۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

گزارشی از مراسم بزرگداشت مختومقلی درآلمان

مراسم بزرگداشت ٢٧٧ مین سالگرد تولد مختومقلی، شاعر واندیشمند بزرگ ترکمن در ١۵ ماه مه٢٠١٠ در شھر کلن آلمان توسط انجمن فرھنگی ترکمن کلن برگزارشد.

برنامه با خوشامد گویی آقای حمید آرتا، مسؤل انجمن فرھنگی، به مھمانان ودراھمیت برگزاری اینگونه مراسم واعلام آمادگی انجمن جھت برگزاری سمینارھایی به این مناسبت درسالھای آتی شروع گردید.

آقای حاجی حالمحمدی، سخنران بعدی برنامه بود که به مناسبت اعلام جمھوری درسال ١٩٢۴ درترکمنصحرا و درمورد حوادث آن سالھا مطالبی را بیان نمودند.

ھمرا حالمحمدی، ھنرمند نوجوان با آواز ترکمنیمگ مورد تشویق بسیار حضار برنامه قرارگرفت .

بنا به درخواست فوروم آلمانی- ترکمنی از انجمن فرھنگی کلن، آقای کامبیز قزلجائی ضمن معرفی فوروم آلمانی- ترکمنی پیام تبریک آن را قرائت نموده وبه معرفی سخنران بعدی برنامه آقای دکتر ماتای پرداخت.

آقای دکتر دیتر ماتای نیز درسخنرانی مفصل خود به زبان آلمانی با اشاره به زندگی وآثار مختومقلی به مقایسه وی و ھردر اندیشمند قرن ١٨ آلمان پرداخت.

سپس شاعر ترکمن آقای ابراھیم بدخشان با اشعار زیبا وغنی خود زینت بخش این برنامه بزرگداشت مختومقلی بود.

پس از آن نیز آوای دلنشین دوتارآقای موسی مھتابی طنین افکن سالن برگزاری مراسم بود.

نمایش قطعاتی از فعالیتھای ھنری انجمن دربیش از ده سال اخیربر پرده بزرگ سالن که به ھمت مجریان برنامه تھیه شده بود مورد استقبال بسیار قرار گرفت.

سپس برنامه ی ساز و آواز ترکمنی توسط مھمانان برنامه آقایان سوخان ارازبردی اف خواننده معروف (خالق آرتیستی) و قوچ مراد محمد مردف که از جمھوری ترکمنستان دعوت شده بودند، شادی بخش

برنامھ بود. اجرای "کوشیت دپدی" و "لاله لر" توسط حضار برنامه ازنکات جالب دیگراین برنامه بود.

پیشبرد برنامه را خانم ھا گلجان محمدی وآلتینسای عمادی بزبانھای ترکمنی وآلمانی به عھده داشتند.

انجمن فرھنگی ترکمن کلن ، ١٧ ماه مه ٢٠١٠

*- برگرفته ازسایت تورکمنصحرا.ارگ

---------------------------------------------------

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

اعتصاب عمومی درشهرهای کردستان ایران

اعتصاب درشهرهای کردنشین دراعتراض به اعدامهای سیاسی

دویچه‏وله: امروز پنجشنبه اعتصاب عمومی درچند شهر کردنشین دراعتراض به اعدامهای اخیر جلوه مشهودی داشته است. سامان رسول‌پور، روزنامه‌نگار، ازاین اعتصاب وهمصدایی بی‌سابقه شهروندان کرد وغیرکرد دراعتراض به اعدامها سخن می‌گوید.

اعتصاب درچند شهر کردنشین، امروز پنجشنبه در اعتراض به اعدام ۵ تن از زندانیان سیاسی و خطر اعدام ۲۰ تن دیگر صورت گرفته است. در روز یکشنبه گذشته (۱۹ اردیبهشت / ۹ مه) پنج زندانی سیاسی، که چهار نفر آنان کرد بودند، در زندان اوین اعدام شدند. این پنج نفر عبارت بودند از فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان. با اعدام پنج زندانی، شمار اعدام‌شدگان سیاسی پس از انتخابات سال گذشته در ایران، به هشت تن رسید. برای ۱۷ زندانی کرد و سه زندانی غیرکرد دیگر نیز حکم اعدام صادر شده است.

مصاحبه‌ای با سامان رسول‌پور، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر، درباره اعتصاب در چند شهر کردنشین ایران.

دویچه‏وله: آقای رسول‏پور، شما امروز یکی از منابع خبر کردستان هستید. خبرها را گرد می‏آورید و در وبلاگتان بازتاب می‏دهید. با توجه به اخباری که به ‏دستتان رسیده، فکر می‏کنید در مجموع اعتصاب امروز در کردستان پرجلوه بوده است؟

سامان رسول‏پور: در مجموع، در همه‏ی شهرهای کردستان اعتصاب صورت گرفته و شهروندان کرد از این فراخوان استقبال کرده‏اند. در شهرهایی مانند مهاباد، سنندج، مریوان، اشنویه، سقز، بانه و شهرهای دیگر، بیش از ۹۰درصد مغازه‏ها و اماکن عمومی تعطیل بوده‏اند.

حتی گفته می‏شود که در مهاباد و سنندج همه‏ی مغازه‏ها و بازار یک‏پارچه تعطیل هستند و مردم در خانه‏ها مانده‏اند و بیرون نیامده‏اند. خیابان‏ها در این شهرها خالی هستند و نیروهای امنیتی در میادین اصلی شهر مستقر شده‏اند.

گفته می‏شود که در بعضی از شهرها، از جمله کامیاران، دانش‏آموزان به سر کلاس‏ها نرفته‏اند. خبر رسیده که در مهاباد نیز دانشجویان دانشگاه «پیام‏ نور» سر کلاس درس‏شان حاضر نشده‏اند. در کل استقبال شهروندان کرد چشم‏گیر بوده و چنین حرکت مسالمت‏آمیز و مدنی‏ای در اعتراض به اعدام‏ها، در کردستان بی‏سابقه بوده است.

از ادارات خبری رسیده است؟

خبرهایی رسیده که در برخی از شهرها ادارات به شکل نیمه‏تعطیل درآمده‏اند و بسیاری از کارمندان سرکارشان نرفته‏اند و به خصوص در کامیاران ادارات نیمه‏تعطیل بوده‏اند. در سنندج نیز اماکن عمومی و از جمله بانک‏ها یا تعطیل شده‏اند و یا خالی بوده‏اند و کسی به آن‏جا مراجعه نکرده است. می‏توان گفت که فضای سکوت، تعطیلی و اعتراض در همه‏ی شهرهای کردستان مشاهده شده است.

