برنامه باخوشامدگوییآقایحمیدآرتا،مسؤلانجمنفرھنگی،بهمھمانانودراھمیتبرگزاری اینگونه مراسمواعلامآمادگیانجمنجھتبرگزاریسمینارھاییبهاینمناسبتدرسالھایآتیشروع گردید.
اعتصاب درشهرهای کردنشین دراعتراض به اعدامهای سیاسی
دویچهوله:امروز پنجشنبه اعتصاب عمومی درچند شهر کردنشین دراعتراض به اعدامهای اخیرجلوه مشهودی داشته است. سامان رسولپور، روزنامهنگار، ازاین اعتصاب وهمصدایی بیسابقه شهروندان کرد وغیرکرد دراعتراض به اعدامها سخن میگوید.
اعتصاب درچند شهر کردنشین، امروز پنجشنبه در اعتراض به اعدام ۵ تن از زندانیان سیاسی و خطر اعدام ۲۰ تن دیگر صورت گرفته است. در روز یکشنبه گذشته (۱۹ اردیبهشت / ۹مه) پنج زندانی سیاسی، که چهار نفر آنان کرد بودند، در زندان اوین اعدام شدند. این پنج نفر عبارت بودند از فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علمهولی و مهدی اسلامیان. با اعدام پنج زندانی، شمار اعدامشدگان سیاسی پس از انتخابات سال گذشته در ایران، به هشت تن رسید. برای ۱۷ زندانی کرد و سه زندانی غیرکرد دیگر نیز حکم اعدام صادر شده است.
مصاحبهای با سامان رسولپور، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر، درباره اعتصاب در چند شهر کردنشین ایران.
دویچهوله: آقای رسولپور، شما امروز یکی از منابع خبر کردستان هستید. خبرها را گرد میآورید و در وبلاگتان بازتاب میدهید. با توجه به اخباری که به دستتان رسیده، فکر میکنید در مجموع اعتصاب امروز در کردستان پرجلوه بوده است؟
سامان رسولپور: در مجموع، در همهی شهرهای کردستان اعتصاب صورت گرفته و شهروندان کرد از این فراخوان استقبال کردهاند. در شهرهایی مانند مهاباد، سنندج، مریوان، اشنویه، سقز، بانه و شهرهای دیگر، بیش از ۹۰درصد مغازهها و اماکن عمومی تعطیل بودهاند.
حتی گفته میشود که در مهاباد و سنندج همهی مغازهها و بازار یکپارچه تعطیل هستند و مردم در خانهها ماندهاند و بیرون نیامدهاند. خیابانها در این شهرها خالی هستند و نیروهای امنیتی در میادین اصلی شهر مستقر شدهاند.
گفته میشود که در بعضی از شهرها، از جمله کامیاران، دانشآموزان به سر کلاسها نرفتهاند. خبر رسیده که در مهاباد نیز دانشجویان دانشگاه «پیام نور» سر کلاس درسشان حاضر نشدهاند. در کل استقبال شهروندان کرد چشمگیر بوده و چنین حرکت مسالمتآمیز و مدنیای در اعتراض به اعدامها، در کردستان بیسابقه بوده است.
از ادارات خبری رسیده است؟
خبرهایی رسیده که در برخی از شهرها ادارات به شکل نیمهتعطیل درآمدهاند و بسیاری از کارمندان سرکارشان نرفتهاند و به خصوص در کامیاران ادارات نیمهتعطیل بودهاند. در سنندج نیز اماکن عمومی و از جمله بانکها یا تعطیل شدهاند و یا خالی بودهاند و کسی به آنجا مراجعه نکرده است. میتوان گفت که فضای سکوت، تعطیلی و اعتراض در همهی شهرهای کردستان مشاهده شده است.
از حضور نیروهای پلیس چه شنیدهاید؟
آنچه در همهی شهرها یکسان است، این بوده که نیروهای امنیتی در میادین اصلی شهرهای کردستان مستقر شدهاند و اقدام به تصویربرداری و فیلمبرداری از مغازههایی کردهاند که تعطیل بودهاند. اما جمعیت زیادی در شهرها حاضر نبودهاند و شهروندان بیشتر در خانه ماندهاند.
خبرهای تایید نشدهای هم از سقز و سنندج به دست ما رسیده که حاکی از آن است که درگیریهای پراکندهای میان شهروندان معترض و نیروهای گارد ویژه صورت گرفته است. بر اساس این اخبار که هنوز نتوانستهایم از درست بودن آن مطمئن بشویم، در سنندج دو نفر مجروح شدهاند و گویا در سقز هم یک نفر بازداشت شده است.
با توجه به این که شما این روزها واکنشها و روحیهی مردم کردستان را دنبال میکنید، میتوانید برایمان بگویید که تعبیر مردم این منطقه از اعدامهای اخیر چیست؟
درسالهای گذشته، اعدامهای سیاسی در کردستان تقریبا متوقف شده بود. اما امسال احسان فتاحیان اعدام شد و در روزهای اخیر هم شاهد اعدام این پنج نفر بودیم. در مجموع، همیشه حساسیت زیادی در مورد اعدامهای سیاسی در کردستان ایران وجود دارد. به خصوص بعد از انقلاب شاهد اعدامهای دستهجمعی بودیم و مردم نسبت به مسئلهی اعدام خیلی ناراحت و حساس هستند.
میتوان گفت که مردم فکر نمیکردند این اعدامها صورت بگیرد و این افراد آن هم به شکل دستهجمعی اعدام شوند. انتشار خبر این اعدامها، همهی شهروندان کرد را شوکه کرده بود. چون طی این سالها همه این افراد را میشناختند، نامههای فرزاد کمانگر را خوانده بودند و از روند بررسی پرونده و رنجنامههایی که این زندانیان نوشته بودند، اطلاع داشتند.
این احساس و ناراحتی شهروندان کرد در مجموع، منجر به این شد که چنین پتانسیلی وجود داشته باشد و بعد از صدور این فراخوان، مردم به این شیوه اعتراض خود را نشان بدهند.
