۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

لوبی ولوبیگری بحثی راجع به فعالیت در روابط بین المللی

برگرفته ازسایت gunaz.tv ، طی سه دهه گذشته برای رها شدن ازشرایط خفقان آوری که جمهوری اسلامی برای تمام ایرانیان ایجاد کرده بیش از پنج میلیون ایرانی مجبور به ترک وطن خود شده ودراقصی نقاط جهان بویژه درکشورهای آمریکائی واروپائی ساکن شده اند. این نیروی میلیونی درگذشته بدلیل پراکنده بودن بچشم نمی آمد ولی اززمانی که جنبش دموکراسی خواهی درداخل اوج گرفته دیاسپورا نیز برای حمایت ازمبارزات داخل فعال شده واعتبارتازه ای یافته است دراین میان دیاسپورای ملل غیرفارس نیزکه بتدریج از گروه های سراسری ایرانی جداشده بودند توانسته اند تا اندازه ای خودرا سازمان بدهند وفعالیت درخارج را بصورت موثرپیش ببرند. حرکت عموم ایرانیان نیزچشمگیربوده ولی بیشترجنبه آکسیون اعتراضی داشته وهنوز نتوانسته است بعنوان یک نیروی تاثیر گذار در سیاست کشورهای بزرگ ظاهر شود.

ازطرف دیگرپدیده جهانی شدن وآغازسیل مهاجرت ازجبوب به شمال بعد ازپایان جنگ سرد اشکال پیچیده ترفعالیت دیاسپورا را موجب شده واکنون موثرترین شیوه فعالیت درخارج «لوبی گری» شناخته می شود بعلت غیرفعال وغیرمتشکل بودن ایرانیان مخالف رژیم، تابحال این خود جمهوری اسلامی بوده که با خرج بی حساب پول نفت وبکمک تکنوکراتهائی که دانش خود را درمقابل پول دراختیار جمهوری اسلامی قرارمی دادند وهمچنین به یاری مسلمانانی که جمهوری اسلامی را الگوی خود قرارداده بودند ازجمله لبنانی ها وفلسطینیها وبا استخدام وکلای مجرب بین المللی بنفع رژیم جمهوری اسلامی وخنثی کردن تحریم های خارجی درآمریکا واروپا لوبی های فعال ایجاد می کرد وازاین لوبی ها علیه اوپوزیسیون نیزاستفاده میکرد اما بعداز انتخابات تقلبی دوره دهم ریاست جمهوری وخشونت وبیرحمی بی سابقه ای که جمهوری اسلامی علیه مردم ازخود نشان داد ورق را کاملا برگردانده است وافکارعمومی بین المللی با اشتیاق آماده شنیدن صدای مخالفان داخلی واوپوزیسیون جمهوری اسلامی میباشد. با توجه به شرایط مناسبی که برای مخالفان جمهوری اسلامی درصحنه بین المللی فراهم شده است کلیه ایرانیان ازجمله غیرفارسها که درداخل تحت ستم مضاعف قراردارند دریافته اند که باید به امرلوبیگری توجه جدی بکنند .

اما قبل ازهمه لازم است بانگاه منفی که جریانات چپ نسبت به لوبیگری ایجاد کرده اند وآنرا پدیده منفی دردموکراسیهای غربی میدانند تعیین تکلیف شود زیرا نمی توان مخالف لوبیگری بود ودرعین حال ادعای مبارزه موثر برای رهائی ملی درتبعید وغربت داشت. قاعده کاراین است که باید نرمهای فعالیت سیاسی درجوامع دموکراتیک را شناخت وموثرترین شیوه را بکارگرفت. درحال حاضرکلیه گروههاوجریانات سیاسی جدی درکشورهای غربی ازلوبیگری برای پیشبرد اهداف خوداستفاده میکنند.

لوبیگری گروههای اوپوزیسیون

طی سی و یک سال گذشته سه گروه ازاوپوزیسیون جمهوری اسلامی یعنی سلطنت طلبها ، مجاهدین خلق واحزاب کردی در عرصه لوبیگری فعالیت داشته اند وموفقیتهای نسبی نیزکسب کرده اندامابا نگاه ازبیرون بنظر می رسد که هرکدام بدلایل خاصی نتوانسته اند حداکثر نتایج رابدست آورند بررسی بیلان کاراین جریانات بعهده خودشان است سایرگروههای سیاسی و شخصیتهای شناخته شده نیزکم وبیش قدمهائی برداشته اند ولی اقداماتشان پراکنده بوده و تاثیرآشکاری نداشته است درهمان حال بعضی از فعالین این گروهها درگذشته مقالاتی منتشر کرده وازاین راه کوشیده اند لوبی های جمهوری اسلامی راشناسائی وافشاء نمایند اما درمورد لوبی ولوبیگری نخواسته اند روشنگری بیشتری بکنند که برای آگاهی عموم ضروری بوده است نظرباینکه لوبی یک وسیله است لذادوست ودشمن هردو میتوانند برای رسیدن به اهدافشان ازآن استفاده کنند.

برای لوبیگری موثر مقدماتی لازم است که درصورت آماده نکردن آن مقدمات انجام کارممکن نیست. داشتن نیرو، تشکیلات، کادر حرفه ای وامکانات مالی ازآنجمله می باشند. هرگروه سیاسی تازمانی که قدرت نمائی نکرده ونیروی پشتیبان خودرا به جهانیان معرفی نکرده است لوبیگری آن گروه نا کارآمد خواهدبود. گروههای سیاسی لوبیگری سیاسی میکنند وبرای این کار به یک هیئت دیپلمات نیازدارند که درعرصه روابط بین المللی فعال باشد این هیئت نیز ضروراتا باید با لوبیهای دیگر همکاری کند تا کارش نتیجه بدهد. لوبیگری سیاسی حول سوژه های مشخصی مانند حقوق بشر، حقوق ملی، حقوق شهروندی ومبارزه بادیکتاتوری انجام میگیرد وبرای این فعالیتها استفاده ازگروههای تخصصی حقوقدانان بین المللی درعرصه لوبیگری کارآئی زیادی دارد .

لوبیگری فرهنگی

پان ایرانیست ها در کشورهای غربی لوبیگری را در پوشش فرهنگی پیش می برند یعنی پوششی که اتفاقا دولتهای غربی برای قدرت گیری آن راغب هستند وتقویت ناسیونالیسم ایرانی بعد ازانحلال امپراطوری عثمانی و بدنبال آن سقوط دولت ترک قاجار در ایران ازاهداف استراتژیک غرب بود تا مانع رشد مجدد فرهنگ ترکی وزایش قدرتی نظیر عثمانی گردد. بعداز جنگ دوم جهانی وتاسیس دولت اسرائیل ورشد ناسیونالیسم ضدغربی اعراب درمخالفت با آن هم نیزمزید برعلت گردید وناسیونالیسم ایرانی دفاع طبیعی درمقابل ناسیونالیسم عربی نیزشد.

با روی کارآمدن جمهوری اسلامی وستیزه گری آن باغرب اینبارازنظرغربیها ناسیونالیسم ایرانی آلترناتیوفرهنگی اسلام گرائی شیعی درایران شد ولذامواضع تند پان ایرانیستی رادیوها وتلویزیونهای فارسی زبان خارج کشورازین منظرقابل تحلیل است .

با توجه به موارد بالا لوبیگری ملل غیرفارس نه تنها بامخالفت لوبی های جمهوری اسلامی روبرومی گردد بلکه ازطرف لوبی های پان ایرانیست نیزکه خودرا اوپوزیسیون جمهوری اسلامی معرفی میکنند تحت فشارقرارمیگیرند. درچنین شرایطی لوبی هائی موفق خواهند شد که قوی تروسازمان یافته ترازدیگرلوبی ها باشند وبرای ایجاد لوبی قوی باید اطاق های فکرومراکز مطالعات استراتژیک تشکیل شود واگرلوبی های جمهوری اسلامی در پوشش مراکز اسلام شناسی ولوبی های پان ایرانیست از طریق مراکز ایرانشناسی فعالیت میکنند، آذربایجانیها نیزمی توانند با همکاری مراکز ترک شناسی کارخودرا پیش ببرند .

بعلت عدم آشنائی ایرانیان به امرلوبیگری وبی اطلاعی ازقانونی بودن این نوع فعالیت درکشورهای آزادجهان،جمهوری اسلامی با سوء استفاده ازبی اطلائی مردم وباجنجال تبلیغاتی می کوشد فعالیت اوپوزیسیون درامرلوبیگری را وابستگی به بیگانگان معرفی کند اماخود جمهوری اسلامی دراروپا وآمریکا لوبی سازی میکند وعواملش بی حساب پول خرج میکنند تا فلان نماینده ازکارهای خلاف عرف بین الملل جمهوری اسلامی دفاع کند. «کانون توحید» درلندن و«شورای ایران وآمریکا» درایالات متحده دولابی شناخته شده ای هستند که بنفع جمهوری اسلامی فعالیت میکنند.

فراموش نکرده ایم زمانی که خمینی درپاریس بود اطرافیانش بدستورمستقیم او درفرانسه، انگلستان وآمریکا لوبیگری میکردند تا بقدرتهای بین المللی بقبولانند که خمینی رابعنوان آلترناتیو شاه بپذیرند اگرچه جمهوری اسلامی فعال ترین عضو رابطین خمینی - صادق قطب زاده- رااعدام کرد ولی هنوزنسلی از مبارزان آن دوران درداخل وخارج درقید حیات هستند و شاهد زنده می باشند و روابط اطرافیان خمینی اعم ازآخوند ومکلا نیزدرآرشیو کشورهای بزرگ موجود است بنابراین آن نوع تبلیغات صرفا برای فریفتن اندک طرفداران خود جمهوری اسلامی است وگرنه سالهاست که دیگر مردم معمولی تبلیعات جمهوری اسلامی را باور نمیکنند اکنون هرخانواده وفامیل یک یا چندنفرازنزدیکانشان درخارج کار ویا تحصیل میکند وبا بی اعتبارشدن جمهوری اسلامی مخالفان سیاسی آن اعتبارپیداکرده اند وگذشت آن زمان که افکارعمومی طعمه تبلیعات زهرآگین رژیم بود .

