سیاست ازحلقه‌های معینی بیرون نرود.» (ص. ۷۷)

انتقال قدرت از بدنه و پایین ساختار سیاسی یا شهرها و روستاها وایالات به بالا/حکومت مرکزی از ویژگی‌های مهم دموکراسی انجمنی و فرق فارق آن با دیگر سیستم‌هاست. جامی می‌نویسد:

برخلاف نظام‌های متمرکز که دولت مرکزی به نمایندگان خود درمحل واستان تفویض اختیارمی‌کند، ونیز برخلاف نظام غیرمتمرکز که دولت مرکزی به انتقال قدرت به دولت محلی اقدام می‌کند، دراین نظام در واقع قدرت از دولت محلی به دولت مرکزی منتقل/ تفویض می‌شود. اساس انجمن‌های مردمی‌اند که به مهستان هرایالت منتهی می‌شوند وآن مهستان درتشکیل مهستان ملی وانتخاب امیر ایران با دیگر ایالتها تشریک مساعی وتجمیع قدرت می‌کند ودولت مرکزی به وجود می‌آید.(همان، ص. ۶۶)

نتیجه منطقی این سخنان آن است که انتخابات درهرشهر باید نهایی‌ترین انتخاب کشورباشد. یعنی سازمانی سیاسی داشته باشیم که درآن همه انتخابهای اساسی ازهمان انتخاب شهرها صورت بندد که درنظرجامی «عمومی ترین، مردمی‌ترین ومحلی‌ترین انتخاب است.» (دموکراسی انجمنی یا نظام خادمان محلی، ص. ۷۷)

ادامه دارد

–––––––––––––––––

پانویس‌‌‌ها : >[1] بنگرید به میثم بادامچی، «دموکراسی انجمنی یا مدلی برای سیاست‌ورزی نامتمرکز»، زمانه، ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، قابل دسترسی در اینجا.

[2] هنگامی که نگارنده شروع به تهیه مرور مزبور کرد، نسخه‌ی آبان ۱۴۰۰ را دراختیار داشت. جناب جامی البته بعدا نسخه‌ی نهایی کتاب را هم پیش از صفحه‌آرایی دراختیارم قراردادند. ارجاعات به نسخه‌ی آبان ۱۴۰۰ باقی ماند.

بخش‌های پیشین

*لینک مطلب در سایت رادیو زمانه  https://www.radiozamaneh.com/761069   

۱۴۰۲ فروردین ۲۸, دوشنبه

دوجلسه متفاوت درسمرقند با پنج وباردوم با دوکشورهمسایه افغانستان

جلسه مقامات عالیرتبه ی دو"ابرقدرت" با پنج کشوروباردوم با دوکشور منطقه درسمرقند

روز13آپریل 2023 ، هیاتهای عالیرتبه ی وزارت امور خارجه دوکشور "ابرقدرت" چین و روسیه به ریاست وزیران امور خارجه شان ابتدا چهارمین جلسه درباره افغانستان را با شرکت هیات های وزیران امورخارجه پنج کشور ازبکستان، ایران، پاکستان، تاجیکستان،  امارات آفغانستان وجمهوری ترکمنستان درشهرسمرقند چهارمین ملاقات برگزار کردند وسپس جلسه ی دیگری با شرکت هیات های وزیران امورخارجه دو کشور ایران وپاکستان برگزار نمودند.  14. April 2023

Türkmenistanyň daşary işler ministriniň orunbasary owgan meselesine bagyşlanan duşuşyga gatnaşdy

https://www.youtube.com/watch?v=9e2Vak-v4kk

13-nji aprilde Özbegistanyň Samarkant şäherinde Owganystanyň iň ýakyn goňşularynyň dördünji ministrler duşuşygy geçirildi. Ýygnakda Türkmenistana daşary işler ministriniň birinji orunbasary Wepa Hajyýew wekilçilik etdi.