من فکر میکنم، مردم امروز پیام روشنی به حاکمیت دادند و اعتراض خود را به اعدامهای سیاسی اعلام کردند.
سال گذشته، در آستانهی انتخابات، آیتالله خامنهای به کردستان سفر کرد و آن زمان اینگونه جلوه دادند که کردستان مهار و آرام است. آیا از آن موقع تا کنون، وضعیت تغییر کرده است؟
سفر آقای خامنهای هیچ تاثیر خاصی در وضعیت منطقه نگذاشت. هرچند رسانههای حامی حکومت خواستند این را القا کنند که سفر ایشان میتواند به بهبود اوضاع بیانجامد و در وضعیت اقتصادی و همهی حوزههای دیگر شاهد بهبودی در کردستان باشیم؛ اما افکار عمومی چنین خوشبینیای نداشتند و فکر نمیکردند که قرار است اتفاق خاصی بیفتد.
این اعدامها هم دقیقاً یک سال بعد از سفر آیتالله خامنهای به کردستان صورت گرفت. یعنی این افراد دقیقاً در سالگرد سفر ایشان به کردستان اعدام شدند. شهروندان کرد نیز در مجموع احساس خاصی نسبت به این موضوع داشتند. حتی با دوستان که در کردستان صحبت میکردم، میگفتند این که اعدامها در سالگرد سفر آقای خامنهای انجام شده است، حاوی یک پیام است و در جهت حاکم کردن فضای رعب و وحشت بوده است.
به هرحال فارغ از این که سفر آیتالله خامنهای ارتباط مستقیمی با این اعدامها داشته است یا نه، مردم فکر میکنند سفر ایشان و سالگرد سفر ایشان خبرهای شومی را با خود به همراه آورد.
حمایت گروهها و شهروندان غیرکرد تا چه حد در میان شهروندان کرد بازتاب دارد؟
افکار عمومی در کردستان همیشه این انتقاد را داشتهاند که شهروندان ایرانی غیرکرد نسبت به سرکوبی که در کردستان صورت میگیرد و اعدامهایی که قبلا در کردستان انجام شده، واکنش خاصی نشان ندادهاند و همین سکوت باعث شده که حاکمیت جسورتر و بیپرواتر بشود و دست به این اعدامها بزند.
اما آنچه این بار بیسابقه است، حمایت شهروندان غیرکرد، فعالان سیاسی مدنی و حقوق بشری ملیتهای دیگر در سرتاسر ایران است. این بار شاهد بودهایم که مردم در سراسر ایران با کردها همراهی کردهاند و با آنان همدلی داشتهاند و دهها مطلب در اینباره نوشته شده است.
حاکمیت فکر نمیکرد با اعدام این افراد چنین اجماعی در بین کردها و دمکراسیخواهان و مدافعان حقوق بشر در سراسر ایران بهوجود بیاید. بلکه برعکس تلاششان این بود با این اعدامها از جنبش سبز و جنبش اعتراضی مردم ایران زهرچشم بگیرند.
اما دقیقاً نتیجهی عکس گرفتند و این اعدامها در عین حال که همه را ناراحت کرده است و محکوم است، موجب شده که همدلیای بین عموم ایرانیان حول این محور بهوجود بیاید که همه به اعدامهای سیاسی اعتراض دارند و میخواهند این اعدامها تحت هیچ بهانهای و هیچ توجیهی صورت نگیرد و خاتمه پیدا کند.
فارغ از این مسئله هم اعتراض به حاکمیت حول محور این اعدامها و فراتر ازآن بیشتر شده وتا آنجایی که من با افراد مختلف صحبت کردهام، شهروندان کرد از این موضوع به عنوان امر بیسابقهای در ایران و کردستان یاد کردهاند.%
مصاحبهگر: کیواندخت قهاری ، تحریریه: عباس کوشک جلالی
Kölniň Türkmen Kultur Ojagy, 15- nji Maýda (2010), „Türkmeniň saýrak dili“ bolan, beýik şahyr Magtymguly Pyragynyň, doglan güniniň 277-nji ýyl dönümini, hem-de iran turkmenleriniň jemhuriýet günini dabaraly belläp geçirmegi göz öňüne tutýar.
Siziň we maşgalaňyzyň we dost- ýarlaryňyz bu baýramçylyga goşulmagy ony has-hem joşgunly eder.
Birinji Bölek: sagat 18 .30 tä 20.00
Magtymguly Pyragy hakda ylmy - edebi çykyşlar
1. Begmyrat Gereý, Türkmen taryh hem Edebiýat Araşdyryjy ( Mohakkyk)
2. Şahyr Ebrahim Badahşan
Ikinji Bölek: sagat 20.00 tä 23.30
Turkmenistanyň at gazanan aýdym- saz sungatçylary:
1- دید بان حقوقبشر اعدامهای اخیر درایران را محکوم کرد
يکی ازمسئولين ارشد سازمان ديد بان حقوق بشر، اعدامهای روز يکشنبه در ايران رامحکوم کرد.
جو استورک، معاون بخش خاورميانه در سازمان ديد بان حقوقبشر، «اعدام چهار زندانی کرد را، آخرين نمونه از بکارگيری ناعادلانه مجازاتمرگ توسط دولت جمهوری اسلامی عليه اقليتهای دگرانديش» خواند.
روزيکشنبه جمهوری اسلامی، پنج نفر را بدون اطلاع وکلا و خانواده هايشان به دارآويخت.
به گفته آقای استورک، مقامهای قضايی جمهوری اسلامی،دگرانديشان کرد از جمله فعالان جامعه مدنی را همواره متهم به دست داشتن درعمليات مسلحانه تجزيه طلبانه می کند.
آقای استورک از مقامات جمهوریاسلامی خواست که به سرعت به صدور حکم اعدام در دادگاههای ايران پايان دهند.
----------
2-سازمان عفوبین الملل اعدام های اخیر در ایران را محکوم کرد.