از حضور نیروهای پلیس چه شنیده‏اید؟

آن‏چه در همه‏ی شهرها یکسان است، این بوده که نیروهای امنیتی در میادین اصلی شهرهای کردستان مستقر شده‏اند و اقدام به تصویربرداری و فیلم‏برداری از مغازه‏هایی کرده‏اند که تعطیل بوده‏اند. اما جمعیت زیادی در شهرها حاضر نبوده‏اند و شهروندان بیشتر در خانه مانده‏اند.

خبرهای تایید نشده‏ای هم از سقز و سنندج به دست ما رسیده که حاکی از آن است که درگیری‏های پراکنده‏ای میان شهروندان معترض و نیروهای گارد ویژه صورت گرفته است. بر اساس این اخبار که هنوز نتوانسته‏ایم از درست بودن آن مطمئن بشویم، در سنندج دو نفر مجروح شده‏اند و گویا در سقز هم یک نفر بازداشت شده است.

با توجه به این که شما این روزها واکنش‏ها و روحیه‏ی مردم کردستان را دنبال می‏کنید، می‏توانید برای‏مان بگویید که تعبیر مردم این منطقه از اعدام‏های اخیر چیست؟

درسال‏های گذشته، اعدام‏های سیاسی در کردستان تقریبا متوقف شده بود. اما امسال احسان فتاحیان اعدام شد و در روزهای اخیر هم شاهد اعدام این پنج نفر بودیم. در مجموع، همیشه حساسیت زیادی در مورد اعدام‏های سیاسی در کردستان ایران وجود دارد. به خصوص بعد از انقلاب شاهد اعدام‏های دسته‏جمعی بودیم و مردم نسبت به مسئله‏ی اعدام خیلی ناراحت و حساس هستند.

می‏توان گفت که مردم فکر نمی‏کردند این اعدام‏ها صورت بگیرد و این افراد آن هم به شکل دسته‏‏جمعی اعدام شوند. انتشار خبر این اعدام‏ها، همه‏ی شهروندان کرد را شوکه کرده بود. چون طی این سال‏ها همه این افراد را می‏شناختند، نامه‏های فرزاد کمانگر را خوانده بودند و از روند بررسی پرونده و رنج‏نامه‏هایی که این زندانیان نوشته بودند، اطلاع داشتند.

این احساس و ناراحتی شهروندان کرد در مجموع، منجر به این شد که چنین پتانسیلی وجود داشته باشد و بعد از صدور این فراخوان، مردم به این شیوه اعتراض خود را نشان بدهند.

من فکر می‏کنم، مردم امروز پیام روشنی به حاکمیت دادند و اعتراض خود را به اعدام‏های سیاسی اعلام کردند.

سال گذشته، در آستانه‏ی انتخابات، آیت‏الله خامنه‏ای به کردستان سفر کرد و آن زمان این‏گونه جلوه دادند که کردستان مهار و آرام است. آیا از آن موقع تا کنون، وضعیت تغییر کرده است؟

سفر آقای خامنه‏ای هیچ تاثیر خاصی در وضعیت منطقه نگذاشت. هرچند رسانه‏های حامی حکومت خواستند این را القا کنند که سفر ایشان می‏تواند به بهبود اوضاع بیانجامد و در وضعیت اقتصادی و همه‏ی حوزه‏های دیگر شاهد بهبودی در کردستان باشیم؛ اما افکار عمومی چنین خوش‏بینی‏ای نداشتند و فکر نمی‏کردند که قرار است اتفاق خاصی بیفتد.

این اعدام‏ها هم دقیقاً یک سال بعد از سفر آیت‏الله خامنه‏ای به کردستان صورت گرفت. یعنی این افراد دقیقاً در سالگرد سفر ایشان به کردستان اعدام شدند. شهروندان کرد نیز در مجموع احساس خاصی نسبت به این موضوع داشتند. حتی با دوستان که در کردستان صحبت می‏کردم، می‏گفتند این که اعدام‏ها در سالگرد سفر آقای خامنه‏ای انجام شده است، حاوی یک پیام است و در جهت حاکم کردن فضای رعب و وحشت بوده است.

به هرحال فارغ از این که سفر آیت‏الله خامنه‏ای ارتباط مستقیمی با این اعدام‏ها داشته است یا نه، مردم فکر می‏کنند سفر ایشان و سالگرد سفر ایشان خبرهای شومی را با خود به همراه آورد.

حمایت گروه‏ها و شهروندان غیرکرد تا چه حد در میان شهروندان کرد بازتاب دارد؟

افکار عمومی در کردستان همیشه این انتقاد را داشته‏اند که شهروندان ایرانی غیرکرد نسبت به سرکوبی که در کردستان صورت می‏گیرد و اعدام‏هایی که قبلا در کردستان انجام شده، واکنش خاصی نشان نداده‏اند و همین سکوت باعث شده که حاکمیت جسورتر و بی‏پرواتر بشود و دست به این اعدام‏ها بزند.

اما آن‏چه این بار بی‏سابقه است، حمایت شهروندان غیرکرد، فعالان سیاسی مدنی و حقوق بشری ملیت‏های دیگر در سرتاسر ایران است. این بار شاهد بوده‏ایم که مردم در سراسر ایران با کردها همراهی کرده‏اند و با آنان هم‏دلی داشته‏اند و ده‏ها مطلب در این‏باره نوشته شده است.

حاکمیت فکر نمی‏کرد با اعدام‏ این افراد چنین اجماعی در بین کردها و دمکراسی‏خواهان و مدافعان حقوق بشر در سراسر ایران به‏وجود بیاید. بلکه برعکس تلاش‏شان این بود با این اعدام‏ها از جنبش سبز و جنبش اعتراضی مردم ایران زهرچشم بگیرند.

اما دقیقاً نتیجه‏ی عکس گرفتند و این اعدام‏ها در عین حال که همه را ناراحت کرده است و محکوم است، موجب شده که هم‏دلی‏ای بین عموم ایرانیان حول این محور به‏وجود بیاید که همه به اعدام‏های سیاسی اعتراض دارند و می‏خواهند این اعدام‏ها تحت هیچ بهانه‏ای و هیچ توجیهی صورت نگیرد و خاتمه پیدا کند.

فارغ از این مسئله هم اعتراض به حاکمیت حول محور این اعدام‏ها و فراتر ازآن بیشتر شده وتا آن‏جایی که من با افراد مختلف صحبت کرده‏ام، شهروندان کرد از این موضوع به عنوان امر بی‏سابقه‏ای در ایران و کردستان یاد کرد‏ه‏اند.%

مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری ، تحریریه: عباس کوشک جلالی

--------------------------------------------------------------

Toýlar toýa ulashsyn

Çakylyk Haty

Hormatly Ildeşler

Kölniň Türkmen Kultur Ojagy, 15- nji Maýda (2010), „Türkmeniň saýrak dili“ bolan, beýik şahyr Magtymguly Pyragynyň, doglan güniniň 277-nji ýyl dönümini, hem-de iran turkmenleriniň jemhuriýet günini dabaraly belläp geçirmegi göz öňüne tutýar.