تاریخچه پیدایش لوبی

کلمه انگلیسی لوبی بمعنی راهرو ، رختکن و دهلیز است که ازقرن نوزدهم به بعد وارد فرهنگ سیاسی شده است باین علت که در آن زمان گروههای غیر نماینده که حق ورود به سالن پارلمان را نداشتند برای تامین منافع خاص خودشان درراهروپارلمان انگلیس با نمایندگان تماس می گرفتند و آنها را وادارمی کردند که بنفع آن گروه ها قوانین و مقرراتی تصویب بکنند و ازسال 1830 به بعد رسما نام این گروهها تبدیل به گروههای لوبی شد و کاری را هم که انجام می دادند لوبیگری نامیده شد. درجنگ های انفصال آمریکا نیزبعد ازآتش سوزی کاخ سفید ژنرال گرانت در هتل کوچکی مستقر شد وطبقه همکف هتل به خبرنگاران ، مراجعه کندگان و بازدید کنندگان اختصاص یافت که این طبقه لوبی نام گرفت و همین حالانیزدرتمام هتل های دنیا سالن انتظار را که معمولا طبقه همکف است لوبی می نامند.

لوبی درمفهوم سیاسی آن عبارت است ازگروههای تاثیر گزار که برای تامین منافع خاصی ازارکان حاکمیت عمومی ونهادهای اجرائی وقانونگزاری استفاده میکنند این گروهها درمطبوعات، مراکز تحقیق، مراکزقانونگزاری وتصمیم گیری فعالیت میکنند تا افکار عمومی، تحقیقات علمی وقوانین مصوبه را درجهت تامین منافع خودشان سوق بدهند و از قدرت عمومی بنفع گروه خودشان استفاده کنند .

یهودی ها درکشورهای غربی قدیمی ترین وقدرتمند ترین لوبی هارا دارند و(ای پاک) لوبی قدرتمند یهودی های آمریکاکه طرفدار حزب لیکود است درمجلس سناومجلس نمایندگان قدرت بی رقیبی دارد گردهمائی های سالیانه این لوبی واقعه سیاسی بین المللی محسوب می شود. درمجمع عمومی امسال - ای پاک – که روز 23 مارس درنیویورک تشکیل شد وازجمله سخنرانان خانم هیلاری کلینتون وزیرخارجه آمریکا بود 7500 نفرشرکت کرده بودند ویکی ازسوژه های اصلی بحث چگونگی مقابله با خطرجمهوری اسلامی بود.(1)

لوبی درمفهوم عامیانه آن به گروههای مدافع منافع خاص، تاثیرگزاردر تدوین قوانینی که برای عموم نیست وفشار برنمایندگان وکارکنان دولت برای گرفتن امتیازاطلاق می شود ولی درواقع نوع خاصی از تشکل غیردولتی است که به سیاستمداران نزدیک می شود تاحداکثرتاثیررا داشته باشد. آنچه که باعث شده لوبی ولوبی گری در بعضی ازکشورها بارمنفی درافکارعمومی پیداکند استفاده کمپانی های بزرگ وشرکت های چند ملیتی ازاین شیوه برای معاف شده از پرداخت مالیات وانحصاری کردن بازاربوده است . برای نمونه درحال حاضرهفتاد درصد لوبی های فعال درپارلمان اروپا کنسرن های بین المللی و اتحادیه های کارفرمایان وصاحبان صنایع می باشد وتنها ده درصد لوبی های فعال دراین پارلمان ان جی اوهاهستند که برای دفاع ازحقوق بشر، اقلیت های ملی ومذهبی، برابرحقوقی زنان وغیره تلاش می کنند.

لوبی گری بیش از همه در آمریکا رایج است وازسال 1945 به بعد قانونی شده ودارای ضوابط خاص و علنی است درکبک از سال 2002 و در کل کانادا از سال 2005 لوبی گری دارای ضوابط قانونی است. درکشورهای اروپائی هنوز قوانین روشن در این باره تصویب نشده و لوبیگری اغلب زیر نام انجمنهای غیردولتی انجام می گیرد اما هم اکنون در پارلمان اروپا که مرکز اصلی فعالیت لوبی هاست مشخصات لوبی ها ثبت می شوند وفعالیت آنها کنترل می شود .

دردنیا بویژه در فرانسه پیروان ژان ژاک روسو معتقد ند که لوبی ها صرفا برای منافع خصوصی فعالیت می کنند لذا نباید درکار نهاد های عمومی دخالت بکنند . طرفداران دولت متمرکز قدرتمند نیز مخالف لوبی ها هستند اما با اندکی دقت متوجه می شویم که مخالفان اصلی لوبیگری درواقع لوبی های بزرگی هستند که باعنوان کردن منافع عموم می خواهند انحصارتاثیرگزاری در تدوین قوانین را دردست خود داشته باشند . درحال حاضرافکارعمومی اروپا لوبیگری را بعنوام یک واقعیت می پذیرد و درعین حال میخواهد که ضوابطی برای آن تهیه شود واز سوء استفاده بی حساب کمپانی های بزرگ جلوگیری شود زیرا پارلمان اروپا مرکز اصلی اتخاذ تصمیمات بزرگ برای اروپاست اما فعلا خلاء قانونی برای جلوگیری ازاعمال نظرها وجود دارد ولوبی ها از این خلاء استفاده می کنند.

لوبی های سیاسی اغلب ازنمایندگان وسیاستمداران سابق حقوقدانان واطاق های فکرتشکیل می شود ولوبی های اقتصادی بیشترازمتخصصین واقتصاددانان و وکلا ی مجرب می باشند.

درایران لوبی بمعنای مدرن آن وجودنداردولی دسته بندی های متعددی دردرون دولت و جنب دولت هست که ازمنافع گروههای خاص دفاع می کنند مثلا باند اصفهانی ها ، باند کرمانی ها وغیره که بودجه های دولتی رابه مناطقی که طرفدارآنها ست اختصاص می دهند .احزاب دولتی درایران هم که تعداد اعضاء آنها به تعداد اعضاء شورای مرکزیشان محدود است درواقع حزب نیستند بلکه لوبی وگروه فشارهستند وازنظرمردم فعالیت آنها کلا پارتی بازی وحامی پروری می باشد .

لوبی و دموکراسی

کارلوبی ها را ازنظرمحتوائی می توان به عمل کرد جامعه مدنی برروی قدرت سیاسی نامید. آلکسی توکویل تئوریسین لیبرالیسم فرانسه در قرن نوزدهم به جامعه مدنی اهمیت زیادی می دهد و معتقد است که خواسته های جامعه مدنی باید توسط دولت درک شود . اومعتقد است که دولت باید محدود باشد وتنها به کارهای عمومی بپردازد و برای بهترکار کردن یک رابطه خوب با جامعه مدنی اجتناب ناپذیراست. از این نقطه نظر لوبی ها تامین کننده این رابطه هستند درست مانند سندیکاها . متاسفانه نابرابری قدرت لوبی ها شانس برابرآنها را درتاثیرگزاری از بین می برد.

یورگن هابرماس فیلسوف وجامعه شناس معاصرآلمانی نیزجامعه مدنی راواسط بین قدرت سیاسی، حاکمیت و شهروندان می نامد و طرفدار شرکت شهروندان درتمام تصمیمات برای اداره امور است اوازجامعه تکثرگرا و دموکراتیک تجلیل می کند درعین حال هابرماس معتقد است که جامعه مدنی نباید درفعالیت های اقتصادی دخالت کند ومی گوید که هروقت تصمیم گیرندگان اعم ازمسئولین دولتی ،سندیکائی وجامعه مدنی خود درفعالیت های اقتصادی وارد می شوند دموکراسی آسیب می بیند.

در قرار داد اجتماعی مدرن اگر جامعه می خواهد کاملا خودگردان باشد درآن صورت مجری قانون باید مانند قانونگزار در روند بوجود آمدن قانون شرکت بکند.دموکراسی مدرن درشکل امروزی تاکید می کند که مخاطب قانونگزارحق دارد طرف مشاوره اصلی درتدوین قوانین باشد یعنی شهروندان حق دارند درروال قانونگزاری دخالت مستقیم بکنندوهمه اختیارات درانحصارنمایندگان نباشد .