اينسازمان مدافع حقوق بشر که مقرش درلندن قرار دارد، دربيانه خود افزوده کهپنج نفر مذکور از محاکمه عادلانه محروم بودند و برخی ازآنها هم تحت شکنجهقرار گرفته بودند.
"مالکولم اسمارت"، مدير بخش خاورميانه و آفريقایشمالی سازمان عفو بين الملل در بيانيه ای گفت که سه تن از اين پنج محکوماعدام شده شکنجه شده و دو نفر ديگر هم تحت فشار مجبور به اعتراف شده بودند.
جمهوریاسلامی، روز يکشنبه، پنج نفر را که به گفته آنها متهم به بمب گذاری درايران بودند، اعدام کرد.
مير حسين موسوی، يکی از نامزدهای انتخاباترياست جمهوری سال گذشته در ايران، روز دوشنبه در بيانيه ای، اين اعدامها را «ناعادلانه» خواند.
--------------------------------------------
3- فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و 4- جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران
بیانیه مشترک مطبوعاتی
ایران: پنج فعال سیاسی اعدام شدند ـ اقدام موثر و فوری ضروری است
- - برگرفته از سایت یرادیو فردا
پاریس، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹: پنج زندانی سیاسی صبح روز ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ درزندان اوین تهران اعدام شدند. چهار تن از این پنج نفر از اقلیت کرد ایرانبودند که به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان (پژاک)، شاخه ایرانیحزب کارگران کردستان، به مرگ محکوم شده بودند. فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی در تیرماه ۱۳۸۵ دستگیر شده وهمواره وابستگی به پژاک را انکار کرده بودند. آنها پس از محاکمه ی غیرعلنی وفوری محکوم شدند. شیرین علم هولی در خرداد ۱۳۸۷ دستگیر، گویا در طیبازجویی ها شکنجه و سپس به مرگ محکوم شد. او اخیرا، مطابق معمول دررژیمجمهوری اسلامی ایران، برای اعتراف تلویزیونی به ارتباط با پژاک زیر فشارشدیدی قرار گرفته بود. نفر پنجم، مهدی اسلامیان به بمب گذاری در شیراز متهم شده بود و پیوسته بربیگناهی خود تاکید داشت. برادر او محسن اسلامیان به همراه دو نفر دیگر دراردیبهشت ۱۳۸۸ به اتهام خرابکاری اعدام شده بودند. خانواده ها و وکلای این فعالان سیاسی پیش از اعدام آنها از این موضوع مطلعنشدند. عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر ورئیس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، گفت: «اعضای گروه های قومی بلوچ،کرد و عرب در جنوب ایران همواره قربانی محاکمه های فوری هستند و مرتب بهاعدام محکوم می شوند. این رفتار مقامات ایرانی نشانه بی اعتنایی کامل آنهابه مردم و موازین بین المللی حقوق بشری است که باید رعایت کنند.»
در روز ۶ اسفند ۱۳۸۸، دادستان تهران اعلام کرد که شش تن از معترضان پس ازانتخابات به اتهام «محاربه با خدا» به مرگ محکوم شده اند. در ماه جاری دوتن دیگر نیز به اتهام همکاری با مجاهدین خلق به اعدام محکوم شده اند.
سوهیر بالحسن، رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، گفت: «اینمحکومیت ها و اعدام های سیاسی رژیم ایران را بیش از پیش در سطح بین المللیبه انزوا می کشاند. مقامات ایران اخیرا از ترس عدم موفقیت، نامزدی خود برایعضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل را پس گرفتند. از طرف دیگر، بررسیادواری عمومی کارنامه حقوق بشر ایران که در بهمن گذشته انجام شد تضعیفحمایت متحدان سنتی ایران را به نمایش گذاشت.»
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر جامعه بین المللی را فرا می خوانداقدامات مشخص تری را در مورد این وضعیت به شدت حاد در پیش بگیرد، به ویژه:
• یک کمیسیون تحقیق شامل ارگان های حقوق بشر سازمان ملل را برای تحقیق درباره نقض حقوق بشر درارتباط با انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ تشکیل دهد؛ • امکان تصویب مجازات های سازمان ملل علیه مرتکبان موارد فاحش نقض حقوق بشردر ایران را مورد بحث قرار دهد؛ • اقدامات موثری برای پیشگیری و ممانعت شرکت هایی که رفتارشان معاونت باجمهوری اسلامی ایران در نقض حقوق بشر به شمار می رود معمول دارد و به ویژهصدور تجهیزات شنود و دستگاه های دیگری را که دستیابی مردم به اینترنت ورسانه های دیگر را محدود یا غیرممکن می سازد و نیز لوازمی را که برای سرکوبخشونت بار معترضان به کار می رود ممنوع کند.
- برای اطلاعات بیشتر درباره ی مجازات اعدام درایران، نگاه کنید به:
• ویژه نامه برای کنگره جهانی ضد مجازات اعدام، اسفند 1388:
• http://www.fidh.org/IMG/pdf/ReportIran_Congress_Farsi_.pdf • «ایران: مجزات اعدام، سیاست دولتی ایجاد وحشت»، اردیبهشت 1388:
• http://www.fidh.org/IMG/pdf/Death_Penalty_report_Persian_.pdf
دویچه وئله : با روی کار آمدن احمدینژاد فشارهای سیاسی واقتصادی برنشریات قومی افزایشیافت. برخی از این روزنامهها نه فقط به دلایل فشار وتهدیدهای سیاسی، بلکهبه دلیل عدم سوددهی، کاهش رایانهی دولت درمعرض خطر تعطیلی قراگرفتهاند.