Siziň we maşgalaňyzyň we dost- ýarlaryňyz bu baýramçylyga goşulmagy ony has-hem joşgunly eder.

Birinji Bölek: sagat 18 .30 tä 20.00

Magtymguly Pyragy hakda ylmy - edebi çykyşlar

1. Begmyrat Gereý, Türkmen taryh hem Edebiýat Araşdyryjy ( Mohakkyk)

2. Şahyr Ebrahim Badahşan

Ikinji Bölek: sagat 20.00 tä 23.30

Turkmenistanyň at gazanan aýdym- saz sungatçylary:

1-Orazberdiev Suhanberdi

2-Muhammetmyradov Gochmyrat

*- alynan yeri: turkmensahra.org

----------------------------------------------

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

چند سازمان حقوق بشری اعدام پنج نفر درايران را محکوم کردند

- برگرفته از سایت رادیو فردا

1- دید بان حقوق بشر اعدامهای اخیر درایران را محکوم کرد

يکی از مسئولين ارشد سازمان ديد بان حقوق بشر، اعدامهای روز يکشنبه در ايران را محکوم کرد.
جو استورک، معاون بخش خاورميانه در سازمان ديد بان حقوق بشر، «اعدام چهار زندانی کرد را، آخرين نمونه از بکارگيری ناعادلانه مجازات مرگ توسط دولت جمهوری اسلامی عليه اقليتهای دگرانديش» خواند.
روز يکشنبه جمهوری اسلامی، پنج نفر را بدون اطلاع وکلا و خانواده هايشان به دار آويخت.
به گفته آقای استورک، مقامهای قضايی جمهوری اسلامی، دگرانديشان کرد از جمله فعالان جامعه مدنی را همواره متهم به دست داشتن در عمليات مسلحانه تجزيه طلبانه می کند.
آقای استورک از مقامات جمهوری اسلامی خواست که به سرعت به صدور حکم اعدام در دادگاههای ايران پايان دهند.

----------

2-سازمان عفو بین الملل اعدام های اخیر در ایران را محکوم کرد.

اين سازمان مدافع حقوق بشر که مقرش درلندن قرار دارد، دربيانه خود افزوده که پنج نفر مذکور از محاکمه عادلانه محروم بودند و برخی ازآنها هم تحت شکنجه قرار گرفته بودند.

"مالکولم اسمارت"، مدير بخش خاورميانه و آفريقای شمالی سازمان عفو بين الملل در بيانيه ای گفت که سه تن از اين پنج محکوم اعدام شده شکنجه شده و دو نفر ديگر هم تحت فشار مجبور به اعتراف شده بودند.
جمهوری اسلامی، روز يکشنبه، پنج نفر را که به گفته آنها متهم به بمب گذاری در ايران بودند، اعدام کرد.
مير حسين موسوی، يکی از نامزدهای انتخابات رياست جمهوری سال گذشته در ايران، روز دوشنبه در بيانيه ای، اين اعدامها را «ناعادلانه» خواند.

--------------------------------------------

3- فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و
4- جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران

بیانیه مشترک مطبوعاتی

ایران: پنج فعال سیاسی اعدام شدند ـ اقدام موثر و فوری ضروری است

- - برگرفته از سایت یرادیو فردا

پاریس، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹: پنج زندانی سیاسی صبح روز ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ در زندان اوین تهران اعدام شدند. چهار تن از این پنج نفر از اقلیت کرد ایران بودند که به اتهام ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان (پژاک)، شاخه ایرانی حزب کارگران کردستان، به مرگ محکوم شده بودند.
فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی در تیرماه ۱۳۸۵ دستگیر شده و همواره وابستگی به پژاک را انکار کرده بودند. آنها پس از محاکمه ی غیرعلنی و فوری محکوم شدند. شیرین علم هولی در خرداد ۱۳۸۷ دستگیر، گویا در طی بازجویی ها شکنجه و سپس به مرگ محکوم شد. او اخیرا، مطابق معمول دررژیم جمهوری اسلامی ایران، برای اعتراف تلویزیونی به ارتباط با پژاک زیر فشار شدیدی قرار گرفته بود.
نفر پنجم، مهدی اسلامیان به بمب گذاری در شیراز متهم شده بود و پیوسته بر بیگناهی خود تاکید داشت. برادر او محسن اسلامیان به همراه دو نفر دیگر در اردیبهشت ۱۳۸۸ به اتهام خرابکاری اعدام شده بودند.
خانواده ها و وکلای این فعالان سیاسی پیش از اعدام آنها از این موضوع مطلع نشدند.
عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و رئیس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، گفت: «اعضای گروه های قومی بلوچ، کرد و عرب در جنوب ایران همواره قربانی محاکمه های فوری هستند و مرتب به اعدام محکوم می شوند. این رفتار مقامات ایرانی نشانه بی اعتنایی کامل آنها به مردم و موازین بین المللی حقوق بشری است که باید رعایت کنند
در روز ۶ اسفند ۱۳۸۸، دادستان تهران اعلام کرد که شش تن از معترضان پس از انتخابات به اتهام «محاربه با خدا» به مرگ محکوم شده اند. در ماه جاری دو تن دیگر نیز به اتهام همکاری با مجاهدین خلق به اعدام محکوم شده اند.
سوهیر بالحسن، رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، گفت: «این محکومیت ها و اعدام های سیاسی رژیم ایران را بیش از پیش در سطح بین المللی به انزوا می کشاند. مقامات ایران اخیرا از ترس عدم موفقیت، نامزدی خود برای عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل را پس گرفتند. از طرف دیگر، بررسی ادواری عمومی کارنامه حقوق بشر ایران که در بهمن گذشته انجام شد تضعیف حمایت متحدان سنتی ایران را به نمایش گذاشت
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر جامعه بین المللی را فرا می خواند اقدامات مشخص تری را در مورد این وضعیت به شدت حاد در پیش بگیرد، به ویژه:
یک کمیسیون تحقیق شامل ارگان های حقوق بشر سازمان ملل را برای تحقیق در باره نقض حقوق بشر درارتباط با انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ تشکیل دهد؛
امکان تصویب مجازات های سازمان ملل علیه مرتکبان موارد فاحش نقض حقوق بشر در ایران را مورد بحث قرار دهد؛
اقدامات موثری برای پیشگیری و ممانعت شرکت هایی که رفتارشان معاونت با جمهوری اسلامی ایران در نقض حقوق بشر به شمار می رود معمول دارد و به ویژه صدور تجهیزات شنود و دستگاه های دیگری را که دستیابی مردم به اینترنت و رسانه های دیگر را محدود یا غیرممکن می سازد و نیز لوازمی را که برای سرکوب خشونت بار معترضان به کار می رود ممنوع کند.
- برای اطلاعات بیشتر درباره ی مجازات اعدام درایران، نگاه کنید به:
ویژه نامه برای کنگره جهانی ضد مجازات اعدام، اسفند 1388:
http://www.fidh.org/IMG/pdf/ReportIran_Congress_Farsi_.pdf
• «
ایران: مجزات اعدام، سیاست دولتی ایجاد وحشت»، اردیبهشت 1388:
http://www.fidh.org/IMG/pdf/Death_Penalty_report_Persian_.pdf