۱۴۰۲ فروردین ۱۹, شنبه

نگاهی بمراحل پروژهء استعماری برای حذف ترکمن ازنواحی مختلف ایران

نگاهی بمراحل پروژه استعماری حذف ترکمن ازغرب خزر ونواحی مرکزی ایران 

پیشگفتار:  با تشکیلِ "امپراطوریِ مغول" دراوایلِ سدۀ 13میلادی، جنگ جهانی مشهور به"جنگهای صلیبی" تبدیل به جنگ پنهانی معروف به "رقابت بازاری" شدند. دراین دوره رقیبِان مغلوب درصفبندیِ کشورها، بویژه درقلمروایلخانیان، به اتخاذ تدابیری برای اجرایِ پروژه هایی برمبنای "تفرقه بیانداز وحکومت کن"، روی میاورند. پیگیری این سیاست وتداوم مرحله بمرحله اش،  در سده بیستم باعث دوجنگ جهانی شد، ودرروزگارِپس ازکنفرانسِ سرانِ سه کشورازمتفقینِ جنگِ دوم جهانی بسال1943، درتهران، و...سیاستِ کمرِبند سبزِاسلامیِ برای مقابله با شوروی، منجربه پدید آمدنِ حکومتِ مذهبی و وضعیت اسفبارکنونی درایران شد.  

اجرایِ پروژۀ حذفِ ترکمنها، ازآزربایجان ومناطقِ مرکزیِ ایران، ازاوایل سده۱۶میلادی، با بحکومت رسیدن فرقه مذهبی صفویه از نوع "مرید و مرشدی" که بعدن "امام وامتی"نامیدند آغاز میشود ومتناسب با تحکیم یافتن آن حکومت گسترش مییابد. درایران پس ازصفویه تا کودتای سوم اسفند  ۱۲۹۹ نوع برخورد حکومتی با ترکمنها وترک ها فرق می‌کند ودرمرحله ی پس ازپایان جنگ دوم جهانی، بویژه بعدازکودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ تغییراتی می يابد ولی با شروع رفرمی بنام "انقلاب سفید" ویا "انقلاب 6بهمن"1341 ببعد وارد مرحله یا فاز جدیدی می‌شود. اجرای فازجدید پروژه های ضد مردمی محمدرضا شاه پهلوی با تحکیم حکومت آخوندها وملایان "شیعه ی ولایی"، بسرنگونی رژیم پهلوی در۲۲بهمن ۱۳۵۷ وپیروزی مردمان ایران منجر شد. اما رژیم ملاشاهی به سیاست تک فرهنگی (زبانی - مذهبی) پهلوی با سرکوبی جنبش شورایی ترکمنصحرا و دیگر نقاط ایران که درراه حفظ فضای آزادی ودمکراتیک حاصل ازپیروزی انقلاب بهمن57 میکوشیدند باشدت بیشترادامه داد ومیدهد. 

مراحل اجرای پروژه ضد ترکمنی  

۱-برنامه مرحله اول ابتدا باکشتن ترکمنهایی که حاضربه خواندن نماز بشیوۀ"شیعۀ امامیه"نمیشوند واندکی بعد با کشتن بچه ها و مردم به بهانه داشتنِ نام عایشه، عثمان، عمر و ازاینگونه بهانه ها درپایخت تبریز واطراف ادامه می یابد. درنتیجه ترکمن هایی که حاضربپذیرش تغییرمذهب نمی شوند بسوی قفقاز و آسیای صغیر فرار می کنند. علاوه براین بخش بزرگی ازترکمن های قزلباش (بخوان پاسدار) شده، بشکل خانوادگی وطایفه ای با لشگرکشی و اعزام ماموریتی بنقاطِ مختلف دوردست بویژه بنواحی مرکزی وجنوبی ایران، آزربایجان را برای همیشه ترک می کنند.  

۲-مرحله دوم پروژه ی کوچاندن طوایف مختلف ترک وترکمن شیعه شده ازآزربایجان برای اقامت دادن آنها از گلوگاه مازندران بسوی شرق آغازشد واز ترکمنصحرا وشمال خراسان بطرف مرز افغانستان ادامه می یابد. ازمیان آنها تنها قاجارها پس ازحدود سیصد سال باتشکیل حکومت قاجار، ترکمنصحرا را ترک کرده بلای جان و مال ترکمنهای ترکمنصحرا تا انقلاب مشروطیت میشوند.  

