در اعلامیهی نخستین «کنگره جهانی لغو مجازات اعدام» که در ۲۰۰۱ دراستراسبورگ فرانسه برگزار شد، آمده است: «مجازات اعدام هیچگاه از ارتکابجرمی جلوگیری نکرده است. این مجازات همواره اقدامی بمثابه شکنجه، عملیبینهایت وحشیانه، رفتاری غیرانسانی و اهانتآمیز به شمار میرفته است. جامعهای که مجازات اعدام را اعمال نماید، جامعهای است که خشونت را تشویقمیکند. هر جامعهای که به کرامت و منزلت انسانها احترام میگذارد، درجهت الغای این مجازات کوشش میکند.»
دویچه وله:امروز - جمعه ۱۰ اکتبر - روز جهانی مبارزه علیه مجازاتاعدام است. عفو بینالملل در فراخوانی خواستار برپایی آکسیونهای اعتراضیدر سراسر جهان علیه این مجازات بیرحمانه شده است.
در بیانیهی سازمان عفو بینالملل که به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانیمبارزه علیه مجازات اعدام منتشر کرده، آمده است که بیشترین اعدامها درجهان در آسیا صورت میگیرد.
به نوشتهی عفو بینالملل، در سال گذشته یکهزار و ۲۵۲ مورد اعدام در ۲۴کشور جهان ثبت شده است. بیشترین اعدامها در شش کشور جهان به اجرا درآمدهاست که چین در رأس آنها قرار دارد. ایران جایگاه دوم را دارد و عربستانسعودی، پاکستان و ایالات متحدهی آمریکا در ردیفهای بعدی قرار دارند. کشور میزبان المپیک ۲۰۰۸ - چین - در سال ۲۰۰۷، دستکم ۴۷۰ نفر را اعدامکرده است.
رناته مولر-وولرمان، یکی از مسئولان عفو بینالملل در آلمان میگوید، نگاهجهان به سوی آسیا دوخته شده است. آسیا بیش از این نمیتواند اصول اساسیحقوق بشر را نادیده بگیرد. به گفتهی این مقام عفو بینالملل، ۹۵ درصدجمعیت آسیا در کشورهایی زندگی میکنند که در آنها مجازات اعدام وجود دارد.
همچنین اریکا اشتاینباخ، سخنگوی کمیسیون حقوق بشر احزاب دموکرات مسیحی وسوسیال مسیحی در پارلمان آلمان با انتشار بیانیهی به مناسبت روز جهانیمبارزه با مجازات اعدام، گفته است، مجازات اعدام هر ساله از سوی شماربیشتری از کشورها کنار گذاشته میشود. با اینحال تنها یک سوم جمعیت جهاندر کشورهایی زندگی میکنند که مجازات اعدام در آنها لغو شده است.
در ادامهی بیانیه سخنگوی کمیسیون حقوق بشر احزاب دموکرات مسیحی و سوسیالمسیحی آلمان آمده است، در برخی کشورها حتی در این باره عقبگرد دیدهمیشود. به عنوان مثال شمار اعدامها در افغانستان و اتیوپی در سال ۲۰۰۷افزایش یافته است. در گواتمالا در سال جاری مقامهای آن کشور دست بهاقدامات قانونی زدهاند که اجرای مجازات اعدام را مجدداً امکانپذیرمیسازد. در ایران اخیراً قانونی به تصویب رسیده که براساس آن، "ارتداد" یا بازگشت از اسلام با مجازات مرگ روبروست.
ایران در کانون انتقادها درسالهای اخیر ایران از معدود کشورهایی بود که در کانون انتقادهایبینالمللی به خاطر شمار بیشتر اعدامها و نیز اعدام نوجوانان بزهکار قرارداشت. براساس گزارش سازمان عفو بینالملل، در ۲۰۰۷ در حالی که تعدادمجازات اعدام در سراسر دنیا نسبت به سال قبل کاهش یافته بود، ایران ازجملهی معدود کشورهایی بود که شمار اعدامها در آن نسبت به سال قبل افزایشداشت. در سال ۲۰۰۷، دست کم ۳۱۷ نفر در ایران اعدام شدهاند.
همزمان، جمهوری اسلامی ایران یکی از سه کشور جهان است که نوجوانان بزهکاررا اعدام میکند. سازمانهای مدافع حقوق بشر میگویند، در سه سال اخیر ۳۲کودک در جهان اعدام شده که ۲۶ نفر آنها فقط در ایران بودهاند. اینهانوجوانان بزهکاری بودند که به هنگام ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشتند. تنها درسال جاری میلادی، شش نوجوان مجرم در ایران اعدام شدهاند.
شمار زیادی از اعدامها در ایران درانظار عمومی به اجرا درمیآیند. مقامهای قضایی ایران تصور میکنند نمایش خیابانی اعدامها، تأثیراجتماعی مثبتی در کاهش جرائم دارد. لیکن، مطالعات جامعهشناختی در بیشترکشورها حاکی از آن است که چنین کاری به گسترش بیشتر خشونت بیشتر و رسوخ آندر روان جامعه میانجامد.
مدافعان حقوق بشر و مخالفان مجازات اعدام براین نظرند که اعدام اجرایعدالت نیست، بلکه انتقام است و اجرای این مجازات خشن و بیرحمانه در هیچکشوری مانع از ارتکاب جرم نشده است.
در اعلامیهی نخستین «کنگره جهانی لغو مجازات اعدام» که در ۲۰۰۱ دراستراسبورگ فرانسه برگزار شد، آمده است: «مجازات اعدام هیچگاه از ارتکابجرمی جلوگیری نکرده است. این مجازات همواره اقدامی بمثابه شکنجه، عملیبینهایت وحشیانه، رفتاری غیرانسانی و اهانتآمیز به شمار میرفته است. جامعهای که مجازات اعدام را اعمال نماید، جامعهای است که خشونت را تشویقمیکند. هر جامعهای که به کرامت و منزلت انسانها احترام میگذارد، درجهت الغای این مجازات کوشش میکند».