خطر تعطیلی روزنامه‌های قومی درایران

دویچه وئله : با روی کار آمدن احمدی‌نژاد فشارهای سیاسی واقتصادی برنشریات قومی افزایش یافت. برخی از این روزنامه‌ها نه فقط به دلایل فشار وتهدیدهای سیاسی، بلکه به دلیل عدم سوددهی، کاهش رایانه‌ی دولت درمعرض خطر تعطیلی قرا گرفته‌اند.

رسانه‌های ‌قومی را کمتر می‌خرند: یک کارشناس رسانه‌های قومی درایران، درگفتگو با دویچه‌وله درباره‌ی وضعیت این رسانه‌ها توضیح میدهد که مشکل اساسی رسانه‌های قومی در حال حاضر مشکلات سیاسی و اقتصادی است. وی در این رابطه اشاره می‌کند: «بر اساس اصل ۱۵ قانون اساسی که مورد تائید نظام هم هست، تدریس و یادگیری زبان‌های قومی در کشورآزاد هست، ولی به دلیل اجرا نشدن آن بسیاری از مردم بویژه نسل جوان اقوام به زبان مادری خود تسلط ندارد واین باعث میشود که مخاطبان نشریات قومی کاهش پیداکنندوبالطبع زمینه‌ی فروش این نشریات کمترخواهد بود این کارشناس مطبوعات نتیجه می‌گیرد با فروش کمتر نشریات قومی آنها به مشکل اقتصادی برمی‌خورند و خطر بسته شدن آنها وجود دارد.

«ننویس، سهمیه دولت را بگیر ولی برخی از مدیران نشریات قومی شکایت می‌کنند که نویسندگان این نشریات در پرداخت به مسائل و مشکلات منطقه‌ی خود آزادی عمل ندارند و نمی‌توانند از دولت و یا مقامات محلی انتقاد کنند. مخاطبان رسانه‌های قومی نیز درباره‌ی مشکلات خود دراین نشریات چیزی نمی‌بینند و بنابراین آمار فروش این نشریات پائین می‌آید. مدیر یک نشریه‌ی قومی که نمی‌خواست نامی از وی برده شود، در گفتگو با دویچه‌وله می‌گوید: «نشریه‌ای که به مطالبات قومی می‌پردازد ونیازهای اقوام را درصفحات مختلفش کار می‌کند، مجبور هست ازسهمیه‌ی کمک دولت صرف‌نظر کند. رسانه‌های قومی مجبورند برای گرفتن وام‌های وزارت ارشاد ویا سهمیه کاغذ، بسیاری از مطالبات قومی وقانونی راخط بکشند واین مسئله استقلال سیاسی، اجتماعی نویسندگان این نشریات راهم محدودمی‌کند

افزایش فشار در دوره‌ی احمدی‌نژاد:از زمان روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد سهمیه‌ی کاغذ به شدت کاهش یافته است. یک کارشناس مطبوعات به دویچه وله می‌گوید، رسانه‌های قومیت‌ها در کشور اکنون یک مرحله‌ی گذار را طی می‌کنند و بسیاری از این نشریات اگر توسط وزارت ارشاد بسته نشوند، به دلیل عدم بازدهی اقتصادی خودشان را ورشکسته اعلام خواهند کرد و مجبور خواهند شد خود را عرصه‌ی خبررسانی کشور کنار بکشند.
این کارشناس مطبوعات در ادامه توضیحاتش تاکید می‌کند: «برخی از این نشریه‌ها با تک‌فروشی و یا حتی با حمایت‌های شخصیت‌های فرهنگی، اجتماعی قومیت‌ها منتشر می‌شوند. بیشتر تبلیغات و آگهی اداره‌ها و ارگان‌های دولتی نیز به نشریات وابسته به مراکز قدرت واگذار می‌شود

تفاوت نشریات قومی با نشریات کشوری: برخلاف مطبوعات سراسری که مسائل مختلف کشوری را از یک دیدگاه کلان بررسی می‌کند، حوزه‌ی توجه نشریات اقوام بیشتر به مناطق قومی است. یک نشریه کرد زبان تمرکزش بر مسائل کردستان هست. فروش نشریات قومیتی نیز درقیاس با سراسری کمتر هست ودرسراسر کشور توزیع نمی‌شوند. بنظر یک کارشناس مطبوعات، که با دویچه وله گفتگو کرد، نشریات سراسری در قیاس با رسانه‌های قومی حتی آزادی عمل بیشتری دارند، چون اکثرا در تهران منتشر می‌شوند و فضای تهران بازتر از مناطق قومی است. در مناطق قومی طبعا انتقادها هم تند وتیزتر خواهد بود و احتمال تعطیلی آنها هم از جانب وزارت ارشاد بیشتراست. نشریات قومیت‌ها برای مثال مجبورند بیشتر خود سانسوری کنند تا اسیر "کمیته‌ی نظارت بر مطبوعات" نشوند.

"درتهران هم آزادی نبود" : ولی یک روزنامه‌نگار وابسته به یکی از نشریات قومیت‌ها که اکنون در تهران کار می‌کند، در گفتگو با دویچه‌وله اظهارداشت، وقتی که روزنامه‌های سراسری تعطیل می‌شوند، سخن از ممنوعیت مطبوعات محلی و قومی بیهوده است. وی همچنین تائید می‌کند، خبرنگاران روزنامه‌های قومی در شرایطی بسیار نابرابر و دشوار فعالیت می‌کنند.

بنظر او کوچکترین انتقاد "رنگ و بوی قومی" می‌گیرد و خبرهایی که حتی از منابع دولتی و خبرگزاری‌های رسمی کشور هم در این نشریات منتشر می‌شوند، مورد اتهام قرار می‌گیرند.