البته لوبی های غیر انتفاعی تنها شکل جامعه مدنی نیستند . درپارلمان اروپا تشکل های محلی بیست در صد لوبی ها را تشکیل می دهند که برای کرفتن امتیاز و یا کمک مالی ازبودجه اروپا فعالیت می کنند .مثلا در پارلمان اروپا تصمیم گرفته شده است که برای توسعه مناطق عقب مانده اروپا و برای ایجاد خطوط هوائی وزمینی به نقاط دور دست کمک مالی بشود و برای گرفتن این کمک ها بین لوبی های آن مناطق و لوبی های شرکت های هواپیمائی رقابت شدیدی وجود دارد و لوبی های آنها می کوشند با ارائه پروژه برای توسعه ویا تعیین قیمت پائین برای حمل مسافر کمک های پارلمان اروپا را بخود اختصاص بدهند و برای این کارهم لوبی های تخصصی را درجنب پارلمان فعال کرده اند . تقریبا تمام گروههای مشاوره و تخصصی برای تدوین قوانین پارلمان اروپا از لوبی های بزرگ هستند که تحت عناوینی همچون مهندسین مشاور وجامعه حقوقدانان و یا شرکت کارشناسی محیط زیست وانرزی فعالیت میکنند. هرلوبیست برای تاثیرگزاری باید تخصص کامل درموضوع داشته باشد بدینجهت لوبی های حرفه ای ازافراد با تخصص بالا تشکیل می شوند مانند:

1 - حقوقدانان بین المللی ودیپلماتهای سابق، 2 - استادان دانشگاه، محققین و متخصصین علوم، 3 - صاحبان صنایع وتجارت

4 - روشنفکران شناخته شده ودارندگان جوایز بین المللی، 5 - اطاقهای فکرودفاتر برنامه ریزی

این نوع لوبی های سطح بالا فعالیت خودرا درمراکز تصمیم گیری بین المللی ونهادهای وابسته به سازمان ملل متحد وکنفرانس های بین المللی وهرنهادی که تصمیمات آن تاثیرات منطقه ای وجهانی داشته باشد متمرکز می کنند وعملا برای تمام دنیا خط می دهند بعنوان نمونه از بیست یکم تا بیست و پنجم ماه مارس 2010 کنوانسیون تجارت جهانی درباره موجودات وگیاهان حفاظت شده درقطرتشکیل شده بودکه تصمیمات آن اجرای جهانی داشت وژاپونی ها درآن کنوانسیون توانستند سیاست خود را پیش ببرند زیرا هفده لوبی قدرتمند ژاپونی همراه هیئت ژاپونی بودند وهمین لوبی ها قبلا برای هیئت های نمایندگی کشورهای کوچک بلیط هواپیما فرستاده وضمن قبول مخارج آنان امتیازات نقدی نیز داده بودند تا هنگام تصمیم گیری بنفع ژاپن رای بدهند وهمینطورهم شد وژاپن که بزرگترین صید کننده نهنگ، کوسه ماهی وماهی تن قرمز وغیره است مانع ممنوع شدن صید این موجودات گردید .(2)

تجربه نشان می دهد که دریک دموکراسی پارلمانی برای کننرل ونظارت برلوبی ها باید قوانین مدون وجود داشته باشد و درنبود قوانین احزاب سیاسی بزرگ ولوبی های قدرتمند منافع عمومی را دورمی زنند. درآمریکا قوانین آشکاری برای فعالیت لوبی ها وجود دارد(لوبینگ اکت) ولی درآن قوانین نیزضعف هائی هست ازجمله درموردتامین مالی احزاب درضمن شکل کار لوبی ها نسبت به کشوری که درآن فعالیت دارند تغییرمی کند.

لوبی ها درایالات متحده آمریکا

برای درک درست لوبیگری درایالات متحده آمریکا باید به پروسه تدوین قانون اساسی آن مراجعه کرد. تدوین کنندگان قانون اساسی آمریکا جمزمدیسون ، جان جای وآلکساندرهامیلتون که مقالات واستدلال های آنها درمجله « فدرالیست » چاپ می شد، مبنای کاررابرپلورالیسم گذاشته اند ودرک آنها ازپلورالیسم درقدرت هم عبارت است ازدولتی که براساس پرنسیپ منافع گروهها ودستجات مختلف شکل گرفته باشد.

امروزه نیزتاثیراین گروهها برای تنظیم ضوابط اداره جامعه آمریکاکاملامشهوداست ازنظرمدیسون گروهی که میخواهد منافع بیشتری برای خود بدست آورد توسط گروه دیگر که او نیزدرپی تامین منافع خویش است کنترل می شود و سیستم « چک اند بالانس » باعث می شود نتیجه حاصله برآیند منافع متعدد ونهایتا نزدیک برمنافع جامعه باشد درفکر مدیسون این نتیجه محصول مبارزه برای قدرت است که بعداز وی بصورت جنگ قدرت درحاکمیت(که برکه) تئوریزه شده است

با توجه به قانون اساسی آمریکا لوبیگری کاملا قانونی است وقوانین مربوطه لوبی ها وعملکردآنها را کاملا عیان می کند ونقش جناح های قدرت درهر بحثی برای عموم آشکارمی شود .

برای تشکیل یک لوبی افراد مختلفی ازگروههای متعدد بکارگرفته می شودولوبی ها برای پیشبرداهداف خودازشیوه های فشار گوناگون وگاها پیچیده استفاده می کنند ازجمله راههای قانونی شناخته شده عبارتند از :

1 - استفاده از آراء طرفداران گروه هنگام رای دادن، 2 - فعالیت درمطبوعات برای آماده کردن افکارعمومی

3 - کارزار تبلیغاتی هنگام انتخابات، 4 - فعال کردن روشنفکران ازطریق اطاق های فکر.

غیرازموارد فوق درپس هرجنجال مطبوعاتی وافتضاح سیاسی وگاها دلسوزی برای بشریت وطبیعت اغلب منافع گروههای سیاسی واقتصادی نهفته است و مبارزه بافساد و دفاع ازمنافع عموم چه بسا کاریک لوبی قدرتمند برای تامین منافع خاص است بهمین جهت قانونی کردن و تنظیم ضوابط برای لوبی ها مانع سوءاستفاده و فعالیت های خودسرانه لوبی ها می باشد . درحال حاضرمشکل عمده درآمریکا استفاده لوبی ها ازاطاقهای فکر است. اطاقهای فکر ظاهرا برای منافع عام سیاستگزاری میکنند ولی اطاق فکری که بودجه آن توسط لوبی ها تامین شده معلوم است که درپی تامین منافع لوبی هاست و نه منافع عموم .

با بقدرت رسیدن جمهوریخواهان درآمریکا تعداد فعالین لوبی ها ازسال 2000 تاسال 2005 درواشنگتن دوبرابرشدو از 16000 نفربه 34000 نفررسید و دستمزد لوبیست ها نیز دوبرابر گردید .بعضی ازلوبی های قدرتمند برای هر نماینده سابق سالیانه سیصدهزاردولارمزد می دهند تا برای آنها فعالیت کند .(3)

لوبی ها درایالت خودمختار کبک کانادا

دریک دموکراسی افراد وگروهها حق دارند روی تصمیم گیریهای عمومی اظهارنظر بکنند وصدایشان نیزشنیده شود دراین صورت این وظیفه دولت است که دراتخاذ تصمیمات بیشترین افراد وگروهها را دخالت بدهد. درکبک این امربادخالت دادن لوبی ها عملی می شود واز سال 2002 ضوابطی برای لوبیگری تعیین شده است قانون«علنیت درموضوع لوبیسم » حاصل بلوغ و تکامل جامعه کبک است این کاربرای مبارزه با فساد و سوء استفاده ازقدرت انجام گرفته است .

درکبک لوبیسم بصورت زیرتعریف شده است :

" کلیه ارتباطات شفاهی وکتبی با یکی ازمسئولین امورعمومی برای تاثیرگزاری درتصمیم گیری وی"

قانون لوبیسم درکبک مواردی را که لوبیگری نامیده می شود مشخص کرده ومقرراتی را برای لوبی ها تعیین کرده است عدم رعایت آن مقررات جرم تلقی می شودکه از جمله آن مقررات ثبت لوبی دریک مرجع رسمی ورعایت قانون لوبیسم میباشد. کمیسرلوبی درکبک از طرف پارلمان ایالتی تعیین می شودو برعملکرد لوبی ها نظارت می کند.

لوبی ها دراتحادیه اروپا

چنانکه قبلا اشاره شد دراغلب کشور های اروپائی قوانین مدونی برای لوبینگ وجود ندارد ولی این بدان معنا نیست که دراین کشورها لوبیگری انجام نمی گیرد برعکس درکشورهائی که قوانین مدون برای لوبیگری موجود نیست لوبی های بزرگ و انحصارات بین المللی از نبود قانون استفاده میکنند وبی حساب بر تصویب قوانین و انتخاب نمایندگان تاثیر میگذارند زیرا در اروپا گلوبالیزاسیون وبرداشته شدم مرزها وگردش آزاد اطلاعات وتجارت لوبیگری رابه امری روزمره تبدیل کرده است و در اتحادیه اروپا مرکز اصلی فعالیت لوبی ها پارلمان اروپا می باشد .

در پارلمان اروپا سه هزار لوبی ثبت نام کرده اند و بیست هزارنفر دراین لوبی ها فعال هستند ومی کوشند روی پانزده هزارنفر از کارکنان، نمایندگان وکمیسرهای پارلمان اروپا وشورای اروپا تاثیر بگذارند. کمپانی های بزرگ اتومبیل سازی، کمپانی های انرژی و حمل ونقل ، لوبی های بزرگ و ثابتی دراتحادیه اروپا دارند.