موضوع: 1 - به مناسبت آرازا بایرام(عید فطر) مختصری درباره ی فقه حنفی وابوحنیفه (۶۹۹- ۷۶۷ میلادی) ونقش ازرشهای دینی درجامعه ، 2 – درباره ی اوضاع اقتصادی وسیاسی ترکمنهای عراق، سخنرانان: آخوند ولی محمد أرزانش، قاندیم عثمان نماینده ی "عراق ترکمن جبهه سی" درآلمان ودیگر علاقمندان داوطلب
زمان : یکشنبه 5 اُکتوبر 2008برابر با 14 مهر1387 ، ازساعت 18 (اروپا)، 20:30 (تهران) و12 (تورنتو).
مکان :اتاق پالتاکی " ترکمن صحرا دا"زیر گروه Europa> Other
Tema :Yrak we Awganistan Turkmenleriñ soñ durumi we Hänefimezhebi hem Abu Hänife hakynda gysgaja malumat;
Chykysh etyan:Ahun Weli Mohammad Ärzanesh, Ganim Osman (Yrak turkmenjebhesiniñ Almaniadaky wekili), S. Magtym (Turkmen okuwvakfining debir hana mudiri), we bashga isleg bildirenler ;
بخشی از کودکان ایرانی که درخانه به زبانهای غیرفارسی صحبت میکنند، سالتحصیلی امسال را نیز با آرزوی برآورده نشده آموزش به زبان مادری خود آغازکردند. این در حالی است که اصل ۱۵ قانون اساسی ناظر بر مجاز بودن این امراست.
عدم تدريس زبان اقلیتهای قومی در مدارس ایران، آشنايی کودکان را با شکل نوشتاری و ادبی زبان مادری خود دشوار کرده است. فرهنگ و زبان اقلیتهای قومی کشور در زیر مجموعه "خرده فرهنگ"، "زبان های محلی، بومی" و "گویش" تعریف می شوند.
بنظر دکتر صدیقه عدالتی محقق وجامعه شناس ایرانی مقیم آلمان، این تعریف نادرست و غیرعلمی است. وی اشاره می کند که دولت در قبال این فرهنگ ها و زبان ها تابهحال سیاست عادلانهای را اتخاذ نکرده است. بنظر دکتر امیلیا نرسسیانس محقق و مدیر گروه انسانشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، عدم تدریس به زبان مادری سبب شده است که افت تحصیلی در مدارس محل زندگی اقلیتهای قومی ایران افزایش یابد. بخش فارسی دویچه وله، به مناسبت آغاز سال تحصیلی در ایران و مشکلات کودکانی که در ایران آرزوی تحصیل به زبان مادری خود را دارند، با صدیقه عدالتی و دکتر املیا نرسسیانس گفتوگو کرده است.
مشکلات کودکان برای آموختن زبان مادری
دراول ماه مهر، آغاز سال نو تحصیلی در ایران بار دیگر نظر دولت، جامعه ومردم به موضوعاتی چون، "افت تحصیلی در مناطق سکونت اقلیتهای قومی"، "عدمتدریس زبان مادری"، "فشارهای روحی و روانی کودکان" و بالاخره "اجرا نشدناصل 15 قانون اساسی" که تحصیل به زبان مادری را درمدارس کشور قانونیتبخشیده، جلب می شود.
افت تحصیلی در مناطق ملی و قومی کشور
کارشناسانوزرات علوم و آموزش و پرورش تایید می کنند که افت تحصیلی و درصد بی سوادیدر مناطق زندگی اقلیتهای قومی، بیشتراز نقاطی است که کودکان به زبانفارسی صحبت می کنند. امیلیا نرسسیانس کارشناس امور کودکان دو زبانه معتقداست که ایران کشوری است چند فرهنگی و چند زبانی، ولی تکثر فرهنگ ها و زبانها به دلیل تحمیل تکزبانی، مشکلات عدیده ای را در راه تعلیم و تربیتکودکان غیر فارس زبان بوجود آورده است. این کودکان که در محیط خانواده بهزبان های مادری خود سخن گفته اند در مدارس مجبورند به زبان دیگری تعلیم وتربیت ببینند. دکتر نرسسیانس اضافه می کند: بهویژه دانش آموزان ابتدائیکه نخستین بار به سر کلاسها آمده اند، دچار "شوک زبانی" می شوند. بهطوریکه آموزش و پروش برای مناطق زندگی اقلیتهای قومی کشور کارشناسانیرا تربیت کرده است که بتوانند "شوک زدائی" کنند.
تدابیر دولت برای مقابله با افت تحصیلی
امیلیانرسسیانس در خصوص تدابیر دولت برای مقابله با افت تحصیلی در مناطق قومیکشور چنین توضیح می دهد: « تحقیقاتی که از سوی دانشگاه، وزارتعلوم ووزارت آموزش و پرورش انجام شده، نشان میدهد که در اکثر استان هایدوزبانه، افت تحصیلی وجود دارد. پس دولت نسبت به این مسئله بی تفاوت نیست. ولی چه کارهائی را انجام دادند؟ یکی از کارها این است که بچه های دو زبانهزودتر وارد مدرسه می شوند. مثلا آنها سه ماه قبل وارد مدرسه می شوند و طیاین سه ماه با محیط زبان فارسی آشنائی پیدا میکنند. راه دیگر هم که درحال حاضر من هم در برنامه ریزی آن شرکت می کنم، برنامه ریزی تربیت استادانو معلمانی است که بتوانند در محیط های دو زبانه کار کنند. این یک دوره فوقلیسانس کارشناسی ارشد است که آموزش و پرورش متولی آن است. یعنی استاد بایدبه مشکلات دانش آموزان دو زبانه آگاه باشد. یک رابطه دوجانبه باید ایجادبشود یعنی خودش هم با زبان دیگری آشنا گردد تا بتواند سرویس بهتری راارائه دهد».