 ۳-مرحله سوم پروژه حذف ترکمن ازایران بدنبال موفقیت غربیها در ورود به اقیانوس هند واستقرار پرتغالیها درخلیج فارس آغاز میشود. درواکنش به رویداد مذکور دوتیم انگلیسی مستقر درخراسان وقفقاز(طبق قرارداد 1553 میلادی) فعال میشوند. شاه عباس ابتدا برنامه تغییر نام ترکمنهای دامدار به شاه-سئون بمعنی دوستدارِشاه ونیز تشکیل ارتش دوم از جوانان آنها را عملی می کند. سپس همزمان با انتقال پایتخت به اصفهان، کوچاندنِ ارمنیها و گرجیها  به آنجا واطرافش، بویژ بطرف نواحی جنوبی پایتخت جدید را صادر نموده وارد اجرای فاز دوم این مرحله یعنی تشکیل ارتش سوم صفویه بنام "ارتش غلامزادگان" متشکل از گرجی ها، ودیگر داوطلبین از دنیای مسحیت برطبق پروژه ی ِبرادران شِرلی ازانگلستان را شروع می کند. بدین ترتیب اصفهان که زمان ملکشاه سلجوقی پایتخت ترکمنها شده بود، بار دیگر پایتخت ایران می شودد. 

*دوضمیمه  

 1-ایرانی های زیادی نام خانوادگی "ترکمن" ویا "ترکمان" را دارند. ما ترکمنها موقع نشرقبولی های کنکورِورود به دانشگاه های کشوروغیره مشاهده کرده تعجب می کردیم. به گمانم آنها متعلق بیکی از خانواده هایی هستند که حاضربه پذیرش تغییرنام به شاهسون ویا "دوستدارِشاه" نشدند. افزون براین ایرانی هایی هم نام خانوادگی"شاهسون" را دارند. آنها هم احتمالن ازتبار ترکمن هایی هستند که فرمان تغییرنام به شاهسون را پذیرفتند وبعدها هم نام خانوادگی شان نمودند.  

 2- ستاد ارتش حکومت تزاری روسیه درتاشکند دراواخرسال 1916میلادی به علت قحطی ناشی ازجنگ جهانی اول درمحدوده امپراطوری روسیه، لشگرزرهی بفرماندهی مادریتف را برای کشتار وچپاول به ترکمنصحرا اعزام می کند.  

به عبارت دیگر برای سیرکردن شکم فرماندهان ارتش روسیه درآسیای میانه "عهدنامه آخال" بین ایران و روسیه در1881 را زیرپا گذاشته به خاک ایران تجاوزمیکند. جنایات بی شمار لشگر مذکور را حکومت موقت روی کارآمده با انقلاب فوریه 1917 به ریاست کرنسکی به عنوان جنایت ضد بشری(گنوسید) می پذیرد وبا پرداخت غرامت به اهالی ترکمنصحرا موافقت می نماید. ولی حاکمان روی کارآمده با انقلاب اکتوبر1917 میلادی، مانع پرداخت مبلغِ درنظرگرفته شده میشوند. ولی از طرف دیگر نه حکومتهای قاجار، نه پهلوی ونه رژیم ولایی کنونی، ونه افراد برجسته جامعه مدنی غیرحکومتی، تاکنون حاضرنشدند، تجاوز به کشوروکشتار مردم ترکمن ایرانی، وغارت خونین غلات ذخیره شده وصدها هزارگاو، گوسفند، گله اسب، قالی و قالیچه و زیورآلات گران بها وغیره آنها را محکوم نموده وبطورمکتوب ویا صوتی وانترنتی اعتراض نمایند.%   

یوسف کُر ، 4آپریل 2023   

منابع مورد استفاده  

  1- تاریخ ایران ازعهد باستان تا آخر سده 18م. چاپ 1354ش. ترجمه کریم کشاورز( اثری جمعی ازتاریخدانان آکادمی علوم شوروی چاپ1953). بخش19 ازص439 تا 443 کتاب

  2- ایران عصرصفوی، اثرRoger Savory ترجمه ی کامبیزعزیزی، انتشارات سحر، چاپ ششم 1378.