وی درباره‌ی مشکلات خود توضیح می‌دهد که در مناطق قومی به دليل كوچک‌بودن محل، و محدویت حوزه‌ی کاری و نبود آزادی بيان برای ادامه‌ی فعالیت روزنامه نگاری به تهران آمده است، اما در تهران هم ازآزادی بیان خبری نیست.% طاهرشیرمحمدی ، تحریریه: مصطفی ملکان

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

سوم ماه مه روز جهانی آزادی مطبوعات

ایل گویجی:

روزنامه نگاران زندانی آزاد ویورش به رسانه ها قطع شود

روز جهانی آزادی مطبوعات درایران:

کدام آزادی؟ کدام مطبوعات؟

سوم ماه مه روز جهانی آزادی مطبوعات است. روزنامه‌نگاران ایران امسال درحالی این روز را گرامی می‌دارند که یا در زندان‌اند، یا مجبور به ترک ایران شده‌اند ویا بیکار وممنوع‌القلم هستند. نگاهی به وضعیت روزنامه‌نگاران بیکار.

تمام وسایل کارش یک لپ‌تاپ، یک ضبط صوت خبرنگاری، یک دفترچه یادداشت، یک دفتر تلفن والبته چندین وچند خودکار است. تمامی اینها در یک کیف یا کوله پشتی جا می‌گیرد و جابه‌جا کردنش اصلا مشکل نیست. شاید به همین دلیل است که در طول یک سال، پنج بار محل کارش را عوض کرده. این سرگذشت امروز روزنامه‌نگاران مستقل در ایران است.

تعطیلی پی‌در پی مطبوعات و رسانه‌های مستقل، فشار مالی روزافزون بر آنها به حدی که مجبور به تعدیل نیرو می‌شوند، به زندان افتادن روزنامه‌نگاران و نگرانی مدیران روزنامه از ادامه همکاری با آنان پس از آزادی، از جمله دلایلی است که منجر شده تا متوسط طول کار مداوم در یک رسانه کمتر از سه ماه باشد.

فضای حاکم بر مطبوعات و رسانه‌ها در ایران آنچنان فضایی است که حتی روزنامه‌نگارانی که هم‌اکنون بیکار هستند، در گفت و گو با دویچه‌وله خواستار مخفی ماندن نامشان شدند. یکی از این روزنامه‌نگاران گفت پس از اولین اخراجش از روزنامه فرهیختگان و انجام دادن تنها یک مصاحبه در این مورد، آنقدر سختی کشیده که دیگر حاضر نیست در مورد این موضوع صحبت کند. تعدادی از این روزنامه‌نگاران زمانی که هنوز شاغل بودند دستگیر شدند و پس از آزادی از زندان شغل خود را از دست دادند. مهسا جزینی، ساسان آقایی، محمدرضا نوربخش و زینب کاظم‌خواه از جمله این روزنامه‌نگاران هستند.

اما تعداد زیاد دیگری نیز هستند که به دلیل توقیف یا تعطیلی روزنامه بیکار شده‌اند. یکی از این روزنامه‌نگاران دقیقا از فردای روز انتخابات بیکار شده. روز ۲۳ خرداد با بسته شدن روزنامه کلمه، وی و سایر همکارانش شغل خود را از دست دادند. او یک سال است که بیکار است و دیگر امیدی هم به کار دوباره در مطبوعات ندارد.

او می‌گوید: «با وجود شرایطی که در کشور هست، زیاد امیدی ندارم که حالا من وارد روزنامه­ای بشوم که نهایتا بسته نشود. ترجیح دادم که به جای این­که حرص بخورم و اعصابم خورد بشود و بدانم که آینده­اش برای من روشن است که این روزنامه­ها بسته می­شوند، همانطور که نمونه­ی آخری­اش همین روزنامه­ی «بهار» بود که بسته شد، ترجیح دادم که با توجه به شرایطی که حالا در کشور وجود دارد، فعلأ کناره­گیری کنم و کار نکنم. چون­ اگر حالا وارد مطبوعات هم بشویم، باید آنقدر خودمان را سانسور کنیم که اصلا خواسته‌ی من نیست».

روزنامه‌نگاری در ایران: کار فصلی

روزنامه‌نگار دیگری معتقد است که کار دررسانه‌های ایران، نوعی کار فصلی است. او می‌گوید: «وقتی که از روزنامه­ی سرمایه بیرون آمدم، یک دوره‌ی یک ساله بیکار بودم. بعد رفتم در یک خبرگزاری کار کردم که وابسته به شهرداری بود. آنجا هم به هرحال یکسری مشکلاتی وجود داشت. فکر می­کنم حدود دو ماه آنجا ماندم. بعد رفتم روزنامه­ی اعتماد ملی که فکرکنم یک ماه بعد تعطیل شد. بعد هم یک دوره بیکاری سه ماهه داشتم. یعنی درکل می­توانم بگویم الان مدت­هاست که من کاری که یک سال طول بکشد را نداشته­ام. یعنی همیشه چندماهه بوده است. یک جورهایی انگار ما داریم فصلی کار می­کنیم».

این روزنامه‌نگار سی ساله، تاثیر این ’’فصلی کار کردن‘‘ را بیش از هرچیز بر مسائل مالی زندگی‌اش می‌داند و می‌گوید: «فکرمی­کنم اولین چیزی که اتفاق می­افتد، فشار مالی است. یعنی من در مقایسه با هم سن و سال­هایم می­توانم بگویم که از نظر مالی خیلی دچار مضیقه هستم و اصلا هیچ کدام از آن امکاناتی که هم سن و سال­های من بعد از ده سال کار کردن دارند، من به واسطه­ی نوع کارم ندارم. البته به هرحال ما این شرایط را تا حدی پذیرفته­ایم. ولی فکر می‌کنم ادامه پیدا کردنش خیلی سخت باشد. یعنی اتفاقی که افتاده این است که خیلی­ها مجبور شده­اند یا کشور را ترک کنند یا شغل­شان را عوض کنند. نمی­دانم ما تا کی دوام می­آوریم. ولی به هرحال شرایط این طوری است».

و جنبه بد دیگری که این نوع کار کردن دارد عدم امکان برنامه‌ریزی برای آینده است: «الان که شورای نظارت هر دوشنبه برگزار می­شود، ما هر دوشنبه گوش به زنگیم. یعنی منتظریم ببینیم این هفته چه کسی را تعطیل می­کنند و نوبت ما رسیده یا نه. مدام به این فکر می­کنیم که ممکن است تعطیل بشود. این خیلی بد است. یعنی مثلا شما برای یک ماه آینده­تان هم حتی نمی­توانید برنامه ریزی کنید. حالا کار یک بخشش است. از نظر مالی اصلا وحشتناک است. یعنی همیشه ترس این را داریم که فقط پس­انداز کنیم که دوباره بیکار شدیم، خیلی به ما فشار وارد نشود».