رسانههای قومی را کمتر میخرند:یککارشناس رسانههای قومی درایران، درگفتگو با دویچهوله دربارهی وضعیتاین رسانهها توضیح میدهد که مشکل اساسی رسانههای قومی در حال حاضرمشکلات سیاسی و اقتصادی است. وی در این رابطه اشاره میکند: «بر اساس اصل۱۵قانون اساسی که مورد تائید نظام هم هست، تدریس و یادگیری زبانهای قومیدر کشورآزاد هست، ولی به دلیل اجرا نشدن آن بسیاری از مردم بویژه نسل جواناقوام به زبان مادری خود تسلط ندارد واین باعث میشود که مخاطبان نشریاتقومی کاهش پیداکنندوبالطبع زمینهی فروش این نشریات کمترخواهد بود.» این کارشناس مطبوعات نتیجه میگیرد با فروش کمتر نشریات قومی آنها بهمشکل اقتصادی برمیخورند و خطر بسته شدن آنها وجود دارد.
«ننویس، سهمیه دولت را بگیر!»ولی برخی از مدیران نشریات قومی شکایت میکنند که نویسندگان این نشریاتدر پرداخت به مسائل و مشکلات منطقهی خود آزادی عمل ندارند و نمیتوانند ازدولت و یا مقامات محلی انتقاد کنند. مخاطبان رسانههای قومی نیز دربارهیمشکلات خود دراین نشریات چیزی نمیبینند و بنابراین آمار فروش این نشریاتپائین میآید.مدیر یک نشریهی قومی که نمیخواست نامی از وی برده شود، در گفتگو بادویچهوله میگوید: «نشریهای که به مطالبات قومی میپردازد ونیازهایاقوام را درصفحات مختلفش کار میکند، مجبور هست ازسهمیهی کمک دولتصرفنظر کند. رسانههای قومی مجبورند برای گرفتن وامهای وزارت ارشاد ویاسهمیه کاغذ، بسیاری از مطالبات قومی وقانونی راخط بکشند واین مسئلهاستقلال سیاسی، اجتماعی نویسندگان این نشریات راهم محدودمیکند.»
افزایش فشار در دورهی احمدینژاد:از زمان روی کار آمدن دولت احمدینژاد سهمیهی کاغذ به شدت کاهش یافتهاست. یک کارشناس مطبوعات به دویچه وله میگوید، رسانههای قومیتها در کشوراکنون یک مرحلهی گذار را طی میکنند و بسیاری از این نشریات اگر توسطوزارت ارشاد بسته نشوند، به دلیل عدم بازدهی اقتصادی خودشان را ورشکستهاعلام خواهند کرد و مجبور خواهند شد خود را عرصهی خبررسانی کشور کناربکشند. این کارشناس مطبوعات در ادامه توضیحاتش تاکید میکند: «برخیاز این نشریهها با تکفروشی و یا حتی با حمایتهای شخصیتهای فرهنگی،اجتماعی قومیتها منتشر میشوند. بیشتر تبلیغات و آگهی ادارهها وارگانهای دولتی نیز به نشریات وابسته به مراکز قدرت واگذار میشود.»
تفاوت نشریات قومی با نشریات کشوری: برخلافمطبوعات سراسری که مسائل مختلف کشوری را از یک دیدگاه کلان بررسی میکند،حوزهی توجه نشریات اقوام بیشتر به مناطق قومی است. یک نشریه کرد زبانتمرکزش بر مسائل کردستان هست. فروش نشریات قومیتی نیز درقیاس با سراسریکمتر هست ودرسراسر کشور توزیع نمیشوند. بنظر یک کارشناس مطبوعات، که با دویچه وله گفتگو کرد، نشریات سراسری درقیاس با رسانههای قومی حتی آزادی عمل بیشتری دارند، چون اکثرا در تهرانمنتشر میشوند و فضای تهران بازتر از مناطق قومی است. در مناطق قومی طبعاانتقادها هم تند وتیزتر خواهد بود و احتمال تعطیلی آنها هم از جانب وزارتارشاد بیشتراست. نشریات قومیتها برای مثال مجبورند بیشتر خود سانسوری کنندتا اسیر "کمیتهی نظارت بر مطبوعات" نشوند.
"درتهران هم آزادی نبود": ولی یک روزنامهنگار وابسته به یکی از نشریات قومیتها که اکنون درتهران کار میکند، در گفتگو با دویچهوله اظهارداشت، وقتی که روزنامههایسراسری تعطیل میشوند، سخن از ممنوعیت مطبوعات محلی و قومی بیهوده است. ویهمچنین تائید میکند، خبرنگاران روزنامههای قومی در شرایطی بسیار نابرابر ودشوار فعالیت میکنند.
بنظر او کوچکترین انتقاد "رنگ و بوی قومی" میگیرد و خبرهایی که حتی ازمنابع دولتی و خبرگزاریهای رسمی کشور هم در این نشریات منتشر میشوند،مورد اتهام قرار میگیرند.
وی دربارهی مشکلات خود توضیح میدهد که در مناطق قومی به دليلكوچکبودن محل، و محدویت حوزهی کاری و نبود آزادی بيان برای ادامهیفعالیت روزنامه نگاری به تهران آمده است، اما در تهران هم ازآزادی بیانخبری نیست.% طاهرشیرمحمدی ، تحریریه: مصطفی ملکان
روزنامه نگاران زندانی آزاد ویورش به رسانه ها قطع شود
روز جهانی آزادی مطبوعات درایران:
کدام آزادی؟ کدام مطبوعات؟
سوم ماه مه روز جهانی آزادی مطبوعات است. روزنامهنگاران ایران امسالدرحالی این روز را گرامی میدارند که یا در زنداناند، یا مجبور به ترکایران شدهاند ویا بیکار وممنوعالقلم هستند. نگاهی به وضعیتروزنامهنگاران بیکار.
تمام وسایل کارش یک لپتاپ، یک ضبط صوت خبرنگاری، یک دفترچه یادداشت، یک دفتر تلفن والبته چندین وچند خودکار است. تمامی اینها در یک کیف یا کوله پشتی جا میگیرد و جابهجا کردنش اصلا مشکل نیست. شاید به همین دلیل است که در طول یک سال، پنج بار محل کارش را عوض کرده. این سرگذشت امروز روزنامهنگاران مستقل در ایران است.