خانمامیلیا نرسسیانس در ادامه به کمی بودجه آموزش و پرورش اشاره می کند که درنتیجه آن برای رشد و اعتلای زبانهای دیگر رایج در کشور سرمایهگذارینمیشود.
مشکلات روحی و روانی کودکان
یکی از دلایل افت تحصیلی در مدارس مناطق زندگی اقلیتهای قومی کشور را، کارشناسان مشکلات روحی و روانی دانش آموزان دانستهاند. در این زمینه صدیقه عدالتی جامعه شناس توضیح می دهد که در استانهائی که تعلیم و تربیت به زبان مادری شان نیست، افت تحصیلی، درصد بی سوادی و تعداد مردودین بالاست: « مسئله مهمی که دولت، آمورزش و پرورش و کارشناسان تعلیم و تربیت به آن توجه نمیکنند، این است که کودکان از لحاظ روحی و روانی تحت تاثیر قرار میگیرند و در مرحله نخست اعتماد به نفس خود را ازدست میدهند. چون وقتی به مدرسه میروند و میبینند که تحصیل به زبانی است که با آن آشنائی ندارند، این را نقص خودشان میبینند و اعتماد به نفس خود را ازدست میدهند."
راه حل: تغییر سیاست نظام در قبال تکثر زبانی
برخیاز زبانشاسان و جامعهشناسان قومی به دولت اعتراض می کنند که تابهحال دردانشگاههای کشور بخش زبان های قومی و ملی را دائر نکرده است. اینصاحبنظران، دولت ایران را متهم میکنند که سیاست نابودی زبان و فرهنگقومی آنها را دنبال کرده است. آنها سالهاست با جمع آوری طومار وبرگزاری مراسم مختلف میکوشند، نظرجامعه و دولتمردان را به تدریس زبانمادری در حوزههای زندگی اقلیتهای قومی کشور جلب کنند. این گروه، همچنینبر این باور هستند کهسیاست دولت برای کاستن مشکلات کودکانی که بهزبان های دیگری مثل کردی، بلوچی، ترکمنی و ترکی آذری و غیره صحبت می کنند،چاره ساز نبوده است. صدیقه عدالتی جامعهشناس ایرانی با تائید این نگرشپیشنهاد می کند که بایستی سیاست کلی نظام نسبت به فرهنگ ها و زبان هایمختلف رایج در کشور تغییر یابد:
« نخستین اقدامی که دولت باید بکند اجرای ماده 15 قانون اساسی است. نه تنهادولت خودش بطور سیستماتیک و رسمی اقدامی در این خصوص نمی کند، اگر از طرفخود مردم و از اندیشمندان "غیرفارس" هم اقدام شده، سعی کرده است اینها رااز بین ببرد. این نشان می دهد که دولت مسئله زبان را یک مسئله سیاسی وامنیتی می بیند و تا زمانیکه این بینش را دارد، ماده 15 قانون اساسیهیچوقت اجرا نخواهد شد».
کمی بودجه برای زبانهای مادری
امابسیاری از کارشناسان معتقدند که بویژه در سالهای اخیر نظر دولت و مردمنسبت به زبانها و فرهنگ های قومی و ملی تغییر یافته است. امیلیا نرسیانسمحقق دانشگاه تهران ضمن تایید این مسئله، به کمی بودجه آموزش و پرورشاشاره می کند:
« من فکر می کنم که آمورزش و پرورش ما بهخاطر بودجه کمی که دارد، مجبورمیشود روی زبان فارسی سرمایهگذاری کند. ولی برای زبانهای دیگر نیزتمهیداتی اندیشیده شده است. مثلا برای زبان ارمنی در سطح دانشگاه رشتهزبان و ادبیات ارمنی وجود دارد. در مورد کردها هم که ما شنیدیم تشکیل شده. به عبارت دیگر، ممکن است این برنامهها جهانشمول نباشد، اما به هر حالخوشبختانه در این سالها گوشهچشمی به مسئله "دو زبانه ها" انداخته می شودو آموزش و پرورش و وزارت علوم هم سعی می کنند که در این زمینه ایفای نقشکنند. ولی در مورد زبان ترکمن ها، بلوچ ها یا اقلیت های زبانی، فرهنگی وقومی دیگر، هنوز اقدامی نشده است».
دکترصدیقه عدالتی جامعه شناس نظر دیگری دارد. وی به تبعیض نهادهای دولتی اشارهمیکند و مثل می آورد که وزارت آموزش و پرورش ایران، برای کشور تاجیکستانکه فارسی زبان است صدها هزار جلد کتاب درسی رایگان منتشر کرده، ولیتابهحال کمترین هزینه را برای رشد و اعتلای زبان اقلیتهای قومی کشور صرفنکرده است: « کمی بودجه بهانه است. چون هروقت صحبت از ترویج زبان فارسیدر داخل و خارج از کشور بوده، دولت بودجه کاملی تامین کرده است. دولت بایدهمان رفتاری را که با زبان فارسی در پیش گرفته با زبان های دیگر هم داشتهباشد که این حداقل فرضیه تبعیض بین زبانها را از بین می برد."