کار در حوزه غیر تخصصی

یکی دیگر از مشکلاتی که به واسطه فضای ناامن حاکم بر رسانه‌ها در ایران برای روزنامه‌نگاران پیش می‌آید، کار در حوزه‌ای غیر از تخصصشان است.

روزنامه‌نگاری که سال‌ها در سرویس اجتماعی روزنامه کار کرده و در دانشگاه نیز رشته جامعه‌شناسی خوانده می‌گوید که تنها به دلیل فرار از بیکاری مجبور شده به کار در حوزه‌ای خارج از تخصصش روی آورد: «این هم یکی از آن آفت­هایی است که روزنامه­نگاران دچارش می­شوند. یعنی به واسطه­ی این که کار ندارند، مثلأ چندین سال روی یک حوزه کار کرده­اند ولی مجبور می‌شوند ان حوزه را ترک کنند. مثلا من اجتماعی‌نویسم، ولیکن به واسطه شرایطی که وجود دارد الان دارم در سرویس فرهنگی کار می­کنم، یک دوره­ای هم حتی اقتصادی کار کردم. این خیلی من را آزار می­دهد. چون فکر می­کنم که باید در حوزه­ی تخصصی خودم کار کنم. به هرحال من جامعه­شناسی خوانده­ام و سال­ها در این حوزه کار کرده­ام و انتظارم هم این است که در همین حوزه بمانم».

روزنامه‌نگارانی که ترجیح می‌دهند بیکار بمانند

اعمال سانسور از سوی حاکمیت، عادت به خودسانسوری، جو غیر حرفه‌ای حاکم بر مطبوعات از جمله دلایلی هستند که باعث شده‌اند برخی از روزنامه‌نگاران بیکاری را بر کار در چنین محیطی ترجیح دهند و یا در صورت امکان به شغل دیگری روی آورند.

یک روزنامه‌نگار به دلیل حاکم بودن جو خودسانسوری حتی بر حوزه اجتماعی ترجیح داده بیکار بماند. او می‌گوید: «در حوزه­ی اجتماعی هم سانسور و خودسانسوری آنقدر زیاد هست که فعلا رغبت نمی­کنم کار کنم. با این­که خیلی دوست دارم و این به هر حال شغلی بوده که چندین سال کار کرده­ام و واقعا کار رسانه و کار خبر یک جوری اعتیادآور است. ولی با توجه به شرایطی که الان هست، واقعیت‌اش الان رغبت نمی­کنم که کار مطبوعاتی بکنم».

الهه موسوی سردبیر سبزپرس به جنبه‌ی دیگری از مشکلات رسانه‌های ایران نگاه می‌کند. به نظر او در حال حاضر حاکم بودن جو غیرحرفه‌ای یکی از مهمترین مشکلات روزنامه‌نگاران است. به عقیده‌ی او در حال حاضر کارکرد رسانه با کارکرد یک حزب سیاسی در ایران مشابه شده است.

او می‌گوید: «ما چون در ایران فضای باز سیاسی نداریم، گاهی مطبوعات کارکرد احزاب را دارند و به همین دلیل خیلی از کسانی که می‌خواهند کار حزبی و سیاسی بکنند از مطبوعات استفاده می‌کنند. یعنی مثلا یک نشریه‌ای را راه‌اندازی می‌کنند و طبیعتا چون می‌دانند اگر از نیروی حرفه‌ای استفاده کنند کارشان موفق‌تر است از نیروهای حرفه‌ای هم استفاده می‌کنند. ولی متاسفانه چون خودشان به اصول کار حرفه‌ای و ژورنالیسم به عنوان آن چیزی که الان در دنیا به عنوان علم تعریف شده آگاه و آشنا نیستند، می‌خواهند روی پرسنل نفوذ داشته باشند و این مشکلاتی را ایجاد می‌کند، چون همه نیروها نمی‌توانند این شرایط کار را تحمل کنند. الان ایران مبتلا به این مشکل شده».

خانم موسوی که خود به همین دلیل از سبزپرس استعفا داده از کسانی می‌گوید که به همین دلیل ترجیح داده‌اند شغل دیگری غیر از روزنامه‌نگاری برای خود پیدا کنند: «هستند دوستانی که بعد از چندین سال کار مطبوعاتی مثلا الان دارند مجسمه‌سازی می‌کنند یا مثلا طرف کافی‌شاپ باز کرده و می‌گوید من خسته شدم از این اوضاع که یک آدم که در حوزه مطبوعات و ژورنالیسم هیچ سوادی ندارد و چون سرمایه‌گذاری کرده و چند ارتباط سیاسی هم پیدا کرده، هم با مخالفان و هم با خود نیروهای حاکم و در داخل ساختار قدرت، می‌خواهد من را هم همراه خودش همه‌جا بکشد. من نمی‌توانم این را قبول بکنم».

آیا امیدی به آینده هست؟

با وجود این همه فشار بر روزنامه‌نگاران و نیز رسانه‌ها، روزنامه‌نگاران ایران با چه امید و با چه چشم‌اندازی به حرفه مورد علاقه خود ادامه می‌دهند؟

یکی از این روزنامه‌نگاران آینده را چندان روشن نمی‌بیند: «آینده را که زیاد روشن نمی­بینم. مخصوصا وقتی صحبت­های آقای رامین (مدیرکل مطبوعات داخل کشور) را می­شنوم و دنبال می­کنم یا اصلاً همین تفکراتی که مانند رامین در دولت وجود دارد و اشخاصی که برای رسانه­ها تصمیم­گیری می­کنند، من این جوری آینده­ی روشنی نمی­بینم و هیچ امیدی ندارم که مثلا حالا در چند سال آینده ما بگوییم که مطبوعات آزادی خواهیم داشت. مگر این که اتفاق خاصی بیفتد و این­ها بروند به سمت آن چیزی که البته عاقلانه است و یک مقدار فضا را باز کنند. ولی من زیاد امیدی ندارم که چنین تصمیم­هایی در این دولت گرفته شود».

شاید به دلیل وجود همین فضا بوده که در عرض یک سال گذشته بیش از ۱۰۰ روزنامه‌نگار مجبور به ترک ایران شده‌اند. اما یکی از کسانی که همچنان در ایران مانده می‌گوید: «من برعکس خیلی از همکارانم که به این فکر می­کنند که بگذارند و بروند، من اصرار دارم که بمانم و همین­جا کار کنم. یعنی در همین شرایط هم من ترجیح می­دهم که اینجا کار کنم. چون فکرمی­کنم که روزنامه­نگاری فقط در همین کشور است که معنی دارد و اگر ما هم این­جا را رها کنیم و برویم، یعنی در اصل میدان را خالی کرده­ایم».%

دویچه وئله ، میترا شجاعی ، تحریریه: بهمن مهرداد

-----------------------------------------------

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

همگرایی درهرجنبشی نیازمند خواسته های مشترک است

جنبش سبز وجایگاه نامشخص مطالبات ملیتهای تحت ستم وکارگران

جنبش سبز ویا حرکت اعتراضی ایکه پس ازانتخابات ریاست جمهوری شکل گرفت، تابحال خواسته های کارگران و ملیتهای تحت ستم را به عنوان بخشی از خواسته های مشترک این جنبش مطرح نکرده است.