تعطیلی پیدر پی مطبوعات و رسانههای مستقل، فشار مالی روزافزون بر آنها به حدی که مجبور به تعدیل نیرو میشوند، به زندان افتادن روزنامهنگاران و نگرانی مدیران روزنامه از ادامه همکاری با آنان پس از آزادی، از جمله دلایلی است که منجر شده تا متوسط طول کار مداوم در یک رسانه کمتر از سه ماه باشد.
فضای حاکم بر مطبوعات و رسانهها در ایران آنچنان فضایی است که حتی روزنامهنگارانی که هماکنون بیکار هستند، در گفت و گو با دویچهوله خواستار مخفی ماندن نامشان شدند. یکی از این روزنامهنگاران گفت پس از اولین اخراجش از روزنامه فرهیختگان و انجام دادن تنها یک مصاحبه در این مورد، آنقدر سختی کشیده که دیگر حاضر نیست در مورد این موضوع صحبت کند. تعدادی از این روزنامهنگاران زمانی که هنوز شاغل بودند دستگیر شدند و پس از آزادی از زندان شغل خود را از دست دادند. مهسا جزینی، ساسان آقایی، محمدرضا نوربخش و زینب کاظمخواه از جمله این روزنامهنگاران هستند.
اما تعداد زیاد دیگری نیز هستند که به دلیل توقیف یا تعطیلی روزنامه بیکار شدهاند. یکی از این روزنامهنگاران دقیقا از فردای روز انتخابات بیکار شده. روز ۲۳ خرداد با بسته شدن روزنامه کلمه، وی و سایر همکارانش شغل خود را از دست دادند. او یک سال است که بیکار است و دیگر امیدی هم به کار دوباره در مطبوعات ندارد.
او میگوید: «با وجود شرایطی که در کشور هست، زیاد امیدی ندارم که حالا من وارد روزنامهای بشوم که نهایتا بسته نشود. ترجیح دادم که به جای اینکه حرص بخورم و اعصابم خورد بشود و بدانم که آیندهاش برای من روشن است که این روزنامهها بسته میشوند، همانطور که نمونهی آخریاش همین روزنامهی «بهار» بود که بسته شد، ترجیح دادم که با توجه به شرایطی که حالا در کشور وجود دارد، فعلأ کنارهگیری کنم و کار نکنم. چون اگر حالا وارد مطبوعات هم بشویم، باید آنقدر خودمان را سانسور کنیم که اصلا خواستهی من نیست».
روزنامهنگاری در ایران: کار فصلی
روزنامهنگار دیگری معتقد است که کار دررسانههای ایران، نوعی کار فصلی است. او میگوید: «وقتی که از روزنامهی سرمایه بیرون آمدم، یک دورهی یک ساله بیکار بودم. بعد رفتم در یک خبرگزاری کار کردم که وابسته به شهرداری بود. آنجا هم به هرحال یکسری مشکلاتی وجود داشت. فکر میکنم حدود دو ماه آنجا ماندم. بعد رفتم روزنامهی اعتماد ملی که فکرکنم یک ماه بعد تعطیل شد. بعد هم یک دوره بیکاری سه ماهه داشتم. یعنی درکل میتوانم بگویم الان مدتهاست که من کاری که یک سال طول بکشد را نداشتهام. یعنی همیشه چندماهه بوده است. یک جورهایی انگار ما داریم فصلی کار میکنیم».
این روزنامهنگار سی ساله، تاثیر این ’’فصلی کار کردن‘‘ را بیش از هرچیز بر مسائل مالی زندگیاش میداند و میگوید: «فکرمیکنم اولین چیزی که اتفاق میافتد، فشار مالی است. یعنی من در مقایسه با هم سن و سالهایم میتوانم بگویم که از نظر مالی خیلی دچار مضیقه هستم و اصلا هیچ کدام از آن امکاناتی که هم سن و سالهای من بعد از ده سال کار کردن دارند، من به واسطهی نوع کارم ندارم. البته به هرحال ما این شرایط را تا حدی پذیرفتهایم. ولی فکر میکنم ادامه پیدا کردنش خیلی سخت باشد. یعنی اتفاقی که افتاده این است که خیلیها مجبور شدهاند یا کشور را ترک کنند یا شغلشان را عوض کنند. نمیدانم ما تا کی دوام میآوریم. ولی به هرحال شرایط این طوری است».
و جنبه بد دیگری که این نوع کار کردن دارد عدم امکان برنامهریزی برای آینده است: «الان که شورای نظارت هر دوشنبه برگزار میشود، ما هر دوشنبه گوش به زنگیم. یعنی منتظریم ببینیم این هفته چه کسی را تعطیل میکنند و نوبت ما رسیده یا نه. مدام به این فکر میکنیم که ممکن است تعطیل بشود. این خیلی بد است. یعنی مثلا شما برای یک ماه آیندهتان هم حتی نمیتوانید برنامه ریزی کنید. حالا کار یک بخشش است. از نظر مالی اصلا وحشتناک است. یعنی همیشه ترس این را داریم که فقط پسانداز کنیم که دوباره بیکار شدیم، خیلی به ما فشار وارد نشود».
کار در حوزه غیر تخصصی
یکی دیگر از مشکلاتی که به واسطه فضای ناامن حاکم بر رسانهها در ایران برای روزنامهنگاران پیش میآید، کار در حوزهای غیر از تخصصشان است.
روزنامهنگاری که سالها در سرویس اجتماعی روزنامه کار کرده و در دانشگاه نیز رشته جامعهشناسی خوانده میگوید که تنها به دلیل فرار از بیکاری مجبور شده به کار در حوزهای خارج از تخصصش روی آورد: «این هم یکی از آن آفتهایی است که روزنامهنگاران دچارش میشوند. یعنی به واسطهی این که کار ندارند، مثلأ چندین سال روی یک حوزه کار کردهاند ولی مجبور میشوند ان حوزه را ترک کنند. مثلا من اجتماعینویسم، ولیکن به واسطه شرایطی که وجود دارد الان دارم در سرویس فرهنگی کار میکنم، یک دورهای هم حتی اقتصادی کار کردم. این خیلی من را آزار میدهد. چون فکر میکنم که باید در حوزهی تخصصی خودم کار کنم. به هرحال من جامعهشناسی خواندهام و سالها در این حوزه کار کردهام و انتظارم هم این است که در همین حوزه بمانم».