  3-اسلام درایران ازهجرت تا آخر سده نهم هجری،تهران 1354ش. ترجمه کریم کشاورز، اثرایلیا پاولویچ پتروشفسکی. 

 4. Mac Gahan, J.A. Campaign of the Oxus and the Fal of Khiva. London:Sampson Low,1874

 5- ترکمنها درعصرامپریالیسم، اثرM. saray ترجمه ی قدیر بردی رجائی، چاپ اول 1378.

 6- ترکمنهای ایران، چاپ تهران( ترجمه از انگلیسی)، اثر: بی بی رابعه لوگاشووا ازانستیتوی اتنوگرافی مسکو.

 7-مسأله ی ارضی درصحرای ترکمن،  دکتر منصور گرگانی،  چاپ اول 1358  .

 8-اقتصاد گرگان، گنبد و دشت ، دکتر منصور گرگانی،  چاپ اول 1351

9- تاریخ ترکمنستان( جلد1 و2)، آرازمحمد سارلی، مرکزچاپ وانتشارات وزارت امورخارجه ایران 1373 .

10-مخابرات استرآباد، — >  ص637 و 639،8 ماه مارج سال 1919 .

۱۴۰۲ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

ترکمنهای ایران ترکمنصحرا ویا ترکمنستان کی وچگونه پدید آمدند

واژه های "ترکمنهای ایران"، ترکمنصحرا ویا ترکمنستان ایران کی وچگونه پدید آمدند؟

زیستگاه ترکمنهای ایران: ترکمنهای ایران بیشتر درمنطقه ای که ازساحل جنوب شرقی دریای خزر بطرف شرق تداوم می یابد ودرتقسیمات کشوری جزو استانهای گلستان وخراسان شمالی میگردد زندگی میکنند. مردمان ایران به زیستگاه ترکمنها ترکمنصحرا میگویند. ولی هم حکومت سرنگون شده ی پهلوی دربهمن1357 /فورال1979 وهم حکومت جمهوری اسلامی ایران از بکار بردن این واژه آگاهانه خودداری می کنند. ترکمن درایران هم اقلیت اتنیکی وهم مذهبی است و درمورد تعداد جمعیت آنها همانند سایر اتنیکهای ایران آمار دولتی داده نمی شود ولی بیشتر ترکمنها جمعیت شان را سه میلیون نفر تخمین میزنند.

 

  حال بیان خلاصه وار چگونگی پدید آمدن اصطلاح "ترکمنصحرا" ویا "ترکمنستان ایران" دراوایل سده 20میلادی

  حکومت رومانف ها درروسیه وقاجارها درایران درجریان ایجاد مرز بین روسیه وایران درغرب دریای خزربراساس "عهد نامه ی گلستان" بسال 1813، برسرایجاد مرزجغرافیائی ایران و روسیه درشرق دریای خزر نیز به تفاهم میرسند. آنها توافق میکنند نه تنها تقاضای ترکمنها دربرسمیت شناختن مرزموجود درشرق دریای خزر را نپذیرند بلکه برعکس ازطریق تصرف و تقسیم سرزمین ترکمنها مرزجدیدی دربین خود ایجاد نمایند. درحالیکه درشرق دریای خزر براثر جنگ طولانی مدت دربین شیعه وسنی که از1510میلادی با لشگر کشی شاه اسماعیل صفوی وکشتار بیرحمانه ی اهالی شهر مرو( بخاطرعدم پذیرش تغییر مذهب)آغازگردیده، موجب پدید آمدن مرز بین ترکمن وایران شده، وترکمنها ضمن مقاومت در برابر تجاوزات با هیاتی به سرپرستی قیات خان خواهان به رسمیت شناخه شدن آن مرز ازجانب روسیه شده بودند.   