زمینه اجرائی تحصیل به زبان مادری
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حق تدریس به زبان مادری اقلیتهای قومی ساکن کشور به رسمیت شناخته شده است. در اصل 15 قانون اساسی کشور میخوانیم: «استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است». بنابراین، دولت ایران حق آموزش زبان مادری را به رسمیت شناخته، اما هنوز آن را به مرحله اجرا درنیاورده است.حال با توجه به زمینه قانونی تحصیل به زبان مادری، چگونه این اصل باید اجرا شود؟
امیلیا نرسسیانس، محقق دانشگاه تهران به اقدامات دولت در این باره اشاره می کند: « ما یک قانون داریم که منع نمی کند. یک موضوعی هم داریم که به نوع تحقیقات و نگرش دو سازمان تعلیم و تربیتی کشورمربوط میشوذ. آنها هم نگرش مثبتی را نسبت به این موضوع شروع کرهاند. یعنی جای امیدواری هست که کشور متوجه این باشد که زبانهای متفاوت در واقع گنجینه های مهمی هستند. اگر دولت بتواند یک ادیب کرد، ترک، بلوچ ، عرب و یا هر کس زبان دیگری را تربیت کند، در واقع به گنجینه معنوی و ادبی خود اضافه کرده است. من فکر می کنم زمینه اجرائی آن شروع شده است. ما کنفرانسهایی با موضوع دوزبانگی داریم. مقالهها، رسالهها و پایاننامههائی با موضوع دو زبانگی نوشته و در مجلات زبانشناسی و تعلیم و تربیت انتشار مییابد».
دکتر امیلیا نرسسیانس در ادامه صحبت هایش به این مسئله اشاره می کند که در جامعه ایران نگرش به زبان های قومی در حال تغییر است و تحصیل به زبان مادری، برای بسیاری از کودکان ایرانی، در آینده میسر خواهد شد. ولی دکتر صدیقه عدالتی جامعه شناس نسبت به این مئسله خوشبین نیست:
« با گذشت حدود ۳۰ سال از تاسیس جمهوریاسلامیایران، هنوز هیچگونه اقدامی در اینباره انجام نگرفته است. تا زمانیکه زبان اقلیتهای قومی غیرفارس را خطری برای خودشان می بینند و تا زمانیکه مسئله را یک مسئله سیاسی و امنیتی قلمداد می کنند و فکر می کنند که یادگرفتن این زبان ها خطری است برای امنیت دولت، در این مسئله نمی توان خوشبین بود».
صحبت یه چند زبان امری بدیهی
هم صدیقه عدالتی و هم امیلیا نرسسیانس تاکید می کنند که در دنیای کنونی صحبت کردن به دو یا چند زبان، امری بدیهی است. امیلیا نرسسیانس آرزوی خود را چنین بیان میکند: « من به انسانهائی که در ارومیه بدنیا آمدهاند و بنا به شرائط جغرافیائی قادرند یک زبان دیگری نیز یاد بگیرند، غبطه می خورم و آرزو می کنم جزو آنها بودم." نرسسیانس اشاره می کند که امروزه صحبت به چند زبان جزو امتیازات و آرزوی انسانها شده است.
حال پس از سپری شدن حدود ۳ دهه از انقلاب ایران، هنوز تدریس به زبان مادری برای بسیاری از کودکان ایرانی یک آرزوی دست نیافتنی شده و این خواست بخشی از جامعه ایران، تابهحال جامه عمل نپوشیده است.
*- منبع:دکترعبدالرحمن دیه جی نینگ شخصی وبلاگی drdieji.blogfa.com
به مناسبت ۲۴ شهریور سالروز وفات نازمحمد پقه، شاعر محبوب ترکمنصحرا
به یاد رباعی سرای بزرگ ترکمن ناز محمد پقه
۲۴اردیبهشت ۱۳۸۱ دراستانبول بودم که خبر فوتیکی از عزیزترین دوستانم شاعر گرانقدر نازمحمد پقه را شنیدم ودنیا بر سرمریخت. نمی دانستم با که درد دل کنم و با که بگریم. سرانجام به قلمم پناهبردم و سوگنامه ای نوشتم برای آن فرزند رشید ترکمن صحرا که دربسیاری ازقلبهای جوان آن دیار ریشه عمیق دوستی و محبت را زده بود.
فردا ۲۴ شهریور است یادآور همان روز تلخی کهترکمن صحرا رباعی سرای بزرگ خود را ازدست داد. یاد آن شاعر فرهیختهترکمن، یاد آن دوست گرامی و آن انسان دریادل گرامی باد!
به این خاطر سوگنامه ای را که روز رحلت دوستعزیزم نازمحمد نوشته بودم خدمت خوانندگان گرامی تقدیم می کنم تا یاد وخاطره ای باشد از آن گل نوشکفته ادبیات ترکمن که چشمان دریایی اش را چهزود به روی طوفان زندگی بست.
درسوگ رباعی سرای بزرگ ترکمن نازمحد پقه
نازمحمد، دلم ميتركد از اين كه ميخواهم براي تو و بياد توبنويسم، چه سخت است پذيرفتن اين حقيقت كه تو چشم به دنيا فروبستهاي و چه سختتر اينكه در كشوري ديگر بسر بري و نتواني درتشييع جنازه يكي از بهترين دوستانت شركت كني، مخصوصا اين كهدوستي ما در آن سال كه باهم در يك اتاق گذرانديم به برادريرسيده بود و دلم ميتركد از تصور اينكه آن روزها مثل خواب و روياگذشته است. ما سه برادر بوديم در يك اتاق: منصور خرمالي، تو و من.