پارلمان اروپا به پیشنهاد پارلمان فدرال آلمان، ضوابطی را برای ورود لوبیها به داخل پارلمان معین کرده است. لوبیها باید قبلا ثبت نام کنند ومقرراتی رارعایت بکنند که ضمیمه فرم ثبت نام میباشد ( فرمول ثبت نام درسایت پارلمان اروپا موجود است). ضوابطی نیزبرای منظم کردن وکنترل لوبی ها میباشد که درنوامبر سال 2005 تصویب شده وازطرف کلیه کشورهای اروپائی پذیرفته شده است. این ضوابط برای شفافیت کارلوبی ها وجلوگبری ازتخلف وفساد برچهار اصل استوار است که عبارتند از:

1 - شناسائی دقیق استفاده کنندگان از کمک های مالی اتحادیه اروپا، 2 - مبارزه با رشوه خواری و فساد،

3 - افزایش علنیت هرچه بیشتر لوبیسم ، 4 - وضع مقررات دقیق وگزارش خواستن ازکسانی که قانون تصویب میکنند ( کمیسرها، نمایندگان پارلمان اروپا وشورای اتحادیه اروپا)

لوبی های مختلف ضمن رعایت مقررات عمومی همواره درجستجوی راههای دیگری برای تاثیر گزاری برنمایندگان اروپا هستند. ازسال 2008 اتحادیه اروپا امکان شرکت علاقمندان دربحث های موجود اتحادیه را فراهم کرده واتباع کشورهای اروپائی با ثبت نام قبلی می توانند درجلساتی که برای تصمیم گیری روی موضوع خاصی تشکیل میشود شرکت بکنند وهمچنین با نمایندگان ملاقات بکنند .(4)

نتیجه گیری: لوبیگری دربین دیاسپوراهای کشورهای مختلف چه اوپوزیسیون باشند یا نباشند برای بسیج افکارعمومی بین المللی و گرفتن کمک برای پیشبرد امرمبارزه سیاسی ویا تامین رفاه دیاسپورا وهمچنین افشاءحکومتهای دیکتاتوری کاری است متداول و از نظرقوانین بین المللی ومنشورحقوق بشر پذیرفته شده میباشد وموثرترین شیوه فعالیت درخارج ازوطن محسوب می شود. برای لوبیگری متخصص لازم است وبرهمین منوال برای لوبیگری سیاسی احتیاج به دیپلمات کاردان وجود داردیعنی کسانی که ضمن داشتن تجربه سیاسی آشنا به زبانهای خارجی وهمچنین زبان دیپلماتیک باشند چنین آدم هائی درمیان ما کم نیستند واحزاب ایرانی از یکصدسال پیش به این طرف به تشکیل کمیته های روابط بین الملل اقدام کرده اند اماکاراصلی آنها همکاری با احزاب همفکر و برادر بوده است ومتاسفانه تابه حال به امرلوبیگری که نزدیک شدن به مراکز قدرت وتاثیر گزاری درتصمیم گیریها میباشد اهمیت نداده اند وازاین امکان دموکراتیک استفاده نکرده اند.% ، منابع استفاده شده :

1 – le monde 24 mars 2010, 2 – le monde 27 mars 2010

3 – proposition de resolution n° 3399 assamblee nationale 30 octobre 2006

4 – lobbying in the european union – novembre 2007

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

ارج انسانی درارج‌گذاری به انسان است

ارج به خودی خود وجود ندارد. ارج آنجایی وجود دارد که افراد به خود وبه همدیگر ارج بگذارند

درجامعه‌ای که انسان‌ها به دلیل استبداد و تبعیض بی‌ارج‌اند، حتا اگر در

متن‌های سنتی مدام از "کرامت ذاتی" سخن رود، شأن و حیثیت انسانی وجود ندارد

باور به اینکه انسان "اشرف مخلوقات" است ، مانع از شکنجه ی این "مخلوق" نشده است

*- این مطلب در رابطه با مقاله "چرا اينگونه شديم وهستيم؟ " که در kanoon6.blogspot.com درج شده گذاشته میشود.

فیلسوف آلمانی، فرانس یوزف وتس، در مصاحبه با نشریه‌ی "بحثگاه ماربورگ" مفهوم "کرامت ذاتی" انسان را نقد کرده و برخی نتایج پژوهشش در این مورد را بازمی‌گوید. حاصل پژوهش او درکتابی با عنوان "توهم ارج انسانی" منتشر شده است.

"بحثگاه ماربورگ" (Marburger Forum) انجمنی فرهنگی از فرهنگ‌دوستان شهر دانشگاهی ماربورگ است. این بحثگاه در چارچوب انجمن بزرگ "فیلوسوفیا" در ایالت هسن آلمان از طریق برگزاری جلسه‌ی معرفی کتاب و بحث و انتشار نشریه فعالیت خود را پیش می‌برد.

نشریه‌ی "بحثگاه ماربورگ" (Beiträge zur geistigen Situation der gegenwart) به مسائل عمده‌ی زمانه از زاویه‌‌ای فلسفی می‌پردازد. این نشریه در آخرین شماره‌ی خود (ش. ۳، سال نهم) مصاحبه‌ای درمورد ارج انسانی با فرانس یوزف وتس (Franz Josef Wetz) دارد، فیلسوفی که در دانشگاه گیسن تدریس می‌کند.

بخش اصلی مصاحبه، گفت‌وگو درباره‌ی کتابی است که فرانتس یوزف وتس درسال ۲۰۰۵ منتشر کرده است. عنوان کتاب "توهم ارج انسانی. برآمد وسقوط یک ارزش بنیادی" است. مشخصات اصل آلمانی کتاب چنین است:

Franz Josef Wetz: Illusion Menschenwürde. Aufstieg und Fall eines Grundwerts. Stuttgart 2005

مفهوم ارج انسانی

منظور از "ارج انسانی" آنی است که به فارسی درترجمه‌ی بند اول "اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر" به اصطلاح‌هایی چون "شأن"، "کرامت ذاتی" و "حیثیت" نیز برگردانده شده است. این مفهوم به برخی قانون‌‌های اساسی، از جمله قانون اساسی آلمان نیز راه یافته که با تأکید بر پاسداشت بی‌چون‌وچرای ارج انسانی آغاز می‌شود.

وتس درکتاب خود بر روی این موضوع دست گذاشته که مفهوم "ارج انسانی" (یا "کرامت ذاتی" و همانندهای آن)، بسی ناروشن است و بر سر تعریف آن هیچ توافقی وجود ندارد:

«اگر چه همگی با صدای بلند وفاداری خود را به اصل پایه‌ای ارج انسانی اعلام می‌کنیم، اما کمتر کسی می‌داند که منظور از آن چیست و در یک موقعیت حاد این عبارت زیبا به چه چیزی می‌تواند متکی باشد.»

وتس درکتاب خود تاریخ مفهوم را درفلسفه‌ی غرب پی گرفته است. درسالهای اخیر کتابهای متعددی درمورد این بحث منتشر شده است. برخی نویسندگان از مفهوم دفاع می‌کنند، برخی اعتقاد به چیزی به نام شأن انسانی را برای اعتقاد وتعهد به حقوق بشر الزامی نمی‌دانند. وتس به دسته‌ی اخیر تعلق دارد.

افتخار انسان به خود

وتس در مصاحبه‌ی منتشرشده در نشریه‌ی "بحثگاه ماربورگ" برخی مباحث مطرح در کتابش را شرح می‌دهد، از جمله اینکه در مفهوم ارج انسانی یا کرامت ذاتی نوعی غرور به چشم می‌خورد. این غرور در عبارت مشهور "انسان، اشرف مخلوقات" که ریشه‌ی عبری دارد و باور به مضمون آن به مسیحیان و مسلمانان نیز منتقل شده، به خوبی متجلی است.

یکی از استدلال‌های کسانی که با کاربست این مفهوم در بحث حقوق بشر مخالف‌اند، این است که حقوق بشر جهانی است، اما این نوع افتخار انسان به خود که در باور به چیزی چون "کرامت ذاتی" این موجود متجلی شده، ریشه در مذاهب سامی دارد.

درمیان خود معتقدان به این مذاهب نیز درمورد اینکه "کرامت ذاتی" چیست، این کیفیت جوهری خودرا چگونه نشان می‌دهد و چگونه باید آن را پاس داشت، هیچ وحدت نظری وجود ندارد.

با توجه به این گونه اختلاف نظرهاست که وتس معتقد است که "ارج انسانی" ارزش فرهنگی‌ای است که درمیان فرهنگ‌های مختلف جهان توافقی بر روی آن وجود ندارد.

آیا این بدان معناست که نبایستی به حقوق جهان‌شمول بشری معتقد بود؟

باور به "ارج انسانی" در حد یک اعتقاد شخصی

وتس در دوره‌ای کتاب خود را نوشته، که در آن بحث قانون اساسی اروپا گرم بوده است. او درکتاب خود براین نظر تأکید کرده که درقانون اساسی اروپا نبایستی مفهوم جوهری‌ای چون "ارج انسانی" راه یابد.

درمصاحبه با نشریه‌ی "بحثگاه ماربورگ" نیز به این موضوع پرداخته شده است. وتس دراینجا می‌گوید، مفهوم‌هایی که به باور به یک ذات برمی‌گردند، که "کرامت ذاتی" ازجمله‌ی آنهاست، نبایستی درمتون قانونی گنجانده شوند، چون عمومیت معنایی لازم را ندارند. به عبارت دیگر آنها را نمی‌توان درهر فرهنگی مستدل کرد.

این را که نبایستی انسانی را رنج داد، شکنجه کرد، مورد تبعیض قرارداد ونظایر اینها، برای هرانسان متعارفی درک‌شدنی و پذیرفتنی است. برای پذیرش هنجارهای دموکراتیک، حتما لازم نیست به باورهایی بگرویم، که باری ماوراءالطبیعی‌ دارند ودر نهایت به دین خاصی درفرهنگ تاریخی خاصی برمی‌گردند.

به نظر وتس باور به "کرامت ذاتی" به حوزه‌های اعتقادات شخصی تعلق دارد. او از دیدگاه ایمانوئل کانت دراین زمینه نیز انتقاد می‌کند وآن را قابل دفاع نمی‌داند. کانت "کرامت ذاتی" را به عقلانیت ذاتی برمی‌گردانده است. انسان، اما فاقد یک ذات پایدار عقلانی است. به گفته‌ی وتس، تصویری که کیهان‌شناسی مدرن، زیست‌شناسی تکامل، ژنتیک وعصب‌شناسی از انسان پیش می‌گذارند، با تصور از آن به عنوان موجودی با ذات شریف عقلانی نمی‌خواند.

ارج برآمده از ارج‌گذاری

وتس به پیروی ازجریان فلسفی موسوم به پسامابعدالطبیعی، که عنوانی برای منش فکری کسانی است که تفکر سنتی مابعدالطبیعی را پشت سر گذاشته‌اند، ارج را به ارج‌گذاری برمی‌گرداند.