روزنامهنگارانی که ترجیح میدهند بیکار بمانند
اعمال سانسور از سوی حاکمیت، عادت به خودسانسوری، جو غیر حرفهای حاکم بر مطبوعات از جمله دلایلی هستند که باعث شدهاند برخی از روزنامهنگاران بیکاری را بر کار در چنین محیطی ترجیح دهند و یا در صورت امکان به شغل دیگری روی آورند.
یک روزنامهنگار به دلیل حاکم بودن جو خودسانسوری حتی بر حوزه اجتماعی ترجیح داده بیکار بماند. او میگوید: «در حوزهی اجتماعی هم سانسور و خودسانسوری آنقدر زیاد هست که فعلا رغبت نمیکنم کار کنم. با اینکه خیلی دوست دارم و این به هر حال شغلی بوده که چندین سال کار کردهام و واقعا کار رسانه و کار خبر یک جوری اعتیادآور است. ولی با توجه به شرایطی که الان هست، واقعیتاش الان رغبت نمیکنم که کار مطبوعاتی بکنم».
الهه موسوی سردبیر سبزپرس به جنبهی دیگری از مشکلات رسانههای ایران نگاه میکند. به نظر او در حال حاضر حاکم بودن جو غیرحرفهای یکی از مهمترین مشکلات روزنامهنگاران است. به عقیدهی او در حال حاضر کارکرد رسانه با کارکرد یک حزب سیاسی در ایران مشابه شده است.
او میگوید: «ما چون در ایران فضای باز سیاسی نداریم، گاهی مطبوعات کارکرد احزاب را دارند و به همین دلیل خیلی از کسانی که میخواهند کار حزبی و سیاسی بکنند از مطبوعات استفاده میکنند. یعنی مثلا یک نشریهای را راهاندازی میکنند و طبیعتا چون میدانند اگر از نیروی حرفهای استفاده کنند کارشان موفقتر است از نیروهای حرفهای هم استفاده میکنند. ولی متاسفانه چون خودشان به اصول کار حرفهای و ژورنالیسم به عنوان آن چیزی که الان در دنیا به عنوان علم تعریف شده آگاه و آشنا نیستند، میخواهند روی پرسنل نفوذ داشته باشند و این مشکلاتی را ایجاد میکند، چون همه نیروها نمیتوانند این شرایط کار را تحمل کنند. الان ایران مبتلا به این مشکل شده».
خانم موسوی که خود به همین دلیل از سبزپرس استعفا داده از کسانی میگوید که به همین دلیل ترجیح دادهاند شغل دیگری غیر از روزنامهنگاری برای خود پیدا کنند: «هستند دوستانی که بعد از چندین سال کار مطبوعاتی مثلا الان دارند مجسمهسازی میکنند یا مثلا طرف کافیشاپ باز کرده و میگوید من خسته شدم از این اوضاع که یک آدم که در حوزه مطبوعات و ژورنالیسم هیچ سوادی ندارد و چون سرمایهگذاری کرده و چند ارتباط سیاسی هم پیدا کرده، هم با مخالفان و هم با خود نیروهای حاکم و در داخل ساختار قدرت، میخواهد من را هم همراه خودش همهجا بکشد. من نمیتوانم این را قبول بکنم».
آیا امیدی به آینده هست؟
با وجود این همه فشار بر روزنامهنگاران و نیز رسانهها، روزنامهنگاران ایران با چه امید و با چه چشماندازی به حرفه مورد علاقه خود ادامه میدهند؟
یکی از این روزنامهنگاران آینده را چندان روشن نمیبیند: «آینده را که زیاد روشن نمیبینم. مخصوصا وقتی صحبتهای آقای رامین (مدیرکل مطبوعات داخل کشور) را میشنوم و دنبال میکنم یا اصلاً همین تفکراتی که مانند رامین در دولت وجود دارد و اشخاصی که برای رسانهها تصمیمگیری میکنند، من این جوری آیندهی روشنی نمیبینم و هیچ امیدی ندارم که مثلا حالا در چند سال آینده ما بگوییم که مطبوعات آزادی خواهیم داشت. مگر این که اتفاق خاصی بیفتد و اینها بروند به سمت آن چیزی که البته عاقلانه است و یک مقدار فضا را باز کنند. ولی من زیاد امیدی ندارم که چنین تصمیمهایی در این دولت گرفته شود».
شاید به دلیل وجود همین فضا بوده که در عرض یک سال گذشته بیش از ۱۰۰ روزنامهنگار مجبور به ترک ایران شدهاند. اما یکی از کسانی که همچنان در ایران مانده میگوید: «من برعکس خیلی از همکارانم که به این فکر میکنند که بگذارند و بروند، من اصرار دارم که بمانم و همینجا کار کنم. یعنی در همین شرایط هم من ترجیح میدهم که اینجا کار کنم. چون فکرمیکنم که روزنامهنگاری فقط در همین کشور است که معنی دارد و اگر ما هم اینجا را رها کنیم و برویم، یعنی در اصل میدان را خالی کردهایم».%
جنبش سبز وجایگاه نامشخص مطالبات ملیتهای تحت ستم وکارگران
جنبش سبز ویا حرکت اعتراضی ایکه پس ازانتخابات ریاست جمهوری شکل گرفت، تابحال خواسته های کارگران و ملیتهای تحت ستم را به عنوان بخشی از خواسته های مشترک این جنبش مطرح نکرده است.
تشکلهای موجود کارگری ونیز تشکلهای موجود ملیتهای تحت ستم ، تابحال چندین بار خواسته های خود را کتباً مطرح کردند اما دربیانیه های جنبش سبز به این خواسته ها توجه چندانی نشده است.