تشکلهای موجود کارگری ونیز تشکلهای موجود ملیتهای تحت ستم ، تابحال چندین بار خواسته های خود را کتباً مطرح کردند اما دربیانیه های جنبش سبز به این خواسته ها توجه چندانی نشده است.

----------------

آیا جنبش کارگری با جنبش سبز بیگانه است؟

دویچه وئله: جایگاه خواست‌های کارگران در جنبش سبز کجاست؟ چرا فعالان جنبش کارگری در جنبش سبز ناپیدا بودند؟ چگونه می‌توان فاصله بین جنبش کارگری و جنبش سبز را پر کرد؟ آیا جنبش سبز می‌تواند بدون مشارکت جنبش کارگری به اهداف خود دست یابد؟

از ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ فصل جدیدی در تاریخ مبارزات مردم ایران گشوده شد. فصلی که عنوان آن را می‌توان مبارزه برای حق شهروندی و حق انتخابات آزاد نام نهاد، حرکتی مطالبه محور و گسترده؛ هرچند گستردگی این حرکت به بیان برخی از ناظران و تحلیلگران سیاسی در پهنه‌ی طبقه متوسط شهری باقی ماند.

گواه این گروه بر مدعایشان حضور کمرنگ لایه‌های پایین‌تر از طبقه متوسط در اعتراضات خیابانی است، از جمله کارگران.

از سال ۱۳۸۴ اولین سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که دستگیری فعالان کارگری و اعمال فشار بر آنان آغاز شد، طبقه کارگر، مطالبات خود را که تماما هم صنفی بودند به پهنه اجتماع کشاند و آن چیزی که در فرهنگ سیاسی با نام ’’جنبش‘‘ خوانده می‌شود بر فعالیت‌های کارگران اطلاق شد.

از سال ۱۳۸۴ تا مقطع انتخابات ریاست جمهوری، فعالان سرشناس جنبش کارگری بارها و بارها بازداشت شدند، از کار بیکار شدند، مورد تهدید قرار گرفتند و حتی خانواده های آنان مورد اذیت و آزار واقع شدند.

در حقیقت جنبش کارگری با شدیدترین برخوردها و در حالی که اکثر رهبران آن در زندان بودند به استقبال انتخابات ریاست جمهوری رفت. شاید به همین دلیل بود که برخی از ناظران، حضور جنبش کارگری را در اعتراضات مردمی پس از انتخابات، حضوری کمرنگ ارزیابی کردند.

جعفر عظیم زاده عضو اتحادیه آزاد کارگران ایران می‌گوید کارگران نیز همانند سایر اقشار مردم در اعتراضات مردمی پس از انتخابات شرکت داشتند اما به عنوان مردم عادی و بدون بیان خواست‌های خاص خود چرا که به نظر وی در اعتراضات پس از انتخابات جایی برای طرح خواست‌های صنفی نبود: «من فکر می‌کنم اعتراضاتی که بعد از انتخابات رخ داد، در واقع اعتراضات مردمی بود. اعتراضات متعلق به یک قشر یا یک طبقه و یا یک لایه مثل معلمان و پرستاران نبود و همین امر باعث شد که این جنبش‌ها یک نمود مشخص و بارزی از خودشان نشان ندهند. همان طور که خودتان در جریان هستید و همگان نیز در جریان هستند، این مسأله سر مسأله‌ی انتخابات شروع شد و مطالبات عمومی‌تری مطرح شد».

درمورد حضور نداشتن چهره های شاخص جنبش کارگری دراین اعتراضات و به عنوان کنش‌گرانی فعال، عظیم زاده معتقد است طبقه کارگر خودش را با این جنبش و با رهبران آن بی‌ارتباط می‌داند: «این مسأله از طرح مسأله‌ی انتخابات شروع شد، یعنی سر رقابت دو جناحی که در حکومت بودند و از آنجا که هیچ کدام از این دو جناح تا بحال هیچ تلاشی برای منفعت طبقه‌ی کارگر نکرده‌اند. جریانی که به هرحال یک جریان معترض بود و به جنبش سبز هم موسوم شد و رهبرانش آقای خاتمی و موسوی بودند، این‌ها مدت زیادی قدرت را در دست داشتند و همین قانون کار موجودی که وجود دارد، در دوران همین‌ها به تصویب رسیده و فلاکتی که امروز گریبان کارگران‌مان را گرفته است، پایه‌اش در دوره‌ی همین‌ها گذاشته شده است. این است که کارگر تا جایی که این اعتراضات به جنگ قدرت میان این دو جناح مربوط می‌شده، خب نمی‌خواست آن طور که باید و شاید بیاید و این وسط طرف یکی از این جناح‌ها را بگیرد. جنبشی که به جنبش سبز معروف شده و رهبرانش مربوط به جناح‌های دو خرداد و اصلاح‌طلبان بودند که هشت سال هم قدرت را کاملا در درست خودشان داشتند، طبقه‌ی کارگر خودش را به این جنبش و با این رهبران کاملا بی‌ربط می‌داند».

مهرداد درویش پور جامعه شناس مقیم سوئد معتقد است تجربه‌ی انقلاب ۵۷ و شرکت توده‌وار تمامی اقشار در آن، به عنوان یک تجربه شکست خورده باعث شده تا جنبش‌های اجتماعی به مشارکت در حرکت‌های عمومی با دیده تردید نگاه کنند. وی چنین نتیجه‌گیری می‌کند که اگر جنبش کارگری احساس کند هیچیک از مطالباتش در جنبش عمومی مطرح نمی‌شود این تردید به فاصله‌گذاری ختم می‌شود.

جنبش شکل گرفته پس از انتخابات، جنبشی بود با خواسته‌های مشخص مربوط به حقوق شهروندی و حق انتخاب آزاد. به نظر درویش پور همین امر دلیل دیگری بود بر فاصله گرفتن طبقه کارگر از آن.