او درمصاحبه با نشریه‌ی "بحثگاه ماربورگ" می‌گوید: که «ارج به خودی خود وجود ندارد. ارج آنجایی وجود دارد که افراد به خود وبه همدیگر ارج بگذارند.»

درجامعه‌ای که انسان‌ها به دلیل استبداد و تبعیض بی‌ارج‌اند، حتا اگر درمتن‌های سنتی مدام از "کرامت ذاتی" سخن رود، شأن و حیثیت انسانی وجود ندارد.

رضا نیکجو، تحریریه: مصطفی ملکان، برگرفته از سایت دویچه وئله ، بخش "در رسانه ها "

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4180951,00.html

*- این مطلب در رابطه با مقاله "چرا اينگونه شديم وهستيم؟ " که در kanoon6.blogspot.com درج شده گذاشته میشود.

------------------------------------------

۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

درباره ی نحوه ی تغییر حاکمیت در قرقیزستان

Gyrgyzystanda, Azerbayjanda bolup gechen waka, gaytalanmayarmy?i

Gyrgyzystanda, gechen gunler bolup gechen waka, 90-njy yyllarda Azerbayjanda bolup gechen wakalar bilen mengzesh taraplary koep dowletleri alada goymagy normaldyr.

Azerbayjanda 90-njy yyllaryng bashynda köchedäki protest hereketi bilen, hökümeti Halk fronty eyledi. biriki yyl songra Suwrat Hoseyinow adynda birining yolbashchiliginnda bir toparyng hereketi bilen hökümet, Haydar Alyyowyng ygtyyaryna gechirlipdi.

Indi Haydar Alyyow bilen Abulfazl Ilchi beying, SSSR rezhimindäki Pozitsia bilen hökümetdäki orunlaryny dengeshdireningde, G. Bakyyow bilen R. Otanbayyowa arsyndaky tapawutlary bi ygtyyar aklynga gelmeyärmi?i

Ilgüyji

2010-04-09

http://ilguji.blogspot.com/2010/04/blog-post_09.html

----------------------------------------------------------------------------

آیا درقیرقیزستان ماجرای جمهوری آذربایجان تکرار شد ؟

اواخر دهه ی 80 درجمهوری آذربایجان شوروی وقت بدنبال اعتراضات مردم، اوضاع مغشوش شد وجبهه ی خلق به رهبری ابولفضل ایلچی بی قدرت را بدست گرفت. بدنبال این تحول عزیز مطلب اف (دبیر اول حزب کمونیست) و دیگر طرفداران سرشناس شوروی، کشور را ترک کرده به روسیه رفتند. ولی در اوائل دهه ی 90 درشرایط جنگ ارمنستان با آذربایجان و اشغال شدن قاراباغ کوهستانی و بخشهای قابل توجهی از خاک جمهوری آذربایجان، سر و کله ی دار و دسته ای پیدا شد به سرکردگی شخصی به نام صورت حسین اف . او توانست حاکمیت جبهه ی خلق به رهبری ابولفضل ایلچی را برانداخته، و حیدر علی اف که در دستگاه شوروی سابق صاحب مقام و منزلتی بود را به قدرت برساند.

واما در قرقیزستان، از دوره ی پروسترویکا (بازساز) ی گارباچف و امضای قرارداد استراتژیک "استارت 1 "، فیزیک دانی به نام عسکر آقایف که کارمند آکادمی علوم بود، در رأس قدرت حکومتی قرار گرفت. تا اینکه درسال 2005 عسکر آقایف با دار و دسته اش، بدنبال قیام خیابانی مردم به مسکو رفت و جای آنها را قربان بک باکی اف و طرفدارانش که خارج از دستگاه حکومتی شوروی سابق بودند، گرفتند.

اینک در روزهائی که روند امضا شدن قرارداد استراتژیک "استارت 2" درپراگ درجریان بود، افرادی چون خانم روزا آتانبایوا که در دستگاه حکومتی شوروی سابق صاحب مقام و منزلت بودند، شورش خیابانی به راه انداخته، توانستند پایتخت وشمال قرقیزستان کشور را بدست خود بگیرند. درجریان این ماجرا مدوئدف رئیس جمهوری روسیه درپراگ طی مصاحبه ای گفت : " قربان بک باکی اف ... باید برود" ، وپوتین نحست وزیر روسیه بدنبال این رویداد طی تماس تلفنی با خانم روزا آتانبایوا، از دار و دسته ی حاکمیت جدید حمایت کرد و قول کمک اقتصادی به قرقیزستان تحت حاکمیت آنها را داد.

ایل گویجی

09 آوريل 2010 - 20 فروردین 1389

*- مطلب مرتبط : روسیه دولت انتقالی قرقیزستان را به رسمیت شناخت

دویچه وئله: پس از یک شبانه‌روز ناآرامی‌های خشونت‌بار در بیشکک، پایتخت قرقیزستان و برخی شهرهای دیگر این کشور، مخالفان کنترل اوضاع را در دست گرفته و دولت موقت تشکیل داده‌اند. مسکو دولت موقت قرقیزستان را به رسمت شناخته است.

با وجود در دست گرفتن کنترل اوضاع در قرقیزستان توسط مخالفان و تشکیل دولت انتقالی در بیشکک، ناآرامی‌ها در این کشور، به‌ویژه در پایتخت هنوز ادامه دارد. مواردی از حمله به فروشگاه‌ها و غارت اموال عمومی گزارش شده است. وزارت کشور قرقیزستان برای جلوگیری از دزدی و غارت، دستور تیراندازی داده است.

بنا بر گزارش‌ وزارت بهداشت قرقیزستان، دست‌کم ۷۴ نفر در ناآرامی‌های شبانه‌روز گذشته کشته و ۴۰۰ نفر زخمی شده‌اند. منابع غیررسمی از بیش از یک هزار زخمی خبر می‌دهند.

باقی‌اف حاضر به کناره‌گیری نیست

روز پنجشنبه دولت انتقالی، پارلمان قرقیزستان را منحل کرد و وعده داد تا شش ماه آینده انتخابات جدید برگزار کند. «رزا اوتانبایوآ» که مخالفان قربان باقی‌اف را رهبری می‌کرد، ریاست دولت انتقالی را برعهده دارد. او روز پنجشنبه در بیشکک اعلام کرد که نیروهای مسلح به دولت انتقالی اعلام وفاداری کرده‌اند.

خانم اوتانبایوآ خواستار استعفای قربان بیک باقی‌اف، رئیس جمهور فراری قرقیزستان شد و گفت که دوره‌ی باقی‌اف به پایان رسیده است. رئیس دولت انتقالی آمادگی خود را برای مذاکره با باقی‌اف اعلام کرد.

اما قربان بیک باقی‌اف از ادعای خود برای ریاست جمهوری دست برنداشته ودر ای‌میلی که بعد از ظهر روز پنجشنبه برای یکی از رسانه‌های قرقیزستان فرستاده، ادعا کرده که قدرت را همچنان دردست دارد وبنا ندارد آن را واگذار نماید.

واکنش روسیه

براساس گزارش‌ها روسیه مقارن ظهر روز پنجشنبه به وقت محلی، دولت انتقالی را به رسمیت شناخت و ولادیمیر پوتین، نخست‌وزیر روسیه درگفت‌وگو با رزا اوتانبایوآ، آمادگی روسیه برای ارائه کمک‌های انسانی به بیشکک را به اطلاع وی رساند.

قرقیزستان عضو جامعه‌ی کشورهای مستقل مشترک‌المنافع است که اعضای آن را جمهوری‌های «اتحاد جماهیر شوروی» سابق تشکیل می‌دهند.

روسیه نفوذ قابل ملاحظه‌ای در جمهوری‌های آسیانه‌ی میانه دارد، با این حال هر گونه دخالت در ناآرامی‌های اخیر قرقیزستان و تغییر حکومت در این کشور را رد کرده است. دولت قربان بیک باقی‌اف رسانه‌های طرفدار روسیه در قرقیزستان را متهم می‌کرد که در ناآرامی‌های اخیر این جمهوری دست دارند.

بان کی‌مون، دبیرکل سازمان ملل، یان کوبیس، وزیر خارجه‌ی سابق اسلوواکی را به عنوان نماینده‌ی ویژه‌ی خود راهی بیشکک کرده است. یان کوبیس روز جمعه ۹ آوریل گفت‌وگوهای خود را با مقام‌های دولت انتقالی در بیشکک آغاز خواهد کرد. سازمان امنیت و همکاری اروپا نیز به زودی نماینده‌ی ویژه‌ای به قرقیزستان می‌فرستد.

رزا اوتانبایوآ

رزا اوتانبایوآ که رهبری مخالفان قربان بیک باقی‌اف را بر عهده داشت و از روز پنجشنبه رئیس دولت انتقالی شده، هم‌اکنون ۶۰ سال دارد. او درسال ۲۰۰۵ برای ساقط کردن عسکر آقایف، با باقی‌اف همراه و همگام بود.

رزا اوتانبایوآ تحصیل‌کرده دانشگاه دولتی مسکو و در دوره حیات اتجاد جماهیر شوروی نیز از مقام‌های ارشد حزب کمونیست و دولت قرقیزستان بود. پس از استقلال قرقیزستان نیز چند دوره وزیر خارجه‌ی کشورش بود. از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ سفیر قرقیزستان در بریتانیا بود و در سال ۲۰۰۷ وارد پارلمان قرقیزستان شد.% MM/BM

-----------------------------------------------------------------

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

اخباری از اوضاع قرقیزستان

اوضاع قرقیزستان از حدود یک ماه پیش ودرپی درخواست احزاب وشخصیتهای مخالف

برای کناره گیری رئیس جمهوری نا آرام وبا اعتراضات پراکنده مخالفان همراه بوده است.