----------------
آیا جنبش کارگری با جنبش سبز بیگانه است؟
دویچه وئله: جایگاه خواستهای کارگران در جنبش سبز کجاست؟ چرا فعالان جنبش کارگری درجنبش سبز ناپیدا بودند؟ چگونه میتوان فاصله بین جنبش کارگری و جنبش سبز راپر کرد؟آیا جنبش سبز میتواند بدون مشارکت جنبش کارگری به اهداف خود دستیابد؟
از ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ فصل جدیدی در تاریخ مبارزات مردم ایران گشوده شد. فصلی که عنوان آن را میتوان مبارزه برای حق شهروندی و حق انتخابات آزاد نام نهاد، حرکتی مطالبه محور و گسترده؛ هرچند گستردگی این حرکت به بیان برخی از ناظران و تحلیلگران سیاسی در پهنهی طبقه متوسط شهری باقی ماند.
گواه این گروه بر مدعایشان حضور کمرنگ لایههای پایینتر از طبقه متوسط در اعتراضات خیابانی است، از جمله کارگران.
از سال ۱۳۸۴ اولین سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که دستگیری فعالان کارگری و اعمال فشار بر آنان آغاز شد، طبقه کارگر، مطالبات خود را که تماما هم صنفی بودند به پهنه اجتماع کشاند و آن چیزی که در فرهنگ سیاسی با نام ’’جنبش‘‘ خوانده میشود بر فعالیتهای کارگران اطلاق شد.
از سال ۱۳۸۴ تا مقطع انتخابات ریاست جمهوری، فعالان سرشناس جنبش کارگری بارها و بارها بازداشت شدند، از کار بیکار شدند، مورد تهدید قرار گرفتند و حتی خانواده های آنان مورد اذیت و آزار واقع شدند.
در حقیقت جنبش کارگری با شدیدترین برخوردها و در حالی که اکثر رهبران آن در زندان بودند به استقبال انتخابات ریاست جمهوری رفت. شاید به همین دلیل بود که برخی از ناظران، حضور جنبش کارگری را در اعتراضات مردمی پس از انتخابات، حضوری کمرنگ ارزیابی کردند.
جعفر عظیم زاده عضو اتحادیه آزاد کارگران ایران میگوید کارگران نیز همانند سایر اقشار مردم در اعتراضات مردمی پس از انتخابات شرکت داشتند اما به عنوان مردم عادی و بدون بیان خواستهای خاص خود چرا که به نظر وی در اعتراضات پس از انتخابات جایی برای طرح خواستهای صنفی نبود: «من فکر میکنم اعتراضاتی که بعد از انتخابات رخ داد، در واقع اعتراضات مردمی بود. اعتراضات متعلق به یک قشر یا یک طبقه و یا یک لایه مثل معلمان و پرستاران نبود و همین امر باعث شد که این جنبشها یک نمود مشخص و بارزی از خودشان نشان ندهند. همان طور که خودتان در جریان هستید و همگان نیز در جریان هستند، این مسأله سر مسألهی انتخابات شروع شد و مطالبات عمومیتری مطرح شد».
درمورد حضور نداشتن چهره های شاخص جنبش کارگری دراین اعتراضات و به عنوان کنشگرانی فعال، عظیم زاده معتقد است طبقه کارگر خودش را با این جنبش و با رهبران آن بیارتباط میداند: «این مسأله از طرح مسألهی انتخابات شروع شد، یعنی سر رقابت دو جناحی که در حکومت بودند و از آنجا که هیچ کدام از این دو جناح تا بحال هیچ تلاشی برای منفعت طبقهی کارگر نکردهاند. جریانی که به هرحال یک جریان معترض بود و به جنبش سبز هم موسوم شد و رهبرانش آقای خاتمی و موسوی بودند، اینها مدت زیادی قدرت را در دست داشتند و همین قانون کار موجودی که وجود دارد، در دوران همینها به تصویب رسیده و فلاکتی که امروز گریبان کارگرانمان را گرفته است، پایهاش در دورهی همینها گذاشته شده است. این است که کارگر تا جایی که این اعتراضات به جنگ قدرت میان این دو جناح مربوط میشده، خب نمیخواست آن طور که باید و شاید بیاید و این وسط طرف یکی از این جناحها را بگیرد. جنبشی که به جنبش سبز معروف شده و رهبرانش مربوط به جناحهای دو خرداد و اصلاحطلبان بودند که هشت سال هم قدرت را کاملا در درست خودشان داشتند، طبقهی کارگر خودش را به این جنبش و با این رهبران کاملا بیربط میداند».
مهرداد درویش پور جامعه شناس مقیم سوئد معتقد است تجربهی انقلاب ۵۷ و شرکت تودهوار تمامی اقشار در آن، به عنوان یک تجربه شکست خورده باعث شده تا جنبشهای اجتماعی به مشارکت در حرکتهای عمومی با دیده تردید نگاه کنند. وی چنین نتیجهگیری میکند که اگر جنبش کارگری احساس کند هیچیک از مطالباتش در جنبش عمومی مطرح نمیشود این تردید به فاصلهگذاری ختم میشود.
جنبش شکل گرفته پس از انتخابات، جنبشی بود با خواستههای مشخص مربوط به حقوق شهروندی و حق انتخاب آزاد. به نظر درویش پور همین امر دلیل دیگری بود بر فاصله گرفتن طبقه کارگر از آن.
وی میگوید: «جنبش سبز اصولا تا کنون بر مطالبات اقتصادی پافشاری نداشته است. گفتمان جنبش سبز عمدتا یک گفتمان لیبرالـ دموکراتیک مبنی بر آزادیهای سیاسی بوده است درحالی که عدالت اجتماعی یکی از پرسشهای جامعهای است که در آن فقر و نابرابری فزاینده بیداد میکند. از این نظر جنبش کارگری اگر ببیند که یکی از مهمترین مطالباتی که برای کارگران وجود دارد و آن هم مسألهی عدالت اجتماعی و کاهش فاصلهی طبقاتی است، هیچ بازتابی در جنبش سبز ندارد، بلکه حتی برعکس جنبش سبز عمدتا جنبش طبقات متوسط جامعه تلقی میشود، طبیعتا نوعی بیگانگی یا دوگانگی یا فاصلهو تردید را نسبت به آن خواهد داشت».