منصور كارشناسي ارشد مطبوعات ميخواند، من كارشناسي ارشد پژوهش هنر و تو در هفتهنامه آتيه مشغول به كار بودي. من كتاب مينوشتم، تو ميخواندي و شعر مينوشتي و من گوش ميدادم. آن روزهايي كه من و منصور و تو، نان بربري از ميدان گرگان ”در تهران” ميگرفتيم و چايي ميگذاشتيم و ميخورديم و به مزاح ميپرداختيم كسي چه ميدانست كه منصور و تو به اين زودي ما را ترك خواهيد كرد. هر دو گل بوديد. چه معصوم بود منصور، چه ساده و بيآلايش بود، با آن لبخند هميشگياش و نفهميدم كه چطور شد سكته مغزي كرد و رفت مثل زندگي سادهاش و آن شبهايي كه در پشت بام به همراه نسيم شبانه كمياب تهران دور هم مينشستيم و شعر ميخوانديم، چه كسي ميدانست كه تو و منصور به زودي خواهيد رفت.
آيا ستارههاي آسمان آن شبها خبر داشتند؟ هر دو رفتيد و من مات و مبهوت ماندهام آخر مگر ميشود؟ دو جوان، دو جواني كه هر دو هنوز آرزوها در پيش رو داشتند، بدون هيچ اختياري مجبور به ترك دنيا شوند و امشب كه اين غمنامه را مينويسم واقعا باورم شده كه خداوند بهترينها را گلچين ميكند. قبلا فكر ميكردم به احترام رفتگان اين حرف را ميزنند اما نه، اين يك حقيقت است. منصور با آن سادگي و بيآلايشي، نرمي و عطوفتش و تو... و تو كه دنيايي بودي.
نازمحمد تو را چگونه توصيف كنم كه سراپا خوبي بودي و بس. تو يك انسان بودي بيش از آن كه شاعر باشي و تو يك شاعر بودي بيشتر از انسانيت. نورانيت چهرهات را بگويم؟ قلب باز و پاكت را بگويم؟ آرامش كلامت را بگويم؟ خونسردي درياگونهات را؟ وقتي عصباني ميشدي تازه ميشدي مثل اوقات آرامش ما، فقط يك اشكال داشتي; خيلي آهسته و كند حركت ميكردي و ما گاه سرزنشت ميكرديم كه تنبلي! غافل از اينكه بيمار بودي. خودت هم نميدانستي. فقط ميگفتي زود خسته ميشوم. يك روز رفتي و آزمايش خون دادي و بعد روشن شد كه ”هپاتيت ب” داشتي و با شنيدن آن چقدر نگرانت شديم. بعد از آن بنا به توصيه دكتر، ديگر نميتوانستي هر غذايي را بخوري، بايد پرهيز را رعايت ميكردي. ديگر در تهران نميتوانستي بماني و به ميان خانوادهات برگشتي و در گرگان فعاليتهاي خبرنگاري و روزنامهنگاري خود را ادامه دادي و ما هر بار كه از تهران به سوي گنبد ميآمديم در راه سري هم به تو ميزديم.
چه زيبا بود ماجراهاي بچههاي آققلا را از زبان تو شنيدن و آن كانديدایي كه با مزاحهايش براي شوراي شهر راي آورده بود و قضيه گاوهاي آققلا كه خيابان را كثيف ميكردند و راه چاره عجيب و غريب از سوي آن كانديدا: ”اول هشدار بعد كشتار!”. لطيفه گفتن هم هنر ميخواهد، وقتي تو تعريف ميكردي شيريني خاصي ميگرفت، طوري كه آدم دلش ميخواست تمام آققلا را از نگاه تو ببيند. وجودت سراپا عشق بود، به خوبيهاي هستي عشق ميورزيدي. سلام دادنت عاشقانه بود، مهر و محبت از آن ميباريد و از دوستان هنرمندي كه در تهران با آنها آشنا شده بودي، با عشق سخن ميگفتي و براي دوستان دانشجويي كه نزد ما ميآمدند از سياست و
مسائل اجتماعي و عالم شعر عاشقانه حرف ميزدي و برايشان شعر ميخواندي. تو خيلي راحت سفره دلت را برايشان باز ميكردي و هيچ پردهاي بين تو و ديگران نبود، كاري كه خيلي از ما نميتوانستيم انجام دهيم.
تو از ميان شاعران پاكترين قلبها را داشتي. ذرهاي حسادت در وجودت نبود، با همه كنار ميآمدي و همه را از خود راضي ميكردي و شبهاي شعر در تهران و شهرهاي مختلف تركمنصحرا با صداي تو گرما ميگرفت. به هنگام شعر خواندن هم خيلي بيادعا بودي. به مقدمهچيني و اطلال سخن نميپرداختي. با لحن خاص هميشگيات فقط شعرت را ميخواندي و بس و در ميان جوانان چه طرفداراني هم براي خود داشتي. دو بيتيهايت خيلي زيبا بود، بيهيچ مناقشهاي مستقيم ميآمد و بر دل مينشست، چرا كه از دل پاكت برميخاست. حيف آن شعرها نيست كه رفتي نازمحمد:
گونشم من يالي كوين بولمالي
سيريني ايللره يايان بولمالي
بو گون هم ايربيله اود آليپ چيقدي
اول يرده بيريني سوين بولمالي
”خورشيد هم انگار بسان من سوخته”
”و رازش را آشكار عالم ساخته است”
” صبح امروز نيز شعله ور شده از جا برخاست”
”گويا او هم در زمين عاشق كسي شده است”
غيزلار مني سازيم اوچين سويندير
گويزلر مني يازيم اوچين سويندير
هر بير كيشي هر سبابلي سويسهده
انم پاخير اوزوم اوچين سويندير
”دختران به خاطر سازهايم دوستم ميداشتند”
”و پاييزها بخاطر بهارانم”
”هر كسي بخاطر چيزي دوستم داشت، اما”
”بیچاره مادرم تنها بخاطر خودم ...”
نازمحمد شعرهايت حرف نداشت. شعرهايت مرا بياد دو بيتيهاي سليس باباطاهر ميانداخت و براي همين تو را باباطاهر شعر تركمن خطاب ميكردم. همان يك كتابت ”سويجك بولسانگ...” نشان داد كه چه نابغهاي وارد ميدان شده است. كتابت فروش خوبي هم داشت، چون جوانها تو را شناخته بودند و شعرهايت را ميخواستند.