پیروزی’ مخالفان درقرقیزستان درپی درگیری شدید

*- برگرفته از سایت ایران امروز

بی بی سی: بر اساس گزارش‌ها، قربان بیک باقی اف، رئیس جمهوری قرقیزستان از بیشکک، پایتخت فرار کرده است و مخالفان او توانسته‌اند نهادهای دولتی را به کنترل خود درآورند.
براساس گزارشها، باقی اف توسط هواپیمایی کوچک پایتخت را ترک کرده است.
رزا آتونبایوا، یکی از رهبران مخالفان چهارشنبه (۷ آوریل) گفت دانیار یوسنوف، نخست وزیر استعفا داده است.
او به خبرگزاری اینترفاکس روسیه گفت مخالفان دولت موقت تشکیل داده اند.
این رهبر مخالفان که پیشتر وزیر امور خارجه قرقیزستان بوده است، از وضعیت یا مکان اختفای باقی اف ابراز بی اطلاعی کرده است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش میدهد مخالفان مقر سازمان امنیتی را تصرف کرده اند.
گفته می شود رادیو – تلویزیون قرقیزستان هم به تصرف مردم معترض درآمده است.
دردرگیری ماموران امنیتی و تظاهرکنندگان دراین کشور آسیای میانه دست کم ۱۷ نفر کشته و بیش از ۱۴۰ نفر مجروح شده اند.
تظاهرکنندگان که ازافزایش قیمت برق شکایت دارند، قربان بیک باقی اف را متهم به کوتاهی درمقابله با فساد کرده اند.
نا آرامیها روز چهارشنبه از ساعات اولیه بامداد وبا تجمع چند صد تن تظاهرکننده دربرابر دفاتر یکی از احزاب مخالف دولت آغاز شد، اما با انتشار خبر بازداشت گسترده رهبران مخالفان معترضان درصدد راهپیمایی به سوی کاخ ریاست جمهوری برآمدند.
اقدام پلیس برای متفرق کردن این تظاهرات با استفاده از گاز اشک آور و نارنجک بی حس کننده به بروز درگیری بین دو طرف منجر شد و این تظاهرات را به خشونت کشید.
اوضاع قرقیزستان از حدود یک ماه پیش و در پی درخواست احزاب وشخصیتهای مخالف برای کناره گیری رئیس جمهوری نا آرام و با اعتراضات پراکنده مخالفان همراه بوده است.
آقای باقی اف حدود پنج سال پیش و در پی اعتراضات گسترده علیه عسگر آقایف، رئیس جمهوری وقت قرقیزستان که از حمایت روسیه برخوردار بود، به قدرت رسید.
اما به گفته مخالفان، نتوانست اوضاع اقتصادی این کشوررا بهبود بخشد وبا فساد گسترده اداری مبارزه کند.%

----------------------------------------------------------------------------

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

یک پژوهش علمی درباره ی عید پاک مسیحی ها

عید پاک ، ریشه‌ها وآئین‌ها

جشن پاک مهمترین عید مسیحیان است که هرسال به یادبود قیام مسیح و زنده شدن او پس از مرگ، برگزار می‌شود.

زمان این عید، برخلاف سایر اعیاد ومراسم، ثابت نیست وهرسال میان ۲۲ مارس تا ۲۵ آوریل تغییر می‌کند.

ریشه تاریخی

این عید بهاری، کمابیش مترادف نوروز ایرانیان است در اقوام و اقلیم‌های مختلف، نام‌های گوناگون دارد.

این جشن، به نام عید فصح یا عید فطیر بزرگترین عید کلیمیان بود که آن را به میمنت خروج قوم اسرائیل از مصر، جشن می‌گرفتند

یهودیان آن را به نام فصاح/فسح یا فشاخ (با کسر اول) می‌شناختند که به معنای "عبور" است. واژه‌های فساخ و پساک و سرانجام "پاک" از همین واژه مشتق شده است. این عید را در زبان‌های دیگر اروپایی ایستر یا اوسترن می‌خوانند و برای آن دلایلی آورده‌اند که بر آن توافق نیست.

ابوریحان بیرونی، دانشمند ایرانی، در "آثار الباقیه" شأن نزول و اهمیت این عید را نزد یهود و نصارا به تفصیل توضیح داده است.

به قول بیرونی پیروان آیین یهود نخستین روز از هفت روزی که آن را "فطیرخوران" خوانند را فسحا نامیده‌اند؛ و آن روزی است که بنی‌اسرائیل از مصر بیرون آمدند، به ارض کنعان رفتند و به سرزمین آباد فلسطین رسیدند.

بنی اسرائیل که از دوران زجر و اسارت در مصر به جان آمده بودند، با رسیدن به سرزمین موعود، آزادی خود را جشن گرفتند و شادی کردند.

این عید در آیین یهود از شامگاه روز چهاردهم نیسان شروع می‌شود و تا یک هفته ادامه دارد.

بزرگترین عید مسیح

برای مسیحیان، عید پاک با رستاخیز و قیام مسیح پیوند خورده است.

طبق روایت "عهد جدید"، حضرت عیسی دو روز پیش از "روز فصح" به صلیب کشیده شد، و روز سوم، در یکشنبه‌ای که ماه به حالت قرص تمام بود، از گور خود عروج کرد و به آسمان رفت.

مسیحیان نخستین، که درجامعه‌ای یهودی می‌زیستند، جشن رستاخیز پیشوای خودرا همزمان با مراسم عید فصح برپا می‌کردند.

درسال ۳۲۵ میلادی وپس ازآن که مسیحیت توسط دولت روم دین رسمی شناخته شد، آبای کلیسا، عید قیام مسیح را ازعید فصح یهود جدا کردند، و آن را با روایات مسیحی هماهنگ ساختند.

بدین ترتیب اولین یکشنبه بعد از بر آمدن ماه کامل (بدر) پس از رسیدن خورشید به برج حمل را روز قیام دانستند، که می‌تواند میان سوم فروردین تا آخر فروردین (۲۲ مارس تا ۲۵ آوریل) قرار گیرد، وامسال به ۱۵ فروردین افتاده است.

روزها وآئین‌های مقدس

هم یهودیان و هم مسیحیان با رشته‌ای از آداب و مناسک به استقبال عید فصح می‌روند. این مراسم در کنیسه‌ها و کلیساهای گوناگون به اشکال مختلفی برگزار می‌شود، اما بسیاری از اجزای آن مشترک است.

مراسم عید فصح، معمولا از یک هفته پیش، به نام "هفته پاک" یا هفته مقدس شروع می‌شود. به مؤمنان توصیه می‌شود که این روزها را با روزه‌داری، امساک، پارسایی و پرهیزکاری طی کنند.

هفته فصح با روز "یکشنبه نخل" شروع می‌شود، که ششمین و آخرین یکشنبه از ایام توبه و روزه است.

طبق روایت، در آخرین یکشنبه پیش از عید فصح یا فطیر، حضرت عیسی پیروزمندانه وارد اورشلیم شد، درحالیکه شاخی از نخل در دست داشت و پیروان او مسیر حرکت او را با شاخ و برگ درخت نخل فرش کرده بودند.

در این روز مؤمنان برای نماز و عبادت به کلیسا می‌روند، و به همراه دیگران سرودها و اوراد دینی می‌خوانند.

شام آخر

شامگاه پنجشنبه عیسی مسیح یاران نزدیک خود (حواریون) را فرا خواند تا با او شام بخورند. در این مهمانی، او به آنها نان و شراب عرضه کرد، سپس برای آنها سخنرانی کرد و خبر داد که به زودی دستگیر خواهد شد.

پس از پایان شام، بر اساس روایات یکی از حواریون، به نام یهودا اسخریوطی، مخفیانه به نزد حاکمان رومی رفت و در ازای پولی ناچیز مخفیگاه مسیح را به آنها لو داد و زمینه دستگیری او را فراهم کرد.

در پایان شب، وقتی حواریون به بستر خواب رفتند، مسیح به تنهایی به بالای کوه زیتون رفت و به مناجات پرداخت و دانست که عقوبتی سخت در انتظار اوست.

سحرگاه جمعه (آدینه نیک) سربازان رومی مسیح را در موضعی به نام "باغ جتسمانی" دستگیر کردند و به مقر فرماندهی بردند.

حاکمان رومی اورشلیم، به تحریک "رؤسای کهنه و مشایخ قوم"، مسیح را پس از شکنجه و آزار فراوان، واداشتند که صلیبی سنگین را بر روی دوش تا بالای تپه جلجتا حمل کند.

"جمعه نیک" روز سوگواری است. پیروان کلیسا در این روز معمولا از خوردن گوشت پرهیز می‌کنند. در این روز هم سبزی‌خواری و هم سبزه‌کاری توصیه شده است.

روز شنبه را، که روز خاکسپاری مسیح است، اهل کلیسا به عبادت و تأمل و خویشتن‌داری برگزار می‌کنند.

مسیحیان امروز در "شنبه مقدس" معمولا به خانه‌تکانی و خرید و آشپزی و تدارک بساط روز عید پاک مشغول هستند.

مطابق روایت، در سومین روز پس از تصلیب، یاران و نزدیکان مسیح سپیده دم به مدفن او رفتند تا جسد را تدهین کنند، اما عیسی را نیافتند و دانستند که به سوی "پدر خداوند" رفته است.

روزهای یکشنبه و دوشنبه در همه خانه‌ها جشن برگزار می‌شود، که با شادمانی و بزم و نوشخواری همراه است. غذای اصلی در این روز معمولا از گوشت بره است.

آداب امروزی پاک

بسیاری از آداب و رسومی که در عید پاک رواج دارد، با ریشه‌های کهن به آیین‌های اقوام دامدار و کشتکار می‌رسد. کل اسطوره مسیح، مرگ و رستاخیز او در آستانه بهار، یادآور جشن‌های باروری در آغاز تمدن بشر است.