 

دراجرای نقشه ی شوم تصرف وتقسیم سرزمین ملت ترکمن ابتدا تهران فعال شده، جهت علیل وناتوان ساختن ملت ترکمن علاوه براقدام به قتل، غارت وسوزاندن منازل واموال باحمله های غافلگیرانه وپراکنده، ونیز اجرای تدابیر مرموزانه وپنهانی متعدد( باهمکاری بیگانگان)، بطوراعلام شده یکبار به "قارری قلعه"( 1858) وباردیگر به "مرو" (1860) لشگرکشی نموده  شکست میخورد. درنتیجه نوبت را به ارتش استعماری روسیه تزاری واگذار کرده اینبار تهران یاری دهنده میشود وبمناسبت پیروزی نهائی ارتش تزار دریانوار 1881 بدنبال دوبار ارتکاب گنوسید( قتل وعام) درمحدوده ی استانهای " داش آُغوز" و"آخال" فعلی ، تهران تبریک نامه فرستاده  رودخانه ی اترک را بعنوان مرز پیشنهاد میدهد. به این ترتیب سنت پترز بورگ وتهران در دسامبر 1881 پس از68 سال(1813- 1881 ) موفق به امضای قرارداد "آخال" درمورد ایجاد مرز مابین روسیه وایران در شرق دریای خزرمیشوند. وچون ایران توان اعمال حاکمیت برسهم خودرا نداشته روسیه سهم ایران را نیز اشغال ودرکنترل نگه می دارد تا ترکمن امکان سربلند کردن در راه کسب حقوق از دست رفته اش را نیابد. ارتش روسیه درراستای این سیاست استعماری در 1916 دراقدام به سرکوب قیام ترکمنها مرتکب گنوسید( نسل کشی)سوم در ترکمن صحرا می شود.

 

     حکومت جدید برخاسته ازانقلاب اکتوبر 1917 روسیه، مرزهای ایجادشده براساس سیاست استعماری روسیه ی تزاری را در1918به رسمیت شناخت وبه واحدهای ارتش درخارج ازآن مرز فرمان بازگشت داد. ملت ترکمن ازاین فرصت استفاده کرده  به رهبری جمعی از قضات وروشنفکران غرب ترکمنصحرا اقدام به حرکتهای فرهنگی وسیاسی نمودند. ازآن جمله مدارس سکولار( غیرمذهبی)ی بنام "مدارس جدید" که درآنها علوم تجربی نیزبه زبان ترکمنی تدریس می شد راه انداخت ودرپاسخ به تاریخ چهارم مارس 1919 (1297.12.12) کنگره ی مشترک قضات ریش سفیدان منطقه درگنبدقابوس برگزارشد  که طی آن عثمان آخون به رهبری دستگاه قضائی واداری منطقه ی خودمختار برگزیده میشود. ولی دولت محلی ترکمنستان ایران با توطئه هائی رنگارنگ حکومت کودتایی که در مارس 1921 قدرت را درتهران قبضه نموده بود مواجه شده طی کنگره ای بتاریخ 20 مه1924 (30/1303) اعلام جمهوریت کرد. ولی حکومت جدید دست نشانده ی بیگانگان درتهران ( رژیم پهلوی) به جای پذیرش وجود دولت محلی ترکمنها براساس قانون اساسی انقلاب مشروطیت در1285- /1906م سه لشگر اعزام نموده مقاومت را درهم شکست. درنتیجه ترکمنصحرا برای اولین بار درتاریخ به تصرف تهران درآمد وبستن مدارس ترکمنی واجرای دیگر تدابیرشوونیستی آغازگردید.ازطرف دیگر با پدیدآمدن اتحادجماهیر شوروی مرزبین ایران وروسیه همانند دیوار برلین ومرزآلمان غربی وشرقی تبدیل به مرزبین دواردوگاه متخاصم سوسیالیستی و کاپیتالیستی گردید. که طولانی شدن این وضعیت درقرن بیستم بدبختی های فراوانی را نصیب ملت ترکمن ایران وجمهوری ترکمنستان نمود.