نازمحمد، تو هنوز خيلي كتابهاي ديگر بايد براي ما مينوشتي. تو روح تازهاي در دو بيتيهاي تركمن دميده بودي. قبل از تو ارازمحمد شاعري ”آرام” هم دو بيتيهاي زيبايي سروده بود، اما دو بيتيهاي تو جاندارتر و با خواننده بسيار محرمتر بودند. ما حتي در تركمنستان هم چنين دو بيتيهايي را نديده بوديم. تو ميتوانستي اين قالب را در شعر تركمن به حد اعلاي خود برساني اما آن بيماري رهايت نكرد كه نكرد. چه زود رفتي نازمحمد، من براي تركمنها و ادبيات تركمنصحرا واقعا متاسفم.
دختر كوچولويت ”آيسودا” از جلوي چشمانم نميرود. چه دختر ناز و بامزه و شيرين زباني است. قبل از تولدش يادم ميآيد آن گفتگويي كه باهم كرده بوديم. گفتم: انشاا... كه دومي پسر باشد تا يك دختر و پسر داشته باشی. گفتي: وا... براي من هيچ فرقي نميكند. اتفاقا من بيشتر دختر را دوست دارم، دخترها مهربان و پرعاطفهاند. اگر دختر شود دختر اولم ”آيبولك” و اون بزرگ كه شدند باهم دوست ميشوند و من ميدانستم كه اين حرفها را از ته دل ميگفتي چون خيلي روشن اندیش بودی. اصلا مثل قديميها فكر نميكردي. بله دختر دومت هم به دنيا آمد. كمي كه بزرگ شد و زبان كه باز كرد يكبار كه به خانهات آمدم مرا ”مختومقلي” صدا كرد. اول فكر كردم تو يادش دادهاي اما بعد فهميدم كه خودش اين حرف را زده است. تابلوي زيباي مختومقلي در خانهات بود، مختومقلي ريش داشت و من هم به ته ریش داشتم، دختر كوچولويت اشارهاي به ريش من كرد و گفت: تو مختومقلي هستي.
البته او متاثر از حرفهاي توي خانهات بود، چرا كه در خانهات حرفي جز شعر و ادب و فرهنگ و ادب نبود و دختر بزرگت ”آيبولك” را هم چنان پرورده بودي كه در مراسمها بهترين دكلمهها را انجام می داد و هميشه با استقبال گرم مواجه ميشد، پدر شاعر داشتن همين است ديگر.
تو سراپا خاطرهاي نازمحمد، آن روزي كه من و تو و دوست عكاسمان عيدقربان وكيلي و يك دوست ديگر از همشهريهاي تو كه متاسفانه با گذشت چند سال اسمش را فراموش كردم، چه سفر پربار و خوبي به خطه سرسبز جرگلان داشتيم. شب را در خانه نبيره مختومقلي ”عطاايشان” گذرانديم. چه شب جالبي بود آن شب. افراد خانواده عطاايشان كه كنارمان نشسته بودند اكثرا وارث نامهاي تاريخي شخصيتهاي ديوان مختومقلي بودند.
در كناری دولتمحمد آزادي پدر مختومقلي نشسته بود و در کناری عبدا... اما چرا در میان آنها مختومقلی نبود؟
پرسیدم: راستي مختومقلي كجاست؟
- پاسخ دادند: رفته تهران كار ميكنه.
- چكار؟
- در كارخانهاي كار ميكنه.
تو رو به من كردي و گفتي چه سوژه جالبي است. ”مختومقلي در كارخانه تهران” آن موقع قرار شد مطلبي راجع به آن بنويسيم، نميدانم چي شد كه بعد نتوانستيم به آن بپردازيم. موقع برگشت به صورت دسته جمعی ترانه ای از مختومقلی خوانده بودیم. آن ترانه هنوز در گوشم ميپيچد:
زبيده ناچاريم دينگله
يورهكده آرمانيم قالدي
گوزلريمدن آقديرديم قان
زمينه باق قانيم قالدي
تو از همان آغاز انتشار نشريه صحرا يكي از ياوران خوب ما بودي و اولين شماره صحرا را با مصاحبهاي ورزشي با يكي از ورزشكاران آققلا زينت دادي. البته من از اول دوست داشتم كه سردبير ما باشي چون در مدت اقامت در تهران تجربه كافي براي روزنامه نگاري كسب كرده بودي. اما تو در گرگان بودي و ما در گنبد و بخاطر بيماريت رفت و آمد براي تو سخت بود. بعدها كه دفتر نشريه را به تهران انتقال داديم كارها را تقسيم كرديم. تو سردبير شدي و در گرگان كارهاي فرهنگي را انجام دادي و ما در تهران آخرين چك مطالب را انجام ميداديم و كارهاي فنياش را پيگيري ميكرديم و نشريه ما 6 ماه از تجربيات تو استفاده كرد، اما آن روش هم روش سختي بود، همه كارهاي نشريه بايد در يك جا انجام ميشد و با تغييراتي در مسئوليتها انجام داديم و عجيب اين كه تو واقعيتها را خيلي راحت قبول ميكردي، هيچ خم به ابرو نميآوردي، اصلا از هيچ كس انتظار اضافهاي نداشتي، دوستي و ساير مسائل را هرگز در هم تداخل نميدادي...