یکی از رسوم بسیار رایج در عید پاک رنگ کردن تخم مرغ و خوردن آن است، که بی تردید معنای نمادین دارد.

روز عید به ویژه بچه‌ها تخم مرغ‌های رنگین را، که "خرگوش" در گوشه و کنار باغ پنهان کرده، پیدا می‌کنند و با لذت می‌خورند.

رنگ کردن تخم مرغ سنتی دیرین است، واحتمالا اشاره به هنر رنگرزی عیسی مسیح است که جامه‌ها را به هر رنگی که می‌خواست در می‌آورد. چنانکه خاقانی شروانی، شاعر ایرانی هم به آن اشاره کرده است:

عیسی به حکم رنگرزی بر مصیبتش نزدیک آفتاب لباس سیاه برد

و خرگوش، نماد زایش و باروری است، حیوان چالاکی است که در آغاز بهار با تمام توش و توان در امر زاد و ولد کوشاست!%

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/04/100404_l15_easter.shtml

*- برگرفته از: سایت رادیو بي بي سی- 04 آوريل 2010 - 15 فروردین 1389

سهیل مستوفی پژوهشگر مسائل فرهنگی

-------------------------------------------------------------------

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

عراق تورکمنلری نینگ سیاسی موضع سی گویچ لنیأر

Yrakly türkmenleriň syýasy pozisiýasy güýçlenýär

Çarles Reknagel, Muhammad Tahir, 2010-04-03 , qaynak: azathabar.com

Yrakda sünnüleriň, şaýylaryň we kürtleriň bardygy köpler tarapyndan bilinýär, emma bu ýurtda türkmenleriň hem ýaşaýandygy barada daşary ýurtlularyň arasynda o diýen maglumat ýok. Bu pikiri yrakly türkmenler öňe sürýärler.

Emma 7-nji martda Yrakda geçirilen parlament saýlawlaryndan soň yrakly türkmenler bu ýagdaýy üýtgetmek barada tagalla etjekdiklerini aýdýarlar.
Yragyň demirgazygynda kürtlerden soňra ikinji uly etniki topar diýilip hasaplanýan türkmenler şol saýlawlara öňki premýer-ministr Aýad Allawiniň koalisiýasynyň hatarynda gatnaşdylar.
Bu bileleşik aşa üstünlikli netije bilen tamamlandy. Allawiniň “Yrakiýýa” topary bilen saýlawlara gatnaşan bäş türkmen kandidaty parlamente girmegi başardylar. Olaryň ikisi Kerkukdan we üçüsi-de Mosuldan saýlandy.
2005-nji ýylda geçirilen saýlawlarda diňe bir türkmen Yragyň milli parlamentine girmegi başarypdy. Şunlukda türkmenler mundan beýläk Bagdatda öz seslerini has güýçli eşitdirip biljekdiklerini aýdýarlar. Olaryň sözüne görä, saýlawlarda iki uly partiýanyň gazanan orunlarynyň deň derejede bolmagy türkmenleriň pozisiýasyny hasam güýçlendirýär.

Saýlawlardan üstünlikli çykdyk
“Yrak türkmen frontunyň” Stambulda ýaşaýan sözçüsi Orhan Ketene Azatlyk Radiosyna bu barada beren maglumatynda türkmenleriň Yragyň syýasy sahnasynda häzirki pozisiýasyny şeýle beýan etdi: “Häzirki döwürde türkmenleriň bäş sany deputaty bar. Olar “Yrakiýýa” toparynyň syýasy deňagramlylygynde möhüm rol oýnaýarlar. Sebäbi “Yrakiýýa” topary bilen premýer-ministr Nuri Al-Malikiniň partiýasynyň arasyndaky tapawut diňe iki orundyr. Netijede türkmenleriň bäş deputaty bar. Eger olar “Yrakiýýa” toparyndan çekilseler, Allawiniň koalisiýasy ikinji orna düşer we Maliki birinji orny eýelär. Onsoň türkmenleriň roly gaty möhüm bolýar duruberýär”.
Başgaçarak söz bilen aýdylanda, türkmenler häzirki döwürde hökümeti kim eýelemeli diýlen meselede, esasy karar kabul etjek toparlardan biri bolup durýarlar. Olaryň ozal hiç haçan şeýle güýçli pozisiýasy bolmandy.
Türkmenler bilen bir hatarda, elbetde, haýsydyr bir uly koalisiýanyň hataryna girmedik ençeme beýleki toparlar hem bar. Olar kürtler we şaýylaryň “Yragyň milli bileleşigi” atly partiýasyndan ybaratdyr.
Olaryň ählisi häzirki döwürde köpçüligiň goldawyny gazanyp, häkimiýet gurmak barada tagalla edip gelýärler. Hökümet gurmak teklibiniň ilki bilen Allawiniň “Yrakiýýa” partiýasyna hödürlenmegine garaşylýar.
Emma bu tagallalaryň nähili netije bilen tamamlanjakdygyny aýtmak kyn, ençeme synçylar hökümet gurmak baradaky aladalaryň ençeme aýa çekjekdigini çak edýärler.

Türkmenleriň iki maksady bar
Yragyň syýasy sahnasynda şeýle çekeleşikler dowam edýärkä, türkmen wekili Ketene Yrak türkmenleriniň diňe iki maksadynyň bardygyny aýdýar: “Häzirki döwürde olaryň ilkinji maksady – Yragyň milli birligini goramak. Ikinjisi-de, Kerkugyň kürtler tarapyndan dolandyrylýan regiona girizilmeginiň öňüni almak”.
Onuň aýtmagyna görä, Kerkugyň kürtleriň regionyna girizilmezligi baradaky maksat Allawi hemem Mali ikisi tarapyndan hem goldanylýar. Onuň aýtmagyna görä, şol liderlerden, haýsydyr biri Kerkuk bilen bagly has güýçli pozisiýa eýelese, türkmenler şol partiýany goldarlar.
“Yrakiýýa” koalisiýasynyň hatarynda saýlawlarda üstünlik gazanan bäş türkmen bilen bir hatarda şaýy toparlar bilen bilelikde saylawlara gatnaşyp, parlamente girmegi başaran ýene-de üç türkmen deputaty bar. Şol iki toparyň türkmenleriň esasy talaplary barada deň pozisiýa eýelejekdigine garaşyp bolar. Bu hem olaryň pozisiýasyny hasam güýçlendirer.

Kerkuk – türkmen şäheri
Türkmenleriň esasy talaplarynyň biri Kerkugyň kürtleriň regionyna girizilmezligi baradadyr. Kerkugyň ähmiýeti bolsa diňe demirgazykda ýerleşýän esasy şäherlerden biri bolmaklygy bilen çäklenmän, onuň ýerasty baýlyklarydyr.
Türkmenler regionda ýaşaýan araplar bilen bir hatarda bu regionyň kürtleriň kontrollygyna berilmegine garşy çykyp gelýärler. Sebäbi türkmenler bu şäheriň özlerine degişlidigini aýdýarlar.
Yragyň prezidenti Jalal Talibanynyň maslahatçysy Dr. Muzaffer Arslan türkmenleriň Kerkuk baradaky pozisiýasyny şeýle düşündirýär: “Kerkugyň kürtlere degişlidigi barada henize çenli orta atylan hiç hili dokument ýok. Ähli dokumentlerde Kerkuk türkmen şäheri hökmünde häsiýetlendirilýär”.
Yragyň prezidenti Jalal Talibanynyň türkmenler boýunça maslahatçysy Dr. Muzaffer Arslan kürtleriň bu şähere eýe çykmaga synanyşmagynyň sebäbi barada gürrüň edip, Azatlyk Radiosynyň Türkmen gullugyna beren interwýusynda şeýle diýdi: “Kürtleriň bu şäher bilen aşa gyzyklanmagynyň sebäbi Kerkugyň ýerasty baýlygy bilen baglydyr. Çünki haçanda demirgazyk Yrakda garaşsyz kürt döwleti döredilen halatynda olaryň öz garaşsyzlygyny gorap bilmegi üçin bu energiýa çeşmesine mätäçligi bolar”. %

-------------------------------------------------------------------------------------

۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

عبدالکریم لاهیجی:۱۲ فروردین نه رفراندوم که بیعت با جمهوری اسلامی بود

عبدالکریم لاهیجی میگوید حاکمان ایران هرگز ازمردم نپرسیدند که چه نوع حکومتی میخواهند

دویچه وئله : فروردین ۱۳۵۸ طی یک همه‌پرسی، نظام حکومتی ایران مورد پرسش همگانی قرار گرفت. دکتر عبدالکریم لاهیجی، حقوقدان، معتقد است آن همه‌پرسی هیچ مطابقتی با معیارهای حقوقی یک رفراندوم نداشت.

دکتر عبدالکریم لاهیجی، یکی از تهیه‌کنندگان پیش‌نویس قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی، می‌گوید که طرح سوال «جمهوری اسلامی، آری یا نه» در حقیقت رفراندوم نبود، بلکه گرفتن ’’بیعت‘‘ از مردم برای حکومتی بود که نوع آن از پیش تعیین شده بود.

به عقیده‌ی وی، حاکمان آن زمان برای کسب اعتبار داخلی و بین‌المللی خود نیاز به ’’تاییدیه‘‘ مردم داشتند واز این رو آن همه‌پرسی را برگزار کردند.

این حقوقدان با اشاره به طرح مجدد رفراندوم برای تغییر قانون اساسی از سوی برخی تحلیلگران می‌گوید، مطابق قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی، تمام تصمیم‌گیری‌ها بر عهده شخص ولی فقیه است. به اعتقاد وی، در شرایط کنونی هیچ احتمالی برای موافقت آیت‌الله خامنه‌ای با انجام رفراندوم وجود ندارد.