وی می‌گوید: «جنبش سبز اصولا تا کنون بر مطالبات اقتصادی پافشاری نداشته است. گفتمان جنبش سبز عمدتا یک گفتمان لیبرال‌ـ دموکراتیک مبنی بر آزادی‌های سیاسی بوده است درحالی که عدالت اجتماعی یکی از پرسش‌های جامعه‌ای است که در آن فقر و نابرابری فزاینده بیداد می‌کند. از این نظر جنبش کارگری اگر ببیند که یکی از مهم‌ترین مطالباتی که برای کارگران وجود دارد و آن هم مسأله‌ی عدالت اجتماعی و کاهش فاصله‌ی طبقاتی است، هیچ بازتابی در جنبش سبز ندارد، بلکه حتی برعکس جنبش سبز عمدتا جنبش طبقات متوسط جامعه تلقی می‌شود، طبیعتا نوعی بیگانگی یا دوگانگی یا فاصله‌و تردید را نسبت به آن خواهد داشت».

و دلیل دیگری که این جامعه‌شناس برای فاصله گرفتن جنبش کارگری از جنبش سبز ذکر می‌کند تاکید رهبران جنبش سبز بر باقی ماندن در چارچوب اصلاح طلبی دینی است: «جنبش سبز تا آنجا که به رهبران اصلاح‌طلب دینی برمی‌گردد، تلاش وافری داشت که این جنبش در چارچوب نوعی اصلاح‌طلبی دینی محدود بماند. اما جنبش کارگری بازهم مثل جنبش زنان و جنبش گروه‌های اتیک، جزو سکولارترین جنبش‌های اجتماعی جامعه‌ی ماست. یعنی رهبران جنبش سندیکایی کارگری ایران اگر اغراق نباشد، باید بگوییم یکسره سکولار هستند. از این نظر نوعی تفاوت و نوعی فاصله بین این جنبش‌ها با چهره‌های نمادین جنبش سبز که همچنان بر چارچوب‌های دینی پافشاری می‌کنند، می‌تواند ایجاد شود».

چگونه فاصله جنبش کارگری با جنبش سبز از بین می‌رود

کسانی که معتقدند بین جنبش کارگری و جنبش سبز شکاف ایجاد شده، در کنار این نظر خود، راهکارهایی را نیز برای پر کردن این شکاف پیشنهاد می‌کنند.

جعفر عظیم‌زاده معتقد است اگر اعتراضات مردمی با همان شدت اولیه ادامه پیدا می‌کرد و کار به مثلا اعتصابات سراسری می‌رسید، آن زمان نقش کارگران در این جنبش بسیار برجسته می‌شد. او می‌گوید: «از آنجا که این اعتراضات به اعتصابات سیاسی کشیده نشد و معمولا تا آنجایی که به طبقه‌ی کارگر مربوط می‌شود، کارگران آنجایی در اعتراضات مردم جلوی صحنه می‌آیند و دیده می‌شوند که آن اعتراضات به یک اعتصاب عمومی کشیده شود. ولی از آنجایی که به اعتصابات عمومی کشیده نشد، طبیعتا ما شاهد نقش بارز و جدی طبقه‌ی کارگر در آنجا نبودیم».

اما مهرداد درویش‌پور از منظر دیگری به این موضوع نگاه می‌کند. مد نظر این جامعه‌شناس بیشتر کارهای تئوریک است تا عملی. به عنوان مثال وی معتقد است جنبش کارگری باید بداند که مسأله‌ی آزادی‌های سیاسی یک مسئله‌ی همگانی است و سران این جنبش باید ذینفع بودن کارگران از آزادی و دموکراسی را بیش از پیش در بین طبقه کارگر ترویج کنند.

از سوی دیگر وی معتقد است جنبش سبز نیز باید گام‌هایی را برای نزدیک‌تر شدن به جنبش کارگری بردارد از جمله اینکه مسأله‌ی عدالت اجتماعی را به یکی از خواست‌های مطرح خود در کنار دیگر مطالبات مطرح کند.

مهرداد درویش‌پور همچنین معتقد است جنبش سبز باید از طبقه‌ی متوسط شهری عبور کند. او می‌گوید: «به طور جدی این ذهنیت را که جنبش سبز، جنبش طبقه‌ی صرفا متوسط جامعه است، باید زدود و برای این کار طبیعتا رویکردهایی که به خواسته‌های ویژه‌ی جنبش کارگری، جنبش‌های اتیک، جنبش زنان و غیره صورت می‌گیرد، نقش مهمی خواهد داشت در این که فهمیده شود که این جنبش صرفا بر آرای حق رأی عمومی استوار نیست، بلکه مطالبات عظیم‌ترین جنبش‌های اجتماعی ایران یا خرده‌جنبش‌های ایران را دربرمی‌گیرد».

این جامعه‌شناس همچنین معتقد است رهبران جنبش سبز باید رنگین‌کمانی این جنبش را بپذیرند و آن را تنها به اصلاح‌طلبان دینی محدود نکنند. درویش‌پور معتقد است این جنبش باید از گرایش‌های قدرتمند سکولار و چپ استقبال کند و آنها را به رسمیت بشناسد.

ولی اگر این پیش‌بینی‌ها به وقوع نپیوندد و این قدمها برای نزدیکی جنبش سبز با دیگر خرده جنبش‌ها برداشته نشود، به اعتقاد مهرداد درویش‌پور، جنبش سبز به ثمر نخواهد نشست: «در برابر نیروی سرکوب حکومت اسلامی فقط یک جنبش قدرتمند، که اگر از هر گوشه‌ای حکومت به آن یورش بیاورد، جای دیگری سربرآورد، قادر خواهد بود که به نوعی بنیادگرایی اسلامی را در ایران درهم براند. اگر قرار باشد این ادعا که ’’ما بی‌شماریم‘‘، به یک ادعای واقعی تبدیل شود، لازمه‌اش این است که نه فقط طرفداران ’’رأی من کجاست‘‘، حق رأی همگانی و حقوق شهروندی، بلکه جنبش‌های اجتماعی خاص در آن حضوری مؤثر پیدا کنند. اگر جنبش کارگری، زنان و دیگر گروه‌های اجتماعی، دانشجویی و غیره حضور فعالتری‌داشته باشند، طبیعتا این جنبش می‌تواند به معنای دقیق کلمه به جنبش ’’ما بی‌شماریم‘‘ بدل شود و به نوعی پیروزی خود را تضمین کند. اگر بی‌توجه باشد و یا با انحصارگرایی رفتار کند و یا بخواهد به جنبش طبقه‌ی متوسط محدود بماند، به گمان من قدرت و توانش برای چالش استبداد دینی حاکم محدود خواهد شد و این خطر وجود دارد که به نوعی در انزوا باقی بماند و یا با محروم‌ماندن از پشتیبانی قدرتمندترین گروه‌های اجتماعی جامعه، زمینه‌های ناکامی و یا حتی شکست خود را فراهم کند».%

میترا شجاعی ، تحریریه: بهمن مهرداد

-------------------------------