ما علاقه عجيبي به شعرهاي هم داشتيم. تو هميشه ميخواستي شعر ”يتيرهن قيراتيم” را برايت بخوانم و من عاشق دو بيتيهايت بودم . تو از نادر شاعران تركمن ايراني بودي كه بياختيار اشعارت مرا جذب ميكرد چون با روح انسان عجين ميشدند آنها شعرهاي لحظات تنهايي و زمزمههاي دردمندانه انسان بودند. در شعرهايت زندگي جريان داشت، خيلي ساده و بيريا بودند شعرهایت، در عين حال صميمي و آشنا، مثل زبان امروز تركمن و گفتگويي كه دور يك سفره چايي انجام ميشد و تصاوير زيبايت شكر آنها بود و عشق، تم اصلي شعرهايت، با ملموسترين عناصر چه صميمانه بيان ميشد:
بير كاسه غيزغين چاي بير دوويم چورهك
بيرم آرما بيرم مهربان يورهك
ايكيميزه بو دنياده عزيزيم
دوغرودانام موندا باشغا نه گرهك
” جز پيالهاي چاي و پاره اي نان
و شنيدن يك خسته نباشيد و قلبي مهربان
براستی که ما دو از اين دنيا
چه می خواهیم ای عزیزم!”
تو شاعر بزرگي بودي نازمحمد وميدانم كه اين نوشته برايت كافي نيست. اين تنها بغضي بود كه روي كاغذ تركيد. آخر دراين شهرغريب با كه بگويم وبا كه بگريم. حقش اين است كه بزرگداشت باشكوهي برايت بگيریم واگرعمري ماند چنين خواهيم کرد.
آیا جمهوری اسلامی پاکستان با رژیم اداری فدراتیو شانس دموکراتیزه شدن را دارد؟
در دهه ی 40 میلادی، وقتی که هندوستانی ها به رهبری ماهاتما گاندیاز مستعمره ی انگلستان بودن رهائی یافه و مستقل شدند. مسلمانان آن کشور با این استدلال که مسلمانان پاک نمی توانند با غیرمسلمانهای نا پاک زندگی کنند، جدا شده کشور پاکستان شرقی و غربی را بوجود آوردند.
مردم پاکستان شرقی ( به عبارت واقعی تر مردم بنگال شرقی) در دهه ی 70 میلادی ، درامر تشکیل کشور هوویت ملی بنگالی را نسبت به هوویت مذهبی (که یک امر کاملا فردی است) ارجح دانستند وکوشش آنها منجر به تشکیل جمهوری بنگلادش مستقل شد. درنتیجه پاکستان غربیتبدیل به پاکستان شد وحزب مردم پاکستان به رهبری ذولفقار علی بوتو از فضای شکل گرفتهتوانست بهره گیری نمودهدرانتخابات ریاست جمهوری پیروز شود.
اصلاحات حزب مردم پاکستان به رهبری ذولفقار علی بوتو به مذاق ارتش که درآن پنجابی ها (اهالی ایالت خودمختار پنجاب پاکستان) دست بالا را دارند خوش نیامد ودر 1977 با کودتائی ازجانب ژنرال ضیاء الحق قطع و بوتو اعدام گردید.
اینک که بار دیگر ژنرالهای کودتاچی پنجابی (درارتش پاکستان پنجابی ها دست بالارا دارند) تحت فشار آمریکا از حاکمیت کنار رفتند وحزب مردم پاکستان هم درانتخابات ریاست جمهوری توانست پیروزشود. حال باید دید که آیا روند استقرار دموکراسی با دخالت ارتش متوقف خواهد شد؟ ویا حزب مردم با کمک جهانیان موفق خواهد شد که پاکستان را آنچنان متحول نماید، که بتواند باپذیرش نرمهای دموکراسی ِ حقوق بشری به حیات خود ادامه دهد.
ایل گویجی
2008-09-07(برابر با 18 شهریور 1387 )
*- درزیر دقت علاقمندان به گزارش آقای ناصر زیدی وگفتگوئی با ایشان جلب می شود.
*- منبع : سایت دویچه وئله در06.09.2008با عنوان: آصفعلی زرداری، رییس جمهور جدید پاکستان
آصف علی زرداری، رهبرحزب مردم پاکستان به ریاست جمهوری این کشور انتخابشد. وی جانشین پرویز مشرف میشود که ماه گذشته دراثر فشار مخالفانشناگزیر به استعفا شد.
انتخابات ریاست جمهوری پاکستان پیش از ظهر روز شنبه ۶ ستامبر (۱۶ شهریور) برگزار شد. از مجموع ۷۰۲ رای اخذ شده، زرداری توانست ۴۸۲ رای را از آن خود کند. بنا به گزارشها از ۱۶۸ رای مجالس ایالتی، رزداری ۱۶۲ رای را تصاحب کرده است.
رقیبان زرداری در این انتخابات مشاهد حسین، از نزدیکان پرویز مشرف و سناتور حزب مسلملیک شاخهی قائد اعظم و سعید الزمان صدیقی کاندیدای مورد حمایت حزب نواز شریف بود.
در انتخابات ریاست جمهوری پاکستان نمایندگان دو مجلس سنا و ملی و نیز چهار مجلس ایالتی شرکت میکنند. مدت دورهی ریاست جمهوری در پاکستان ۵ سال است.
با انتخاب آصف زرداری به ریاست جمهوری، وی در کنار اشفق کیانی، فرمانده ارتش، قدرتمندترین فرد در پاکستان محسوب میشود. رئیسجمهور پاکستان میتواند مجلس و دولت آن کشور را منحل کند. تعیین فرمانده ارتش، رئیس کمیسیون انتخابات و فرمانداران محلی نیز از اختیارات ریاست جمهوری پاکستان است.
پس از قتل بینظیر بوتو رهبر حزب مردم پاکستان، آصف علی زرداری همسر بوتو، عملا رهبری حزب را بر عهده گرفت و ماه گذشته در پی استعفای پرویز مشرف، نامزد مقام ریاست جمهوری از سوی حزب مردم شد. رزداری ۵۳ ساله، گذشتهی بسیار پرماجرایی دارد و بارها به اتهام فساد مالی یا دست داشتن در قتل به زندان افتاده است.