 

رژیم پهلوی سهم ایران ازتقسیم سرزمین ملت ترکمن طبق قرارداد"آخال"(1881) را بعنوان ملک شخصی رضاشاه به تصویب مجلس دست نشانده رساند ودرنتیجه اداره ی ترکمنصحرا به "اداره ی املاک پهلوی" واگذارشد. این اداره ابتدا با ترکمنها درسرزمین خود همانند استعمارگران برخورد کرده به بیگاری واداشت ولی با گسترش مقاومت به دادن سند فروش زمین به آنها را شروع کرد. اینکار پس از اشغال ایران ازجانب متفقین( شوروی، آمریکا وانگلستان)و تبعید شدن رضا شاه گسترش یافت تا اینکه پس ازکودتای 28 مرداد 1332( 1953)محمد رضا شاه اجرای نقشه های شوم جدیدی برعلیه ترکمنها را آغاز نمود. که طبق آن اسدالله علم وزیر دربار مأمور کوچاندن فارسها، بویژه زابلی ها به ترکمنصحرا شد وسرلشگر مزین بعنوان نماینده ویژه ی شاه مأمور بخشیدن ملوکانه و نیزفروش زمین به امرای ارتش، افراد ذی نفوذ دستگاه های دولتی، قضائی وکلان سرمایه داران گردید. بدنبال این تصمیم رژیم پهلوی با استقرار واحدی از گارد ویژه ی سلطنتی بااختصاص هشت هزار هکتار ازاراضی مزروعی( درمحدوده ی آق قلعه 1340) کنترل را شدت داد.

 

 درترکمنصحرا تا آمدن افراد سپاه صلح  آمریکا ( اواسط دهه ی 1960 / 1340) کتابخانه ای وجود نداشت وتلاشها هم نتیجه ای نمیداد. این کمبود ونمونه هائی ازاین دست تنها با کمک آمریکائی ها برطرف گردید. به عنوان مثال برای تمام ترکمنصحرا تنها دودبیرستان وجود داشت. یکی درشهر بندرترکمن که آنرا آلمانیها بعنوان هنرستان راه آهن ساخته بودند که به بهانه ی دستگیری مدیرش(عضوگروه 53 نفر) تبدیل به دبیرستان گردیده  ولی خوابگاهش بسته میشود، ودیگری درشهرجدید التأسیس گنبدقابوس ( درنزدیکی گرگان ویا جرجان قدیم) که به قصد فراهم نمودن امکان تحصیلی به فرزندان غیرترکمنهائی که کوچانده شده بودند ایجاد گردیده بود. علاوه براین، مسأله ی تبعید، زندانی، مسموم کردن واز بین بردن به اشکال دیگر تحصیل کرده های خارج ازایران ترکمن پس ازبازگشت نیز با کمک آمریکائی ها برطرف گردید. بطورکلی تنها پس ازگسترش توافقات بین دواُردوگاه سوسیالیزم و کاپیتالیزم برسر کنترل نواحی هایل مرزی و حضور آمریکائی ها درمنطقه، مأموران رژیم شوونیستی پهلوی وادار به حفظ ظاهر شدند.

 

 ترکمنها به انقلاب 1357( 1979)مردمان ایران با طرح حقوق فرهنگی وسیاسی ازدست رفته شان چون " اُقـو گه رئگ خط گه رئگ، توًرکمنچه مکتب گه رئگ، الدئن گیدئن یئرلری قایتاریپ آلماق گه رئگ" پیوستند. درفاصله ی سرنگونی رژیم شوونیستی ازنوع پادشاهی تا شکلگیری وتحکیم رژیم شوونیستی نوع مذهبی نیروهای مترقی ترکمن باهمکاری نیروهای مترقی سراسری توانستند یکسال شرایط "خودمختاری غیررسمی" یعنی شرایط حاکمیت دوگانه ی معروف به " دوره ی کانون وستاد" را درترکمنصحرا بوجود آورند که این دوره با تحمیل جنگ نابرابر واعمال جنایت بی شماردرفوریه ی 1980یافت.