و دلیل دیگری که این جامعهشناس برای فاصله گرفتن جنبش کارگری از جنبش سبز ذکر میکند تاکید رهبران جنبش سبز بر باقی ماندن در چارچوب اصلاح طلبی دینی است: «جنبش سبز تا آنجا که به رهبران اصلاحطلب دینی برمیگردد، تلاش وافری داشت که این جنبش در چارچوب نوعی اصلاحطلبی دینی محدود بماند. اما جنبش کارگری بازهم مثل جنبش زنان و جنبش گروههای اتیک، جزو سکولارترین جنبشهای اجتماعی جامعهی ماست. یعنی رهبران جنبش سندیکایی کارگری ایران اگر اغراق نباشد، باید بگوییم یکسره سکولار هستند. از این نظر نوعی تفاوت و نوعی فاصله بین این جنبشها با چهرههای نمادین جنبش سبز که همچنان بر چارچوبهای دینی پافشاری میکنند، میتواند ایجاد شود».
چگونه فاصله جنبش کارگری با جنبش سبز از بین میرود
کسانی که معتقدند بین جنبش کارگری و جنبش سبز شکاف ایجاد شده، در کنار این نظر خود، راهکارهایی را نیز برای پر کردن این شکاف پیشنهاد میکنند.
جعفر عظیمزاده معتقد است اگر اعتراضات مردمی با همان شدت اولیه ادامه پیدا میکرد و کار به مثلا اعتصابات سراسری میرسید، آن زمان نقش کارگران در این جنبش بسیار برجسته میشد. او میگوید: «از آنجا که این اعتراضات به اعتصابات سیاسی کشیده نشد و معمولا تا آنجایی که به طبقهی کارگر مربوط میشود، کارگران آنجایی در اعتراضات مردم جلوی صحنه میآیند و دیده میشوند که آن اعتراضات به یک اعتصاب عمومی کشیده شود. ولی از آنجایی که به اعتصابات عمومی کشیده نشد، طبیعتا ما شاهد نقش بارز و جدی طبقهی کارگر در آنجا نبودیم».
اما مهرداد درویشپور از منظر دیگری به این موضوع نگاه میکند. مد نظر این جامعهشناس بیشتر کارهای تئوریک است تا عملی. به عنوان مثال وی معتقد است جنبش کارگری باید بداند که مسألهی آزادیهای سیاسی یک مسئلهی همگانی است و سران این جنبش باید ذینفع بودن کارگران از آزادی و دموکراسی را بیش از پیش در بین طبقه کارگر ترویج کنند.
از سوی دیگر وی معتقد است جنبش سبز نیز باید گامهایی را برای نزدیکتر شدن به جنبش کارگری بردارد از جمله اینکه مسألهی عدالت اجتماعی را به یکی از خواستهای مطرح خود در کنار دیگر مطالبات مطرح کند.
مهرداد درویشپور همچنین معتقد است جنبش سبز باید از طبقهی متوسط شهری عبور کند. او میگوید: «به طور جدی این ذهنیت را که جنبش سبز، جنبش طبقهی صرفا متوسط جامعه است، باید زدود و برای این کار طبیعتا رویکردهایی که به خواستههای ویژهی جنبش کارگری، جنبشهای اتیک، جنبش زنان و غیره صورت میگیرد، نقش مهمی خواهد داشت در این که فهمیده شود که این جنبش صرفا بر آرای حق رأی عمومی استوار نیست، بلکه مطالبات عظیمترین جنبشهای اجتماعی ایران یا خردهجنبشهای ایران را دربرمیگیرد».
این جامعهشناس همچنین معتقد است رهبران جنبش سبز باید رنگینکمانی این جنبش را بپذیرند و آن را تنها به اصلاحطلبان دینی محدود نکنند. درویشپور معتقد است این جنبش باید از گرایشهای قدرتمند سکولار و چپ استقبال کند و آنها را به رسمیت بشناسد.
ولی اگر این پیشبینیها به وقوع نپیوندد و این قدمها برای نزدیکی جنبش سبز با دیگر خرده جنبشها برداشته نشود، به اعتقاد مهرداد درویشپور، جنبش سبز به ثمر نخواهد نشست: «در برابر نیروی سرکوب حکومت اسلامی فقط یک جنبش قدرتمند، که اگر از هر گوشهای حکومت به آن یورش بیاورد، جای دیگری سربرآورد، قادر خواهد بود که به نوعی بنیادگرایی اسلامی را در ایران درهم براند. اگر قرار باشد این ادعا که ’’ما بیشماریم‘‘، به یک ادعای واقعی تبدیل شود، لازمهاش این است که نه فقط طرفداران ’’رأی من کجاست‘‘، حق رأی همگانی و حقوق شهروندی، بلکه جنبشهای اجتماعی خاص در آن حضوری مؤثر پیدا کنند. اگر جنبش کارگری، زنان و دیگر گروههای اجتماعی، دانشجویی و غیره حضور فعالتریداشته باشند، طبیعتا این جنبش میتواند به معنای دقیق کلمه به جنبش ’’ما بیشماریم‘‘ بدل شود و به نوعی پیروزی خود را تضمین کند. اگر بیتوجه باشد و یا با انحصارگرایی رفتار کند و یا بخواهد به جنبش طبقهی متوسط محدود بماند، به گمان من قدرت و توانش برای چالش استبداد دینی حاکم محدود خواهد شد و این خطر وجود دارد که به نوعی در انزوا باقی بماند و یا با محرومماندن از پشتیبانی قدرتمندترین گروههای اجتماعی جامعه، زمینههای ناکامی و یا حتی شکست خود را فراهم کند».%