راه دشوار زرداری در مقام ریاست جمهوری
گفتوگو با ناصر زیدی، گزارشگر دویچه وله در اسلامآباد
دویچهوله: انتخاب آقای زرداری آرام و بدون مجادله بود؟
ناصر زیدی: بله. ایشان بدون مجادله، اکثریت آرا را کسب کرد.
چه شد که با وجود تمام اتهامهایی که به ایشان در زمینه فساد مالی و سیاسی میزنند، ایشان موفق به کسب اکثریت آرا شد؟
اتهامها هیجکدام ثابت نشدند. دیگر اینکه پس از کشته شدن خانم بوتو، آقای زرداری و حزب مردم خیلی محبوبیت و حمایت مردمی پیدا کردند. هم در پارلمان و هم در مجالس ایالتی، اکثریت را به دست داشتند.
یعنی آقای زرداری از اعتبار و محبوبیت همسرشان سود برده است؟
بله، اوایل اینطور بود اما به تدریج طی یکی دو ماه اخیر خودش را مستقلا نشان داد و ثابت کرد که سیاستمدار قابلی است و میتواند زمام امور را به دست گیرد.
اختیارات آقای زرداری چه خواهند بود؟
قانون اساسی پاکستان برای رییس جمهور اختیاراتی در نظر نگرفته اما پس از اصلاحیه هفده در این قانون، رییس جمهور میتواند پارلمان را تعطیل کند، میتواند نخست وزیر را برکنار کند. فرمانداران را تعیین کند.
اختلاف نظر بین آقای نواز شریف و خروج ایشان از ائتلاف میتواند ادامه پیدا کند و در سیاست آینده پاکستان تاثیر جدی بگذارد؟
این دو از اول اختلاف نظر شدید داشتند اما در مقابل پرویز مشرف به توافق رسیدند. نواز شریف میگوید باید با تندروهای اسلامی مذاکره کرد یا قضات پاکسازی شده را برگرداند. باید دید آصف زرداری چه سیاستی در پیش میگیرد که این اختلافها ادامه پیدا کنند یا نه. اگر آصف زرداری بخواهد روش درگیری و مخالفت را پیش گیرد، دوباره سیستم دمکراتیک به هم خواهد خورد.
مبرمترین وظایف پیش روی آقای زرداری چیستند، رویارویی با تندروهای اسلامی، مسايل اقتصادی یا مسائل اجتماعی و ناموسی و زنان؟
آزمایش اصلی برای زرداری از همین امروز شروع شده. بزرگترین مسئله، درگیریهای قبیلهای است. آمریکا هم اینک داخل خاک پاکستان است و حملاتی انجام میدهد. فعلا سوال اصلی اینست که زرداری در قبال اسلامگرایان تندرو چه خواهد کرد. ممکن است در داخل پاکستان امنیت به خطر بیفتد. مسئله دیگر بحران اقتصادی، انرژی و گرانی در پاکستان است. سومین مورد، همان که شما اشاره کردید. سیستم قبیلهای وسرداری است که نسبت به زنان برخوردهای بسیاربدی دارند. دربلوچستان ومناطق شرقی پاکستان این مشکلات هستند و زرداری باید به نوعی این مسائل راحل کند.
چرا به نوعی حل کند، مگر ایشان قبل از رای آوردن، شعار یا برنامه ندادهاند؟
موضوع مربوط به امروز و دیروز نیست. این مشکلات در جامعه پاکستان قدیمیاند. زنها تحت سلطه مردها هستند و اخیرا این مشکلات بارزتر شدهاند. بسیار مشکل است که موضوع را به فوریت حل کرد. سردارانی که آنجا هستند، از آن منطقه برای دولت رای جمع میکنند و نمیتوان با آنها رودررو شد.
با توجه به عدم امنیت موجود در جامعه پاکستان، احتمال این میرود که آقای زرداری مانند همسرش، مورد سوءقصد قرار گیرد؟
بله. قبل از رییس جمهور شدن زرداری، گفته میشد که طالبان محلی تحریم شدهاند و حسابهایشان در داخل پاکستان بسته شده. اگر چنین شود شود، ناامنی ایجاد میشود. طالبان هم اعلام کرده که ما برای حملههای انتحاری آمادهایم و میتوانیم به اسلام آباد هم نفوذ کنیم.
گزارشهایی مبنی بر عدم سلامت روحی آقای زرداری منتشر شده. شما اطلاعاتی در این زمینه دارید؟
ایشان در زمانی که زندان بودند، مشکلات روحی و روانی پیدا کرده بودند و پزشکان هم این را تایید کرده بودند. اما الان ازهر نظر سالم هستند.
شورا هدف خود را تقویت روحیۀ صلح خواهی و جلوگیری ازجنگ قرارداده است
کیوان صمیمی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، یکی از اعضای هیأت اجرائی شورای ملی صلح، در مورد تأسیس این شورا و اهداف آن می گوید: " شورای ملی صلح برای همگرائی بین نیروهای اجتماعی صلح طلب در ایران تلاش می کند و خواهان جلوگیری از تحمیل جنگ از سوی منازعه جویان خارجی و تندروهای داخلی است".
این عضو هیأت اجرائی شورای ملی صلح، از طیف وسیع فکری و صنفی درمیان مؤسسین شورا سخن می گوید و تأکید می کند نمایندگان مختلفی از هنرمندان، کارگران، دانشجویان، روحانیون و اقلیت های قومی دراین جمع حضور دارند. کیوان صمیمی دراین گفتگو بر آغاز فشارها اذعان می کند و اینگونه سختی ها را برای انجام فعالیت مدنی ناگزیر و قابل پیش بینی می داند. لیدا پرچمی