 

با گسترش ونیز سرعت گرفتن تصاعدی تغییروتحولات پس از"دوره ی جنگ سرد" وفروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، درایران وجهان، جناح رفرمیست حاکمیت اسلامی قوی شد. در زمان کسب بخش اجرائی حکومت توسط آنها بخش شرقی استان مازندران با نام استان گلستان جدا گردید ولی حکومت نه تنها حاضر به اجرای مواد قانون اساسی مربوط به تدریس زبانهای غیرفارسی درمدارس نشد برعکس در رابطه با حقوق زبانی وفرهنگی اقلیت های اتنیکی همانند شوونیست های پادشاهی عمل نمود. و در رابطه با مواردی چون شرکت دادن ترکمنها درمسئولیتهای اداری و تعیین حوزه های انتخاباتی وغیره درنگاه وعمل حکومت  با زمان قبل ازانقلاب 1979 فرق چندانی قابل مشاهده نیست بطوریکه حوزه های انتخاباتی همانند زمان رژیم پهلوی باقی ماندند وبرخلاف تناسب ترکیب اتنیکی جمعیت استان درصد بسیار بالائی ازپستهای اداری استان به غیر ترکمنهائی که ضد غیرخودی بویژه از جنبه های اتنیکی و مذهب باشند سپرده میشود. ولی بحکم روزگار مبارزه ی حق طلبانه ی ترکمنها همانند دیگرهموطنان خود در راه پایان دادن به تبعیض ورسیدن به برابر حقوقی همچنان ادامه خواهد یافت. برای اینکه دیگر مبارزه با تبعیضات به مطالبه زمان تبدیل شده ومبارزه ی حق طلبانه ی ترکمنها ودیگر ملیت های تحت ستم دوگانه درایران ازعناصر تفکیک ناپذیر مبارزه در راه دموکراسی و حقوق بشر درایران، منطقه و جهان گردیده است.% 

 یوسف کُر،  2006-08-05 /  14 مرداد 1385 

--------------------------

* منابع مورد استفاده ،  الف ) منابع ترجمه شده از انگلیسی

 1- ایران عصرصفوی، اثرRoger Savory ترجمه ی کامبیزعزیزی، انتشارات سحر، چاپ ششم 1378.

2. Mac Gahan, J.A. Campaign of the Oxus and the Fal of Khiva. London:Sampson Low,1874

 3- ترکمنها درعصرامپریالیسم، اثرM. saray ترجمه ی قدیر بردی رجائی، چاپ اول 1378.

 4- ترکمنهای ایران، چاپ تهران( ترجمه از انگلیسی)، اثر: بی بی رابعه لوگاشووا ازانستیتوی اتنوگرافی مسکو.

ب ) منابع فارسی

  1-مسأله ی ارضی درصحرای ترکمن،  دکتر منصور گرگانی،  چاپ اول 1358  .

 2-اقتصاد گرگان، گنبد و دشت ، دکتر منصور گرگانی،  چاپ اول 1351

3- تاریخ ترکمنستان( جلد1 و2)، آرازمحمد سارلی، مرکزچاپ وانتشارات وزارت امورخارجه ایران 1373 .

4-  مخابرات استرآباد، --- >  ص637 و 639،8 ماه مارج سال 1919  ،

 ج) منابع ترکمنی

 1-ترکمن لرینگ تاریخی، تألیف حاج عبدالغور آخوند آهنگری، انتشارات ایل آرمان، چاپ اول 1382 .

  2- دونیأدأکی ترکمنلـر، تألیف دکتر محمد قلیچ ،  چاپ مؤسسه ی ف. اؤزسان،  بورسا 1997 .

 3-تاریخ ترکمنستان شوروی، ازانتشارات آکادمی علوم جمهوری ترکمنستان شوروی، آشغابات1959 علم نشریاتی

3-TSSR-ing Tarihi, Aşkabat, Ilım 1959.