دویچه‌وله: آقای دکتر لاهیجی، تعریف حقوقی رفراندوم یا همه‏پرسی چیست؟

دکتر عبدالکریم لاهیجی: تعریفی که ژان ژاک روسو از دموکراسی مستقیم کرده بود، یعنی این که مردم خودشان هر نوع قانونی که می‏خواهند به صورت مستقیم برای خودشان به تصویب برسانند، در کشورها و اجتماعات بزرگ امروزی امکان‏پذیر نیست.

الان دمکراسی ازطریق نظام نمایندگی برقرارمی‏شود. به این ترتیب که مردم عده‏ای را به عنوان نماینده‏ی خودشان، چه برای حکومت برخودشان وچه برای وضع قانون، تعیین می‏کنند. حال چه این قانون، قانون اساسی باشد وچه قانون عادی.

رفراندوم شیوه‏ای است میان این دو طریق مستقیم و غیرمستقیم دمکراسی؛ یعنی این که قانونی را که در بیشتر مواقع هم منظور قانون اساسی است، مردم از طریق رأی مستقیم انتخاب می‏کنند. به این شکل که دولت و نظام حکومتی، آن قانون را به مردم پیشنهاد می‏دهد ومردم هستند که نظر خود را اعلام می‏کنند.

این یعنی شیوه‏ای نیمه‏مستقیم که مردم بتوانند نظر خود را به طور مستقیم به آگاهی حکومت برسانند و در غالب مواقع یا در ارتباط با قانون اساسی آن کشوراست که نوع نظام را تعیین می‏کند یا درارتباط با قانونی است که به سرنوشت کشور ارتباط دارد.

مثلا دراکثر کشورهای عضو اتحادیه‏ی ‏اروپا برای پیوستن به اتحادیه‏ی اروپا یا برای تصویب قانون اساسی اتحادیه‏ی اروپا، چون تاثیر تعیین‌کننده‏ای درسرنوشت کشور داشت، مردم ازطریق رفراندوم نظر خودشان را اعلام کردند.

با توجه به تعریفی که شما ارائه دادید، آیا رفراندومی که ۳۱ سال پیش در ایران برگزار شد و در آن با سؤال «جمهوری اسلامی آری یا خیر» نوع حکومت تعیین شد، از نظر حقوقی با معیارهای جهانی مطابقت داشت؟

هرگز! آن‏چه در ایران انجام شد را نمی‏توان رفراندوم نامید. آن چیزی است که در اصطلاح غربی به آن "plebiscite" می‏گویند. یعنی حکومتی که بر مردم کشور مستولی است، رأی مثبت مردم را بخواهد. یعنی به اصطلاح گذشته مردم با او ’’بیعت‘‘ کنند.

حاکمان ایران آن زمان که در پی یک انقلاب به حکومت رسیدند و خود را وارث نظام سلطنت مشروطه می‏دانستند، هرگز از مردم نپرسیدند که شما می‏خواهید چه نظامی جانشین آن نظام باشد، بلکه نظام را تعیین کردند و بعد از مردم پرسیدند که آیا شما این نظام را می‏خواهید یا نظام گذشته را؟

البته مجبور هم نبودند این کار را بکنند. به خاطر این که این نوع نظرخواهی حالت اختیاری دارد. آن‏چه مهم است این است که مردم، نوع نظام و نوع قانون اساسی را انتخاب کنند. گروهی که قدرت را در دست گرفته بودند، چه از نظر ثبات داخلی، چه از نظر بین‏المللی می‏خواستند مردم آن‏ها را تایید کنند. در حقیقت تاییدیه و همان‏طور که گفتم، بیعتی بود که از مردم می‏خواستند.

بنابراین کسانی که نه جمهوری اسلامی و نه نظام گذشته را می‏خواستند، هرگز نتوانستند نظر خود را اعلام کنند. به اعتقاد من، تعداد آن‏ها هم کم نبود. یعنی اگر به شعارهای قبل از انقلاب توجه کنیم، فکر می‏کنم بیشتر مردم در پی استقرار جمهوری اسلامی نبودند، تازه بعداً مساله‏ی استقرار ولایت فقیه هم به آن اضافه شد. اما چون مردم را در انتخاب بین حکومت گذشته که مسلم بود مردم آن را نمی‏خواستند و جمهوری اسلامی محدود کرده بودند، این بود که مخالفان رژیم گذشته همه ناگزیر شدند به جمهوری اسلامی رأی بدهند.

ولی از نظر حقوقی و سیاسی، به این برنامه و این شیوه‏ی نظرخواهی رفراندوم نمی‏گویند.

بعد از گذشت ۳۱ سال و بعد از وقایعی که پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران رخ داد، خیلی‏ها دوباره بحث رفراندوم را مطرح کردند. برخی خواهان آن شدند که نتایج انتخابات به رفراندوم گذاشته شود و برخی نیز پا را فراتر گذاشته‏ و معتقدند که اصلا باید قانون اساسی دوباره به رفراندوم گذاشته شود. آیا چنین امکانی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی وجود دارد یا خیر؟

تظاهراتی که پس از اعلام نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران برپا شد، نشان داد که اکثریت بزرگی از مردم ایران مشروعیتی برای حکومت کنونی قائل نیستند.

آن‏ها در ابتدا با شعار «رأی من کو؟» رأی خود را می‏خواستند و می‏دانستند که تبلور آن رأی، انتخاب احمدی‏نژاد نیست. بعد هم که پاسخ آن‏ها را با ده‏ها کشته و صدها زندانی دادند، مشروعیت حکومت را به چالش کشیدند.

بنابراین هر حکومتی برای این که چه از نظر داخلی و چه از نظر بین‏المللی بگوید که من پایگاه مشروع مردمی دارم، می‏تواند این رفراندوم را انجام بدهد. البته اگر واقعا برای خودش، این مشروعیت را قائل است و اگر مشروعیت خود را فقط بر روی فشار و اختناق و استبداد مستقر نمی‏داند.

درنتیجه از نظر عقلانی، موقع آن است که مسئولین جمهوری اسلامی مردم را دربرابر چنین انتخابی بگذارند وبه چالشی که بیش از ۱۰ ماه است بین حکومت ومردم به وجود آمده، به گونه‏ای پاسخ بدهند.

قانون اساسی چطور؟ آیا قانون اساسی این امکان را فراهم کرده است؟

درچارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی، متاسفانه همه‏ی مظاهر یک نظام دمکراتیک و از جمله رفراندوم، زیر سلطه‏ی یک شخص به نام ولی فقیه قرار گرفته است. یعنی اگر هم پیشنهاد رفراندوم به رهبر ارائه شود و رهبر موافقت نکند، متاسفانه راه به جایی نخواهد برد.

بنابراین خیلی طبیعی است که مردم چنین درخواستی را بکنند، چنان‏که طی ماه‏های گذشته بارها و بارها درخواست کرده‏اند. ولی متاسفانه ساختار قانون اساسی جمهوری اسلامی به گونه‏ای است که رهبر باید موافقت خود را با برگزاری رفراندوم اعلام کند.

در شرایط و اوضاع و احوال کنونی، با توجه به آخرین نطق آقای خامنه‏ای، خیلی بعید می‏دانم که او به این درخواست پاسخ بدهد. مگر این که تناسب قوا و موازنه‏ی قدرت، طی ماه‏های آینده او را ناگزیر کند.

هم‏چنان که سیل خروشان مردم، هر نظام قدرت‏مدار و هر دیکتاتوری را ناگزیر از پذیرش بسیاری از مسائلی که در ابتدا مورد قبول او نبوده، کرده است. البته در بسیاری از مواقع، آن‏چنان که نمونه‏های تاریخی‏اش را دیده‏ایم، دیکتاتورها وقتی به نظر مردم تمکین می‏کنند که دیگر خیلی دیر شده باشد.

اگر بر فرض چنین تقاضایی پذیرفته شود، به نظر شما، آیا الان باید قانون اساسی مجدداً به رفراندوم گذاشته شود؟ یعنی قانون اساسی دیگری توسط حقوق‏دانان نوشته شود وآن قانون باردیگر به همه‏پرسی گذاشته شود یا این که فکر می‏کنید این امکان وجود دارد که کل نظام جمهوری اسلامی به رفراندوم گذاشته شود؟ یعنی در اصل٬ همه‏پرسی‏ای که در ۱۲ فروردین سال ۵۸ انجام شد، دوباره تکرار شود؟

ما اصلا نمی‏توانیم قانون اساسی را از نظام جدا کنیم، برای این که قانون اساسی یعنی اساسی که یک نظام را پایه‏گذاری می‏کند. برای همین هم رفراندوم معمولا یعنی قانون اساسی جدید یا یک قانون اساسی اصلاح‏شده.

بنابراین هر تغییری که بخواهد در نظام جمهوری اسلامی به‏وجود بیاید، باید از مجرای قانون اساسی گذر کند. اگر بخواهند ولایت فقیه را حذف کنند هم به همین صورت است. اگر بخواهند حتی عنوان جمهوری اسلامی را تبدیل کنند، کافی است بنویسند «جمهوری ایران».

بنابراین بسته به آن است که چه تغییراتی بخواهند به‏وجود بیاورند. حتی اگر بخواهند نظام را عوض کنند و به نظام غیرجمهوری تبدیل کنند، کافی است نمایندگان مردم، قانون اساسی جدیدی به مردم پیشنهاد کنند.

در نتیجه، تغییر ساختاری هر نوع نظامی متوقف بر قانون اساسی‏ای است که به مردم ارائه می‏شود و مردم می‏توانند نظر خود را به طور صریح، مستقیم و به شیوه‏ی دمکراتیک به حاکمان اعلام کنند.%

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی، تحریریه: کیواندخت قهاری

----------------------------------------------------------------------